تبليغاتX
عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک

آئین تقوی ما نیز دانیم . لیکن چه چاره با بخت گمراه..

! سورئال اما واقعی

 

 

 

 جناب آندره برتون می فرماید که : سورئال ترین کار ممکن اینه که آدم با یه مسلسل بره بیرون و همینجوری ملت رو ببنده به رگبار !

البته به نظر من این موضوع نه تنها سورئال نیست بلکه خیلی هم معمولی و پیش و پا افتاده است . این بیچاره برتون چون خیلی بچه مثبت و روشنفکر بوده اصلا قدرت تخیل نداشته که هیچ ! عرضه هم نداشته !  همین الان بهتون یه نمونه از یه کار سورئال واقعی نشون میدم !  یعنی همین مورد پائین :

 شما تا حالا باعث یک دعوا یا یک بحران زناشوئی خیلی خفن و وحشتناک شده اید ؟ منظورم عمدا نیست ! اون که کاری نداره ! اون تو مایه های لوس بازی های آندره برتون و تفنگ بازی و اینجور لوس بازی هاست !  منظورم غیر عمد و به صورت خیلی معصومانه است !

من شب جائی تشریف برده بودم . طبیعی است که فردا ظهر از خواب بیدار شدم . بعد متوجه شدم که موبایلم نیست . رفتم توی ماشین را هم گشتم اما پیدایش نکردم .  فکر کردم که حتما دیشب آن را جا گذاشته ام . یا شاید آن را هنگام سوار شدن به ماشین گم کرده ام و از جیبم افتاده باشد .

خلاصه زنگ زدم به موبایل تا ببینم کجاست ؟

یک خانم با صدای غریبه گوشی را برداشت (حالا دیگه من مطمئن شدم که موبایلم توی خیابان افتاده و این خانمه آن را پیدا کرده  )

دلقک ــ سلام خانم . خیلی از شما متشکرم . من دیشب موبایلم را گم کردم و حالا ظاهرا شما پیدایش کردید ! خیلی لطف می کنید اگر آدرس بدهید خودم بیایم خدمتتان یا این که با پیک برایم بفرستید !

خانمه ــ یعنی چی اقا ؟

دلقک ــ مگر این شماره ۱۲۳۴۵۶ نیست ؟

خانمه ــ چرا !

دلقک ــ خوب این شماره منه دیگه !

خانمه ــ یعنی چی اقا ؟! این شماره خودمه !

دلقک ـ خانم چرا قبول نمی کنید ؟ این شماره منه و تازه اصلا مگر این خط با گوشی اش چقدر می ارزه ؟ من حاضرم به همون مقدار به شما پول بدهم تا راضی شوید آخه من کلی شماره توی حافظه موبایلم دارم و...

خانمه ــ اقا خجالت بکش ! چرا توهین می کنی ؟!

دلقک ــ خودت خجالت بکش !!

در این هنگام ! خانمه گوشی رو داد به یک اقاهه که بعدا فهمیدم شوهرش بوده !

شوهره ــ چیه اقا ؟!!

دلقک ــ اقا جان من دیشب این موبایل را توی خیابان ظفر گم کردم . حالا خانم شما می گه که موبایل مال خودشه و من هم دروغ می گم ! خجالت هم نمی کشه !

شوهره ــ خوب راست می گه ! 

دلقک ــ پدر جان مگه این شماره ۱۲۳۴۵۶  نیست ؟

شوهره ــ خوب چرا ! هست !

دلقک ــ خوب حالا جنابعالی میگی این شماره شماست ؟

شوهره ــ اره !

دلقک ــ عجب آدمهائی پر روئی هستین !  من به اون خانمه هم گفتم موبایل من رو پس بدین و من هم یه مژدگانی خوب بهتون میدم ! آخه این موبایل به چه درد شما می خوره ؟ تازه من می تونم برم خیلی راحت خط رو قطعش کنم !

شوهره ــ مرتیکه ! چرا مزاحم میشی ؟ خجالت بکش ! این مزخرفات چیه ؟!

دلقک ــ خودت خجالت بکش ! حیوون ! دزد !  چه طلبکار هم هست ! دزد بی شرف ! اصلا غلط کردین موبایل من رو از توی خیابون برداشتین !

