تبليغاتX
عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک

آئین تقوی ما نیز دانیم . لیکن چه چاره با بخت گمراه..

فقط پاسخ

 

جواب در یک پاراگراف  :

انکار هولوکاست ( مخصوصا در المان و اروپا ) جرم است چون می خواهد یک پیام کوتاه به یهودی ها بدهد :

هی جهود ! هیچ وقت یادت نره چه بلائی سرت آوردیم !

 

پی نوشت : حق دارید اگر تعجب کنید . دلایل این استدلال به زودی و در پست بعدی به شما تقدیم خواهد شد..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

....هی تو . یک لحظه گوش کن

 

 سر هر کوه رسولی دیدند

ابر انکار به دوش آوردند

باد را نازل کردیم

تا کلاه از سرشان بردارد

خانه هاشان پر از داوودی بود

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش

جیبشان را پر از عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر اینه ها اشفتیم.....

                                                                   سهراب سپهری . سوره تماشا

 

 

قبلا گفتم به شما . باز هم می گویم با دید ایدئولوژیک به قضیه نگاه نکنید . نه تنها دین . بلکه هرچیز دیگری که هست ..تخصص و تعصب هر دو باعث کوری خواهند بود . این را باور کنید :

الف ) یک جسم با فرمول شیمیائی فلان در دمای فلان و درجه ذوب فلان و.....

ب ) تعداد اتم و مولکول به تعداد یک میلیارد به توان سه با فاصله ملکولی فلان و تعداد متوسط فلان نوتورن و پروتون و ...که دور هسته می چرخند و...

ج ) یک تیکه آهن به وزن یک کیلو

د ) یک تیکه اهنی که تهش دو شاخه داره

ص ) یک چیزی که باهاش میشه گردو شکست

ض ) یک چیزی که با اون پیچ و مهره باز می کنند

ع ) یک جور آچاری که باهاش هر مهره ای رو میشه باز کرد

 همه اینها برداشت های مختلف و همگی صحیح از یک شیئی است که یک نام دارد . آچار فرانسه !

 کدوم واقعا درست است ؟ همگی ! هیچ کدام هم غلط نیستند !

حالا ببخشید که کمی رک حرف می زنم . فکر می کنید انقدر احمقم که یک روزی اسم حضرت فروید علیه السلام را شنیدم و تحت یک انقلاب فکری به سجده افتادم و همینجوری مرید و پیرو فروید شدم ؟!

فکر می کنید وقتی دارم از دین حرف می زنم نمی دونم  چی هست ؟ یک ادعا برات بکنم ؟ اوستا . تورات . انجیل . قرآن  رو خدا می دونه چند بار کلمه به کلمه خوندم . شرط می بندی ؟ فکر می کنی من کی هستم ؟ همینطوری فقط برای خنده دارم این مزخرفات رو ردیف می کنم ؟

فکر می کنی هر چی این پائین ها خوندی واقعا روانکاوی بود ؟ محض اطلاعت . خیلی هاشون ترکیبی از  سوسیو بیولوژی . مکتب مارکسیسم . مکتب فروید . مکتب لکان . و ترکیبی از  چیزهای دیگر بود . بد نیست بدانی سوسیوبیولوژی تقریبا جدیدترین مکتب روان شناسی ( هرچند دقیقا روان شناسی هم نیست ) و صد البته بزرگترین دشمن و منتقد روانکاوی است . اما اجازه بده مثل طوطی اینجا ایات مقدس حضرت فروید را تکرار نکنم . تو  اگر قرار بود راجع به روانکاوی بخوانی بدون هیچ شکی هزار تا کتاب بسیار معتبرتر از وبلاگ مسخره من هست . اما هیچ کسی اینجوری روانکاوی را نه می فهمد و نه یاد می گیرد...

لامصب . من برای این چیزها جون کندم . روی سینی نقره ای تقدیمم نکردند . وقتی میگم به فروید ایمان دارم . فقط بدون بزرگترین منتقدانش رو هزار بار تا ته خوندم . چیزی که هست . من نمی تونستم از همون اول فقط و فقط روی فروید تکیه کنم . چون مطمئن بودم برای شما باور کردنی نیست .

 من هنوز و همچنان دارم کار می کنم . روی همه اینها . خوب این هم یک جور مرضه . فکر کن این هم یک دیوانگی است . اگر بگم چقدر و چند ساعت و چند سال...باور کن خیلی . خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی ...

به خاطر همه اینها چی گیرم میاد ؟ هنوز هیچ . نه یک شاهی پول و ...واقعا هیچی ..

اون مثالی که از مسجد زدم . دقیقا نظر شخصی خودم است . اگر هم در جای دیگری خوانده باشید باز هم مطمئن باشید من خبر نداشتم . من نمی توانم همه رفرنس ها و همه داده های دنیا رو هر روز مرور کنم . همون اول هم به شما گفته بودم . نظر دلقک یا سهیل را به عنوان روانکاو از سیاست و دین و خیلی چیزهای دیگر به شما خواهم گفت..

حالا تو دوست من   توئی که به نام : منتظر یک واقعه خوب  در پست قبلی دو تا کامنت مفصل برای من گذاشته ای . واقعا چقدر به این چیزهائی که نوشتی ایمان داری ؟ می خواهی فقط با چند پاراگراف . فقط با چند پاراگراف تمام ایمان و اعتقادت را به دین از تو بگیرم ؟ همه اش رو ؟

باور کن . همه این مراحل رو طی کردم . از این بلاها سرم آورده اند . رفیق عزیزم . من خیلی طول کشید تا بفهمم . همین نکته ساده رو بفهمم . که تو نمی توانی از هیچ چیزی که به انسان مربوط میشه قضاوت صحیح داشته باشی مگر و تنها اگر : از هزار زاویه مختلف . از درون انسان . از بیرون انسان . از اجتماع انسانی . از کارکردهای اون سوژه برای فرد و اجتماع و......اون رو ببینی و نگاه کنی ...بله . با اطمینان می گویم . آدم متخصص همان قدر کور است که متعصب هست ! چون فقط از یک زاویه می تواند نگاه کند ....

در عین حال . پخش و پلا بودن و عدم تخصص هم خیلی راحت می تواند به سطحی نگری و کلی نگری احمقانه و خیلی چیزهای بدتر منتهی شود ..

در نهایت به طور خلاصه : روی کلمه به کلمه هر آن چه تا به حال به عنوان معرفی مکتب روان کاوی نوشته ام ایمان دارم . با تمام قوا سعی کرده ام همه اینها را زیر سئوال ببرم . پس من به تو چیزی را می گویم که فعلا ( شاید تا همین چند روز دیگر نه ) به آن و صحت و سقمش ایمان دارم .

 و تو دوست قدیمی . توئی که می دانم خیلی وقت است با من در این وبلاگ همراه هستی . رازهای زیادی از زندگی شخصی ام را اینجا برای تو گفته ام . غیر از این است ؟ و حالا فقط یک کلام . در لا به لای مکتب فروید خیلی چیزهای هست که فقط و فقط مال خودم است . یعنی برایم ارزش دارد چون خودم یک جورائی بهش رسیده ام . و اگر گفتم برایم ارزش دارد : یعنی این : تو  داری عصاره همه این همه سعی و تلاش من رو می خونی . این ها شخصی ترین و با ارزش ترین چیزهائی است که در وجود من هست ....

و نکته نهائی : هر آنچه گفتم به این معنی نیست که هر مزخرفی گفتم دربست قبول کنید . رفیق عزیز . از تو خواهش می کنم . اگر هر جائی اشتباهی از من دیدی بلافاصله به من بگو .این لطف را در حق من بکن .  چون  باور کن به شدت به نقد و اصلاح از بیرون نیاز دارم . من نمی خواهم در کوری خودم تا ابد دور خودم بچرخم .به حد کافی چرخیده ام ! اما اگر نقدی می کنی و یا ایرادی میگیری . و بعد دیدی که پاسخ یا واکنشی نشان ندادم فقط به دو دلیل است : یک این که ایراد تو غلط یا اشتباه است .

و دوم   یعنی این ایراد و نقد یک مورد کلاسیک است و من قبلا پاسخ مناسبی برایش  پیدا کرده ام ....

و اگر تو  یک ایراد  حسابی و واقعی برای من بنویسی  .چیزی که اشتباه من را اصلاح کند.بزرگترین لطف ممکن را در حق من کرده ای ...

 و نکته اخری : من نمی خواهم ادای یک روشنفکر یا دانشمند یا هر کوفت و زهرمار دیگری را در بیاورم .  چون واقعیت وجودی خودم را می دانم چیست . می دانم این القاب و اسامی با هزار  کیلو چسب هم به من نمی چسبد . یک زمانی ادای روشنفکر ها و دانشمند ها را در می اوردم . خوب هم در می اوردم . ولی راستش الان دیگر خسته شدم . از این بازی های تهوع آور خسته شدم . نمی خواهم مقلد یک مقلد دیگر باشم...

 

 و حالا برای ادامه بحث : بد نیست یک نگاه از زاویه دیگری به دین بیندازیم . نگاه از زاویه کارکردهای اجتماعی .  اصلا بیا به جای اسلام روی دین  یهود کمی کار کنیم .  برای شروع از یک سئوال شروع می کنم :

 فکر می کنید چرا انکار هولوکاست در اروپا مجازات بسیار سنگینی دارد ؟  چون واقعا اتفاق افتاده است ؟ بله دقیقا اتفاق افتاده است . اما چرا تا این حد روی این قضیه حساسیت هست ؟ چرا باید نفی یا انکارش مجازات داشته باشد ؟  بیا و نظرت را بگو...بیا ادامه بدهیم دوست عزیز من..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

! و اینک پاسخ

 

اول از همه این که جوابهای شما بهتر از حد انتظار من بود .

و دوم هم این که لطفا تعصبات و ایمان و اعتقادات خودتون رو یک لحظه کنار بگذارید . همونطوری که در جوابهای شما تعصب چندانی  ندیدم . در خواندن این مبحث هم تعصب نداشته باشید .

اول از همه یک اصل از زیست شناسی می آورم که همه قبول داریم :

هر موجود زنده ای . از آمیب گرفته تا انسان دو هدف عمده دارد : اول زنده ماندن و دوم هم ازدیاد نسل . درست ؟

انسان به عنوان پیچیده ترین موجود زنده ( به خاطر مغز و ذهن ) این دو هدف را بسیار کامل تر از بقیه موجودات انجام می دهد . مثلا برای ازدیاد نسل تا پیشرفته ترین روش های پزشکی برای در مان ناباروری و......و شبیه سازی ژنتیکی و...

حالا برگردیم به هدف اول : یعنی زنده ماندن . در عین حال انسان تنها موجود زنده است که از مرگ خویش آگاهی دارد . درست است که مثلا روباه هم برای زنده ماندن هزار جور روش و کلک به کار می برد . اما او نمی تواند راجع به مرگش فکر کند یا خیال پردازی کند و.....

