توجه :
این پست حاوی مواردی است که احتمالا برای بعضی ها ترسناک و ناخوشایند است . اگر روی این موارد حساسیت دارید لطفا از خواندن این پست صرف نظر کنید . ممنون .
پست قبل راجع به اتفاقی بود که برای من افتاد و اسمش را گذاشتیم حمله روانی ٬ من گفتم که نمی دانم قضیه اش چیست و اساسا ایا واقعا اتفاقی افتاد یا هرچه بود زائیده ذهن من بود که البته خودم معتقدم چنین چیزی نمی تواند اتفاق افتاده باشد . یعنی وقایعی که رخ داد هیچ شباهتی به توهم یا هر نوع اختلال دیگر روانی نداشت .
نهایتا شما هم عقیده خودتان را در نظرات پست قبل گفتید و چند تائیش را هم من نوشتم .
به هرحال امشب می خواهم راجع به یک سری مسائل صحبت کنم که به نظر خودم می تواند شواهدی باشد به نفع حقیقی بودن وقایعی که اتفاق افتاد .
قطعا و بدون هیچ شکی هرچه خواهم گفت صرفا نظر خودم است و مبتنی به هیچ نوعی از دلایل علمی نیست . گیریم چندان هم غیر منطقی نیست . ولی به هرحال خودم به درستی آن ایمان ندارم و چه بسا که از بیخ و بن غلط و اشتباه باشند . این ها را گفتم تا متهم به طرفداری از ضد علم نشوم و در هرحال باز تاکید می کنم اینها صرفا نظر هستند و نه بیشتر .
باری . همانطور که در پست قبل اشاره کردم . طرفداران مکتب شبکه شعور کیهانی معتقدند هر انسانی ممکن است توسط بعضی از ارواح و موجودات غیر ارگانیکی مثل جن و مانند آن مورد حمله قرار بگیرد . و البته خیلی از مکاتب دیگر هم نظراتی مشابه این دارند .
ارواح کسانی که فوت کرده اند . ممکن است در ذهن و بدن بعضی انسان های زنده حلول کنند و در واقع به نوعی مستاجر یک انسان زنده باشند . در کلاس شعور کیهانی بارها و به کرات استاد کسانی را که مورد تسخیر قرار گرفته بودند را تحت درمان قرار می داد و ارواح را از بدنشان بیرون می کشید .
معتقد بودند بعضی از افراد در ظرف مدت کوتاهی خلق و خو و رفتارشان تغییر می کند و این به دلیل تسخیر است و بدین ترتیب ممکن است دارای صفات و خلق و خوی آن روحی شوند که در بدنشان حلول کرده است .
همچنین ممکن است تا چندین روح در بدن کسی وجود داشته باشند و صد البته به ندرت ممکن است طرف خودش متوجه این مستاجرها باشد .
مثلا استاد یک خانم جوان را تحت نیروی خودش قرار می داد و روحی که در بدنش بود صحبت می کرد و می گفت که من یک راننده کامیون بودم که در فلان سال تصادف کردم و فوت کردم و حالا مثلا سه سال است که در بدن این زن زندگی می کنم .
معتقد بودند که بعضی کارها باعث می شود که ارواح به سمت یک نفر بیایند . مثلا طرف خیلی به یاد یک نفر است که فوت کرده است . عکس کسی که فوت کرده در اطاقش باشد و طرف گاهی به شخص متوفی فکر کند . یا بدتر از همه احضار روح است که باعث می شود مدیوم حتما مورد استفاده و حمله ارواح قرار بگیرد .
و یا راجع به جن صحبت می کردند و این که جن هم مثل روح می تواند کسی را تسخیر کند و از انرژی بدنش استفاده کند .
آنها می گفتند تقریبا همه بیماری های روانی علل غیر ارگانیک و متافیزیکی دارد و مثلا اسکیزوفرنی به دلیل تسخیر توسط ارواح خبیثه یا موجودات دیگر است .
