چه کنم ؟
امروز داستان اقای دال را توی کلاس خواندم . ملت هم با قاطعیت گفتند مزخرف است . ولی میرصادقی می گفت این از داستان ملاقات شرعی بهتر است . نمی دانم . باید چند روز صبر کنم و بعد دوباره بخوانمش . اینجوری می توانم عیب و ایرادهایش را ببینم . چون الان که ملاقات شرعی را می خوانم خیلی خوب معایبش را می بینم . تا یکی دو روز بعد از نوشتنش نمی توانستم این چیزها را بفهمم . مطمئن بودم ایراد دارد . اما نمی توانستم دقیقا رویش انگشت بگذارم .
چند وقت پیش یک سری از پستهای وبلاگ قدیمم را خواندم . منظورم اولین پست ها است . واقعا خجالت آور بودند . لحن سانتی مانتال و چیپ به همراه کلی مزخرفات نارسیتیک . بدتر از همه مدام جواب دادن به این و آن به صورت پست . البته تصور می کنم این کار را خیلی های دیگر هم انجام می دهند . علی الخصوص در اوایل وبلاگ نویسی . احساس می کنی باید قاطعانه از خودت دفاع کنی ٬ در برابر سو تفاهمات و نظرها و توهین ها .
صحبت از جواب دادن شد . این را می دانم که خیلی از شما به دلیل نظراتی که نوشته اید و چیزهائی که پرسیده اید از دست من ناراحتید . چون به ندرت به کامنت ها جواب می دهم . و دیگر این که به ندرت برای بقیه وبلاگ ها نظر می نویسم .
این را اضافه کنید به کلی ای میل های گوناگون که آنها هم بی جواب مانده اند . بعضی از آنها سه چهار دفعه تکرار شده اند . یا حتی سئوالاتی که به صورت اف توی مسنجرم آمده و بعدش هم هیچی ..
خیلی خوب . اول برویم سراغ نظراتی که اینجا نوشته می شوند . راستش توضیح دادنش برایم سخت است . شاید یکی از دلایلش این است که به ندرت حال و حوصله جواب دادن را دارم . من فقط موقعی می نویسم که حرفی داشته باشم یا یک نوع انگیزه برای بیان یک سری مسائل سراغم بیاید . توی نظرات من چنین حسی پیدا نمی کنم . یا بهتر است بگویم به ندرت چنین حسی به من دست می دهد .
آخر کمی هم انصاف داشته باشید . این وبلاگ از لحاظ تعدد پست ها یکی از وبلاگ های پرکار است . قبول کنید که من خیلی زودتر از بقیه وبلاگ نویس ها آپ می کنم . متوسط هفته ی سه بار ٬ یا حداقل دوبار اینجا اپ می شود . اگر بخواهم به نظرات هم جواب بدهم باید کل هفته بشینم جلوی اینترنت . اگر وقتش هم گیرم بیاید حوصله اش را ندارم . در واقع هیچ کس ندارد .
یک اعتراف هم دارم . راستش من خیلی به ندرت وبلاگ می خوانم . بنابراین روشن است که نظری هم ندارم . شاید بعضی ها فکر کنند چون به اینجا می آیند و چیزی می نویسند پس من هم باید بروم خدمتشان و چند سطری بنویسم . نمی دانم . شاید هم توقعشان منطقی است . ولی من دوست ندارم خاله بازی کنم و حتی در بچگی هم از این بازی خوشم نمی امد . از دید و بازدید به طور کلی متنفرم . فکر می کنم اگر من یک وبلاگ خاصی را می خوانم به این دلیل است که از نوشته های طرف خوشم می اید . پس لطفی در حق او نمی کنم . و لاجرم توقعی هم از نویسنده آن وبلاگ ندارم . یا نمی توانم داشته باشم . شاید الان مدت ها است به وبلاگ مرجان سر نزده ام . یا ارایه یا رها و کلی از بچه های دیگر ٬ این به خاطر این نیست که مشکلی با آنها داشته باشم . اتفاقا من این بچه ها را خیلی دوست دارم . فقط چیزی که هست این مدت اخیر واقعا بی حوصله و بی انگیزه شده ام . همین .