اما انسان ذاتا به مرگ فکر می کند . او می داند که قطعا روزی خواهد مرد . پس یک خطر قطعی در اینده برای او هست . بنابراین : انسان از مرگ می ترسد . خیلی هم می ترسد . همیشه هم همینطور بوده است . پس این مشکل باید حل شود . و انسان بدوی آن را حل کرد . دین به نوعی از همان اوایل زندگی بشر بر روی کره زمین وجود داشت . منظورم خیلی قبل تر از ظهور ادیان الهی است ...

 چگونه این مشکل حل شد ؟ مشکل این بود : من نمی خواهم بمیرم ! و تنها جواب درست هم این بود : جاودانگی . اگر قرار است تا ابد زنده باشی پس لاجرم یک موجود جاودانه هستی !  منطقی نیست ؟

بله انسان با دین توانست جاودانه باشد  . تمامی ادیان بدون استثنا به انسان جاودانگی می بخشند . از تناسخ بگیر تا همین اسلام خودمان . یعنی شما می میرید و تشریف می برید توی گور !  اما همچنان زنده هستید ! روز قیامت هم می رسد و خوبها به بهشت و بدها به جهنم  . فقط چیزی که هست هم خوبها و هم بدها تا ابد زنده هستند ! چه در عذاب و چه در لذت و خوشی ! به هرحال تا ابد هستند !

انسان بدوی که به صورت قبیله ای زندگی می کرد ( قبیله محدود مثل همان شیر ها ) یک نر قوی به عنوان رئیس و چند ماده و چند بچه ....

با همان بینش محدود در همان موقع انسان به الت تناسلی مردانه به عنوان مظهر بارور کننده و مظهر قدرت نگاه می کرد . ( در واقع بدن انسان ماده بیشتر کارهای مربوط به تولید نوزاد را انجام می دهد ) اما بشر در آن زمان چنین درکی از ساختمان و ساختار بدن نداشت . بنابراین مفهوم خدا در همان ابتدا به نوعی در این موضوع . یعنی الت مردانه مستتر بود . قبولش کمی سخت است ؟ بله به نظر باور نکردنی است ! اما این ریشه ای ترین مفهوم خداوند است . همچنان هم هست . نه ؟ حق دارید اگر قبول نکنید و حالا به ادامه دلایل :

ــ تصور شما از خداوند یک موجود ماده است ؟ نه ! در تمامی ادیان و در تمامی نقاشی هائی که در طول تاریخ بشر از خدا کشیده شده است خداوند به عنوان یک مرد و البته مسن و زیبا و.....

ــ تا به حال اسمی از یک پیامبر زن شنیده اید ؟

ــ سمبل های الت پرستانه همچنان در ادیان وجود دارند . ازدین  مسیح مثال می زنم . صلیب عیسی . صلیب از باستانی ترین سمبل های الت پرستانه است . قبولش سخت است ؟ آن را بچرخانید . یعنی قسمت بلند صلیب در بالا قرار بگیرد . حالا بیشتر شبیه به چیست ؟

و حالا یک نکته . این آس دل است که برای شما رو می کنم : مسجد .

خیلی ها مسجد را به عنوان سمبل دو دست انسان که برای نیایش به سمت اسمان بلند شده و گنبد را هم تصور کنید سر همان انسان است . این به نظر منطقی است .

سهراب سپهری به عنوان هنرمند و خیلی های دیگر به عنوان روشنفکر و فیلسوف  معتقد بودند که مثلا گنبد نشانه ای از سینه زن به عنوان مظهر موجود مادینه و نشانه ای بر شیر دادن و....خلاصه حمایت از نوزاد به عنوان انسان ضعیف تا....( رجوع کنید به کتاب ابی از سهراب سپهری )

خوب . حالا یک لحظه اجازه دهید . ما قبلا راجع به سمبل شناسی صحبت کردیم . در عین حال همه می دانیم که سمبل یک شیئی دقیقا نقاشی آن نیست . نشانه ذاتا با نقاشی فرق دارد . مثلا یک فلش به شما نشان می دهد که خیابان یک طرفه است . در ضمن همیشه و همیشه نشانه و سمبل یک ارتباطی با مفهوم مورد نشانه( یعنی سوژه ) دارد . حالا باز به مسجد نگاه کنید :

گنبد و مناره را کاملا معکوس کنید : یعنی چی ؟

 دو مناره مسجد را به جای استوانه و عمودی بودن گرد و کوتاه بکنید .

 گنبد را به جای نیم کره یا گرد بودن بلند و عمودی بکنید .

 حالا چی شد ؟

 

پی نوشت اول : در این که دین کارکردهای اجتماعی به عنوان قانون و به نوعی حمایت کننده و نگه دارنده برای اجتماع بشری است هیچ شکی نیست .

پی نوشت دوم : یعنی این بحث نقض کننده مفهوم خداوند ( به معنای واقعی ) است ؟ یعنی خداوند ساخته دست بشر است ؟  جواب قطعا منفی است . این بحث هیچ چیزی را بر ضد خداوند ثابت نمی کند . نظر من در مورد سئوال این که اصلا ایا خداوند هست یا نیست یک کلمه بیشتر نیست : نمی دانم . من واقعا نمی دانم .

اما یک نکته : اگر خداوندی هست پس این موجود یک هوشمندی و یک قدرت استثنائی دارد . درست ؟ پس این خداوند هیچ نیازی به اصلاح و راهنمائی و دخالت در سیستم ساخته شده توسط خودش را ندارد . یعنی سیستمی که خلق کرده نیازی به فرستادن پیامبر و معجزه و این مسخره بازی ها ندارد !  این یعنی ضعف ! یعنی او باید خودش را برای بشر ثابت کند !؟ صد البته نه !  بشر خودش همه این کارها را انجام می دهد و همانطور که می بینید تا همین الان هم انجام داده است ! بله نکته همین است : تمامی ادیان بدون استثنا از همان اول تا آخر ساخته دست بشر است ! 

پی نوشت سوم  : استغفرالله !

 

پی نوشت چهارم : بحث دین را یک جلسه دیگر ادامه بدهیم یا نه ؟ این بستگی به نظر شما دارد ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

یک سئوال کوچولو !

 

خیلی خوب . کم کم داریم وارد بحث مکانیزم های دفاعی می شویم . حالا یک سئوال تا  زمینه ذهنی بهتری داشته باشید :

دین به شما چی میده ؟ کارکرد مذهب چیست ؟

در جواب حتما به این موارد دقت کنید :

الف ) ما بحث ایدئولوژیک نمی کنیم . بنابراین وارد بحث های سیاسی و جمهوری اسلامی و هر چیز مشابه ای نشوید . هر کامنتی وارد این بحث شود تایید نخواهد شد چون زمینه بحث را خراب می کند .

ب ) من گفتم دین . نگفتم اسلام . اما شما می توانید از اسلام هم مثال بیاورید

ج ) به دین به عنوان یک پدیده مثبت نگاه کنید .

د ) کوتاه و فشرده بنویسید . این که طومار بنویسی و در آن به نعل بزنی و میخ و....از این جور زرنگ بازی های روشنفکرانه ....نه . لطفا خلاصه بنویس

ق ! ) لطفا نظر خودت رو بنویس . از این کتاب و اون کتاب چیزی کپی نکن . نظر خودت رو می خواهم چون برای بحث بعدی و یادگیری این مطلب بسیار مهم است .

ظ ! ) نظر درست و غلط نداریم . من هم قول میدم هر چرت و پرتی بنویسی عصبانی نشم !  اما لطفا در جواب به سئوال من باشد ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

دفاع های روانی . مقدمه

 

خوب . یک مقدمه کوچولو برای بحث مکانیزم های دفاعی . اجازه بدهید کمی از فروید فاصله بگیریم و شرایط را از لحاظ زیست شناسی ببینیم .

ــ راجع به موجودی صحبت می کنم به نام انسان . با یک  نگاه خیلی سرسری و کلی به انسان به عنوان یک حیوان زنده :

ــ ساخت و شکل کلی انسان یک حیوان گوشتخوار و همچنین شکارچی است . گیریم نه مثل ببر یا گرگ . اما اگر نسبی نگاه کنیم  کفه بیشتر به سمت گوشتخوار و شکارچی بودن است .

ــ انسان یک موجود اجتماعی است . اما این اجتماعی بودن در حد حیوانی مثل شیر است . یک قبیله یا خانواده با اعضای محدود . شما گله هائی از هزاران هزار بوفالو یا گوسفند یا گوزن می بینید . اما حیوانات شکارچی ذاتا تمایل به تشکیل هسته های کوچک و محدود دارند . دقت کنید که علت این موضوع منابع محدود غذائی نیست . یعنی اگر شما هزار راس شیر یا ببر یا گرگ را در یک محیط محدود نگاه دارید و غذا هم به حد کافی بدهید باز سیستم پایدار نیست و این جانورها شروع به دریدن و نابود کردن همدیگر می کنند .

ــ هنوز نمی دانیم از عمر انسان به عنوان یک نوع چقدر می گذرد . تخمین هائی در حد پانصد هزار سال . یک ملیون سال . یک ملیون و نیم و باز هم بیشتر یعنی ملیونها سال یا خیلی  کمتر وجود دارد .

ــ مطابق با نظریه تکامل هر موجودی در طول زمان با شرایط محیطی تطبیق پیدا می کند . این سازگاری باعث می شود که شانس زنده ماندن موجود بیشتر شود . یعنی تطابق با محیط یک امتیاز است . در عین حال سازگاری و تطابق نیاز به زمان بسیار زیادی دارد و صحبت از چند نسل و این حرفها نیست .

ــ ایا می شود گفت انسان هم در طول زمان خودش را با شرایط تطبیق داده است ؟ جواب کلی قطعا بله است . اما یک نکته کوچولو این وسط هست :

تکنولوژی . علم . و بسیاری عوامل دیگر باعث شده تغییرات بسیار شگرف و بنیادی در وضع زندگی بشر پیدا شود . بله یک ملیون سال است در کره زمین زندگی می کنیم . اما از قدیمی ترین خط و نوشته پیدا شده توسط باستان شناسان بیشتر از پنجهزار سال نمی گذرد . از میلاد مسیح فقط دوهزار و اندی سال می گذرد .و دین یهود هم کمی بیشتر قدمت دارد . این زمانها در برابر طول عمر بشر و زمانی که برای سازگاری و تکامل لازم دارد یک لحظه بیشتر نیست .

همه اینها را گفتم تا این نتیجه را بگیرم : بشر با توجه به شرایط موجود و گذشته است به طور قطعی می بایست منقرض می شد !  همین الان توئی که داری این نوشته ها را می خوانی در یک شرایط فاجعه از لحاظ زیست شناسی هستی ! اگر تعدادی موش . تعدادی گرگ یا هر حیوان دیگری را در شرایطی مشابه ما انسانها قرار دهیم آن گله یا جامعه تا نفر آخر نابود می شود . خیلی سریع .

