سلام . اول از همه بابت این همه تاخیر ببخشید . هزار بار ببخشید . راستش درست و حسابی گرفتارم . بازهم اگر آپ کردن کمی عقب افتاد پیشاپیش معذرت می خواهم . اما بعد :
جوابهای شما به قضیه ماشین رو دیدم . تقریبا همگی خوب بودند . دقت کنید که هدف از این مثال این بود که بتوانیم از یک نشانه و یا یک رفتار به نتایج بعدی برسیم . البته به شرط و شروطی که الان خدمتتان عرض می کنم :
بسیار خوب . ما یک ماشین داریم که مرد و پسر خانواده در جلو و مادر و یکی دوتا فرزند دختر هم در عقب نشسته اند :
در ضمن می دانیم که عموما زن و شوهر در جلو و بچه ها در عقب می نشینند ( یعنی در جامعه ما این حالت بیشتر است ) . بسیار خوب . اول برگردیم به زمان گذشته و شکل راه رفتن زن و شوهر ها در جامعه سنتی ایران :
الف ـ همیشه شوهر چند قدم جلوتر می رفت و همسرش هم به دنبال او چند قدم عقبتر حرکت می کرد . درست است ؟ البته هنوز هم گاهی اوقات بعضی از زن و شوهر ها همینجوری راه می روند .
اما چرا ؟
خوب شاید مرد اینجوری می خواهد از همسرش محافظت کند ؟ یعنی او بدین ترتیب می خواهد جلوی خطرات احتمالی و یا مثلا متلک های این و آن به همسرش را بگیرد ؟ منطقی است ؟
نه . به نظر من اینطور نیست . وقتی شما جلوتر راه می روید طبعا از پشت سرتان خبر ندارید ! در واقع اگر قصد محافظت باشد که مرد باید کنار زن یا حتی پشت سرش حرکت کند تا بتواند وظیفه یک بادی گارد ! را بخوبی ایفا کند .
حالا یک الگوی دیگر از جامعه گذشته و سنتی ایران :
همیشه ارباب یا خان جلو می رفت و نوکرها هم پشت سرش ( با چند قدم فاصله ) حرکت می کردند .
حالا می شود با احتمال نسبتا بالا گفت که جلوتر رفتن مرد از زن دقیقا دلالت بر تبعیض جنسیتی است . مرد از زن برتر است و لاجرم جلو تر تشریف می برند !!
درست ؟ تصور نمی کنم شما با تعمیم این موضوع به آن ماشین کذائی مخالف باشید . اما باز نمی توانیم به این راحتی نتیجه گیری کنیم و بگوئیم هر مردی که همسر و دخترانش در پشت ماشین می نشینند چنین طرز تفکری دارد . ما نیاز به یک سری دلایل دیگر داریم که فرض ما را تایید کنند :
فرض کنید که ما این خانواده را تعقیب می کنیم و حالا :
ــ اگر این خانواده در حال پیاده روی هم همچنان به حالت مردها جلو و خانم ها عقب حرکت می کنند بدون شک فرض تبعیض جنسیتی تایید می شود .
ــ یک نکته ظریفتر . مرد خانواده همسرش را چگونه صدا می کند ؟
تابلو ترین و شدیدترین نشانه های تبعیض جنسیتی این کلمات هستند :
ضعیفه ! ( قبلا رایج بود ) ــ مادر حسن یا اصغر ( یا هر اسم دیگری )ــ مادر بچه ها ــ منزل ! ــ و....چیزهای مشابه .
حالا کمی ظریفتر . البته ممکن است داد خیلی از شما دربیاید که اینطور نیست . اما اگر اقائی همسرش را -- خانم--- صدا کند هم به نوعی در همین خانواده است البته به طور استتار شده و کمرنگ تر .
در واقع هر نوع خطابی که به جنسیت اشاره می کند هم همینطور . مثلا جناب شوهر می گوید خانم بیا اینجا . ( چرا اسمش را نمی گوید ؟ گیرم کلمات محبت آمیز مثل عزیزم و ..پیشکش ! )
به طرز صحبت کردن بعضی از اقایان دقت کنید : دیشب خانم بچه ها را برده بودم فلان جا....( یعنی خانم و بچه ها در یک سطح و طبقه قرار می گیرند )
خوب من حدس می زنم بعضی از شما بگوئید این دیگر اغراق امیز است . خیلی ها می گویند خانم بچه ها...