این ها که خواندید . مشتی نمونه خروار بود و گفتن همه این مطالب در حوصله بحث ما نیست . من اینها را گفتم تا بتوانم وارد بحث اصلی بشوم :
روانپزشکی و روانشناسی به نسبت پزشکی خیلی رشد نکرده است و درواقع اطلاعات ما از بدن انسان خیلی بیشتر از اطلاعات ما راجع به ذهن و روان انسان است . و هنوز علل خیلی از بیماری های روانی کشف نشده و مهمتر از همه این که چندین و چند مکتب مختلف در روان شناسی هست که هر کدام راجع به یک بیماری خاص ( و البته درمان آن ) نظر خودشان را دارند و بسیار اتفاق می افتد که این نظرات دقیقا برعکس هم باشند . نهایتا بعضی از بیماری ها هستند که تقریبا همه این مکاتب به غیر قابل درمان بودنش اعتراف دارند و می گویند کاری از دست ما بر نمی اید و حتی روانپزشکی هم می گوید من در بهترین حالت می توانم جلوی پیشرفت آن بیماری را بگیرم و صد البته حتی این امر هم در خیلی از موارد تحقق نمی یابد .
باری ٬ همه بیماری های روانی مثل افسردگی نیستند که بشود تا حدی درمانش کرد و من می خواهم از چند بیماری مختلف نام ببرم که واقعا می تواند به دلیل تسخیر یا موارد مشابه اتفاق بیفتد و دلیلش هم این است که آنقدر سیر پیشرفت و نشانگان بالینی بیماری عجیب و غیر قابل درمان است که هر انسانی ممکن است به این فکر بیفتد که طرف جنی شده و یا شیطان درش حلول کرده است . این را هم بگویم که در زمان های قدیم همه معنقد بودند که بیماری های سخت روانی به دلیل جادو یا تسخیر است و در واقع این قدیمی ترین نظری است که انسان راجع به بیماری های روانی دارد .
خوب و حالا این بیماری ها کدامند ؟
اول از همه اسکیزوفرنی ( نام دیگرش شیزوفرنی است ) همان بیماری است که عوام به نام دیوانه زنجیری یا مجنون یا امثال ان می شناسند . خیلی از افراد بی خانمان و اصطلاحا کارتن خوابی که ظاهر خیلی کثیف و ژولیده دارند و با خودشان حرف می زنند و .. در واقع مبتلایان به این بیماری هستند که از حمایت خانواده یا اجتماع محرومند .
تحلیل روانپزشکی این بیماری بر نقص کارکردی دوپامین در مغز دلالت دارد . هرچند که با برطرف کردن این مشکل آنها لزوما درمان نمی شوند .
اسکیزوفرنی انواع و اقسام متعدد و مختلفی دارد . مانند اسکیزوفرنی پارانوئید و اسکیزوفرنی ساده و اسکیزوفرنی نابسامان و چند نوع دیگر که نهایتا به موارد فرعی زیادی ختم می شوند . معیارهای تشخیصی و نشانگان بالینی این بیماری که بیشتر به نام نشانگان اشنایدری معروف است ٬ عبارتند از:
شنیدن یک صدای ثالث در ذهن که به انها دستور می دهد ٬ مواردی مانند شنیدن صدای افکار خود ٬ شنیدن صداهائی که با هم بحث یا نزاع می کنند ٬ شنیدن صداهائی که اظهار نظر می کنند ٬ برداشت فکر ( یعنی بیمار تصور می کند دیگران مانند جاروبرقی افکار او را از درون مغزش بیرون می کشند ) ٬ پخش فکر ٬ ادراکهای غیرواقعی و هذیانی ٬ نقص شدید در تکلم و حرف زدن البته فقط از لحاظ محتوی و ....بسیاری از علائم دیگر است که نهایتا توهم و هذیان اصلی ترین نشانه های بالینی هستند .
نوع خاصی از این بیماری وجود دارد که به نام اسکیزوفرنی کاتالونیک معروف است . بیمار دچار جمود حرکتی می شود و ممکن است ساعتها و یا حتی روزها در یک فیگور خاص مثل مجسمه بماند . شکلک درآوردن برای مدتهای طولانی و انواع دیگری از اختلال های حرکتی . درواقع بیشتر آنها تصور می کنند که اگر کسی در ذهن آنها هست که به آنها دستور این حرکات را می دهد و اگر اطاعت نکنند تنبیه خواهند شد . یا در نوع جمود حرکتی ٬ اگر کوچکترین حرکتی بکنند کشته خواهند شد . به هرحال به ندرت کسی می تواند مانند یک بیمار کاتالونیک ساعتها مثل مجسمه بی حرکت بماند . یعنی تا به چشم نبینید نمی توانید تصور کنید که من چه می گویم . حتی مژه نمی زنند .
