تا عصری فکر می کردم امسال چقدر چهارشنبه سوری سوت و کوری است راستش من چهار شنبه سوری خیلی جاها را دیده ام . از شهرک غرب بگیر تا اکباتان و جردن و شهرک امید اتوبان بابائی و....
ولی پارک قیطریه چیز دیگری است . پارسال که آنجا نبودم . ولی سال قبلش یگان ضد شورش آمده بود آنجا . حداقل دویست نفر بودند با سپر و باتوم و کلاه . به شکل مربعی هم حرکت می کردند ( فالانژ ) باتوم ها را منظم و با هم می کوبیدند به سپر هایشان . یک جوری صدائی می داد : گرومب گرومب که بدجوری توی دلت را خالی می کرد . می آمدند به سمت جمعیت و تا چندین بار نزدیک شدند ولی باران نارنجک و فشفشه و بمب و آجر پاره ای که از طرف جمعیت توی سرشان می بارید هردفعه باعث می شد که در یک لحظه همگی می ترسیدند و الفرار !
خلاصه امسال که ظاهرا خبری نبود . مهیار غروب آمد اینجا . آپارتمان ما به اضافه سه چهار تا خانه کناری حسابی سنگ تمام گذاشته بودند و با مهیار دوری هم زدیم . ولی هیچ جا مثل دم خانه خودمان نبود ! من یک دقیقه رفتم بالا و دیدم مامان زرشک پلوی مفصلی پخته . دوباره با مهیار رفتیم توی شهر چرخی زدیم و من فکر کردم حیف است آن زرشک پلو را از دست بدهیم و به جایش ساندویچ یا پیتزا بخوریم . لاجرم دوباره برگشتیم و شام را خانه خوردیم . خواهرم و خانواده اش هم بودند . بعد هم رفتیم خانه مهیار و با هم فیلم دیدیم . این هم از چهار شنبه سوری امسال .
خوب . سال هشتاد و شش هم گذشت . نمی دانم چطور گذشت . بعضی لحظه ها بود که واقعا احساس خوشبختی می کردم . بعضی لحظه ها هم .خوب راستش گاهی به یادش می افتم فکر می کنم پسر چطور چنین چیزی بر تو گذشت و از شدت اندوه نمردی ؟ چطور ؟ نمی دانم . شاید از سگ جانی ام باشد ...
هرچه بود گذشت . می گذرد و گذشت .
امسال هم که سال موش است . بنابراین سال من می شود . چون من موشم ! نمی دانستید ؟ یک موشم . موش خرداد هم هستم . یعنی به گفته کتاب طالع بینی یک موش فوق العاده هستم ! موشی که از تمام دام ها می گریزد ! نمی دانم . در این باره نظر خاصی ندارم . شاید علت اصلی ازدواج نکردنم همین است ! گریز از دام ها !
به هرحال . تا آن جائی که به من مربوط می شود . طعم پنیر تله را همیشه چشیده ام . با این امید که معجزه ای اتفاق می افتد و فنر تله روی مغزم فرود نمی اید !
به هرحال واقعا امیدوارم چنین باشد . یعنی سال اینده سال خودم باشد . این را هم بگویم که هیچ طرح و تصمیمی هم برای امسال ندارم . قبلا همیشه اول سال تصمیمات بزرگی می گرفتم . خوشبختانه چند سالی است که از این کار دست برداشته ام . شاید علتش سبک زندگی باشد که در این چند سال اخیر به شدت دچارش شده ام . کلبی مسلکی و زندگی باری به هرجهت . امروز خوش بگذرد . فردا خدا بزرگ است !
باری . و اما تو رفیق عزیزم . سالی را باهم گذراندیم . از تو ممنونم به خاطر همراهی و این که گاهی چند خطی برای من نوشته ای . هستند دوستانی که این لطف را همیشه داشته اند و از آنها هم ممنونم . خیلی زیاد .
حالا اجازه بده . برای یک بار هم که شده از این قالب در بیائیم . قالب وبلاگ و دنیای مجازی . این مونیتور و دنیای الکترونیک . تو . چه پسر باشی و چه دختر . اقا یا خانم . چه آن سر دنیا و چه نزدیک .
اجازه می خواهم به خاطر این همه درک. احساس . نگران شدنت برای من . شاد شدنت . اندوهت به خاطر حسی که به من داشته ای . تمام لحظه هائی که این جا سپری کردی . به خاطر همه چیز . گونه ات را ببوسم و برایت از صمیم قلب سال فوق العاده ای ارزو کنم .
سال اینده را نیز با هم خواهیم بود . آرزو دارم اینجا از لحظه های خوب بنویسم و از لحظه های خوب شما بخوانم . و نهایتا امیدوارم سال اینده را بهتر از پارسال و با دل خوش و شاد سپری کنید . ![]()