خوب نکته در یک واو کوچولو است که به طور اتوماتیک از جمله حذف می شود . شکل درست این است : دیشب خانم ـ و ـ بچه ها را برده بودم....یا حتی بهتر از آن : دیشب با خانمم بچه ها را برده بودیم...( گیریم به هر دلیلی او نمی خواهد نام همسرش را بگوید )
باری . آن چه خواندید در واقع یک نگاه سطحی و سرسری به بحث نشانه شناسی و تعبیر رفتار و جملات به عنوان نشانه بود . در واقع ما از یک رفتار توانستیم به یک سری نتایج دیگر دست پیدا کنیم .هرچند بحث بالا یک تحلیل روان کاوانه نبود . اما نشانه شناسی و بحث سمبل ها زیربنای روان کاوی هستند و همیشه یک روان کاو از یک سری نشانه های به ظاهر بی ربط به عمق و مسائل زیربنائی دست پیدا می کند . حالا یک مثال جالب از فروید :
فروید روزی در حال مشاهده بازی کردن نوه دوساله اش بود و به نتیجه جالبی رسید :
این بچه دوساله هر وقت مادرش از خانه بیرون می رفت یک قرقره نخ را بر می داشت و یک سرنخ را به دست می گرفت و قرقره را به سمت دیگری پرتاب می کرد و می گفت : برو
بعد نخ را می کشید و قرقره به سمت او بر می گشت و حالا می گفت : این جاست !
و بارها و بارها همین بازی را تکرار می کرد .
تحلیل فروید به طور خیلی خلاصه این بود :
کودک با این بازی در واقع می خواهد نقش انفعالی و عدم توانائی خویش را در مورد حضور و غیاب مادرش جبران کند . مادر بنا به هر دلیلی در ساعاتی از روز پیش بچه دوساله اش نیست و بچه هم نمی تواند کاری انجام بدهد :
اما کودک با این بازی در واقع خود را در حکم یک قادر و توانای مطلق ( در رابطه با مادرش ) می پندارد . قرقره ( البته به طور ناهشیار ) سمبلی از مادرش است و حالا او با حرکت اول و پرتاب قرقره شرایط غیاب و عدم حضور مادرش را بازسازی می کند . یعنی مادر نیست . و سپس نخ را می کشد و قرقره به سمت او بر می گردد ( یعنی حالا مامان اومد ) در واقع : من هر وقت دلم خواست با یک اشاره مامان رو بر می گردونم !
دقت کنید که این موضوع پیچیده تر از این حرفها است . و من خیلی ساده و کلی قضیه را تعریف کردم . اما به هرحال مثال خوبی از بحث نشانه شناسی در روان کاوی بود ..
پی نوشت : این همه خودداری . این همه صبر و تحمل . دیگر نمی توانم . چقدر می شود ساکت ماند ؟! فقط یک سطر ! نه ! دو سه سطر می نویسم ! چون دیگه کارد به استخونم رسیده !
خدایا یک بار نشد محض رضای خدا من به این اینترنت کوفتی وصل بشم و فوری پیغام میاد که شما چهار تا ای میل جدید دارید ! شش تا دارید ! اصلا خیلی ای میل جدید دارید !
من بدبخت هم بالاخره آدمم دیگه ! مجبورم برم ای میل هام رو چک کنم . بعدش مثل هر روز و طبق معمول می بینم که بله ! مثل از هر ده تا ای میل جدید ! نه تاش مربوط به این سایت های فلان فلان شده است که با یک فونت قرمز درشت ! نوشته میترا خوشگله یا اصغر سگ سبیل شما رو دعوت کرده به اینجا ! لطفا دکمه اره ! رو کلیک کنید و بعدش هم هزار تا فرم پر کنید تا شما هم عضو سایت ما بشوید !!