پس این انسانی که هنوز هم هست و منقرض هم نشده یک سری وسائل و امکاناتی دارد که به نوعی او را در طول زمان زنده نگاه داشته است . توی اخبار می شنویم که دلفین ها به فلان دلیل در حال انقراض هستند . خیلی از موجودات به طور کامل منقرض شده اند . تعداد زیادی هم در حال انقراض هستند و فقط چند تائی توی باغ وحش ها باقی مانده اند .

اما دلایل بسیار زیادتر و خطرات بسیار بیشتری از دلفین ها یا موجودات دیگر برای انقراض نسل بشر هست . نه تنها هست . بلکه همیشه بوده . انسان در طول تاریخ خطرات بزرگتری از جنگ هسته ای را پشت سر گذاشته است . پس چرا هنوز هستیم ؟ علم ؟ دانش ؟ هوش ؟ نه . اینها خیلی اوقات بیشتر از این که کمک کنند مضر و خطرناک بوده اند . انسان در طول تاریخ انقدر کارهای احمقانه و اشتباهات مهلک کرده است که برای صد بار انقراض کامل کافی بود !

پس چه چیزی ما را روی اب نگه داشته است ؟ علت عدم انقراض نوع بشر چیست ؟

جواب کلی این است : مکانیزم های دفاعی .

هر انسان علاوه بر سیستم های زیستی مثل گلبول های سفید یا دیگر امکانات سخت افزاری ( یعنی مادی و جسمی ) یک سری امکانات دفاعی ویژه و نرم افزاری هم دارد که در موقع لزوم به طور اتوماتیک وارد عمل می شوند . این دفاع ها همیشه به صورت ناهشیار عمل می کنند . یعنی به معنی حل یک مسئله یا نقشه ریختن و فکر کردن نیستند . آنها کار خودشان را می کنند و شما هم خبر ندارید . اگر این مکانیزم ها وجود نداشتند هیچ انسانی در بهترین حالت بیشتر از چند سال یا حتی کمتر شانس سلامت روانی و تفکر منطقی را  نداشت . این مکانیزم ها باعث می شوند که شما دچار فروپاشی شخصیت نشوید . این ها فایر وال ها و نرم افزار های دفاعی مغز در برابر تعارضات و خطرات بیرونی و درونی هستند .

در ضمن جامعه انسانی هم مکانیزم های دفاعی خودش را دارد . منظورم پلیس یا ارتش یا سازمان های قضائی نیست . ببینید . جمع چیزی فراتر از مجموع افراد است . من و تو یک جمع دونفره را تشکیل می دهیم . درست ؟ اما این جمع مساوی با مجموع من و تو نیست . چیزی بیشتر از آن است . مکانیزم های ناشناخته و غریب زیادی وجود دارند که جامعه را ( حتی در شرایط غیر طبیعی و  هولناک مثل شهرهای زمان حاضر ) در برابر  انقراض و فرو پاشی بیمه می کنند .

بسیار خوب . حالا یک تصویر کلی از مکانیزم های دفاعی داریم . این مکانیزم ها چیستند و چطور کار می کنند ؟

می ماند برای پست بعدی ...

 

پی نوشت : باز تاکید می کنم . روانکاوی علم نیست . بنابراین شماهائی که هزار دلیل منطقی اوردید که آنالیز من از قالب وبلاگ اقای زمانی غلط بود یا متعصبانه بود و این که چنین و چنان بود از دید من می توانید هزار دلیل دیگر هم برای منطقی نبودن یا ضد علمی بودن روانکاوی بیاورید . همچنان که مکاتب متعدد و بسیار علمی در روان شناسی هست که موضعی دقیقا مخالف روان کاوی دارند .

فقط یک نکته کوچولو به عنوان یادآوری . شما راجع به چه چیزی حرف می زنید ؟ سوژه شما چیست ؟  انسان ؟

می دانید مغز انسان پیچیده ترین سیستمی است که تا به حال در دنیا ( تا جائی که ما خبر داریم ) وجود داشته است ؟

می دانید تمام مکاتب دیگر در روان شناسی فقط سعی در ساده کردن این موضوع دارند ؟ واقعا قضیه به این سادگی است ؟ یعنی چیزی شبیه به این است . کره زمین از فضا یک توپ کوچولو است . واقعا همین است ؟ بعضی از مکاتب تا این حد پیشرفته اند که می گویند مغز انسان خیلی شبیه به کامپیوتر است !  واقعا مسخره است . کامپیوتر ؟ یعنی مغز انسان چون حافظه دارد و چه می دانم فلان شباهتها را با کامپیوتر دارد شبیه به آن است ! بسیار خوب . اما اگر بحث شباهت است که انسان به سوسک شبیه تر است ! هر دو جان دارند و تولید مثل می کنند و حرکت می کنند و...

نه عزیز من . هر مکتبی به غیر از روان کاوی . از همان ابتدا غلط است . چیزی جز اشغال نیست . البته بسیار هم علمی هستند ! همان قدر علمی که می شود با یک خط کش کوچولو وضع هوا در هزار سال بعد را پیش بینی کرد !

همین الان مگر خیلی علمی و منطقی راجع به خودتان و دیگران نظرات علمی نمی دهید ! متولد خرداد چنین است و اسفند چنان است و....بعد باز هم علمی تر می شود ! اسم و شما نسبت خاصی با روحیه شما دارد !  کمی حساب کتاب و این که هر حرف یک عددی دارد و مجموعش می شود فلان عدد که از روی ان نتیجه می گیریم سهیل احمق است ! البته هست ! اما نه به اندازه کسی که از روی  ماه تولد یا هر کوفت و زهر مار دیگری شخصیت را پیش بینی می کند !  نکته بامزه این است که بعضی ها از این روش حتی برای ازدواج هم استفاده می کنند ! تو متولد بهمنی ؟ خوب خیالم راحت شد ! چون من هم متولد مثلا اسفندم و این دوماه خیلی با هم جور در می ایند !  اتفاقا درست است ! منتهی بحث ماه تولد نیست ! وقتی دو نفر تا این حد احمق باشند قطعا سلیقه های احمقانه مشترک و شباهت های بسیار زیادی با هم دارند ! بیا کمی علمی تر باشیم ! یک تست هوش هم همین کار را انجام می دهد ! اگر می خواهی بدانی نفر مورد علاقه ات هم به اندازه خودت ابله است یا نه باور کن تست هوش بهتر از کتاب طالع بینی است !

کمی که دانشمند تر شویم از روی قیافه طرف می شود شخصیت که هیچی ! اصلا سرنوشتش را گفت !

حالا برای شما طرفداران سینه چاک ماه تولد و طالع بینی چینی و هندی و.....یادتان رفته اثر انگشت هیچ کس دقیقا شبیه به دیگری نیست ؟ من دارم از یک چیز ساده و کوچولو مثل یک تکه پوست . اثر انگشت حرف می زنم . آن وقت تو می خواهی مغز و روان آدمها را از روی کتاب متولدین فلان ماه بشناسی ؟!  چه باحال ! 

نه عزیز من . سوژه ما یک مسئله فیزیک نیست . شیمی نیست . خیلی ورای این حرفها است . این سیستم با ابزار های علمی مطلقا قابل تحلیل  نیست .قابل مدل سازی و ساده سازی نیست . انقدر تناقض و پارادوکس در آن هست که حتی نمی توانی تصورش را بکنی....

یک مثال کوچولو می خواهی ؟ سیتی اسکن یکی از دقیق ترین ابزارهای پزشکی است . هنوز روان پزشکی نتوانسته با قاطعیت بگوید اگر سیتی اسکن فلانی این است پس او حتما دچار فلان بیماری روانی است ! از سیستم های ساده تر مثل الکترو انسفالوگرافی بگیر تا .....هنوز هم سیستم های پیچیده تری روز به روز در حال ساخت است . اما نتیجه همه یکی است : تناقض ! استثنا پشت استثنا !  هیچ کدام از نتایج دیگری را تایید نمی کنند ! بله علم است . متخصص ترین آدمها در پیشرفته ترین ازمایشگاهها با امکانات نامحدود با پشتکاری دیوانه وار مدام در حال سعی و تحقیق هستند . اما نتیجه تا به حال همین بوده است ...

 

برای فروید خروار خروار نتایج آماری و آزمایشگاهی می آوردند که فلان نظر شما طبق تحلیل ما فلان درصد موثر بوده یا غلط بوده یا درست بوده و...

یک روز از او پرسیدند این آزمایش ها و آمارهای علمی چقدر در رشد روان کاوی موثر بوده است ؟ گفت اگر شما من را به عنوان پایه گذار مکتب روان کاوی قبول داشته باشید می توانم بگویم بله آن آمارها و نتایج موثر بود !  چون گاهی شومینه من با آن کاغذها روشن می شد !!

من وقتی برای اولین بار این مطلب را خواندم پیش خودم فکر کردم که این آدم چقدر متعصب و دگم بوده است ! حداقل یک نگاهی به آن نتایج می انداخت...

الان می فهمم که بحث تعصب نبود . نیازی هم به خواندن آن نتایج علمی نبود . بهترین کاربرد آن نتایج همان کاری بود که فروید کرد . فقط به درد سوزاندن می خوردند..

بله من باز تکرار می کنم . جز روان کاوی هیچ مکتب دیگری قادر به درمان نیست که هیچ . بلکه درمانی که ارائه می دهد در عمل جز تشدید بیماری و بدتر کردن وضع بیمار نیست ..

فقط ببین مکاتب علمی و منتقدان مکتب روان کاوی بعد از این همه سال و این همه علم و دانش  به چه فلاکتی افتاده اند . درمان را اینجوری تعریف می کنند : نرمال سازی انسان غیر طبیعی یا آنورمال !

یا به قول فروید : تبدیل درد و رنج به فلاکت عام و همگانی !

حالا دوباره تکرار می کنم : درمان از نظر روان کاوی تبدیل تو به خودت است ! چون انسانی و انسان ذاتا یگانه است . همانطور که اثر انگشت تو شبیه به هیچ کسی نیست ! روان کاوی بیشترین تفاوت را بین تو و دیگران ایجاد می کند . نرمال کردن تو و شبیه کردن تو به دیگران . همه آن دیگران . نه تنها درمان نیست . بلکه توهین به مقام یک انسان است....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

پاسخ مسابقه

 

بسیار خوب . حالا پاسخ مسابقه :

اول از  همه  بگذارید بگویم   که این وبلاگ را از کجا پیدا کردم ؟ منظورم انار ترش است :

حدود یک ماه پیش همینطوری داشتم از یک وبلاگ به وبلاگ دیگری می رفتم و برای خودم چرخ می زدم . تا رسیدم به وبلاگ انار ترش

چهار پنج دقیقه ای همینطوری میخ قالب وبلاگش شدم . بعد یک نگاه سرسری به پست ها انداختم . نتیجه ای که گرفتم این بود :

این آدم . یعنی اقای زمانی با بقیه ملت یک جورائی فرق دارد . او بسیار باهوش و در ضمن تسلط نسبی به چند رشته مختلف دارد .