شوهره ــ فحش خار و مادر ! به اضافه این که چرا مزاحم زن من میشی ؟!

دلقک ــ همون به اضافه چن تا دیگه ! و تازه اون زن ازگلت  هم به درد خودت می خوره مرتیکه دزد !!

در واقع تا چند دقیقه تبادل آتش بین من و شوهره ادامه داشت ! من هم که کم نمی آرم ! کلا پایه ام !

بعدش تازه نکته کنکوری قضیه برای من روشن شد !

من شماره خودم رو گرفته بودم با یک اختلاف کوچولو :

مشکل این بود که ۰۹۱۲ و ۰۹۳۵ رو اشتباه گرفته بودم و البته بقیه شماره رو درست گرفته بودم !!

ای خدااااااااا   !!

دیدم دیگه معذرت خواستن و گفتن این که چه اشتباهی کردم واقعا مسخره است !! کاریه که شده !! پس بذار حالش رو ببریم !

 بنابراین فقط گفتم :  باشه ! خودت خواستی ! مطمئن باش از زیر سنگ هم که شده شماها رو گیر میارم و اون وقت وای به حالتون ! تازه کلی هم فیلم های خانوادگی !( فک کن ! ) توی موبایل من بوده که شماها پخشش کردین ! و بعدش هم شترق گوشی رو کوبیدم روی زمین !

بعدش کلی هرهر خندیدم ! چه بامزه ! این زن و شوهره دیگه رفتن واسه خودشون ! یعنی الان دعوا و بزن بزن بین این دوتا شروع شده و عمرا مگه تموم میشه ؟! طلاق فقط یک بخش کوچولوی قضیه است !  بچه هاشونم دیگه بدبخت شدن و صد تا نسل دیگه هم همچنان عوارض این ماجرا رو دارن و....خلاصه سیستم تا ابد به راه خودش ادامه میده !

مثلا بیست سال بعد تلویزیون داره با یه قاچاقچی دزد بی شرف که قراره اعدام بشه مصاحبه می کنه و  یارو می گه من فرزند طلاق بودم و بابام مامانم رو می زد و بعدش مامانم بابا رو می زد له و لورده می کرد و...

خوب این بچه همین زن و شوهره است دیگه !  با یه تلفن کوچیک این بچه رو فرستادم توی خط خلاف ( چون بابا مامانش دعواشون شد طلاق گرفتن ! ) و تازه فک کن کسائی که این بچه کشته و تجاوز کرده و معتاد کرده و....

قاه قاه قاه ! هر هر هر ! ( خنده های وحشیانه ) مثل برونکا توی کارتون چوبین ! یا مثل رئیس زنبورهای وحشی توی کارتون هاچ !!  فک کن !  پس عمرا دیگه بهشون نمی گم اشتباه کردم و...بذار حالش رو ببرن ! تازه دعوا نمک زندگیه ! هرچی هم بیشتر و بدتر باشه زندگی بامزه تر میشه !

حدود ده دوازده روز بعدش تازه وجدان من همچین یه کمی ازرده شد !  گفتم زنگ بزنم به این بیچاره ها بگم ماجرا چی بوده !

 دلقک ـ سلام علیکم !

خانمه ــ گوشی گوشی ! 

بعد گوشی رو داد به شوهره .

شوهره ــ چیه ؟!

دلقک ــ اقا من فقط زنگ زدم که معذرت بخوام ! من اینجوری اشتباهی گرفتم و بعدش اونجوری شد و حالا یه جور دیگه است و....

شوهره ــ ( با یه پوزخند ) نمی دونم شماها کی خسته میشین و دست از این تلاش هاتون بر می دارین ؟!!

دلقک ــ چی بوده ؟!

شوهره ــ برو به اون رفیقت بگو بسه دیگه ! فایده نداره !!

دلقک ــ چرا فایده نداره ؟!

شوهره ـ بهش بگو چند ساله که هی سعی می کنی زندگی من رو بهم بزنی ! ولی  به هم نخورد که هیچی ! تازه پیشرفت هم کردیم !

دلقک ــ اقا چی میگی ؟!  بابا من که بهت گفتم قضیه چی بوده !

شوهره ـ برو داداش خر خودتی ! همون اول که زنگ زدی و گفتی خیابون ظفر من تا ته قضیه رو خوندم !  ول کن برو !  ما خودمون این کاره ایم !

