بسیار خوب . اول از همه پاسخ به سئوالات یک ای میل که از طرف دوستی به نام عماد فرستاده شده است . و بعد هم پاسخ به یک سری کامنت ها از سه پست قبل تا به حال . البته یک سری کامنت ها هستند که پاسخ آنها را در همان موقع دادم . یک سری هم سئوالات تکراری هستند و دیگران هم موضوعات فرعی و...
سلام
من نظرم رو ميگم و ازت ميخوام اگه بنظرت انقدر مسخره است كه حتي ارزش جواب دادن رو هم نداره اين يه دفعه رو به خودت زحمت بدي و بهش اشاره كني! ... حقيقتش رو بخواي يجور كل كله! ... اينم كه ميل ميفرستم براي اينه كه تو نظرات جا نميشه و تيكه تيكه كردنش هم مسخره است.
عذر ميخوام كه بر ميگردم به عقب ولي خب يه چيزهايي از قبل مونده.
- اول اينكه هدف هر موجود زندهاي لذته ... زنده موندن و ازدياد نسل هدفهاي جانبيايان كه در خدمت همين لذت هستن ... هر رفتاري رو كه تصور كني، آخرش به لذت ميرسه ... اين البته يه موضوع جانبي بود كه در مفاهيم بعدي مورد استفاده قرار گرفت، مثل قضيهي خدا و نشانهشناسيت از اون.
_ ج) این که گفتی هدف هر موجود زنده ای لذته و...نه اینطور نیست . وقتی من گفتم هر موجود زنده ای از آمیب تا انسان دو هدف عمده دارد و...منظورم کلیه موجودات زنده بود . نه لزوما انسان یا هر گونه دیگری . من گفتم آمیب تا انسان . بالفرض تو میتونی ثابت کنی یک موجود تک سلولی . یا مثلا یک ویروس اساسا قادر به درک لذت هست یا نه ؟ در ضمن حتی در انسان هم همیشه هدف از زندگی کسب لذت نیست . هرچند بسیاری از اعمال ما رو میشه با فرض کسب لذت توجیه کرد . اما بسیاری از رفتارها هم اینطور نیست . در ضمن حواس پنج گانه انسان همگی بر اساس تغییر فرکانس و..کار می کنند . یعنی همه چیز در انسان نسبی است . لاجرم همین لذت هم اگر به صورت مداوم اعمال شود نتیجه چیزی شبیه به شکنجه است .
- بعدش گفتي كه انسان تنها موجوديه كه به مرگ خودش آگاهي داره ... اين نظر رو از كجا آوردي؟ مثال ميزنم ... فيلها براي مرگ خانوادشون عزاداري ميكنن و اين درك اونها رو از مرگ نشون ميده، ادعاي من كه فيلها با درك مرگ، از مرگ خودشون هم آگاهن بنظرم منطقيتر از ادعاي عدم آگاهي تمامي حيوانات از مرگه. يه چيز در مورد حيوانات مشكلسازه و اون هم عدم درك صحيح انسانها از رفتار حيواناته كه از ضعف ارتباطيشون هم ناشي ميشه. مثال ديگه بازگشت برخي از حيوانات به محل تولد يا محل خاصي براي مرگه، اين رو ميتوني با غريزه هم توجيه كني ولي خيلي منطقيترش اينه كه حيوان از مرگ خودش آگاهه و با تفكر در اين مورد براي اين واقعه تصميم ميگيره. يا ميتوني به دلفينها و نهنگها فكر كني كه چطور خودكشي دستجمعي ميكنن و ... در كل من با اين نظريه كه حيوان فاقد روحه مشكل دارم (روح از ديد مذهبي رو نميگم، از ديد روانكاوي ميشه اون رو آگاهي و يا لايههاي فكري توجيه كرد) ... اگر در مورد روانكاوي حيوانات هم بهم اطلاعات بيشتري بدي كه پس چطور چنين علمي وجود داره، كمكم ميكنه.
ج ) دلقک : رفیق این سئوالت سه قسمت دارد . اول از همه عزاداری فیلها . در واقع فقط یک سوتفاهم است که البته فیلم های مستند یا بعضی از کتابها هم به نشر آن دامن زده اند . وقتی یک فیل به هردلیلی از پا در می آید دیگران سعی می کنند به او کمک کنند تا از جا برخیزد و به گله ملحق شود . این عزاداری نیست . مثل اعضای یک تیم فوتبال که از اخراج شدن یک یار ناراحت هستند زیرا می دانند کل تیم ضعیف خواهد شد .
در مورد یک گله گوسفند هم وقتی راهنمای گله ( یا آن گوسفندی که در راس حرکت می کند ) به درون یک پرتگاه بپرد دیگران هم بدون تامل همین کار را می کنند .و این به نظر من خودکشی دسته جمعی نیست . بیشتر نشاندهنده یک اشتباه از طرف رئیس گله و تکرار آن به طور اتوماتیک توسط دیگران است . ممکن اسن قضیه دلفین ها و...هم همینطور باشد .