اتفاقا همین یک ساعت پیش به وبلاگی سر زدم که به نظرم یکی از جذاب ترین وبلاگ هائی است که تا به حال دیده ام . نویسنده این وبلاگ را هم خیلی دوست دارم . یعنی جذاب است . هرچند تا به حال هیچ ارتباطی به جز یکی دو تا کامنتی که برایم گذاشته و گذاشته ام نداشتیم. خلاصه به نظراتش هم سر زدم . واقعا تاسف برانگیز بود . یکی دو نفر افتاده بودند به میدان داری و بذله گوئی های بی معنی و بی مزه و...واقعا حس و حال بدی به آدم دست می دهد . شاید من هم خیلی دوست داشته باشم روزی بیست تا نظر برای این آدم بنویسم . ولی این کار را نمی کنم . فکر می کنم این کار باعث می شود اعصاب این بیچاره خراب شود . علاقه من که حقی برایم ایجاد نمی کند . بگذریم . از موضوع دور شدیم .
و اما چت و جواب دادن به اف ها . این را هم شرمنده ام . از چت کردن خوشم نمی آید . خیلی ها دوست دارند و از این کار لذت می برند . ولی من دوستش ندارم . چیز خاصی هم گیرم نمی اید . منظورم این است که لطفی برایم ندارد .
و اما ای میل ها ٬ به وطر متوسط هفته ای ده پانزده تا ای میل دارم . نود درصد شان سئوالات و تقاضاهای مشاوره است . یعنی به نوعی به روان شناسی مربوط می شود . ده درصد بقیه هم متفرقه است .
شاید اگر یک وب کم می گذاشتم روی مونیتور تا ملت ببینند نویسنده این وبلاگ کیست دیگر ای میلی برایم نمی فرستادند . یک آدم ژولیده و درب و داغان که الان با شلوارک یشمی و تی شرت سرمه ای تمرکیده اینجا . حالا بفرمائید سئوالاتتان را بپرسید ! افسرده ای ؟ نمی دانی توی زندگیت چکار کنی ؟ رودربایستی نکن لطفا ! راحت باش !
چمباتمه زده پشت این میز که رویش کلی سی دی های مختلف و دوتا زیر سیگاری پر و دوسه تا لیوان خالی و نصفه . شیر یا چائی . دوسه تا آدامس خرسی . کبریت و فندک . پنج شش تا کتاب به اضافه این کیبورد که رویش کلی خاکستر سیگار ریخته است ..بپرس دیگه ! من اصلا شغلم این است که به ملت راه و رسم زندگی کردن یاد بدهم ! مگه نمی بینی خودم چقدر موفق و خوشحالم ؟
گیرم اگر به جای من خود حضرت فروید علیه السلام با کراوات هم اینجا نشسته بود نمی توانست چندان کمکی بکند . مخصوصا بعضی از ای میل ها که واقعا شاهکارند . اولا که حتما فینگلیش و با ریزترین فونت ممکن نوشته شده . بعد مثلا :
سلام . دختری هستم بیست و هشت ساله که اخیرا دوتا خواستگار با هم سراغم آمده اند . به نظر شما با کدام یکی ازدواج کنم ؟ بعدش هم اخیرا داداشم با مادرم مدام دعوا می کنند . خیلی ممنون . راستی من خیلی وقت است وبلاگ شما را می خوانم ! واقعا عالی می نویسید !
خوب آخه من بدبخت نه تو را می شناسم . نه این یکی خواستگارت . نه آن یکی خواستگارت . نه مادر محترمت . نه داداش عزیزت را . انتظار داری چی بشنوی ؟ آهان . حالا از شوخی گذشته به نظر من با اون یکی خواستگارت عروسی کن ! به داداشت هم بگو بیشتر درس بخونه ! راجع به مادرت هم فعلا هیچ پیشنهادی ندارم !