راستش من تازه فهمیدم انگار قضیه خیلی جالب بوده !  یعنی یک آدم بدجنس هی راه به راه داشته تلاش می کرده زندگی این اقاهه رو به هم بزنه ؟!  چه خوب !! من هم که همیشه طرفدار آدم بده فیلم بودم ! پس بلافاصله یک برق شیطانی توی چشمم درخشید ! ( کارتون پسر شجاع یادته دیگه ؟! مثل بابا بزرگ شیپورچی که چشاش برق می زد ! ) پس :

دلقک ــ عجب ! پس فهمیده بودی نه ؟!

شوهره ــ از همون اولش می دونستم !!

دلقک ــ باشه ! چه خیالیه !  ما که صبرمون زیاده ! فک نکن با این چیزا بی خیال میشیم !

شوهره ـ ای بدجنس های مادر ..خواهر...بابای...و...

دلقک ــ خودتی خودتی خودتی باباته !!

شوهره ــ بیچاره من همین الان هم می تونم بدمت دست پلیس و اون رفیق مادر..رو هم بگم از فلان جا دار بزنن !

دلقک ــ جدی ؟! باشه !!  بعدش هم قاه قاه قاه هرهر هر !!  خودت هم می دونی این کارا فایده نداره !! قاه قاه قاااااااه !  ( دقیقا مثل شیطان توی فیلم شیاطین خطرناک ! ) هر هر هر !!

شوهره ــ ای ....فحش های خیلی بی تربیتی !

دلقک ــ تربیت خانوادگیت رو نشون دادی ! بی ادب ! بی شعور !

بعدش هم تلق ! گوشی رو کوبیدم و کلی هم دوباره مثل ابلیس رجیم روی اب خندیدم !

خوب چی کار کنم ؟! من که زنگ زدم مثل ادمیزاد معذرت بخوام و ...خودش دلش خواست ! تن خودش می خارید !  هی گیر داد که من می دونم شماها می خواهید زندگی من رو به هم بزنین و ...خوب من هم به همش زدم !  دیگه بیشتر از این که نمی تونستم کاری براش بکنم !

البته ماجرا یک حالت دیگه هم داره : حسن قضیه اینه که دیگه بعد از این این خانواده خوشبخت دیگه عمرا هیچ وقت با هم دعوا نمی کنن ! چون هر اتفاقی بیفته به خاطر توطئه اون رفیق بدجنس و من و بقیه رفقای بدجنس اون رفیق بدجنس اصلیه هستش !

خلاصه اگه طلاق بگیرن خوبه ! اگه نگیرن هم خوبه ! ما هم البته در هر شرایطی خوبیم !  کلا پایه ایم !!!

 

پی نوشت : یکی از کامنت های پست پیش واقعا بامزه بود :

نویسنده: سارا
شنبه 12 مرداد1387 ساعت: 22:30
سلام. ببین من خیلی دوست دارم پستهاتو تا آخر بخونم ولی اینقدر طولانیه که وسطاش دیوونه میشم و خودمو می زنم. چند تا پست کوتاه هم بنویس تو رو خدا.

 

 

پی نوشت : من نمی فهمم چرا بعضی ها فکر می کنن این قضیه خاموشی برق و این حرفها چیز خوبی نیست !

اتفاقا خیلی هم خوبه !  به شرطی که آدم  کمی خلاقیت و هوش داشته باشه !

مثلا برق میره و بعد از مدتی هم میاد . من هم با برق میرم و با برق میام ! یعنی وقتی برق خونه رفت من هم میرم و وقتی اومد من هم میام خونه !

کجا میرم ؟ اهان ! این هم خودش نکته مهمیه ! آدم باید جاهای خوب بره و از وقتش استفاده کنه ! منم میرم اکثرا بام تهران با یک کتاب از لکان و ام پی فور و کلی نوشت افزار برای نوشتن و مطالعه و زحمت کشیدن در راه علم !  همون اول بام تهران که چند تا میز صندلی و تریا و..هست . بالا رفتن و کوه نوردی مال آدمهای سطحی و بی فرهنگه ! ولی من دارم از قله های علم صعود می کنم ! اگه راست میگی از این برو بالا !!