و اما چرا انسان تنها موجود مرگ آگاه است و به آن فکر می کند ؟ این مسئله بر می گردد به سطح هوش انسان و این که فقط انسان می تواند به سطح تفکر انتزاعی برسد . یعنی معنی کلماتی مانند مرگ . حقیقت . زمان . جوانمردی و کلیاتی از این قبیل را درک کند . البته انسان هم در اوایل نوجوانی کاملا قادر به درک این مفاهیم انتزاعی است . حیوان می تواند مرگ یک همنوع را نظاره گر باشد اما نمی تواند بعدا به قضیه مرگ فکر کند زیرا اساسا قادر به درک این مفاهیم نیست . تفاوت عمده بین بشر و هر حیوان دیگری در واقع مسئله زبان است . زبان نقش کلیدی در تفاوت انسان و جانوران دیگر دارد . هرچند حیوانات هم بین خود ارتباطاتی دارند اما فقط به صوت پیغام های محدود و کلی است .
در مورد روح در حیوانات هم به نظر من فقط توجیهی از طرف انسان برای بهره کشی و رفتارهای دیگری است که قربانی آن حیوانات هستند . به هرحال در روانکاوی مبحث روح یک بحث اصلی نیست . اگر منظورت از روح کارکردهای عالی مغز است هم می توان گفت حیوانات روح ندارند . به هرحال روح و مغز به کنار خیلی ها معتقدند چون مثلا گربه یک حیوان است پس درد یا لذت یا هر چیز دیگری را درک نمی کند . به هرحال به طور کلی نبود روح در حیوان یا حتی سطح هوش پائینتر آن مطلقا دلیلی برای سو استفاده انسان ها نیست . در مورد روان کاوی حیوانات هم جواب شما خیر است و اما روان شناسی حیوانات وجود دارد و منابع مختلفی در این زمینه وجود دارد .
- در مورد زادگاه دين كه اون رو ترس از مرگ ميدوني هم حرف دارم ... دو فرضيه هست، يكي مرگ و ديگري وجود. من فكر ميكنم انسان قبل از هر چيزي به وجود خودش پي ميبره و درواقع تا وقتي هم كه تصوري از وجودش نداشته باشه، مرگ براش بيمعنيه. بنابراين من اينطور استدلال ميكنم كه خدا از بازگشت بوجود انسان و پيدا كردن منشايي براي اون نشئت گرفته (بحث ديني نميكنم، بنابراين جبهه هم نميگيرم كه آيا خدايي هست يا نه) و منطقيه كه وقتي به وجود جاودانهاي مثل خدا برسيم به آينده و پس از مرگ هم فكر ميكنيم و بعد جاودانگي انسان مطرح ميشه ... اين بحث از اين لحاظ مهمه كه اينطوري اعتقاد به خدا يك دفاع حساب نميشه، بلكه تلاشيه براي رسيدن به جواب يك سوال!
ج دلقک ) بله قسمت اول نظرت درست است . انسان اول از همه باید به وجود خویش پی ببرد تا بعدا به مفهوم مرگ و ترس از مرگ . اما نوزاد انسان تا مدتی مفهوم وجود خویش را درک نمی کند و فرقی بین خود و جهان قائل نیست . قسمت بعدی سئوال شما هم در واقع بیان دیگری از همان برهان علت و معلولی است که اگر من یا دنیا وجود دارد پس چه کسی آن را افریده است ؟ خوب . انسان اولیه چگونه می تو.انست اینطوری استدلال کند ؟ یعنی وجود جاودانه ای مثل خدا ؟ او دنبال یک چیز جاودانه می گشت تا بتواند خود هم مثل او جاودانه باشد . مثل خورشید پرستی یا ماه پرستی ...در ضمن بد نیست بدانی در اکثر کسانی که دچار بیماری های سخت مثل سرطان و..هستند به تدریج یک نوع ایمان بسیار قوی به وجود خداوند پیدا می کنند . به واقع حتی اگر در زندگی به خدا هم اعتقاد نداشته باشند نزدیک مرگ به خدا ایمان می آورند....چون می خواهند بعد از مرگ هم وجود داشته باشند....
- در ضمن استدلالي كه در مورد نشانه بودن خدا از آلت مردانه كردي براي من قابل قبول نيست. نه نقاشيهايي كه بقول خودت در طول تاريخ از خدايان كشيده شده و نه صليب ... اگه بنظر خودت خيلي منطقيه حرفي نيست ولي اگه ميتوني بيشتر توضيح بده. از نظر من تو فرضي رو كردي و مثالهايي رو شبيه به اون پيدا كردي ولي هيچ كدوم از اينها دليل حساب نميشن! در مورد مسجد هم نظرم رو گفتم ... يه بحث خيلي مهمي هم در مورد نشانهشناسي دارم! ... مهم اينه كه آيا در ابتداي ظهور يك پديده، نشانهها به اون شكل دادن و يا حالا تو با ديدن اون به نشانهها ميرسي ... من ادعا دارم كه در ابتكار گنبد، چنين مدلولي وجود نداشته و اينكه حالا گنبد براي تو يا هر كس ديگري دال بر چنين مفهوميه دليلي بر منبع اوليهاش نميشه.