من نمی دونم روی چه حسابی . آخه واقعا چه لطفی داره برای ملت که حالا یک موجودی مثل من فلک زده رو به زور بکشونند عضو اون سایت درپیت بکنند . هر چند وقت هم یک جورش مد میشه . یک مدت قضیه کتاب بود !! شما چه کتابهائی دوست دارید ؟ پنج تا به ترتیب اولویت نام ببرید و بعدش ممکنه چند نفر دیگه هم سلیقه شما رو داشته باشند و بعدش رفیق می شید و اصلا خدا رو چه دیدی ؟ فقط فکر کن که چه شانس هائی در انتظارته ؟!!
خوب . البته سلیقه من توی کتاب از هزار سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده ! : تفسیر المیزان جلد یک . تفسیر المیزان جلد دو . تفسیر المیزان جلد سه . تفسیر المیزان جلد چهار . تفسیر المیزان جلد پنج . یکی هم محض احتیاط . تفسیر المیزان جلد شش !!
فقط راستش من هیچ وقت نتونستم تفسیر المیزان رو به زبان اصلیش یعنی انگلیسی بخونم و مجبور بودم همیشه ترجمه فارسی رو بخونم !
خوب امیدوارم دوستان اهل فضل و مطالعه روشنفکری که عضو اون سایته هستند بعد از این توضیح کوتاه دیگه دست از سر من بدبخت مادر مرده بردارند !!!
حالا مدل جدیدش که تقریبا یکی دوهفته ای هست داره دهن من رو...ببخشید . منظورم اینه که مصدع اوقات من شده این یکیه :
ایا به نظر شما عشق در همان نگاه اول ایجاد می شود ؟ بله یا نه ؟ چرا ؟ شما هم مثل دویست و شصت ملیون و صد و سی و چهار هزار و پانصد و نود و سه نفر دیگر به این سئوال پاسخ دهید و بعدش دیگه برو حالش رو ببر ! ( لطفا قبل یا بعد از پاسخ به سئوال این صد تا فرم را پر کنید ! )
شما رو به جون اون مادرتون ! رحم کنید ! خواهش می کنم ! من بدبخت بیچاره رو فراموش کنید ! اصلا حیف شما نیست ؟ چرا به جای من سراغ یک آدم حسابی نمی روید ؟ قربونت برم ! با من دوست نشو ! برات حرف در میارن ! اصلا در شان شما نیست ! این سایت های دوست یابی یا دشمن یابی یا هرچی که هست رو واقعا جدی بگیرین ! یعنی همینجوری برای هر کس و ناکسی مثل من اینوایت ؟! نفرستید ! این یک التماس ! یک خواهش است !
حالا یکی دیگه که واقعا نمی دونم از کدوم گوری برای من ای میل هایش میاد . یک صفحه باز میشه توش عکس یک سری دختر مختر و خانم مانم هست ! بعدش نوشته اقای فلانی این درو دافی که می بینید ( البته خارجی نوشته من دارم برای شما ترجمه اش رو می گم ! ) شرایطشون با شما جوره ! همه رقم به هم میائید ! فقط بیا این هزار تا فرم رو پر کن تا بعدش ای میل های اینها رو بهت بدیم و دیگه داداش ببینیم چی کار می کنی ! انشالله ما رو هم روسفید می کنی !
بعدش عکسها رو ببین . خداوند رحمان و رحیم ! حالا عکسها هیچی . سن و سال از پونزده ساله هست تا پنجاه و یک ساله ! بعدش محل سکونت . شکر خدا این یکی رو واقعا درست و منطقی نوشته اند ! از کره شمالی هست تا آریزونای جنوبی !! تنها نقطه اشتراکی که میشه بین من مادر مرده و این خانمها پیدا کرد اینه که همگی ساکن کره زمین هستیم ! البته این قضیه حتما استثنائاتی هم داره ! یعنی فکر کنم اون خانمه ایرانیه که سوت شد رفت فضا ( اسمش یادم نیست ! ) حتما یکی از این استثناهاست !
بعدشم دیگه هیتلر مرد و نژاد پرستی و این حرفها هم نیست ! زرد پوست هست ! سرخ پوست هست ! سیاه ! سفید ! شطرنجی ! رنگ های شاد و مخصوص تابستان ! از این نژادهای خاصی که مهندسین ژنتیک توی ازمایشگاه تولید می کنند هم چند تائی هست !