بعد برایش پیغام گذاشتم و خواهش کردم که همدیگر را ببینیم . دوست داشتم بدانم واقعا حدسم درست بوده یا نه ؟

یک روز عصر با هم رفتیم جائی نشستیم و قهوه ای خوردیم و ساعتها حرف زدیم . راستش را بخواهید او خیلی بهتر از  حدس اولیه من بود . این را به خودش هم گفتم . خلاصه این که این اقا را می شناسم و حالا پاسخ مسابقه :

به عکس محمد نگاه کنید . طرز نگاه و ایستادن و تاکید بسیار روی نام خودش . به دو زبان فارسی و انگلیسی( در نام لاتینش هم یک نکته خاص هست ) . او سعی می کند به شما نشان بدهد که یک آدم خود شیفته است . قبول ندارید ؟ نگاهی به نظر سنجی پائین عکس بیندازید . بزرگترین سوپر استار سینمای....!!

خوب . حالا انار ترش به این موضوع چه ربطی دارد ؟ خود شیفتگی در زبان علمی به نام نارسیسم معروف است . درست ؟

انار منهای الف اول می شود نار . یعنی ابتدای کلمه نارسیسیم ...

حالا مفاهیم فرعی : تاکید روی ساعت اشاره به نام فامیل ایشان یعنی اقای زمانی دارد . بعضی از شما این نکته را درست گرفته بودید .( بعضی از شماها هم لابد فکر کرده بودید اسپانسر این وبلاگ کمپانی سواچ است ! )

یک چیز دیگر که هیچ کدام اشاره ای نکردید . کانتر وبلاگ اقای زمانی :

که  همین الان عدد        ۱۷۰۳۳۷  را نشان می دهد . کمی دقت کنید متوجه می شوید  عدد  یک از سمت چپ در واقع عدد نیست و جزو لگوی کانتر است . این هم یکی  دیگر به نفع اقای زمانی که  تله های  هوشمندانه ای در  قالب وبلاگش  هست ! او  عمدا مدام شما را به اشتباه می اندازد و اقای زمانی واقعی چیزی ورای آن چیزی است که به شما نشان می دهد !

بسیار خوب . احتمالا بعضی از شماها هنوز قانع نشده اید . منظورم رابطه  انار ترش و نارسیسم است :

ژاک لکان . بزرگترین اندیشمند و روانکاو پس از فروید مفاهیم زبان شناسی را وارد روان کاوی می کند و حالا یک مثال :

بیمار خواب یک زنبور را می بیند و شما هم مطابق با تعارف تعبیر خواب فرویدی رویای بیمار را تعبیر می کنید تا به کمپلکس ها برسید .

لکان می گوید شاید منظور از زنبور در واقع یک  زن بور ( بلوند ) است ؟!

نتیجه : سمبل شناسی در روانکاوی فقط اشکال و تصویر مادی اشیا نیست . گاهی فقط صورت ظاهری کلمه یک سمبل است . برای همین است که من با خود انار هیچ کاری نداشتم که میوه ای است چنین و چنان و....

صرفا نام انار و شباهتش با نارسیسم برای من کافی بود .

بازهم تاکید می کنم . برای من دلایل علمی ردیف نکنید . روان کاوی به هیچ وجه یک علم نیست . یک هنر است . روان کاوی نیازی به دلایل منطقی ندارد . بلکه نیاز به بینش و هوشمندی دارد . روان کاو صاحب یک شم منحصر به فرد است و همین شم و بینش به او کمک می کند تا از میان کلی نشانه و موضوعات بی ربط به تشخیص درست برسد ...

بسیار خوب . بحث سمبل ها اینجا تمام می شود . در جلسه بعد دفاع های روانی را شروع می کنیم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

؟ مکتب فروید . جلسه چندم بود

 

خیلی خوب . حالا بد نیست دوباره یک نگاه کوچولوئی به بحث حجاب بیندازیم :

یک : شواهد تاریخی ثابت می کنند که پس از حمله اعراب به ایران و براندازی سیستم حکومتی ایران یک سری تغییرات بنیادی به وجود آمد

در ایران همیشه نظام طبقاتی و سلسله مراتبی وجود داشته است . مثل طبقه دهقان و جنگجو.....

بسیار خوب بعد از حمله اعراب به نوعی این طبقات اجتماعی از بین رفت و به نوعی فردیت به وجود آمد . یعنی حالا شما یک انسان بودید بدون این که ریشه و تعلق در طبقه خاصی داشته باشید و حالا :

همه این تغییرات باعث شد که به تدریج حس مالکیت و اموال شخصی در مردم آن زمان قوت بگیرد .

شما اموالی داشتید که می خواستید آن را حفظ کنید . بنابراین :

نگرش خاص و مردسالارانه باعث شد که زن یا همسر نیز به نوعی جزو دارائی های مرد  محسوب شود . درست ؟

همین حالا از افراد دور و برتان مقدار حساب بانکی و دارائی هایشان را بپرسید . به احتمال بسیار زیاد هیچ وقت جواب صحیح نمی شنوید .

 

حالا نتیجه نهائی : مرد ایرانی که در آن زمان همسرش را مجبور به حجاب و...می کرد در واقع می خواست دیگران نفهمند مقدار دارائی او چقدر است !

اولا این که دیگران چون آن زن را نمی دیدند ممکن بود فکر کنند خیلی زیباتر از مال خودشان است ! ( مثل بلوفی که پوکر بازها می زنند )

دوما این که همیشه در ایران قدیم تعدد زوجات دلیلی بر ثروت و تشخص اجتماعی بوده است ( مثل حرمسرا و...)

پس آن حجاب کارکردی رقابت طلبانه داشته است . مثل قمار بازهائی که اجازه نمی دهند حریف ورق های دستشان را ببیند !

 یعنی همین شعار کلیشه ای :  زن در حجاب مثل گوهری است در صدف !

درست ؟ وقتی صدف باز نشود که معلوم نیست آن گوهر چه قیمتی دارد ؟!  دیگران فقط مجبورند حدس بزنند و همین . حساب بانکی محرمانه !

حالا  :

خود ارزائی ( عمدا غلط نوشتم تا ملت مثل گوسفند با سرچ نریزن اینجا ! ) چرا تا این حد گناه بزرگی شمرده می شود ؟

چون در حین این عمل شخص  یک زنی را در ذهنش تصور می کند ( کدام زن ؟ معلوم نیست ) و این کار دقیقا مفهوم مالکیت خصوصی را زیر سئوال می برد . تو از چیزی ( گیرم در خیالت ) استفاده می کنی که مال خودت نیست .

حالا آس اصلی را برای شما رو می کنم . دقت کنید به کتابهای مذهبی و اخلاقی که در نهی این عمل چاپ شده اند و هنوز هم می شوند برای نمونه کتاب : جوانان چرا ؟ انتشارات دارالتبلیغ قم .

در تمام این کتابها به شما می گویند اگر چنین کاری بکنید کور می شوید و به کمر شما ( ستون فقرات ) هم اسیب های حبران ناپذیری وارد می شود ( یک سری دلایل پزشکی ابلهانه و مضحک هم در تایید حرفشان می آوردند ! )

چرا کوری ؟

چون به نامحرم نگاه کردی ( یا در خیالت تصورش کردی ؟ )

و دیگر این که می گویند این کار برای کمر به شدت مضر است !  یعنی نمی توانی مثل یک مرد واقعی صاف وایستی و...چون قوانین مالکیت را رعایت نکردی . مثل یک دزد ! تو دیگر نمی توانی مثل یک مرد واقعی صاحب و مالک چیزی باشی ..بدین ترتیب تو از جامعه مردان طرد می شوی..

باز برگردیم به کوری  :

در اساطیر یونانی ادیپ کسی بود که به طور اشتباهی و غیر عمد با مادرش همخوابه شد و به جرم این جنایت کور شد .

بد نیست بدانید که خیلی از اساطیر در ملل مختلف ریشه یکسانی دارند .

خوب . یعنی کسی که خود ارزائی می کند کاری شبیه به زنای با محارم انجام می دهد ؟!

بله دقیقا همین است . چرا ؟ چون ریشه این عمل به هنگامی بر می گردد که جوان ایرانی جز مادر یا خواهرش زن دیگری را نمی دید و بقیه زنان در حجاب مطلق و اندرونی و.....

پس مفهوم کور شدن یا آسیب رسیدن به کمر یک مفهوم سمبلیک است و بد نیست بدانید هیچ گونه دلیل پزشکی یا روان شناسی وجود ندارد که ثابت کند این عمل برای انسان مضر است . چه برسد به کوری یا کمر و....

حالا بد نیست یک جمله دیگر هم راجع به کمر بگویم :

در اسطوره های اقوام ژرمن . گوژپشت کسی بود که قصد کشتن یا اسیب ر ساندن به  پدرش را داشت . و به همین جرم گوژپشت شده بود .

جوان ایرانی که برای سوژه از مادر یا خواهرش استفاده می کرد به نوعی قدرت و مالکیت پدرش را زیر سئوال نمی برد ؟

خوب پس او هم باید به مجازات طبیعی خودش می رسید : این کار برای کمر شما ضرر دارد !

 

این است روانکاوی !  ( تریپ کل کل بودش !  )

 

پی نوشت : حالا یک کار عملی در مورد سمبل شناسی براتون دارم . تشریف ببرید به این وبلاگ   http://anaretorsh.com/    ( انار ترش ) و ببینید از روی قالب آن چه نشانه هائی می توانید  پیدا کنید ؟ دقت کنید که اصلا متن پست ها مهم نیست . فقط قالب وبلاگ و عکس و نام و ....ببینم چی کار می کنید . برنده این امتحان ....وای  که چه چیزهای خوبی گیرش میاد ! فک کن ! در ضمن نیمولی اسپانسر این مسابقه است و هدایای نفیسی به شما تقدیم خواهد کرد !

 آگهی : نیمولی ! نامی که می شناسید و به آن اعتماد دارید !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

! مکتب فروید جلسه سوم

 

 

سلام . اول از همه بابت این همه تاخیر ببخشید . هزار بار ببخشید . راستش  درست و حسابی  گرفتارم . بازهم اگر آپ کردن کمی عقب افتاد پیشاپیش معذرت می خواهم . اما بعد :

جوابهای شما به قضیه ماشین رو دیدم . تقریبا همگی خوب بودند . دقت کنید که هدف  از این مثال این بود که بتوانیم از یک نشانه و یا یک رفتار به نتایج بعدی برسیم . البته به شرط و شروطی که الان خدمتتان عرض می کنم :

بسیار خوب . ما یک ماشین داریم که مرد و پسر خانواده در جلو و  مادر و  یکی دوتا فرزند دختر هم در عقب نشسته اند :

در ضمن می دانیم که عموما زن و شوهر در جلو و بچه ها در عقب می نشینند ( یعنی در جامعه ما این حالت بیشتر است ) . بسیار خوب . اول برگردیم به زمان گذشته و شکل راه رفتن زن و شوهر ها در جامعه سنتی ایران :

 الف ـ همیشه شوهر چند قدم جلوتر می رفت و همسرش هم به دنبال او چند قدم عقبتر حرکت می کرد . درست است ؟ البته هنوز هم گاهی اوقات بعضی از زن و شوهر ها همینجوری راه می روند .