ج دلقک : متاسفانه این قضیه به عدم مطالعه شما مربوط می شود . آلت پرستی و نشانه های آن در زندگی ما یک موضوع اثبات شده و غیرقابل انکار است . به رفرنس ها و منابع مختلف رجوع کنید . در مورد قضیه مسجد هم همچنان موضوع به عدم اطلاع شما از مبحث نشانه و سمبل ها بر می گردد . در زمینه نشانه شناسی هم باز سئوال آخرتان به همین قضیه یعنی عدم اطلاع بر می گردد . نشانه و سمبل به معنای علامتی است که دال بر یک شیئی یا مفهوم دیگر می کند . مثلا سئوال شما به صورت یک مثال ساده اینطور است که آیا : تابلوی خیابان یک طرفه قبل از اختراع خیابان یک طرفه پدید آمد یا بعد از آن ؟!!
- هر چند گفتي كه بحث ديني نميكني ولي در پينوشتها به عنوان نكته بيان كردي كه اگر خدايي هست، نيازي به دخالت نيست و از اين طريق دين رو زير سوال بردي ... يكي از مباحثي كه در دين مطرح ميشه و در رد برهان شر هم كاربرد داره همين قضيه است و اون هم اينكه خدا بطور مستقيم در كار بشر دخالت نميكنه ... در مورد معجزات كه شايد به عنوان تنها استثنا بيان ميشن نميتونم نظري بدم چون چندان اعتقادي بهشون ندارم. در اين مورد هم اگر خواستي بحث ديني بكني بيشتر ميتونيم حرف بزنيم.
ج ) دلقک : مسئله برهان شر بسیار گسترده تر از این است که من بتوانم در اینجا برای شما توضیح بدهم . برای حل این موضوع به کتاب پرسشهای بنیادین فلسفه ترجمه دکتر ثانی ( اگر اشتباه نکنم ) رجوع کنید . هرچند منابع معتبرتری هم هست اما در این کتاب به زبان ساده توضیحات مناسبی در این زمینه داده شده است . به هرحال به قول شما اگر قرار باشد خداوند به طور مستقیم در کار بشر دخالت نکند که موضوع فرستادن پیامبران و..هم به کلی زاید خواهد بود !!! در مو.رد معجزات و بحث دینی هم هزار بار تاکید کردم که هدف من در اینجا بحث دین و..نیست .
- در مورد انكار هولوكاست ... مدتها برام سوال بوده و همچنان هم هست ... ادعايي در اين زمينه ندارم ... فقط اينكه تاريخچهاي كه از قوم يهود ارائه دادي و مفهوم ديگران و ... همه قبول ولي چه دليليه براي اين مطلب كه انكار هولوكاست، يادآوريايه براي تسلط مسيحيت بر جهود؟!
__ ج ) دلقک : دوباره و دقیق آن پست و پست بعدی را بخوانید .
کامنت ها :
شماره 1
آرش
سهيل گرامي من هنوز جواب سوالم رو حتي به طور خلاصه هم نگرفتم ( كامنت پست قبل) ..
اروپا هنوز هم توي كابوس جنگ جهاني به سر مي بره ... يه كشور تحقير شده بعد جنگ اول مثل آلمان پيشتاز تكنولوژي نظامي شد و ابرقدرت هاي سرمايه دار اروپا رو به زانو درآورد ... حتي بعدها كه نئونازيها ، آنارشيستها و هيپي ها ظهور كردند به سختي سركوب شدند ... هولوكاست بيشتر پرچم تماميت طلبي متفقين سابق و توتاليترهاي الانه .. . حتي مساله ي اسرائيل هم اين وسط ابزاره براي اينكه مطمئن بشند ديگه همچين نيرويي ظهور نخواهد كرد ..
دلقک : کامنت پست قبلت در مورد نشانه شناسی بود که توصیه می کنم به منابع مختلف مراجعه کنید و حداقل اصول بدیهی و پیش و پا افتاده ان را یاد بگیرید .
در مورد آلمان هم متاسفانه شما شرایط ظهور و حضور یک دیکتاتور را به مسئله هولوکاست دخالت می دهید . تحقیر المان بعد از جنگ اول به طور اتوماتیک شرایط را برای ظهور دیکتاتوری مثل هیتلر فراهم کرد . در مورد نظرتان در مورد هولوکاست هم تصور می کنم ربطی به موضوع ندارد کما اینکه اگر مسئله فقط متحدین بودند در خود کشور آلمان این قضیه بیشترین جرم را نداشت . اگر تصور می کنید زادگاه هولوکاست هم در المان بوده و به همین دلیل متفقین این کار را کردند تا در آلمان این قضیه تکرار نشود هم باز اشتباه است . هولوکاست و اردوگاههای جهود کشی فقط در المان نبود و محض اطلاع قسمت های شرقی شوروی سابق و اقلیت های نزادی یهود ستیز در آنجا سهم عمده ای در این موضوع داشتند . رجوع کنید به کتاب بابی یار و مدارک مستندی که در آن ارائه می شود .