گیریم این ای میل استثنا بود . بقیه بیشتر و کاملتر می نویسند . خوب . حالا به این خانم تحصیلاتش و محل سکونتش و یکی دو پارامتر دیگر اضافه کنید . به داداشه و مامانه هم همینطور . بعد چی ؟ به نظرت چیز خاصی تغییر می کند ؟
بابا به پیر به پیغمبر . روان شناسی یعنی ارتباط . یعنی تماس . یعنی این که من باید ببینم وقتی حرف می زنی حالت چشمانت چطور است . کجا احساساتی می شوی . چه چیز را داری پنهان می کنی . کجا داری دروغ می گی . بتوانم یکی دوتا تست از تو بگیرم . چطور نشسته ای . موقع حرف زدن با دستهات چه کار می کنی . کلا اوضاعت چطور است و خیلی موارد دیگر . توی ای میل . توی چت . حتی توی تلفن نمی شود این چیزها را فهمید . یا من بلد نیستم . تمام رفرنس ها به اتفاق مشاوره اینترنتی و تلفنی و چتی و نامه ای را رد می کنند . چطور از یک دندان پزشک نمی خواهید از طریق ای میل دندان شما را پر کند . یا از یک لوله کش . واقعا چه انتظاری دارید ؟
پریروز یک ای میل داشتم . خانمی نوشته بود سلام اقای دکتر ! من دوسالی هست که وبلاگ شما را می خوانم و کلی تعارفات دیگر و...اخر سر پرسیده بود من یک ماهی هست که مدام بعد از غذا سر درد می گیرم ! چه کنم ؟! ( دقیقا فرموده بود چه کنم ! )
من هم اتفاقا همان لحظه نوشتم الان می گویم چه کنی ! شما هر روز صبح ناشتا . یک لیوان مخلوط مساوی سرکه و ابلیمو میل کنید . شب قبل از خواب هم یک لیوان آب غوره ! این کار را برای یک ماه و نیم ادامه بدهید . بعدش حتما به من میل بزنید و بنویسید که چه اتفاقی برای شما افتاده ! دقت کنید که حتما این کار را بکنید . چون جوابش را واقعا لازم دارم !
چه کنم ؟ مرض دارم . بیمار روانی هستم ! خوشم می اید اینجوری انتقام بگیرم ! البته فکر می کنم این مورد برای علم پزشکی هم مفید باشد ! قطعا در طول تاریخ پزشکی چنین ازمایشی انجام نگرفته ! بنابراین پاسخ این خانم را برای دانشگاه تهران می فرستم . خوب من دوست دارم به رشد علم کمک کنم ! چه کنم ؟ دست خودم نیست !
سه چهار تا ای میل بعد از آن پست دانشگاه داشتم . همگی پرسیده بودند منابع کنکور ارشد بالینی چیست ؟ ضرایب درس ها و رتبه ها و...
آخر مگر من کلاس کنکورم ؟ من از کجا بدانم رفرنس ها چیست و ضرایب کدام است . مگر یادم مانده ؟ به خدا یک سرچ ساده در گوگل جواب همه این سئوالات را می دهد .
مخصوصا جماعت به شدت درگیر این قضیه هستند که دوست پسرشان رفته و حالا غمگینم ! چه کنم ؟
ــ چه کنی ؟
ــ چه کنم ؟ اقای دکتر !
ــ واقعا می خواهی بدانی چه کنی ؟
ــ واقعا می خواهم بدانم چه کنم ؟ اقای دکتر !
ــ مخلوط مساوی آب لیمو و سرکه هر روز صبح . به اضافه یک لیوان اب غوره خالص ظهر . و شب قبل از خواب هم یک لیوان آبغوره دیگر ! بعد از یک ماه و نیم یک عکس جدید از خودتان با ای میل برای دوست پسرتان بفرستید و بنویسید :
ببین با من چی کار کردی . همه اش تقصیر تو است !
از آن عکس یکی هم برای من بفرستید ! ممنون می شوم !
جالب است بدانید پنج نفر از خانم های ایرانی ساکن المان . همگی دچار همین موضوع فرار دوست پسر گرامی شده اند و دوتا با ای میل و سه تا در چت ( واقعا نمی دانم توی آلمان چه اتفاقی افتاده ! ) درگیر این قضیه هستند که چه کنم ؟! مخصوصا دوتا از این ها روزی هزار تا اف می گذارند که کجائی ؟ چرا جواب نمی دی و ..بابا من بدبخت همینجا تمرکیدم . ولی چرا باید از صبح تا شب بشینم با شماها چت کنم ؟ به طرف می گی یک دوست پسر دیگر پیدا کن . می گوید نمیشه ! خوب برو سر خودت را با چیز دیگر گرم کن . باز می گوید نمیشه ! خوب حالا بعدش چی ؟ من چه کاری از دستم بر می اید ؟ بیام المان دوتائی با هم دنبال دوست پسرت بگردیم ؟ شما خودت از همین فردا شروع کن به گشتن من هم با اولین پرواز خودم را می رسونم !
نظرات خصوصی هم به نوبه خودشان جالب هستند . به لحن آمرانه این یکی دقت کنید :
سلام اقای سهیل من میخوام با شما مشاوره کنم . با این شماره تماس بگیرید . من خانم متاهل هستم در حال جدایی منشی من تلفن جواب میدن از ساعت دو ونیم تا ده شب ..