 اما چرا ؟

خوب شاید مرد اینجوری می خواهد از همسرش محافظت کند ؟ یعنی او بدین ترتیب می خواهد جلوی خطرات احتمالی و یا مثلا متلک های این و آن به همسرش را بگیرد ؟ منطقی است ؟

نه . به نظر من اینطور نیست . وقتی شما جلوتر راه می روید طبعا از پشت سرتان خبر ندارید ! در واقع اگر قصد محافظت باشد که مرد باید کنار زن یا حتی پشت سرش حرکت کند تا بتواند وظیفه یک بادی گارد ! را بخوبی ایفا کند .

حالا یک الگوی دیگر از جامعه گذشته و سنتی ایران :

همیشه ارباب یا خان جلو می رفت و نوکرها هم پشت سرش ( با چند قدم فاصله ) حرکت می کردند .

حالا می شود با احتمال نسبتا بالا گفت که جلوتر رفتن مرد از زن دقیقا دلالت بر تبعیض جنسیتی است . مرد از زن برتر است و لاجرم جلو تر تشریف می برند !!

درست ؟ تصور نمی کنم شما با تعمیم این موضوع به آن ماشین کذائی مخالف باشید .  اما باز نمی توانیم به این راحتی نتیجه گیری کنیم و بگوئیم هر مردی که همسر و دخترانش در پشت ماشین می نشینند چنین طرز تفکری دارد . ما نیاز به یک سری دلایل دیگر داریم که فرض ما را تایید کنند :

فرض کنید که ما  این خانواده را تعقیب می کنیم و حالا :

 ــ اگر این خانواده در حال پیاده روی هم همچنان به حالت مردها جلو و خانم ها عقب حرکت می کنند بدون شک فرض تبعیض جنسیتی تایید می شود .

ــ یک نکته ظریفتر . مرد خانواده همسرش را چگونه صدا می کند ؟

 تابلو ترین و شدیدترین نشانه های تبعیض جنسیتی این کلمات هستند :

ضعیفه ! ( قبلا رایج بود ) ــ مادر حسن یا اصغر ( یا هر اسم دیگری )ــ مادر بچه ها ــ منزل ! ــ و....چیزهای مشابه .

حالا کمی ظریفتر . البته ممکن است داد خیلی از شما دربیاید که اینطور نیست . اما اگر اقائی همسرش را -- خانم--- صدا کند هم به نوعی در همین خانواده است البته به طور استتار شده و کمرنگ تر .

در واقع هر نوع خطابی که به جنسیت اشاره می کند هم همینطور  . مثلا جناب شوهر می گوید خانم بیا اینجا . ( چرا اسمش را نمی گوید ؟ گیرم کلمات محبت آمیز مثل عزیزم و ..پیشکش ! )

به طرز صحبت کردن بعضی از اقایان دقت کنید : دیشب خانم بچه ها را برده بودم فلان جا....( یعنی خانم و بچه ها در یک سطح و طبقه قرار می گیرند )

خوب من حدس می زنم بعضی از شما بگوئید این دیگر اغراق امیز است . خیلی ها می گویند خانم بچه ها...

خوب نکته در یک واو کوچولو است که به طور اتوماتیک از جمله حذف می شود . شکل درست این است : دیشب خانم ـ و ـ بچه ها را برده بودم....یا حتی بهتر از آن : دیشب با خانمم بچه ها را برده بودیم...( گیریم به هر دلیلی او نمی خواهد نام همسرش را بگوید )

باری . آن چه خواندید در واقع یک نگاه سطحی و سرسری به بحث نشانه شناسی و تعبیر رفتار و جملات به عنوان نشانه بود . در واقع ما از یک رفتار توانستیم به یک سری نتایج دیگر دست پیدا کنیم .هرچند  بحث بالا یک تحلیل روان کاوانه نبود . اما نشانه شناسی و بحث سمبل ها زیربنای روان کاوی هستند و همیشه یک روان کاو از یک سری نشانه های به ظاهر بی ربط به عمق و مسائل زیربنائی دست پیدا می کند . حالا یک مثال جالب از فروید :

فروید روزی در حال مشاهده بازی کردن نوه  دوساله اش بود و به نتیجه جالبی رسید :

 این بچه دوساله هر وقت مادرش از خانه بیرون می رفت یک قرقره نخ را بر می داشت و یک سرنخ را به دست می گرفت و قرقره را به سمت دیگری پرتاب می کرد و می گفت : برو

بعد نخ را می کشید و قرقره به سمت او بر می گشت و حالا می گفت : این جاست !

و بارها و بارها همین بازی را تکرار می کرد .

تحلیل فروید به طور خیلی خلاصه این بود :

کودک با این بازی در واقع می خواهد نقش انفعالی و عدم توانائی خویش را در مورد حضور و غیاب مادرش جبران کند . مادر بنا به هر دلیلی در ساعاتی از روز پیش بچه دوساله اش نیست و بچه هم نمی تواند کاری انجام بدهد :

اما کودک با این بازی در واقع خود را در حکم یک قادر و توانای مطلق ( در رابطه با مادرش ) می پندارد . قرقره ( البته به طور ناهشیار ) سمبلی از مادرش است و حالا او با حرکت اول و پرتاب قرقره شرایط غیاب و عدم حضور مادرش را بازسازی می کند . یعنی مادر نیست . و سپس نخ را می کشد و قرقره به سمت او بر می گردد ( یعنی حالا مامان اومد ) در واقع : من هر وقت دلم خواست با یک اشاره مامان رو بر می گردونم !

دقت کنید که این موضوع پیچیده تر از این حرفها است . و من خیلی ساده و کلی قضیه را تعریف کردم . اما به هرحال مثال خوبی از بحث نشانه شناسی در روان کاوی بود ..

 

 

پی نوشت : این همه خودداری . این همه صبر و تحمل . دیگر نمی توانم . چقدر می شود ساکت ماند ؟!  فقط یک سطر ! نه ! دو سه سطر می نویسم ! چون دیگه کارد به استخونم رسیده ! 

 خدایا یک بار نشد محض رضای خدا من به این اینترنت کوفتی وصل بشم و فوری پیغام میاد که شما چهار تا ای میل جدید دارید ! شش تا دارید ! اصلا خیلی ای میل جدید دارید !

من بدبخت هم بالاخره آدمم دیگه ! مجبورم برم ای میل هام رو چک کنم . بعدش مثل هر روز و طبق معمول می بینم که بله ! مثل از هر ده تا ای میل جدید !  نه تاش مربوط به این سایت های فلان فلان شده است که با یک فونت قرمز درشت ! نوشته میترا خوشگله یا اصغر سگ سبیل شما رو دعوت کرده به اینجا !  لطفا دکمه اره ! رو کلیک کنید و بعدش هم هزار تا فرم پر کنید تا شما هم عضو سایت ما بشوید !! 

من نمی دونم روی چه حسابی . آخه واقعا چه لطفی داره برای ملت که حالا یک موجودی مثل من فلک زده رو به زور  بکشونند عضو  اون سایت درپیت بکنند . هر چند وقت هم یک جورش مد میشه . یک مدت قضیه کتاب بود !!  شما چه کتابهائی دوست دارید ؟ پنج تا به ترتیب اولویت نام ببرید و بعدش ممکنه چند نفر دیگه هم سلیقه شما رو داشته باشند و بعدش رفیق می شید و اصلا خدا رو چه دیدی ؟ فقط فکر کن که چه شانس هائی در انتظارته ؟!!

خوب . البته سلیقه من توی کتاب از هزار سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده ! : تفسیر المیزان جلد یک . تفسیر المیزان جلد دو . تفسیر المیزان جلد سه . تفسیر المیزان جلد چهار . تفسیر المیزان جلد پنج . یکی هم محض احتیاط . تفسیر المیزان جلد شش !! 

فقط راستش من هیچ وقت نتونستم تفسیر المیزان رو به زبان اصلیش یعنی انگلیسی بخونم و مجبور بودم همیشه ترجمه فارسی رو بخونم !

خوب امیدوارم دوستان اهل فضل و مطالعه روشنفکری که عضو اون سایته هستند بعد از این توضیح کوتاه دیگه دست از سر من بدبخت مادر مرده بردارند !!! 

حالا مدل جدیدش که تقریبا یکی دوهفته ای هست داره دهن من رو...ببخشید . منظورم اینه که مصدع اوقات من شده این یکیه :

 ایا به نظر شما عشق در همان نگاه اول ایجاد می شود ؟ بله یا نه ؟ چرا ؟ شما هم مثل  دویست و شصت ملیون و صد و سی و چهار هزار و پانصد و نود و سه نفر دیگر به این سئوال پاسخ دهید و بعدش دیگه برو حالش رو ببر ! ( لطفا قبل یا بعد از پاسخ به سئوال این صد تا فرم را پر کنید ! )

شما رو به جون اون مادرتون ! رحم کنید ! خواهش می کنم !  من بدبخت بیچاره رو فراموش کنید !  اصلا حیف شما نیست ؟ چرا به جای من سراغ یک آدم حسابی نمی روید ؟ قربونت برم ! با من دوست نشو ! برات حرف در میارن ! اصلا در شان شما نیست ! این سایت های دوست یابی یا دشمن یابی یا هرچی که هست رو واقعا جدی بگیرین ! یعنی همینجوری برای هر کس و ناکسی مثل من اینوایت ؟! نفرستید ! این یک التماس ! یک خواهش است !

حالا یکی دیگه که واقعا  نمی دونم از کدوم گوری برای من ای میل هایش میاد . یک صفحه باز میشه توش عکس یک سری دختر مختر و خانم مانم هست ! بعدش نوشته اقای فلانی این درو دافی که می بینید ( البته خارجی نوشته من دارم برای شما ترجمه اش رو می گم ! ) شرایطشون با شما جوره ! همه رقم به هم میائید ! فقط بیا این هزار تا فرم رو پر کن تا بعدش ای میل های اینها رو بهت بدیم و دیگه داداش ببینیم چی کار می کنی ! انشالله ما رو هم روسفید می کنی !

بعدش عکسها رو ببین . خداوند رحمان و رحیم ! حالا عکسها هیچی . سن و سال از پونزده ساله هست تا پنجاه و یک ساله !  بعدش محل سکونت . شکر خدا این یکی رو واقعا درست و منطقی نوشته اند ! از کره شمالی  هست تا آریزونای جنوبی !! تنها نقطه اشتراکی که میشه بین من مادر مرده و این خانمها پیدا کرد اینه که همگی ساکن کره زمین هستیم ! البته این قضیه حتما استثنائاتی هم داره ! یعنی فکر کنم اون خانمه ایرانیه که سوت شد رفت فضا ( اسمش یادم نیست ! ) حتما یکی از این استثناهاست !