پانی
شماره 2
میشه من وسط همه این بحث ها یه سوال بپرسم؟ می دونی این خیلی جالبیه که اینجوری هر چیزی رو برای خودت نشانه شناسی می کنی ولی یه چیزی هست این وسط اینجوری همه چیز یکم بی معنی نمیشه؟ نمی دونم می تونم منظورم رو درست بگم یا نه. یعنی اینکه آدم توی زندگی خب نیاز داره به انجام این اعمال یعنی هر عمل ظاهری زاییده همون نیاز پشتشه. مثلا در مورد همین آداب وضو گرفتن خب وقتی تو فلسفه وجودی این کار رو بدونی خواه ناخواه بی خاصیت نمیشه؟ بعد اون کار انجام ندی و خب نیاز پشتشم رفع نشه. بعد همین دونستن زیاد باعث نمیشه همون جوری هی مثل کش در بری بخوری اینور اون ور؟ البته بحث من اصلا دین نیستا. این مثال رو زدم چون خودت بهش اشاره کرده بودی.
دلقک : تا وقتی آن نیاز وجود داشته باشد قطعا کاری هم برای رفع آن نیاز وجود خواهد داشت . گیرم از وضو و اسلام تبدیل شود به مکتب دیگری و اعمال دیگری و....
زاویه جالبی را برای تحلیل انتخاب کردی که احتمالا حاصل تفکر خودت است و می دانم بخاطرش زحمت کشیده ای و درک می کنم چه اندازه این کلمات برات مهمه ،اما باور کن من نیز بدون هیچ تعصبی نسبت دین سوالات و نظراتم را مطرح کردم گرچه بدون هیچ پیش مقدمه ای، که این کار من درست نبود.اما حالا تو هم باید بدانی در پشت هر کدام از جملات بلاخره تئوری یا برداشتی وجود داشته به همراه مطالعه.
و اینکه آیا ما باید به این نظراتی که می دهی چگونه بنگریم آیا تو فقط بیانگر این تئوریهای هستی که وجود داشتی و تصورات یا هر آنچه که ما میگوییم در اشتباه به سر میبریم یا نه و تو ---رسولی دیگری--
برسیم بر سر مکانیزم های دفاعی:این سیستم بسیار جالب و خودکارو غریزه ای عمل کرده و تا کنون کسی نتوانسته جلوی افزایش --بی دلیل--جمعیت را بگیرد،اما اکنون در که عقل و شرایط در بعضی از جوامع پیشرفته و جوامع اتفاقا کوچک رشد جمعت به سوی منفی است شاید دلیلی محکم بر ای سوال عقلانی بشر است که---- چرا من باید تولید مثل کنم؟؟؟؟؟؟؟
اما دین از چند صد سال پیش ما را به انجام ازواج و تولید مثل تشویق می کند حال به هر دلیلی که در بر دارنده تداوم نسل انسان باشد.بدون هیچ جواب منطقی
من در پست قبل هم اشاره کردم ما نمیتوانم چیزی را به دینداران بدهیم وقتی دینشان را گرفتیم،درست است که دین در ظاهر بسیار زیبا و دارای خصوصیاتی است که برای انسانها مفید است--همانطور که اگر نبود به این قدمت نمیرسید-- ولی آیا می شود با چیزی که اتفاق می افتد و ظاهری بیش نیست اصل دروغین و ریشه های بشری آن را فراموش یا نا دیده گرفت؟آیا درست است که کنار موارد خوبی که تو هم در پست هایت اشاره کردی این همه فریبکاری را همراه این ادیان به خورد ملت دهند.چرا به بررسی پیشرفت جوامع از تمام نظرات نمی شینی تا ببینی که دین در پیشرفت چقدر تاثیر گذار بوده؟
دلقک : این که فرمودی الان از خود می پرسیم چرا من باید تولید مثل کنم و...خوب عکس این قضیه هم ممکن است . آن زمانی که دینی وجود نداشت چرا انسان این سئوال را از خودش نپرسید ؟ باز هم تکرار می کنم . دلایل ظاهری اگر هم موثر باشند درصد بسیار ناچیزی از کل قضیه را در بر می گیرند .
در مورد قسمت آخر سئوالت هم دین بسیار بسیار در پیشرفت بشر نقش داشته است . ممطئن باش اگر دین این همه کارکردهای مثبت نداشت به سرعت از تاریخ بشر حذف می شد .