بعدش هم بر می گردم خونه ! هم داناتر شدم و هم از وقتم به خوبی استفاده کردم ! ولی خوب راستش یه جورائی دارم حس می کنم شخصیتم چیزی شده بین بابا برقی و حضرت فروید علیه السلام ! البته با قرائت لکانی !!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط سهیل  | 

...چون دوری چند بگذشت شمشیر و نطع

 

یک سال و نیم پیش . در واقع  دو تا عید قبل . همان عیدی که مردم به عید دیدنی می رفتند و تبریک می گفتند و صد سال به این سالها خدمت هم عرض می کردند . مثل همیشه . مثل هر عید دیگری ...

همان عید بود که من خواهرم و همسرش و دوتا پسرش را در فرودگاه بدرقه کردم . چون می رفتند کانادا تا بمانند و نمی دانم چرا سیزده روز بعد بازگشتند و ....

 

خانه شان بزرگ بود . پر از اسباب و اثاث . پر از همان آت و اشغال هائی که مردم  می گویند وسایل زندگی و هرچه بیشتر و بهتر باشد هم دلیلی بر خوشبختی صاحب آن است و به همین دلیل و هزار تا دلیل موثق تر خواهر من خوشبخت بود و پسرهایش و همسرش هم خوشبخت بودند و هستند و خواهند بود ...

نه . این جوری فایده ندارد . با این مقدمه ای که من نوشتم تا بخواهم به آخرش برسم  هزار صفحه باید بنویسم . پس بیا مثل یک فیلم تکراری . از همان فیلم هائی که قبلا دیده ای و حالا دیدنش کسل کننده است و ...پس می ماند فقط چند تا صحنه که فکر می کنم بد نیست یک نگاهی بیندازیم :

صحنه اول : تصمیم گرفته بودم  خیلی درگیر کارهای آنها نشوم . هزار تا کار کوچک و بزرگ . اما نمی دانم چرا برعکس شد و این عدم تمایل تبدیل به سعی و تلاشی دیوانه وار شد . انقدر جان کندم که هم خودم و هم دیگران تعجب کردند . خوب . این که تعجب ندارد . بالاخره هر برادری وظیفه دارد در اینجور مواقع تا می تواند کمک کند . هرچند چنین دروغ بزرگی را فقط احمق ها باور می کنند . حقیقت قضیه این است : آدم فقط در مراسم ختم است که این همه کار می کند و کمک می کند و زحمت می کشد و جان می کند و جان می کنم...

 

صحنه دوم : پسرها کوچولو بودند . یک دائی هم داشتند به نام دائی سهیل . گاهی از مادرشان می پرسیدند مامان چرا دائی سهیل اینجوریه ؟ بعد رویا . یعنی خواهر من و مادر آن بچه ها مجبور بود جوابی به این سئوال سخت بدهد . چیزی ببافد و آنها را قانع کند که....

و بعد می نشستی در تنهائی مدام از خودت می پرسیدی که چرا برادر من اینجوری شد ؟ راستش خودم هم نمی دانم . وگرنه حتما به تو می گفتم رویای عزیزم . باور کن اگر فرصت داشتم . اگر فرصتی بود . افسوس که در دنیا چیزی هست به نام زمان که سال است و ماه و روز و هفته و ...ثانیه ها . و همین باعث می شود دیر برسیم و زود برسیم و خلاصه هیچ وقت به موقع...

صحنه سوم : مرگ هزار شکل و نوع مختلف دارد . یکی از اینها مسافرت است و دیگری جدائی و سومی ..

و همه هم به نوعی مثل هم هستند . خواهرت و پسرهایش و همسرش می روند و من می دانم  اگر بعدا دوباره ببینمشان . مهم نیست چه زمانی . یک سال یا ده سال یا.. فرقی ندارد . من دیگر آنها را نمی شناسم . ما دیگر همدیگر را نمی شناسیم . مرگ است که آدمها را تا این حد تغییر می دهد ...

دیروز دوست داشتم  چیزی بگویم . رک و راست و کوتاه . فقط چند جمله :

لطفا همین جوری بمانید و برگردید . منظورم همان چیزهای جزئی است که در شما می دیدم . همان چیزهای کوچولو که باعث می شد شما را بشناسم . می دانم گذر زمان چیست و تغییر کدام است . من می دانم بچه ها بزرگ می شوند و تحصیلات و خوش قیافه تر و ...بعد خواهرم چه می شود و همسرش..