بعدشم دیگه هیتلر مرد و نژاد پرستی و این حرفها هم نیست ! زرد پوست هست ! سرخ پوست هست ! سیاه ! سفید ! شطرنجی ! رنگ های شاد و مخصوص تابستان ! از این نژادهای خاصی که مهندسین ژنتیک توی ازمایشگاه تولید می کنند هم چند تائی هست !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

فقط چند پاراگراف

 

سلام . قرار بود دیشب  بقیه مکتب فروید را با هم ادامه بدهیم . من هم شروع کردم و  چند سطری هم نوشتم . بعد دیدم دست و دلم  به کار نمی رود . به جایش این پست را زنگ تفریح !! حساب کنید . همینطور تکه تکه یک چیزهائی می نویسم ....

 

  ـــ یکی از روان شناسانی که معاصر فروید و بسیار معروف هم هست . می گوید من تحصیلاتم را در آمریکا به پایان رساندم و فقط برای دیدن فروید یک مسافرت طولانی به اروپا کردم و نهایتا موفق شدم اجازه ملاقات او را بگیرم

من آن زمان نسبتا جوان بودم . وقتی وارد اتاق فروید شدم او پشت میزش نشسته بود . من خودم را معرفی کردم و روی یک صندلی در برابر فروید نشستم . او هم همینطوری با آن نگاه نافذش بدون این که یک کلمه حرف بزند به من خیره شده بود . من رفته رفته مضطرب شدم و در ذهنم دنبال سوژه ای می گشتم تا با حرف زدن این سکوت ازار دهنده را بشکنم . صرفا برای این که حرفی زده باشم گفتم توی راه هنگامی که سوار تراموا بودم یک بچه حاضر نمی شد روی صندلی بنشیند و هرجائی که مادرش به او پیشنهاد می کرد قبول نمی کرد و می گفت آن جا کثیف است ...

فروید به من این چنین پاسخ داد :  ایا آن بچه خودت بودی ؟!!

چنان شد که انگار کسی سیلی محکمی به من زده باشد . دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم . من نا امیدانه سعی می کردم بفهمم او چگونه به چنین تشخیص دقیقی رسید ؟ از کجا فهمید که من تمام کودکی ام را درگیر چنین وسواسی بوده ام ؟....

ــــ  پس از به قدرت رسیدن هیتلر اوضاع برای فروید که یهودی هم بود بسیار سخت شد . او توانست به طرزی معجزه آسا از المان به انگلیس بگریزد . نازی ها یک جشن مفصل کتاب سوزان گرفتند و دکتر گوبلز وزیر تبلیغات دولت نازی هنگامی که می خواست مشعل را به توده کتابهای فروید نزدیک کند چنین نطق کرد :

 نه به ستایش زندگی غریزی که روح را نابود می کند ! بلکه به شرافت روح انسان ! به شرافت روحی که افریده خداوند است !  من  به نام انسانیت  نوشته های مکتب زیگموند فروید را به شعله های آتش می سپارم !

فرید پس از شنیدن ماجرا چنین اظهار نظر کرد : خوب واقعا باعث امیدواری است ! بشریت انصافا پیشرفت کرده است ! چون اگر در قرون وسطی بودم خودم را می سوزاندند . اما حالا فقط کتاب هایم را می سوزانند !

ــ اثار منتشر شده فروید شامل یک مجموعه بیست و چهار جلدی است به همراه مقدار زیادی از نامه ها و سخنرانی هایش که یک مجموعه چندین هزار صفحه ای را تشکیل می دهند .اما این همه اثار فروید نیست . شاید کمتر کسی از شما بداند که در  کتابخانه کنگره آمریکا در شهر  واشنگیتن قسمتی به نام ارشیو فروید هست که همچون اسرار درجه یک امنیتی به شدت محافظت می شود و تا به حال حتی یک نفر اجازه نداشته به آنها نگاهی بیندازد . مگر آنها چه هستند که باید همیشه مخفی و دور از دسترس بمانند ؟ کسی نمی داند....

ــ در نظرات و کامنت های شما صحبت از نرمال بودن و انسان نرمال هست . توجه کنید که مطلقا هدف از روانکاوی نرمال کردن یک بیمار  یا به اصطلاح انسان  غیرنرمال  نیست .

هرچند دیگر مکاتب روان شناسی همه سعی شان بر این است که یک بیمار را تبدیل به انسان نرمال بکنند . اما روانکاوی هدفی دیگر دارد :

در روانکاوی هدف ایجاد کردن بیشترین تفاوت و اختلاف بین بیمار و دیگر افرادجامعه است . روانکاوی او را تبدیل به خودش می کند . کسی که شبیه به هیچ کس نیست....

ـــ خوب . حالا یک نمونه از نگاه و بینش  روانکاوانه برای مثال :

 حتما بارها شاهد این صحنه بوده اید : یک تصادف جزئی بین دو ماشین و بعد راننده هائی که همدیگر را به قصد کشت کتک می زنند ..

قبلا گفته بودم که در روانکاوی همه چیز سمبلیک و هرچیزی نشانه چیزی دیگر است . راننده در ماشین خود را در محیطی کوچک و امن احساس می کند و در ناهشیار او امن ترین و بهترین جای جهان هم رحم مادر است . همان جائی که وقتی از آن بیرون آمد و به جهان واقعی پا گذاشت رنج ها و درد هایش هم شروع شد .

سوژه گسترش می یابد و به نوعی اتومبیل برای او مانند مادر است . هرگونه تماس یا اسیبی که در اثر تصادف به ماشین او وارد اید چنین راننده ای را وادار به یک واکنش غیر منطقی و بسیار افراطی خواهد کرد .

جالب است که این موضوع از طرف دیگری هم تایید می شود . ماشین های قدیمی را یادتان هست که اکثرا دراز و دارای لبه های تیز بودند ؟بدنه های محکم و سپرهای بزرگ نهایتا  قیافه های خصمانه و جنگجویانه ای هم داشتند . به نوعی تداعی کننده قدرت و سرعت و توانائی . کلا قیافه مردانه ای داشتند .

حالا به ماشین های جدید نگاهی بکنید . به نظر شما بیشتر شبیه به یک زن نیستند ؟ ظریف و زیبا و اسیب پذیر ! هرچند مسائل آیرودینامیک در طراحی بدنه ماشین های جدید نقشی تعیین کننده دارد . اما به هرحال ماشین های معمولی از لحاظ قیافه و مشخصات بیشتر تداعی کننده یک زن هستند . بدنه های شیک و زیبا و بدون لبه ها و چهارگوش های هندسی . همه چیز منحنی است . مثل انحناهای هوس انگیز اندام یک زن ....

یک سئوال هم در پایان دارم . نر و ماده بودن ماشین ها را فراموش  کنید و حالا این مسئله را تحلیل کنید :

بعضی از خانواده ها (  شاید مذهبی ها بیشتر  ) مرد و یک پسر خانواده در جلو می نشینند و زن خانواده به اتفاق دخترش در عقب ماشین هستند . اما در صورتی که در حالت عادی اکثرا زن و شوهر در جلوی ماشین کنار هم می نشینند و بچه ها در عقب ....

چرا بعضی از خانواده ها مرد و پسر در جلو و زن و دختر در عقب ماشین هستند ؟ تحلیل شما چیست ؟

اگر پاسخی به ذهنتان رسید آن را در نظرات بنویسید .

پی نوشت : سئوالهای که در کامنت های قبلی هست که هنوز پاسخ نداده ام  . بابت تاخیر من را ببخشید . به همگی جواب میدم . ممنون . 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

مکتب فروید . جلسه دوم .

 

بسیار خوب . حالا نوبت یکی دیگر از مفاهیم بنیادی مکتب فروید است . یعنی سه  سطح از هشیاری  : 

ــ هشیار   conscios

ـ نیمه هشیار   preconscious

ـ نا هشیار   unconscious

ــ هشیار : شامل تمام چیزهائی است که در یک لحظه معین . مثلا همین الان درباره آنها آگاهی داریم . الان تو داری این پست رو می خونی . شاید یک لیوان چائی کنار دستت باشه . صدای بوق ماشین یا هر صدای دیگری هم از پنجره به گوش تو می رسه . هرچی که الان توی ذهنت هست و بهش فکر می کنی یا احساس می کنی یعنی هشیار

ــ نیمه هشیار :  شامل همه مواردی است که الان بهش فکر نمی کنی اما با کمی سعی کردن می تونی به یاد بیاوری . مثلا دیروز ظهر چی خوردی . آخرین باری که مهمونی رفتی کی بود . شماره شناسنامه ات و.....هرچیزی که می تونی به یاد بیاوری . این یعنی نیمه هشیار ..

ــ ناهشیار :  قسمتی از ذهن است که نه تنها نمی توانید به یاد بیاورید . بلکه اصولا از وجودش هم خبر ندارید . به علاوه کلی غرایز و انگیزه های عجیب و باور نکردنی . ثانیه به ثانیه زندگی شما در ناهشیار ثبت شده است . خاطرات سرکوب شده . هر چیزی که فکرش را بکنید . ثانیه به ثانیه دردی که هنگام متولد شدن کشیده اید . از همان ثانیه صفر تا همین الان . چیزهای شرم آور . خاطراتی از اعمالی که قبلا مرتکب شده اید و بنا به دلایلی سرکوب شده و به درون ناهشیار رفته است . غرایز . انگیزه های بدوی . چیزهای تیره . سیاه . ترسناک و صد البته خطرناک ...این یعنی ناهشیار . سایه تاریکی که همیشه دنبال ما است ..

ناهشیار یکی از مهمترین مفاهیم فرویدی است و تمام مکتب فروید بر روی این ستون اصلی بنا شده است . یعنی ناهشیار .

خوب . حالا ربط این سه سطح به اید و اگو و سوپر اگو چیست ؟

یک کوه یخ را تصور کنید . قسمت کوچکی بیرون از سطح اب است . و بیشترش زیر اب . حالا اگر این کوه یخ به سه قسمت نامساوی تقسیم شود . یعنی یک قسمت اید و یک قسمت اگو و یک قسمت سوپر اگو  که مجموعا شد سه قسمت . هرچه از این کوه یخ که زیر اب است در قلمرو ناهشیار و هرچه بیرون اب است در قسمت هشیار تصور کنید :

قسمت بزرگتر همان اید است که کلا زیر اب است . پس اید یا نهاد به کلی در ناهشیار است .

من یا اگو در قسمت بالائی کوه یخ است . قسمتی از آن زیر اب ( یعنی در ناهشیار ) و قسمت اعظمش هم بالای آب است ( یعنی در هشیار )

سوپر اگو هم به همچنین . قسمتی از آن زیر اب ( نا هشیار ) و قسمت کوچکی روی اب است ( در هشیار )

 و اما نیمه هشیار کجاست ؟ قسمتی که دقیقا زیر سطح اب است . یک نوار باریک و جزئی می شود نیمه هشیار .