رهگذر :
سمبل هایی مثل صلیب و مسجد، در ناخودآگاه انسان تاثیر میگذارن و به این شکل او را جذب میکنن. درست متوجه شدم؟ (به خاطر جوابی که به "نیام" داده اید میپرسم)
ضمنا در مورد سوال بالائیم (دین ساخته انسان است)، استدلالتان تنها همان چند خطی که در پی نوشت دوم ارسال "و اینک پاسخ!" نوشته اید که نیست احیانا؟؟؟
دلقک : تقریبا و نه کاملا در ناخودآگاه تاثیر می گذارند . در مورد سئوال دوم هم نخیر نیست . خیلی بیشتر از این حرفها است . منتهی قرار ما بحث دینی نبوده و نیست .
نم نم
مرد سالاری از خیلی وقت پیش ها در ایران بوده یکی به خاطر غیرت مرد ایرانی (لات بازی و زرو زور اضافی ) یکی هم به خاطر دین قدرت پرست و مرد محور اسلام .
زن ها هم گله ی چندانی نداشتن یا به قول شما پذیرفته بودن که مرد برتر از زنه .
حالا اگه میشه در مورد این هم بحث کنید که چرا الان زنها حقوق برابر می خوان چه اتفاقی این وسط افتاده ؟
نظر خودم اینه که ما زنها همیشه دلمون یه تکیه گاه می خواد هر کسی هم که خلاف این رو بگه دروغ میگه ما طبیعتمون اینجوریه .
الان زن بدبخت که میبینه مردی که دم از مردونگی میزنه مردیش فقط در جملاتی مثل موهاتو بکن تو یا درستش همون حس مالکییتشه ختم میشه دیگه اونو تکیه گاه نمیبینه و سعی میکنه حقش رو بگیره و خودش زندگی کنه .
ممنون میشم اگر توضیح بدی .
دلقک : بله مالکیت هم هست هرچند صرفا یک نگاه از زاویه دیگر است . به همین دلیل دوران های تاریخی و تغییر فازهای جوامع از دید مارکسیستی و روان کاوی تا حدی یکی است . اولی به تضادهای طبقاتی به عنوان موتور محرکه تاریخ اشاره دارد و دومی به تضادهای درونی بشر ..
حسین
تو گفتی مرد سالاری عمر زیادی نداره و بشر وقتی با محدودیت منابع رو به رو شد و جنگ و برخورد پیش آمد، به سمت مرد سالاری رفت، چون زن سرمایه ی اصلی طبیعت برای حفظ نوع بشر بود اما مرد کشته هم که می شد مهم نبود و اینها هم کار مکانیزم های دفاعی ست که باعث می شه مرد به اشتباه فکر کنه که نسبت به زن برتر است و...
یعنی شرایط خاص زندگی بشر و تحولات بشری باعث بوجود آمدن مرد سالاری شد
یه سوال
در حیواناتی هم که به طور گروهی زندگی می کنند، نرها رهبر گروه هستند و بر ماده های گروه سلطه دارند. خب حیوانات که اون مسائل و مشکلات و تحولات اجتماعی جوامع انسانی رو نداشته اند،حیوانات که با محدودیت منابع و در نهایت جنگ و برخورد با هم نوعانشان مواجه نبوده اند، مکانیزم های دفاعی هم که ندارند. علتش چی هست؟
دلقک : در حیواناتی که مرد سالار هستند خود به خود شرایط انقراض پدید آمده است . مثلا حیوانی مثل شیر که در راس گله یک شیر نر است . اما دقت کن که شکار و خیلی کارهای دیگر را فقط ماده انجام می دهد . به سرعت در حال انقراض و نابود شدن هستند . قطعا اگر شیر نر زحمت شکار و...را می کشید این اتفاق نمی افتاد . اگر شیر ماده فقط توله هایش را بزرگ می کرد اوضاع خیلی بهتر بود . حرف در این زمینه بسیار است اما جای دیگر و فرصت بیشتری می طلبد .
یک مخاطب :
هرچی بیشتر جلو می ری بیشتر احساس می کنم داری دری وری میگی! جالبه که با این سطح اطلاعات این قدرهم اعتماد به نفس داری و هر عقیده ای الا مدعیات خودت را چرند و آشغال می دونی! یک سری خزعبلات تحویل خواننده میدهی که هیچ دلیلی برای درست یا غلط بودنشان نیست.البته از حق نگذریم همش هم خزعبل نیست مثلا اون بحثی که در مورد یهود کردی ای بدک نبود اما این بحث مرد سالاری یا بحث اسلام و نماد شناسی مسجد و...واقعا چرند بود. البته شک ندارم که اگر این نظر پاسخی داشته باشد الا فحش و بدوبیراه نخواهد بود.