اینها مهم نیست . اینها به نظر من تغییرات بزرگی نیست . اینها خوب است . اما من از چیز دیگری می ترسم . از این که وقتی دوباره ببینمتان و با دلهره  دنبال آن عادت های کوچولو بگردم که در شما دیده بودم و آنها را پیدا نکنم .

من این پسرها را از هنگام تولد می شناختم . من ردپای خنده های دو سه سالگی آنها را در ثانیه های آخر امروز می دیدم . اما اگر بعدا ببینم جور دیگری می خندند یا جور دیگری حرف می زنند و ...اینجوری دیگر غریبه می شویم . من دیگر نمی توانم آنها را بشناسم . تبدیل می شویم به یک چیز قانونی و مسخره . نام فامیلی من و رویا یکی است . نام پدر هر دو هم یکی است . بعد مثل احمق ها باور کنم که خواهری دارم  چون از لحاظ قانونی و...من این رابطه بنجل مقوائی کثافت را دوست ندارم. من چنین خواهری نمی خواهم . نمی خواهم دائی کسانی باشم که نمی شناسمشان..نمی خوام یک روزی در اینده ادای خوشحال شدن رو دربیارم و بعد این جمله مسخره : واای چه بزرگ شدی !

برای همین در ثانیه های آخر  خداحافظی . همان موقعی که برای آخرین بار آنها را بغل کردم به هرکدام گفتم که می خواهم وقتی بر می گردی همین باشی ..و به رویا گفتم من همینطوری می مانم . همینطوری .  شاید اینجوری در آینده هم برادر و خواهر باشیم ....

ته فیلم . قسمت آخرش . هندی بازی و صحنه های گریه دار مسخره ؟ اره . یک چیزی توی همین مایه ها ....

 به من  شرابی داد  . چنانکه مهمانی مهمانی را دهد ٬ چون دوری چند بگذشت شمشیر و نطع برکشید ٬ و چنین باشد سزای کسی که با اژدها در تموز خمر کهنه خورد....

از سالن فرودگاه بیرون آمدم . دهانم تلخ بود . بیشتر به خاطر یک فنجان قهوه که در تریای فرودگاه خوردم و با سه قاشق شکر شیرین نشد . همان قهوه ای که در یک لیوان کاغذی بود . و من روی یک صندلی پلاستیکی نشسته بودم و به زمینی خیره شده بودم که با یک نوع پارکت پلاستیکی پوشیده شده بود . و درگیر چنان اندوهی بودم که ..لامصب درد دارد . می دانی چرا ؟ چون اشغال است . اندوه واقعی نوعی لذت گس  دارد مثل هرچیزی که واقعی است..

اما این یکی درد داشت . چون که پلاستیکی بود مثل صندلی و کاغذی بود مثل آن قهوه در لیوان کاغذی و بنجل بود مثل همون شکری که شیرین نبود .  به خاطر این که همگی چینی و تایلندی و کره ای و زرد بودند .قوم عاد . قوم ثمود . جماعت نفرین شده . زرد  مثل رنگ آدم مریض ....مثل من که اینجا برای شما چند صحنه از یک فیلم هندی نشان دادم . کلیشه و کثافت و تکراری . برادر مهربونی که از رفتن خواهر مهربونش ناراحت شده !  فک کن !

 

 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت...

 و حالا جناب دنیا . یا سرنوشت یا هر لجن دیگه ای که اسمت هست . هزار بار بهت گفتم . ولی متاسفانه نفهمیدی . باز دوباره تکرار می کنم تا انشالله بفهمی .  اون زمانی که می تونستی اشکم رو دربیاری و ناراحتم کنی گذشت . بیا جلو ببینم چه غلطی می تونی بکنی ؟ بیا اگه می تونی منو بگیر .

 از این چرخ بپرسید ٬ که چون تیر ....

 اتوبان خلوت . دیر وقت . تخته گاز . یکی دوتا ماشین پلیس کنار جاده ایستاده بودند . اما چه اهمیتی دارد ؟ انقدر از این ماشین پلیس های مقوائی کنار جاده ها گذاشتند که دیگر واقعی ها هم  به نظر مقوائی می ایند . حداقل به نظر من اینطور است .

