اغلب کسانی که به مباحث تاریخی علاقمند هستند کتاب رستم التواریخ را خوانده اند . این کتاب مربوط به دوران پادشاهی آخرین پادشاه صفویه ٬ یعنی شاه سلطان حسین صفوی و همچنین اولین پادشاه از دوران زندیه یا همان کریم خان زند . وکیل الرعایای معروف است .
وقتی برای اولین بار این کتاب را دیدم به اصالت آن شک کردم . پر بود از صحنه های عجیب و غریب بالای هجده سال و اصطلاحات رکیک و بی پرده . بعضی اوقات آدمهائی که به نثر قدیمی مسلط هستند و اطلاعات تاریخی کافی دارند برای تفریح کتابهای جعلی تاریخی می نویسند . در مورد کتابهای پرفروش نویسندگان معروف هم گاهی از این کارها می کنند و یک کتاب خودنوشته را به نام آنان جا می زنند . خلاصه من هم اول فکر کردم نکند این هم از همان کتابها باشد . مثلا یک استاد دانشگاه برای سرگرمی و سرکار گذاشتن ملت نوشته است . اما وقتی در مورد صحت و سقم کتاب تحقیق کردم با کمال تعجب متوجه شدم اصل است و مو لای درز اصالتش نمی رود .
برای مثال تعداد زیادی از کتابهای پلیسی خانم آگاتاکریستی نوشته ایشان نیست و نویسنده های ایرانی آنها را نوشته اند و برای فروش بیشتر نام ایشان را بر آن گذاشته اند . خانم کریستی یک بار به ایران آمد و با دیدن این کتابها با تعجب گفته بود ٬ شما که به این خوبی کتاب پلیسی می نویسید دیگر چرا اسم من را روی آن می گذارید ؟!
باری . رستم التواریخ حاوی صحنه های مستند و بسیار جالب از زندگی ایرانیان در آن دوران است . من این کتاب را به دوستی دادم و از دستم رفت . در حال حاضر نسخه اصلی و بدون سانسور این کتاب نایاب است ولی نسخه افست بدون سانسور آن در جلوی دانشگاه و در بساط دستفروش ها پیدا می شود . نسخه دیگری در سال ۸۲ توسط انتشارات دنیای کتاب چاپ شده است که امروز نسخه pdf آن را داون لود کردم . تصور می کنم حجمش چیزی درحدود ۱۰ مگابایت است . بعضی قسمت ها حذف و سانسور شده است . به جای بعضی کلمات هم نقطه چین گذاشته شده . اما همچنان جالب و خواندنی است و اگر نسخه اصل را ندیده باشید مطلقا متوجه سانسور نمی شوید . به هرحال چاره ای نیست و فعلا همین نسخه در دسترس است .
و اما قسمت هائی از کتاب :
یک صحنه از اعمال شاه سلطان حسین :
هرسال سه روز امر می شد حسب الامر ایشان از خانه های اصفهان مرد بیرون نیاید . نازنینان طناز و زنان ماهروی پرناز و دختران گلرخسار سروبالای سمن بر و لعبتان بلورین تن سیمین غبغب . کرشمه سنج عشوه گر . با کمال ارایش و اراستگی بر بازارها و بر سر دکان ها و بساط شوهر بیایند و بنشینند . خصوص در قیصریه و کاروانسراها و حجره تجار . زنان و دختران ایشان با زینت و ارایش بسیار بیایند و بنشینند و آن سلطان جمشید نشان با پانصد نفر زنان و دختران ماه طلعت پری سیمای خود و چهار هزار و پانصد نفر کنیزک و خدمتکار ماهروی دلربای مشکین مو و صد نفر خواجه سفید و صد نفر خواجه سیاه محرمان حریم پادشاهی به تماشای بازارها و زنان تشریف می آوردند .
با آن زنان و دخترکان بر دکان ها و بساط ها با ناز و غمزه نشسته و همه را متنفع می نمودند و از حسن و جمال ایشان تمتع ها می بردند .
هز زن یا دختری که آن فخرملوک !!! می پسندید . اگر آن زن شوهر دار بود شوهرش فی الفور طلاقش می داد و پیشکش آن زبده ملوک می نمود و آن افتخار تاجداران ! مطابق با قانون شرع انور محمدی آن زن جمیله را تصرف می نمود !