دلقک : نکته جالب در فرمایشاتت این است که مسئله قوم یهود را می پذیری اما وقتی به اسلام و مرد سالاری می رسیم ناگهان رگ غیرتت می زند بیرون ! خنده دار این جا است که من همان استدلال باقی ماندن قوم یهود را در مورد اسلام و مرد سالاری هم تکرار کردم !! چطور برای یهودی ها درست بود و برای بقیه خیر ؟ مسئله نگاه متعصبانه و لاجرم احمقانه تو در مورد مسائل است ! جالب تر از همه قضاوت های اخلاقی جنابعالی در مورد من است و اشاره جنابعالی به تعصب و اعتماد به نفس من !!!
تنها ترین ( زردشت )
این چیزی که در مورد محدودیت زن در ادیان گفتی که ریشه اش را برای حفاظت بیشتر زن دونستی و القاء حس برتری در مرد ( بقول خودت برای خر شدن مردها) ایده خیلی جالبیه البته فکر مکنم بیشتر در قالب فرهنگهای مختلف بشه دسته بندی کرد تا دوره های زمانی مختلف. چون مثلا در ایران باستان که جامعه ایران از دیرباز یک جامعه مردسالار بوده ( در تخت جمشید حتی یک تصویر زن هم موجود نیست) ولی در همان زمان در طرف دیگه (یونان و روم) وضع کاملا متفاوته. بدن زن از نوعی ارزش برخوردار بود( تمثالهای متعدد برهنه از زنان) من فکر میکنم این بیشتر مربوط به فرهنگ میشده تا دوره زمانی خاص. ولی ینکه این فرهنگ القاء حس برتری به مردان ار کجا ناشی میشده من فکر میکنم بیشتر ریشش به کنترل بر میگرده که سیستم هممیشه می خواسته به اجزاعش که همون افراد جامعه باشن اعمال کنه. از او نجائیکه زن تداعی کننده بیشترین حس لذت و آزادی است پس ادیان ( مشخصا ادیان سامی) با محدود کردن و کنترل این منبع لذت سعی داشتن ناخودآگاه جامعه را نسبت به حس آزادی تهی و شرطی کنند. و حس تسلیم محض را القاء کنند. چون آفت تمام ادیان اندیشه آزاده. نمی دونم واقعا چه رابطه ای بین آزادی زن و آزاد اندیشی جامعه وجود داره ولی با توجه به نمونه های مختلف در تاریخ فکر میکنم یه رابطه مستقیم باشه.
اگر به نظرت خیلی بیربط اومد و خواستی فحش بدی. بده. ولی لطفا دلیل مخالفتت رو بنویس که متوجه اشتباهم بشم.
دلقک : رفیق بحث زیبائی شناسی در فرهنگ یونان دلیلی بر زن سالاری آن جامعه نیست . برای مثال کدام یک از فلاسفه یونانی زن بودند ؟ آن جا هم فرهنگ مرد سالار وجود داشت و در جنگ ها و دیگر مسائل هم زنان نقش فعالی نداشتند و بالطبع مسئولیت های اجتماعی هم نداشتند . من مخالف تاثیر فرهنگ نیستم . بله قطعا موثر است . اما نه آنقدر که اکثرا تصور می کنند .
در مورد ادیان سامی و...اولا زن چندان تداعی کننده لذت و ازادی نیست .( در این مورد حرف زیاد دارم اما به طور کلی گفتم ). به طور خلاصه می گویم افت دین تفکر آزاد نیست . بلکه نوع دیگری از تفکر است . تفکر ناشی از تحلیل هر چیزی به شکل یک ماشین و بحث علی و معلولی . برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به دوران های تاریخی از دیدگاه فلسفی و ....
یک مخاطب
اول اینکه اگه درست فهمیده باشم شما می فرمایید که چون جمعیت جهان افزایش یافت و به سمت انفجار پیش رفت زنها از خونه بیرون اومدند واین مساله هیچ ربطی به این مساله نداره که یک روزی زن به خودش نگاه کرد ومتوجه شد که تبدیل شده به عروسک بزک کرده و مایه تفرج مرد و هیچ سرمایه مالی یا فکری نداره که اگه یک روزی خدای ناکرده خواست از شوهرش جدا بشه ..بتونه با تکیه به اونها قد علم کنه. فمنیست و..هم همه کشک؟!
دوم اینکه شمادر مورد گیر اخوندها به والضالین به نکته جالبی اشاره کردید و اون رو به احساس ارامش انسان هنگامی که کاری رو درست انجام بده، مربوط کردید. کلیت امر درسته اما به یک نکته ظریف توجه نکردید که اون روشنفکری که به گیرهای وملالغتی بازیهای اخوندها گیر میده دقیقا حرفش روی تفکیک ارامش و وسواسه.. بحث اینجاست که اینکه کاری منتج به احساس آرامش بشه دلیل درست بودنش نیست چون ادم وسواسی هم بعد از ده بار شستن دستش احساس ارامش میکنه ..پس چرا اخوندا به جای اینکه معنای عبارات و تمرکز رو جز ارکان اصلی نماز بدونند و احساس ارامش رو به تحصیل اینها منوط کنند گیر دادند به ضاد والضالین؟
اخرشم اینکه امیدوارم پایه بقیه حرفات محکم تر ازاین ادعات باشه که من بارها به وبلاگ کمالی سرزدم و بحث کردم!منن فقط بعد از بحثهای شما و افشین فهمیدم که وبلاگی به نام کمالی وجود داره و همون موقع یک نگاهی بهش انداختم اما راستش هیچوقت جذابیتی برام نداشته که نظری بنویسم و بحثی کنم
دلقک : فسمت اول سئوالت را بارها جواب دادم .