 

من در یک بیمارستان .حوالی ظهر . ساعت یک و خورده ای به دنیا آمدم . قرار ما این نبود . به من چیز دیگری گفتند . همون حرومزاده هائی بالهای سفید از پشتشون زده بیرون .که روی ابرها نشستن و اسم فرشته روی خودشون گذاشتن .  حرف های خوب و خوشگل . دنیای قشنگ پر از آدمهای خوب مثل خودت !  حرامزاده ها . اینجوری من را وادار به دنیا آمدن کردند . به من گفتند وقتی به دنیا بیائی خودت می فهمی چقدر راست می گفتیم ...

لیک کجا تا به کجا من ز هوائی دگرم...

 

من دیر فهمیدم . خیلی دیر . همون موقعی که خون آلود . کثیف . کله پا توی دستهای ماما بودم . بعد اولین ضربه رو خوردم و دردم اومد . من کوچولو بودم . نمی دونم سه کیلو و نیم یا چهار کیلو  . انقدر سبک که ماما من رو با یک دست توی هوا آویزون کرده بود . سه چهار کیلو خون و درد و یک سری چیزهای دیگه...

 

 ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال

     خیز از این خانه برو . رخت ببر . هیچ مگو.....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت   توسط سهیل  | 

آخرین قسمت

 

بسیار خوب . اول از همه پاسخ به سئوالات یک ای میل که از طرف دوستی به نام عماد فرستاده شده است . و بعد هم پاسخ به یک سری کامنت ها از سه پست قبل تا به حال . البته یک سری کامنت ها هستند که پاسخ آنها را در همان موقع دادم . یک سری هم سئوالات تکراری هستند و دیگران هم موضوعات فرعی و...

سلام

من نظرم رو مي‌گم و ازت مي‌خوام اگه بنظرت انقدر مسخره است كه حتي ارزش جواب دادن رو هم نداره اين يه دفعه رو به خودت زحمت بدي و بهش اشاره كني! ... حقيقتش رو بخواي يجور كل كله! ... اينم كه ميل مي‌فرستم براي اينه كه تو نظرات جا نمي‌شه و تيكه تيكه كردنش هم مسخره است.

   عذر مي‌خوام كه بر مي‌گردم به عقب ولي خب يه چيزهايي از قبل مونده.

-         اول اينكه هدف هر موجود زنده‌اي لذته ... زنده موندن و ازدياد نسل هدف‌هاي جانبي‌اي‌ان كه در خدمت همين لذت هستن ... هر رفتاري رو كه تصور كني، آخرش به لذت مي‌رسه ... اين البته يه موضوع جانبي بود كه در مفاهيم بعدي مورد استفاده قرار گرفت، مثل قضيه‌ي خدا و نشانه‌شناسي‌ت از اون.

 

 

_ ج)  این که گفتی هدف  هر موجود زنده ای لذته و...نه اینطور نیست . وقتی من گفتم هر موجود زنده ای از آمیب تا انسان دو هدف عمده دارد و...منظورم کلیه موجودات زنده بود . نه لزوما انسان یا هر گونه دیگری . من گفتم آمیب تا انسان . بالفرض تو میتونی ثابت کنی یک موجود تک سلولی . یا مثلا یک ویروس اساسا قادر به درک لذت هست یا نه ؟ در ضمن حتی در انسان هم همیشه  هدف از زندگی کسب لذت نیست . هرچند بسیاری از اعمال ما رو میشه با فرض کسب لذت توجیه کرد . اما بسیاری از رفتارها هم اینطور نیست . در ضمن حواس  پنج گانه انسان همگی بر اساس تغییر فرکانس و..کار می کنند . یعنی همه چیز در انسان نسبی است . لاجرم همین لذت هم اگر به صورت مداوم اعمال شود نتیجه چیزی شبیه به شکنجه است .