خوب لابد این سئوال برای شما پیش می اید که چگونه ممکن است قسمتی از  سوپراگو در هشیار باشد و قسمتی در ناهشیار ( فعلا با نیمه هشیار کاری نداریم ) . یا اگو چگونه ممکن است یک قسمت ناهشیار هم داشته باشد ؟

جواب این سئوال نیاز به این دارد که ابتدا نیروی محرکه کل سیستم را بشناسیم . این مکانیسم . هرچه که هست چگونه کار می کند ؟ بنزین این ماشین چیست ؟

غرایز : نیروهای سوق دهنده شخصیت :

بدن انسان یک سری احتیاجات مثل غذا و اب و تنفس و... دارد . وقتی بدن به چیزی مثل غذا نیاز پیدا می کند . این به نوعی یک عدم تعادل است . این عدم تعادل توسط ذهن به صورت میل به غذا تبدیل می شود . یعنی یک نیاز بدنی به یک حالت ذهنی مثل میل به غذا تبدیل شده است .

این نیازها تکراری هستند . شما در ساعات مختلفی از روز گرسنه می شوید و با غذا خوردن میل هم از بین می رود تا دفعه بعد که تعادل بدن از نظر مواد غذائی به هم بخورد .

بدین ترتیب قسمتی از انرژی روانی روی میل به غذا خوردن سرمایه گذاری می شود ( در یک زمان خاص ) فرض کنید در بدن شما ۱۰۰ واحد انرژی روانی هست . اگر گرسنگی ۸۰ واحد از این انرژی روانی را به خود اختصاص دهد برای چیزهای دیگر مثل میل جنسی بیست واحد دیگر باقی می ماند و نه بیشتر . برای همین شما امکان ندارد هم خیلی گرسنه باشید و هم خیلی نیاز به جنس مخالف داشته باشید . مقدار انرژی روانی محدود است . وقتی غذا خوردید و سیر شدید آن هشتاد واحد آزاد می شود و می رود سراغ چیز دیگری . مثلا حالا ممکن است میل جنسی تمام ۱۰۰ واحد را به خودش اختصاص دهد .

باری . فروید غرایز را در دوطبقه گروه بندی کرد :

 اول غرایز زندگی : که شامل تمام غرائزی است که  صرف اعمالی مثل غذا خوردن و ارضای نیازهای فیزیولوژیک دیگر مثل اب و تنفس و..علی الخصوص مسائل جنسی که نهایتا هدف تمام این غرایز کمک به بقای فرد و همچنین بقای نوع است .

دوم غرایز مرگ : هدف این غرایز نابودگری است . مهمترین این غرایز سایق پرخاشگری است .

انرژی روانی که توسط غرایز زندگی آشکار می شود لیبیدو نام دارد که یک اصطلاح خاص این مکتب است . مثلا اگر شما هم کلاس خودتان را دوست داشته باشید بدین معنا است که لیبیدو شما به سمت او نیروگذاری شده است .

از سوی دیگر به نظر فروید زیربنای تمام غرایز زندگی میل جنسی است . منتهی این فقط یک زیربنا است  . یک مثال از شیمی : فرمول قند یا گلوکوز که یادتان هست . مولکول الکل هم در بدن می شکند و نهایتا به قند تبدیل می شود . میل جنسی از نظر فروید هم همین است . میل شما به یادگرفتن یک هنر اگر تجزیه شود نهایتا معلوم می شود که ذاتا همان میل جنسی است .

خوب . حالا این غرایز زندگی و مرگ و همه این چیزهائی که گفتم در کدام قسمت هستند ؟ در نهاد . یا همان اید . همه اینها از آنجا سرچشمه می گیرند و نیروی محرکه این موتور در نهاد است .

حالا یک اصل بسیار مهم دیگر باقی مانده است . یعنی دفاع های روانی . این کلید نهائی است. به شما می گوید چرا بعضی از احساسات و خاطرات به ناهشیار تبعید می شوند . چطور نهاد روی تک تک ثانیه های عمر ما تاثیر می گذرد . علت اصلی تمام رفتارهای ما نهاد است . اید یا همان نهاد صاحب اصلی این سیرک است . بدین ترتیب بحث جبر و اختیار رنگ دیگری می گیرد .

 

 

پی نوشت : زیگموند فروید که همواره مورد لعن و نفرین خیلی از جماعت اخلاق گرا و مذهبی و...قرار گرفته است واقعا فقط قربانی سوتفاهم و عدم فهم عوام شد .فروید  هیچ وقت و هیچ جا از ازادی های جنسی حمایت نکرد . همواره مخالف سرسخت ازادی های بی انتها بود . همیشه مدافع اخلاق انسانی بود . هیچ وقت و هیچ جا در کل زندگی اش دچار انحراف و لغزش های رایج نشد . بسیار زندگی سختی داشت . در زندگی زجر فراوان برد . زیگموند فروید هرچه که بود . یکی از سه شخصیت بسیار تاثیر گذار در دنیای مدرن است . زیگموند فروید به همراه داروین و گالیله (این آخری توهم مرکز دنیا بودن زمین را باطل کرد )

پی نوشت : سادگی اصول مکتب فروید نباید شما را به اشتباه بیندازد . مکتب فروید علی رغم سادگی ظاهری بسیار پیچیده و مشکل است . یک علت بزرگ برای این که بسیاری از روان شناسان محترم سنگ مکاتب دیگر را به سینه می زنند همین است . یعنی مکتب فروید برای آنها کمی سخت است !!

پی نوشت :  یک پست عالی که به شدت توصیه می کنم بخوانیدش . من هنگامی که دستنوشته های این پست را خواندم واقعا به نظرم یک شاهکار بود . بروید به وبلاگ شب گیر ( مهرداد ) انتهای لینک های همین وبلاگ . و اخرین پست او را بخوانید که چیزی نیست جز :

زندان اوین به روایت مهرداد .

نکته جالب در این پست واقعی بودن است . این تخیل نیست . صرفا قدرت قلم یک نویسنده خوب نیست .  گزارش قسمتی از زندگی یک انسان است . تجربه محض و واقعیت محض  و صد البته فوق العاده قوی و تاثیر گذار ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

مکتب فروید / جلسه اول

 

هنگامی که نوزاد به دنیا می اید . از یک محیط امن و گرم و نرم که هیچ وقت در آن گرسنه نمی شد یا حس دردناک دیگری را تجربه نمی کرد . یعنی از رحم مادر به دنیای خشن و سرد و پر از مخاطره واقعی پا می گذارد .

تمام ذهن کودک در آن مرحله از جنس و نوعی است که به آن می گوئیم نهاد یا (   id)

. نهاد مملو از انگیزه های بدوی است . امیال زیستی ابتدائی مثل گرسنگی و میل جنسی با ماهیتی خشن و درنده خوی . خیلی فراتر از آن چه می توانید تصور کنید در نهاد وجود دارد .

نهاد را با چیز دیگری اشتباه نگیرید . هرچند گفتیم ذهن . اما نهاد قادر به تفکر و برنامه ریزی نیست . نهاد به شدت خودخواه . خرد ناپذیر و غیر منطقی است . او هیچ گونه تماسی با واقعیت ندارد . یک نوزاد سه چهار ماهه دقیقا سمبل نهاد است . او هنوز هیچ چیز دیگری جز نهاد نیست..

 نوزاد به محض احساس گرسنگی گریه می کند . به محض این که پوشکش دیر عوض شود گریه می کند . به هیچ وجه قادر به صبر کردن نیست . به هیچ وجه نمی تواند خودش نیازهای خودش را برطرف کند . فقط کسب لذت و اجتناب از درد را می شناسد . این یعنی نهاد و فقط نهاد . خودخواه . خرد ناپذیر و غیرمنطقی ..

به مرور زمان و به تدریج . والدین شروع به تربیت کودک می کنند . این کار را بکن . این کار را نکن . باید بروی توالت . به این دست نزن جیزززه . ....

اگر نهاد را مشابه یک توده خمیری . مثل خمیر نان بدانیم . رفته رفته یک تکه از آن جدا می شود به نام : من برتر یا (     super ego)

من برتر حاوی تمامی امر و نهی های والدین است . از همان نهی کردن های مادر شروع می شود تا رفته رفته برسد به قوانین اجتماعی و مذهبی و هر آن چه قید امری دارند . مثل گناه بد است . دزدی بد است . خیس کردن فرش بد است و....هزاران هزار  پند و دستور اخلاقی دیگر . همه اینها در من برتر است .

من برتر هم کاملا غیر منطقی است و هیچ تماسی با واقعیت ندارد .

پس حالا دو تکه و دو قسمت داریم . اولی نهاد است و دومی من برتر .

شاید بتوان گفت من برتر چیزی شبیه به وجدان است . اما نه دقیقا ( وجدان کارکرد من برتر هشیار است ) مفهوم ناهشیار و ..در آینده مشخص می کنم .

نهاد می خواهد نیازهای خودش را رفع کند . اما من برتر نمی گذارد . حالا نوبت قسمت سوم است . یعنی من یا ( ego )

من بر عکس دو قسمت دیگر . کاملا منطقی و متفکر و چاره گشا است . این همان قسمتی از ذهن شما است که فکر می کند و راه حل پیشنهاد می کند .

نهاد چیزی را می خواهد . مثلا میل جنسی .  من برتر هم کاملا مخالف است و می گوید این کار گناه است . من یک راه حل میانه پیشنهاد می کند . فرض کنید ازدواج . یعنی تمام سعی من این است که  خواسته های نهاد را بر آورده کند البته بدون این که من برتر را نادیده بگیرد .

در واقع وظیفه من ارضای تکانه های نهاد به طریقه جامعه پسند است . مثلا سعی می کند گرسنگی را با خریدن غدا رفع کند نه از راه دزدی . او بین نهاد و من برتر میانجگری می کند :

در یک مثال طنز آمیز . من را به تاجری تشبیه کرده اند که می کوشد میان یک ملوان بی نزاکت و یک پیردختر خشکه مقدس صلح و آشتی برقرار کند...

دقت کنید که این ها تعاریف کلی و سرسری از این سه قسمت بنیادی ذهن انسان بود . یعنی نهاد و من و من برتر .

هنوز نیاز به دانستن دو سه مفهوم بنیادی دیگر دارید . یعنی سطوح کارکرد ذهن . هشیار و نیمه هشیار و ناهشیار .

در پست بعد مفاهیم بالا را کامل می کنیم . و  کم کم وارد قسمتهای جالب و جذاب مکتب فروید خواهیم شد  . مخصوصا  این حرف جنجالی فروید :

شما هیچ وقت از دلایل کارهائی که می کنید خبر ندارید..!!

 

پی نوشت :  در واقع من از صفر شروع کردم .  اجازه بدهید با هم جلو برویم . ممکن است کمی طول بکشد . اما ارزشش را دارد . فعلا سه مفهوم من و من برتر و نهاد را یاد بگیرید ...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

کارگاه عملی در مورد مکتب فروید و روان کاوی...