قسمت دوم و قضیه وضو و....متاسفانه باز می گردد به نگاه سرسری وشتاب زده جنابعالی . کارکرد ظاهر و جزئیات نماز فقط همان قضیه است . یعنی رفع اضطراب به دلیل دقت بر روی انجام دادن یک کار از نظر ظاهری و بی توجه به معنی آن . بنابراین این که حالا این کار درست باشد یا غلط کلا منتفی است ( در اینجا کار درست یا غلط یعنی چه ؟) . به طور کلی این که بخواهیم نماز را فقط برای معنای عبارات و همچنین به قول شما تمرکز روی معنا بدانیم هم به طور کلی باعث تخریب حس ارامش و مانند آن می شود . و در بهترین حالت هم همان موضوع ضاد والضادلین تبدیل می شود به گیر دادن بر روی معنی درست ایات یا تلفظ صحیح کلمات . آن جناب رو شنفکر اگر واقعا معنی درست موضوع وسواس را می دانست به هیچ وجه چنین پیشنهاد مضحکی نمی کرد . در مورد قسمت آخر کامنت جنابعالی هم ممطئن باشید به حد کافی دلایل مختلف هست . بنابراین موضوع را بهتر است تمام شده تلقی کنید .
پی نوشت : این آخرین پست در مورد روان کاوی بود . به هرحال فرض اصلی در آموختن روان کاوی تسلط به یک سری علوم پایه و حتی بی ربط است که متاسفانه حداقل از هشتاد درصد سئوالات و نظرات شما می شود نتیجه گرفت که این آشنائی وجود ندارد و یا اگر هم به موضوعی اشاره می شود از همان ابتدا مشخص است که طرف موضوع مورد استدلال خود را درست نفهمیده و هم استدلال و هم انتقاد همگی بیجا و بی مورد هستند .
بسیاری دیگر از کامنت ها به قضاوت های اخلاقی در مورد من بر می گردد که آن هم به کلی زائد و بی معنی است . اولا به شما چه مربوط است که من چه جور آدمی هستم ؟ و دوما قرار بود بحث علمی بکنیم نه این که دلقک چطور آدمی است ! نتیجه همان موضوع قدیمی است . وقتی نمی توانیم استدلال یک نفر را رد کنیم فوری شروع می کنیم به این که این آدم چنین و چنان است ! ببخشید ولی از نظر من این قبیل نظرات بسیار تهوع آور و ابلهانه بود .
کامنت های خصوصی هم که دیگر شاهکار هستند . حالا فقط به یکی از آنها بدون ذکر نام اشاره می کنم که اتفاقا جزو بهترین ها است .
....
برات دوباره بعضي بخش ها از نوشتارت رو آوردم تا خودت به عنوان تحليل گر به اين نوشتار از بيرون نگاهي بندازي.
"می خواهی فقط با چند پاراگراف . فقط با چند پاراگراف تمام ایمان و اعتقادت را به دین از تو بگیرم ؟ همه اش رو ؟
در نهایت به طور خلاصه : روی کلمه به کلمه هر آن چه تا به حال به عنوان معرفی مکتب روان کاوی نوشته ام "ایمان" دارم . با تمام قوا سعی کرده ام همه اینها را زیر سئوال ببرم . پس من به تو چیزی را می گویم که فعلا ( شاید تا همین چند روز دیگر نه ) به آن و صحت و سقمش "ایمان" دارم .
هر آنچه گفتم به این معنی نیست که هر "مزخرفی" گفتم دربست قبول کنید . رفیق عزیز . از تو خواهش می کنم . اگر هر جائی اشتباهی از من دیدی بلافاصله به من بگو .این لطف را در حق من بکن . چون باور کن به شدت به نقد و اصلاح از بیرون نیاز دارم . من نمی خواهم در کوری خودم تا ابد دور خودم بچرخم .به حد کافی چرخیده ام !""" اما اگر نقدی می کنی و یا ایرادی میگیری . و بعد دیدی که پاسخ یا واکنشی نشان ندادم فقط به دو دلیل است : یک این که ایراد تو غلط یا اشتباه است .
و دوم یعنی این ایراد و نقد یک مورد کلاسیک است و من قبلا پاسخ مناسبی برایش پیدا کرده ام ....""""
و اگر تو یک ایراد حسابی و واقعی برای من بنویسی .چیزی که اشتباه من را اصلاح کند.بزرگترین لطف ممکن را در حق من کرده ای ...