اکثریت غریب به اتفاق آنها مدعی اند که موجوداتی مانند جن و امثال ان را می بینند و در واقع بیشتر آنها اشتغال ذهنی شدیدی با اینجور مسائل دارند . احتمالا شما موارد زیادی از آنان را دیده اید که در یک گوشه نشسته اند و با خودشان حرف می زنند . منتهی مخاطب آنها خودشان نیست . بلکه شخص دیگری است که مدعی اند در ذهنشان حضور دارد . درواقع آنها با شخص دیگری حرف می زنند که در بدنشان است و می گویند فقط خودشان آنها را می بینند .
هذیانات و توهمات اکثریت آنها چیزهای خوب و خوشایند نیست . بلکه بیشتر نوعی شکنجه و عذاب مدام است . هذیاناتی مانند نابودی و تلاشی جهان و صداهائی که از عالم غیب خبرهای ناخوشایند و هولناکی به آنها می دهد . در ضمن بیماران اسکیزوفرن در موارد پیشرفته حتی از هویت خودشان هم خبر ندارند . مثلا ممکن است نداند که خودش چند نفر است ؟ بیشتر آنها از درک مفهوم من به معنای خود عاجزند . گاهی خودشان را با یک شیئی اشتباه می گیرند و ممکن است نتوانند هیچ تفاوت یا افتراقی بین خودشان با یک میز قائل شوند .
نهایتا این که تقریبا همگی مکاتب روانشناسی در برابر این بیماری تسلیم هستند و فقط روانپزشک ها ممکن است بتوانند این بیماری را کنترل کنند و معروف است که اسکیزوفرنی در واقع سرطان بیماری های روانی است . البته این بیماری ممکن است درمان هم بشود و یا به نحو موثری کنترل شود . منتهی نه در همه موارد و حقیقت این است که درصد پائینی از این بیماران این شانس را دارند .
بیماری دیگری که من معتقدم می تواند دلایل متافیزیکی داشته باشد عبارت است از فرار روان زاد که تحت شاخه اختلالات تجزیه ای طبقه بندی می شود .
شخص در حال یک زندگی عادی و بدون مشکل خاصی است . سپس یک روز بدون هیچ گونه تصمیم یا برنامه ریزی قبلی محل زندگی خویش را ترک می کند و به یک شهر دیگر می رود . مهمتر از همه با ترک محل زندگی خود هویت و همه چیزهای دیگر را نیز فراموش می کند و بعد از یک مدت کوتاه احساس گیجی و بی هویتی که نهایتا چند روز طول می کشد یک هویت جدید را می پذیرد و زندگی جدیدی را اغاز می کند. او حتی فرار خویش را هم فراموش می کند . من شانس دیدن یکی از این بیماران را داشته ام و به عنوان مثال این مورد را برایت تعریف می کنم :
یک معلم سی و سه ساله به نام علی ٬متاهل و دارای دو فرزند که در اصفهان زندگی می کرد . یک روز از اصفهان خارج شد و به تهران آمد . او نام و آدرس و زن و بچه و همه موارد هویتی خویش را فراموش کرده بود . سپس چند روز در تهران آواره بود و نمی دانست کیست و کجاست . بعد از مدتی پیش یک تاجر آهن کار کرد و حالا بعد از گذشت بیست سال خودش تبدیل به یک تاجر بزرگ شده بود . جالبتر از همه رفع موارد قانونی است و این که این تیپ بیماران بعد از مدتی شناسنامه و مدارک دیگر را هم می گیرند ( حالا چه گونه ؟ خدا می داند ) و ازدواج مجدد می کنند و..