................................................
در قسمت دیگری که حال و حوصله تایپ کردنش را ندارم هروقت آن افتخار تاج داران ! و حرمسرایش هوس تماشای فیلم های پ و ر ن و به سرشان می زد یک مشت خر نر و ماده را می آوردند و به جان هم می انداختند و از تماشایش لذت ها می بردند ! بدیهی است که پادشاه گرامی نهایتا هر شب می توانست خدمت یکی از زنان حرم برسد و اغلب آنها سالیان سال تنها می ماندند و با دیدن صحنه های خرکی خران نر و ماده :
غمناک و اندوهگین می شدند و آه سرد از دل پر درد می کشیدند و می گفتند ای خواهران ای کاش ما را شوهری می بود که همچون این خران نر....!!
........................................................
لرها به اصفهان حمله و شهر را تصرف می کنند . کنسول انگلیس یا به اصطلاح آن زمان بالیوز جوانک خوش اب و رنگی بوده که از ترس لرها به بالای درخت ! پناه می برد و بعد :
بالیوز از راه خوف از درخت بالا رفت و سپس لرها به ضرب سنگ او را از درخت به زیر آوردند و چون بالیوز جوانی بود خوش شکل و شمایل و معشوقیتی تمام داشت آن لران بی مروت به زور و ضرب آنقدر با آن دلارام پری سیما ....نمودند که نزدیک به هلاکت رسید و در آن حال فرد اشنائی سر رسید و او را از دست لران خونخوار نجات داد و تا نزدیک به یک سال جراحان زبده و پرمهارت به معالجه او پرداختند تا آن نازنین بانزاکت را صحیح و سالم ساختند !
البته به نظر من کنسول انگلیس واقعا حقش بوده ! اما ظاهرا در آن دوران مصونیت دیپلماتیک وجود نداشته و مشاغل سیاسی برای اروپائی های خوش آب و رنگ خیلی خطرناک و سخت بوده است !
.....................................................
باری . رستم التواریخ حاوی مسائل مختلفی از ان دوران است . مثلا لیست قیمت کالاهای اساسی که بر طبق ان یک باب خانه خوب با حیاط بزرگ و مشجر چند هزارمتری فقط ده تومان قیمت داشته است !
یا اسامی دانشمندان و شاعران و دلقکان و....تقریبا از شیرمرغ گرفته تا جان آدمیزاد در این کتاب یافت می شود .
با خواندن بعضی صحنه ها آدم گریه اش می گیرد . شرح سفاکی ها و ظلم های بی حد و حصر سلاطین و درباریان . امنیتی که تقریبا به کلی وجود نداشته و همچنین شرح کارهای ابلهانه پادشاهان آن دوران . برای مثال وقتی افغانها به اصفهان حمله می کنند شاه سلطان حسین برای دفاع از یک اسلحه بسیار موثر و مرگبار استفاده می کند و آن اسلحه حلیمی جادوئی است که زنان حرمسرا می پزند و این حلیم جادوئی حاوی هزار نخود است که بر هر نخود هزار بار قل هو الله خواندند و فوت کرده اند !
تصور می کردند بعد از پختن این حلیم افغانها به کلی از صحنه روزگار محو می شوند و البته برای افغانها هیچ اتفاقی نمی افتد و هرچه اتفاق است نصیب اصفهان بیچاره می شود .
در عوض شرح پادشاهی کریم خان بسیار جالب و حتی غرور افرین است . در این کتاب به گوشه هائی از سلطنت حسن خان قاجار هم اشاره شده است .
رستم التواریخ را اکیدا توصیه می کنم . بسیار بسیار خواندنی است .الته نثر ان قدیمی است اما کاملا روان و قابل فهم است . در یک کلام . اگر رستم التواریخ را نخوانید از تاریخ ایران چیزی دستگیر شما نشده است . به این جهت که دست اول است و نویسنده واقعا در آن زمان زندگی می کرده است .
نسخه pdf کتاب را از این جا داون لود کنید :
رستم التواریخ
پی نوشت رستم التواریخی :
به یک داف طناز ٬ ماهروی پرناز ٬گلرخسار ٬ سروبالای سمن بر ٬ بلورین تن ٬ سیمین غبغب ٬ کرشمه سنج عشوه گر ٬ فوری نیازمندیم . فک کن !