می دونم و تجربه کردم تا وقتی که آدم نتونه به خودش از جای گاه یک ابژه نگاه بکنه علارغم علم گسترده ای که می تونه داشته باشه ولی نمی تونه اون علم و اگاهی رو در مورد کنکاش و تحلیل خودش به کار بگیره. پس آئینه ای در برابر آئینه ات گذاشتم ...
روز و روزگارت به کام
بسیار خوب . آن گونه که نویسنده مدعی است این قسمت ها را از پست قبلی من انتخاب کرده و...
خوب . در نیت خیر ایشان هیچ شکی ندارم . اما همچنان درگیر همان سطحی نگری عمومی هستند . رفیق این کاری که کردی یعنی آئینه ای در برابر آئینه من گذاشتن نیست . بلکه خودت دقیقا جلوی من نشستی ! دقت کن که مفهوم فرافکنی در بیان سیاسی با مفوم آن در روانکاوی کاملا متفاوت است و این عمل شما جز آن چه در بالا گفتم هیچ خاصیت دیگری ندارد . هرچند نیت شما احتمالا همین بود که تصویری از من به خودم ارائه دهید که در واقع چیزی جز تصویر خود شما نیست .
باری . به هرحال قبلا هم گفته ام که اینجا یک وبلاگ آموزشی و تخصصی نبوده و نیست . گیرم این یک بار هم قصد داشتم یک سری توضیحات در مورد روان کاوی بدهم هم اشتباه بود . در واقع از همان ابتدا چنان درگیر سئوالات بدیهی و سو نیت بعضی از دوستان شدم که هر پستی خود تبدیل به یک سوژه دیگر شد و نهایتا حتی به طور کامل وارد بحث های روان کاوی نشدیم . لاجرم ادامه اش هم غیر ممکن و مهمتر از همه بسیار خسته کننده ( حداقل برای من ) است . و ضمن این که هدف این وبلاگ این نبوده و نیست که بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم یا سئوالات مردم را جواب بدهم و....
از طرف دیگر پاسخ ندادن هم باعث می شد شما تصور کنید که لابد جوابش را نمی دانم یا هر چیز مشابه ای...
باری . به هرحال زیباترین و مهمترین قسمت های روان کاوی را به طور کامل از دست دادید و مقصرش هم من نیستم و در ضمن وقتی مسائل به این سادگی را با هزار سئوال هم متوجه نمی شوید به قسمت های دیگر برسیم چه می شود ؟
راستی یک سئوال کوچولو : این شما بودید که روی من تشخیص !!! بیماری هم داشتید ؟ این تشخیص ها از کجا می آمد ؟ از اطلاعات گسترده و عمیق شما در بحث روان شناسی مرضی ؟ از روان کاوی ؟ واقعا از کجا ؟
فقط من باب توصیه . هیچ وقت و هیچ جا در مورد هیچ کسی حق ندارید نام بیماری های روانی به کار ببرید . با هر تشخیص فقط یک خنجر را تا دسته درون روح و روان خودتان فرو خواهید کرد علی الخصوص اگر روی خانواده و نزدیکان چنین تشخیص هائی می دهید بسیار بسیار بدتر است . یعنی اولا مطمئن باشید سلامت روانی را چنان از دست داده اید که ترمیمش به این سادگی ها نیست و دوما آن بیچاره ای که مورد تشخیص شما قرار می گیرد هم ضربه دیگری می خورد هرچند بسیار کمتر از ضربه وارده به خود شما است . لطفا توجه کنید که این مورد با تشخیص های پزشکی شما مثل این که طرف سرما خورده یا..به کلی متفاوت است . با هیچ سطح اطلاعاتی هم( مطالعه یا شرکت در کلاس های آزاد و از این قبیل ...) قادر به تشخیص درست نخواهید بود و مهمتر از همه همین که این همه به مباحث تشخیص علاقه مند هستید به خودی خود دلیل محکمی بر مشکل داشتن خود شما است .
این را برای آن دوستانی نوشتم که در کامنت های خصوصی در باره فلان آشنا یا ..صحبت می کردند و البته همیشه یک تشخیص هم در همان ابتدای کامنت خود داشتند !
به هرحال . از پست بعدی این وبلاگ وارد همان روال سابق خود و در واقع همان ماجراهای روزمره خواهد شد . نمی دانم کی فرصت پست بعدی را خواهم داشت . به هرحال این مدت چنان درگیر بودم که همین تایید کردن کامنت ها هم کار بزرگی بود .
در ضمن قطعا کسانی هستند مورد خطاب پی نوشت من نیستند . از آنها هزار بار معذرت خواهی می کنم و صد البته مطمئنم من را درک می کنند .
پی نوشت : از این لحظه به بعد هیچ سئوالی در مورد این پست یا پست های قبلی پاسخ داده نمی شود . تصور می کنم به حد کافی پاسخ داده ام .