این مورد را یکی از استادان ما کشف کرد . او وقتی با یکی از بیماران صحبت می کرد متوجه شد که ایشان هیچ چیز را تا قبل از سی و دو سالگی به خاطر نمی آورد !! او حالا یک اسم دیگر داشت . مثلا مسعود محمدی . انها هنگامی که دچار مشکلات هویت هستند به طور تصادفی یک اسم می شنوند یا مثلا در یک روزنامه می خوانند و بلافاصله ان اسم را به جای نام خودشان می پذیرند .
این دکتر که تبحر زیادی در هیپنوتیزم هم داشت با استفاده از هیپنوتیزم توانست هویت واقعی این فرد را کشف کند و حالا مشکل این بود که چگونه باید چنین مسئله ای را به طرف گفت ؟
باری . نکته مهم این است که در حین فرار و تغییر هویت این افراد مطلقا نمی دانند دارند چه کار می کنند و این فرار به هیچ وجه عمدی نیست .
خیلی از افراد گمشده که در روزنامه عکسشان چاپ می شود . اگر قربانی جنایت یا موردی مشابه نشده باشند یا گم شدنشان عمدی نباشد در واقع دچار فرار روانزاد شده اند . علاوه بر این بیماری بسیاری از اختلالات هویت یا اختلالات تجزیه ای هم می توانند دلایل متافیزیکی داشته باشند . واقعا فرار از یک جا و سپس فراموشی هویت چه دلیلی می تواند داشته باشد ؟
یک بیماری دیگر که به نظرم جزو بیماری هائی با دلایل متافیزیکی است عبارت است از :
مرده خواهی ( necro philia) که یکی از زیر شاخه های اتیکت بالینی انحراف جنسی است .
مرده خواهی در واقع همخوابگی و نهایتا ارضا شدن با یک جسد است و افراد مبتلا به این بیماری اکثرا سابقه دزدی اجساد از قبرستان دارند و همچنین ممکن است به این دلیل مرتکب قتل هم بشوند . نوعی تجاوز که پس از قتل اتفاق می افتد . در بعضی از موارد آنها از اجساد در حال تجزیه و تلاشی هم استفاده می کنند .
این بیماری واقعا مو را بر اندام انسان راست می کند و در ضمن تمام دلایلی که مکاتب گوناگون روانشناسی از این بیماری ذکر می کنند به نظر بسیار غیر منطقی و دور از ذهن می نماید .
یک مورد جالب از اپیدمی این بیماری در جنگ جهانی اول است . نکته مهم و حیرت انگیز این که این بیماری فقط در یک منطقه خاص رخ می داد . یعنی سربازانی که در آن منطقه می جنگیدند ( چیزی در حد وسعت تهران را تصور کنید ) صرف نظر از ملیتشان و المانی بودن یا فرانسوی بودن به این اختلال دچار می شدند و در ضمن حتی به زخمی های در حال مرگ و جان دادن هم رحم نمی کردند . یعنی در آن ناحیه چه چیزی بود که سربازان را دچار چنین جنون هولناکی می کرد ؟
در ضمن ارتش دارای فاحشه خانه های متعدد هم بود و این موضوع در ارتش های بعضی از کشورها کاملا عادی است و می خواهم بگویم نمی شود گفت به دلیل محرومیت از جنس مخالف و عدم دسترسی به زن این مسئله رخ می داد .
نهایتا می شود گفت که اگر خیلی محرومیت فشار بیاورد سربازان دچار مشکلاتی مثل هم جنس بازی بشوند . ولی این که طرف با یک جسد و آن هم جسد یک مرد چنین عملی انجام دهد خیلی دور از ذهن است .