 

واقعا خیلی مسافرت خوبی بود !!  یکی دو روز رفتم خارج ٬  و یک هوائی هم خوردیم . ولی نشد که از اینترنت کلا دور باشم . چون این در و داف خارجی همه شون لب تاپ دارن و اونهائی که ندارن هم خودشون لب تاپن !  منم که دست خودم نیست . همینجوری خود به خود کانکت می شدم !! 

از این حرفها که بگذریم . اول از همه کلیدهائی که در مورد تشخیص بیماری روانی به شما قول داده بودم :

ــ صرف نظر از نوع و تشخیص بیماری . همه شما می دانید که اصولا بیماری روانی از روی رفتار غیرنرمال مشخص می شود . اما چیزی که در آن مشکل دارید اشتباه در   در نرمال یا غیر نرمال بودن رفتار است .( منظور از رفتار یعنی  هرچیزی از حرف زدن گرفته تا نوشتن و.....)

اگر رفتار غیرنرمال و مرضی را به عنوان اعمال بی دلیل و غیرمنطقی بدانیم نیز  اشتباه است . تقریبا نود درصد بیمارهای روانی برای رفتار خود دلایل منطقی دارند . طرف مدام در حال شستن دستانش است . و به شما   می گوید که بهداشت اولین شرط سلامتی است !  یا همیشه در حال جستجوی دزدان در خانه اش است . می گوید که جامعه نا امن شده و... پس دلیل و علت رفتار نباید شما را به اشتباه بیندازد ..

ـ این که رفتار غیرنرمال از چه کسی سر زده هم چندان نمی تواند سرنخ خوبی باشد .

ــ کلید اصلی این است : شما متوجه یک رفتار غیر طبیعی می شوید . از کجا می شود فهمید طرف بیمار است یا خیر ؟ نکته اصلی این است :  تکرار و کمیت رفتار

مثال : این که من یک لیوان را بکوبم به دیوار و بشکنم  یک رفتار غیرطبیعی است . اما می تواند فقط به خاطر یک عصبانیت یا خشم لحظه ای باشد و هنوز هیچ دلیلی برای بیماری روانی نیست .  اما اگر هر روز ده تا لیوان بشکنم دلیل محکمی برای یک مشکل روانی است . یعنی زمان و تعداد تکرار یک رفتار در اینجا نقش کلیدی دارد ...

در ضمن این را هم به خاطر داشته باشید که بسیاری از رفتارهای غیرطبیعی فقط نشانه هستند . هربیماری روانی دارای  یک سری عوارض و نشانه های مختلف است . نشانه بیماری را با خود بیماری اشتباه نگیرید .

در عین حال همیشه هم اینطور نیست . یعنی گاهی با مشاهده یک رفتار غیرطبیعی می توان به وجود یک بیماری خاص مطمئن بود : مثال

چندی پیش در یک رستوران بودیم که یک خانم جوانی هم انجا بود . او با من راجع به روان شناسی بحث می کرد . من هم کلی برایش حرف زدم . بعدا تازه فهمیدم او دختر یکی از اساتید دانشگاه خودمان است . کلی معذرت خواستم و گفتم اگر زودتر می گفتید این همه جلوی شما از روان شناسی حرف نمی زدم و جسارت به حضور مقدس دختر  استاد گرامی و...!!

این خانم یک سال قبل از شوهرش جدا شده بود . سرمیز  داشت برای دوست پسر جدیدش از بدی های همسر سابقش می گفت و ..کلی مقدمه راجع به این می گفت که همیشه شبها سرحال تر است و کلا موجود سحرخیزی نیست . یکی از مشکلات ایشان با همسر سابقش این بود که  جناب شوهر هر روز صبح از ساعت شش تا شش و نیم با یک سری آداب و رسوم خاص این خانم را بیدار می کرد برای ثکص !!

بعدا من به دوستم گفتم برایم خیلی عجیب است که پدر این خانم متوجه نشده که داماد عزیزش یک بیمار روانی درست و حسابی است !

 ــ خوب آخه از کجا بفهمه ؟ این دختر هم که عمرا هیچ وقت نرفته برای پدرش از ماجراهای رخت خواب شوهرش تعریف کنه و....

من :  غیر ممکن است .کسی که چنین کاری می کند به جائی رسیده که نشانه های بیماری از او فوران می کند ! قطعا و صد درصد مشکل فقط ثکص هر روزه در ساعت شش تا شش و نیم نیست !

بعد که فرصتی شد و این خانم دوباره راجع به شوهر سابقش حرف زد  این اطلاعات به دست آمد :  ساعت کار شرکتی که شوهر در آن کار می کند از ده صبح است و ایشان همیشه از ساعت هشت آنجا منتظر بوده تا در باز شود !

این خانم مجاز به استفاده از ماشین ظرفشوئی نبوده و حتما می بایست با دست ظرف ها را می شسته . یک روز که شوهرش روی یک لیوان یک لکه کوچک دیده تا دو هفته با او حرف نمی زده و بعد از کلی خواهش و التماس حاضر شده این خانم را ببخشد !  به اضافه هزار تا نشانه کوچک و بزرگ دیگر....

اما این که شما بتوانید از روی یک نشانه یا یک رفتار به تشخیص برسید نیاز به تجربه و همچنین تسلط به تئوری های تشخیص هست . لطفا به خاطر داشته باشید که شما فقط می توانید  به بیمار بودن یا نبودن یک نفر  شک کنید و صد البته فقط در ذهن  خودتان و لطفا هیچ وقت دنبال تشخیص و..نباشید .

 این را هم بدانید که کندوکاو در رفتارهای مردم به خاطر تشخیص بیماری روانی و بدتر از همه دیگران را به هربیماری خاصی متهم کردن بدون هیچ شک و تردیدی دلیل بر مشکل روانی خود شما است . تقریبا همیشه بیمارها در حال تشخیص و پیدا کردن  اتیکت بیماری برای دیگران هستند . بیمار روانی همیشه در برابر درمان مقاومت می کند .یعنی اینرسی دارد . یکی از مقاومت های اولیه هم همین است . یعنی در اطرافیان خود بیمارهای مختلفی پیدا می کند و به آنها اتیکت بیماری می چسباند .  اتفاقا بد نیست بدانید این افراد اغلب چند تا اصطلاح مختلف هم از این و ان شنیده اند و یکی دوتا کتاب هم در این باره خوانده اند و  همیشه هم اینجور اصطلاحات را به طور مضحک و اشتباه میان صحبت های خودشان به کار می برند و با شما بحث می کنند که فلان مشکل را دارید یا...

آن چه در بالا خواندید  بسیار ساده نوشتم تا قابل فهم و درک برای کسانی باشد که چیزخاصی از روان شناسی نمی دانند . فقط یک نگاه سرسری و کلی به بحث تشخیص . اما همه اش هم این نیست :

راستش یادم نمی اید تا به حال چیز خاصی در مورد روان شناسی به طور تخصصی نوشته باشم . حالا تقریبا برای اولین بار می خواهم یک سری پست و بحث های مختلف راجع به زیگموند فروید و مکتب روانکاوی ( سایکو دینامیک ) در اینجا شروع کنم با این مشخصات :

ـــ چیزی شبیه به کارگاه عملی در مورد روان کاوی و فروید . شما هم در این بحث شرکت خواهید کرد و مصداق های عملی مکتب فروید در نظرات و پست های وبلاگ خودم و شما را خواهیم دید .

ــ تاثیر روان کاوی در هنر و کلیدهای نقد روان کاوانه یک اثر هنری . ادبیات و نقاشی و...متن یا نقاشی به منزله یک تست فرافکن ...تشخیص کاراکتر افراد از روی نقاشی و متن های مختلف . از روی پست های وبلاگ ها..

ــ دیدگاه من به عنوان  روان کاو در مورد سیاست . ورزش . هرچیز دیگری در زندگی روزمره...آنالیز یک کشور به منزله یک فرد ...

ــ روان کاوی به منزله یک بینش و یک دیدگاه عمیق و خاص . چرا روان شناسی یک علم است و روان کاوی یک هنر ؟

ــ  روان کاوی به منزله زنجیره بی پایان دال و مدلول . انسان به منزله سوژه شناسنده . گفتار سمبلیک  و زبان شناسی از دیدگاه روان کاوی .  رفتار سمبلیک . ادیپ و الکترا ...

ــ تکرار  سمبل ها به شکل روابط دال و مدلول . چگونه هر چیزی به معنای چیزدیگری است و  نهایتا : یک دال سوژه را نزد دال دیگری معرفی می کند ...

 

 

 و اما شرط های من با شما برای شروع کارگاه :

۱ ) اگر از فروید و روان کاوی چیزی نمی دانید حتما به منابع مختلف نگاهی بکنید و اصول اولیه مکتب فروید را یاد بگیرید . من نمی توانم از ابتدا همه چیز را توضیح بدهم . باید کلی تایپ کنم  و حجم مطلب هم زیاد است . من جزئیات و نکات جالب را شرح خواهم داد . چیزهائی که بعد از سالها از فروید به طور عملی فهمیده ام . چیزهائی که من در ان پست ها خواهم گفت به ندرت در کتاب یا منبع خاصی یافت می شود .

۲) از  نظرات قبلی و وبلاگ شما ممکن است به عنوان مثال در این کارگاه  استفاده شود . اگر به هر دلیلی دوست ندارید این اتفاق بیفتد حتما به صورت یک کامنت خصوصی به من اطلاع دهید . اگر هر کدام از شما به من این موضوع را تذکر ندهد . بعدا حق اعتراض نخواهد داشت !

۳) کسانی که به هردلیلی ( مذهبی و اجتماعی و..) با فروید و  مکتب  روان کاوی مخالف هستند . لطفا در نظرات خود به این قضیه اشاره کنند . منتهی لطفا این مخالفت را به شکل درست بیان کنند . اگر کسی مخالف مکتب روان کاوی باشد و در بحث متوجه شوم هیچ چیز خاصی از این مکتب نمی داند دیگر جوابی به بقیه صحبت های ایشان نخواهم داد .

۴) همه دوستانی که فارق التحصیل رشته روان شناسی هستند . پزشکان محترم و کلیه کسانی که تحصیلات مرتبط و یا آگاهی کافی در مورد روان کاوی دارند حتما نظر بدهند و خیلی عالی خواهد شد اگر بتوانیم یک بحث داغ را جلو ببریم .

۵ ) دیدگاه من در این بحث ها فقط و فقط دیدگاه کلاسیک و سنتی مکتب فروید است . همچنان که هیچ مکتب دیگری را  نمی پذیرم و قبول ندارم . عمیقا معتقدم روان شناسی به جز فروید هیچ نیست و تمام روش های مختلف درمانی مانند رفتار درمانی و درمان شناختی به کلی در مسیری  غلط هستند .

پی نوشت :  از روز دوشنبه این بحث شروع خواهد شد . دوستانی که می خواهند با هم گشتی در مکتب فروید بزنیم یک نگاهی به اصول اولیه این مکتب بیندازند و برای این کار دو روز هم فرصت دارند ..

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

 

death proof soundtrack songs
Free Music | free Mp3