حالا این هیچی . ولی کسی که اینجا نظر خصوصی می نویسد و چیزی می پرسد یک لحظه فکر نمی کند این بدبخت جواب سئوال من را چطوری باید بدهد ؟ با میل ؟ خوب نود درصدشان میل نمی نویسند . توی وبلاگ ؟ یعنی باید یک پست مخصوص تو بنویسد ؟ بالاخره کجا ؟
یک ای میل جالب دیگر هم دوهفته پیش آمد. یک دختر خانمی نوشته بود اضطراب دارم و فلان مشکل را دارم و..بعد آخرش هم نوشته بود راستی یادتان نرود که من نامزد دارم !!
یعنی طرف دقیقا منظورش این است که : اره اقا جون من نامزد دارم ! فکر نکنی خبریه ! فکر نکنی من از اونام ! فکرای عوضی به سرت نزنه یه وقت ! اره اقا جون گوشی دستت باشه ! خلاصه احترامت دست خودت باشه ! حالا من دارم لطف می کنم و ادم حسابت می کنم و ازت سئوال می پرسم تو هم جنبه داشته باش ! ظرفیت هم خوب چیزیه والله ! نذار دهنم رو باز کنم ! نذار به نامزدم بگم بیاد جرت بده !
چشم خانم ! چشم ! به خدا شما برای من عین خواهرم می مونید ! اصلا برای این که اقاتون عصبانی نشه کلا به ای میل شما جواب نمی دم ! بالاخره از قدیم گفتن زن و مرد مثل پنبه و اتیش می مونند . منم خودم می دونم ظرفیت این چیزها رو ندارم . کلا جواب ندم بهتره . می ترسم فردا پشیمونی به بار بیاد !
باری . اوضاع بدین منوال است . طبعا من بدم نمی اید به طریقی برای دیگران مفید باشم یا کمکی بکنم . این را هم بگویم که موارد زیادی در این مدت پیش امده که توانسته ام قدمی بردارم یا کمک کوچکی بکنم . اما کلا سئوالات چه در میل چه در نظرات و..خیلی بیشتر از توان و وقت من است . باور کنید بابت این قضیه همیشه عذاب وجدان دارم . اگر می توانستم به تک تک میل ها و نظرات جواب می دادم . متاسفم که نمی شود . در ضمن وبلاگ های زیادی هستند که اصلا کارشان همین است . منتظرند کسی بیاید و چیزی بپرسد . خیلی بهتر است که به آنها مراجعه کنید .
هر وبلاگ نویسی برای نوشتنش دلیلی دارد . اینجا برای من مثل یک سوراخ است . غاری که بتوانم از دست زندگی روزمره در آن پناه بگیرم . من نیامده ام که دوست پیدا کنم یا با بقیه معاشرت کنم . من اینجا به عنوان یک روان شناس نمی نویسم . فقط دوست دارم خودم باشم بدون هیچ صفت یا وجه مشخصه ای . گاهی خشنم یا چیزی می نویسم که به طرف بر می خورد . من نمی خواهم اینجا سمبل اتیکت و رعایت مواردی باشم که به نام اخلاق معروف است . دموکراسی و تحمل مخالف و این مزخرفات در اینجا برای من مهم نیست . من دوست دارم اینجوری بنویسم . همین . هرکسی خوشش نیاید طبعا دیگر نمی خواند . بنابراین نمی پذیرم که کسی بخواهد برای من تکلیف تعین کند . من دنبال زیبائی نوشته ها و..این چیزها نیستم . اگر بودم حتما این انتقادات مفید بود . اما در حال حاضر ترجیح می دهم حتی ثانیه ای فکرم را درگیر این چیزها نکنم . روزی یکی از دوستان می گفت سهیل اگر کمی مردم دار بود ده برابر الان خواننده داشت . بله این حرف را قبول دارم . اما چیزی که هست من دنبال بالابردن آمار اینجا نیستم .
خیلی ها در طول دو هفته یا یک ماه یک پست می نویسند . هزار بار ویرایش می کنند و صیقل می دهند و..تا آخرش مطلب را میگذارند توی وبلاگ . من همینجوری فی البداهه می نویسم . شما وقتی می خواهید با یک دوست صمیمی حرف بزنید دیگر از قبل متن سخنرانی اماده نمی کنید ! من هم که نمی خواهم اینجا سخنرانی کنم . من فقط می خواهم با یک دوست چند کلمه حرف بزنم . همان دوستی که هیچ وقت کلمه ای برای من نمی نویسد . یا شاید گاهی هوس کند و یکی دوسطر هم بنویسد . در عوض من شک ندارم که او حرفهای من را درک می کند . قطعا درک می کند ...