استادی داشتیم که هفته ای سه روز در پزشکی قانونی به عنوان کارشناس قوه قضائیه حضور داشت . من هم هر از گاهی با او می رفتم و می نشستم کنارش و خدا می داند چقدر کیس های مختلف در انجا دیدم . یک روز کسی را آورده بودند که چنین موردی داشت . ما پنج نفر بودیم از من تازه کار صفر کیلومتر تا سه تا دکتر دیگر که همگی پیر این کار و گرگ های بالان دیده بودند . همه ساکت نشسته بودیم و طرف را فقط نگاه می کردیم و هیچ کداممان جرات نداشت کلمه ای بگوید . نمی توانم حالت چشمهای طرف را وصف کنم . بگویم نگاهی مثل حیوان داشت ؟ ولی آخر حیوان کجا چنین کاری می کند ؟
چنین اختلالی به هیچ وجه در حیوانات هم دیده نمی شود . گیریم فشار روانی و استرس ناشی از جنگ و مرگ فشار زیادی را بر سربازان اعمال می کرد . حالا طبیعی است که آنها دچار یک سری مشکلات روانی بشوند . ولی دیگر نه این که سراغ چنین اعمال هولناکی بروند.. واقعا در آن منطقه چه چیزی بود ؟ یعنی نوعی حملات متافیزیکی دلیل چنین چیزی بود ؟ چه عاملی از یک انسان عادی و معمولی چنین موجود هولناک و مشمئز کننده ای می ساخت ؟ در سابقه خیلی از انها هیچ مورد غیر عادی و خاصی دیده نمی شد . انها انسانهای عادی و معمولی بودند . نکته وحشتناک همین است .
موارد زیادی از انحرافات جنسی را می توان به دنبال این مسئله ذکر کرد . ولی به دلیل این که بسیار مشمئز کننده هستند ترجیح می دهم اسمی از آنها نبرم .
نهایتا این که تعداد بیماری های روانی از حیث نوع بسیار زیاد است و من فقط به ذکر چند تا از بیماری ها اکتفا کردم . وگرنه خیلی از بیماری های دیگر را می شود نام برد که نمی توان دلایل روانشناسی منطقی در مورد علتشان ذکر کرد .
باری . در این پست خواستم چند مورد به نفع وجود حملات متافیزیکی را ذکر کنم . طبیعی است که از این دلایل خام نمی شود هیچ برداشت علمی کرد و باز تکرار می کنم که من خودم هم به درستی این موارد ایمان ندارم .
نظرات شما تنوع زیادی داشت و ظاهرا خیلی ها هیچ اعتقادی به این مسائل ندارند و برعکس عده ای هستند که به این موضوع هیچ شکی ندارند . من اینها را گفتم تا نتیجه بگیرم که بر له یا علیه این موضوع خیلی حرفها می شود زد . گیرم خودم به عنوان یک مارکسیست باید موضعی شدیدا ضد متافیزیکی داشته باشم . ولی راستش فعلا موضع من بی طرف و یک کلمه است : نمی دانم ٬ همین . هرچند تا یکی دو روز بعد از این اتفاقات هیچ شکی در مورد صحت حملات متافیزیکی نداشتم ولی حالا که مدتی از این موضوع گذشته است کم کم دچار تردید شده ام . اخر واقعا خیلی دور از ذهن است...
پی نوشت : نشانگان بالینی بیماری های ذکر شده همگی از روی حافظه و بدون مراجعه به تکست های روانپزشکی نوشته شده اند . کاملا محتمل است که به دلیل فراموشی یک سری از نشانه ها را نگفته باشم و یا اشتباهاتی در آنها دیده شود . دوستانی که به این گونه موارد تسلط دارند و متوجه اشتباهی شده اند لطفا دلقک را عفو کنند .
پی نوشت : ان کتابها را به دوستی دادم که در این مورد کمکم کرد .
پی نوشت : به میم :
رفیق من که همیشه عاشق فلسفه بوده ام . منتهی تصور می کنم اکثریت بچه ها حوصله اش را نداشته باشند و نکته دیگر این که نوشتن راجع به فلسفه چندان در راستای اهداف این وبلاگ نیست . راجع به فوکو کتاب میشل فوکو فراسوی ساختگرائی و هرمنیوتیک نویسنده هربرت دریفوس از نشر نی را بخون . هرچند کمی سنگینه ولی عالی نوشته شده و دیگر این که در سری کتابای قدم اول هم یک جلد راجع به فوکو منتشر شده که ان هم نکات جالبی دارد . البته از نظر سطح با کتاب اولی اصلا قابل مقایسه نیست . نهایتا فوکو فیلسوف مشکلی نیست .
پی نوشت : به شخصه از اجنه ممنونم که باعث شدند شصت و دو نظر را ظرف یک شبانه روز بنویسید !! چندان رکورد بدی نیست !