-         بعدش گفتي كه انسان تنها موجوديه كه به مرگ خودش آگاهي داره ... اين نظر رو از كجا آوردي؟ مثال مي‌زنم ... فيل‌ها براي مرگ خانوادشون عزاداري مي‌كنن و اين درك اون‌ها رو از مرگ نشون مي‌ده، ادعاي من كه فيل‌ها با درك مرگ، از مرگ خودشون هم آگاهن بنظرم منطقي‌تر از ادعاي عدم آگاهي تمامي حيوانات از مرگه. يه چيز در مورد حيوانات مشكل‌سازه و اون هم عدم درك صحيح انسان‌ها از رفتار حيواناته كه از ضعف ارتباطي‌شون هم ناشي مي‌شه. مثال ديگه بازگشت برخي از حيوانات به محل تولد يا محل خاصي براي مرگه، اين رو مي‌توني با غريزه هم توجيه كني ولي خيلي منطقي‌ترش اينه كه حيوان از مرگ خودش آگاهه و با تفكر در اين مورد براي اين واقعه تصميم مي‌گيره. يا مي‌توني به دلفين‌ها و نهنگ‌ها فكر كني كه چطور خودكشي دست‌جمعي مي‌كنن و ... در كل من با اين نظريه كه حيوان فاقد روحه مشكل دارم (روح از ديد مذهبي رو نمي‌گم، از ديد روانكاوي مي‌شه اون رو آگاهي و يا لايه‌هاي فكري توجيه كرد) ... اگر در مورد روانكاوي حيوانات هم بهم اطلاعات بيشتري بدي كه پس چطور چنين علمي وجود داره، كمكم مي‌كنه.

 

ج ) دلقک :  رفیق این سئوالت سه قسمت دارد . اول از همه عزاداری فیلها . در واقع  فقط یک سوتفاهم است که البته فیلم های مستند یا بعضی از کتابها هم به نشر آن دامن زده اند . وقتی یک فیل به هردلیلی از پا در می آید دیگران سعی می کنند به او کمک کنند تا از جا برخیزد و به گله ملحق شود . این عزاداری نیست . مثل اعضای یک تیم فوتبال که از اخراج شدن یک یار ناراحت هستند زیرا می دانند کل تیم ضعیف خواهد شد .

در مورد یک گله گوسفند هم وقتی راهنمای گله ( یا آن گوسفندی که در راس حرکت می کند ) به درون یک پرتگاه بپرد دیگران هم بدون تامل همین کار را می کنند .و این به نظر من خودکشی دسته جمعی نیست . بیشتر نشاندهنده یک اشتباه از طرف رئیس گله و تکرار آن به طور اتوماتیک توسط دیگران است . ممکن اسن قضیه دلفین ها و...هم همینطور باشد .

و اما  چرا انسان تنها موجود مرگ آگاه است و به آن فکر می کند ؟ این مسئله بر می گردد به سطح هوش  انسان و این که فقط انسان می تواند به سطح تفکر انتزاعی برسد . یعنی معنی کلماتی مانند مرگ . حقیقت . زمان . جوانمردی و کلیاتی از این قبیل را درک کند . البته انسان هم در اوایل نوجوانی کاملا قادر به درک این مفاهیم انتزاعی است . حیوان می تواند مرگ یک همنوع را نظاره گر باشد اما نمی تواند بعدا به قضیه مرگ فکر کند زیرا اساسا قادر به درک این مفاهیم نیست . تفاوت عمده بین بشر و هر حیوان دیگری در واقع مسئله زبان است . زبان نقش کلیدی در تفاوت  انسان و جانوران دیگر دارد . هرچند حیوانات هم بین خود ارتباطاتی دارند اما فقط به صوت پیغام های محدود و کلی است .

در مورد روح در حیوانات هم به نظر من فقط توجیهی از طرف انسان برای بهره کشی و رفتارهای دیگری است که قربانی آن حیوانات هستند . به هرحال در روانکاوی مبحث روح یک بحث اصلی نیست . اگر منظورت از روح کارکردهای عالی مغز است هم می توان گفت حیوانات روح ندارند . به هرحال روح و مغز به کنار   خیلی ها معتقدند چون مثلا گربه یک حیوان است پس درد یا لذت یا هر چیز دیگری را درک نمی کند . به هرحال به طور کلی  نبود روح در حیوان یا حتی سطح هوش پائینتر آن مطلقا دلیلی برای سو استفاده انسان ها نیست . در مورد روان کاوی حیوانات هم جواب شما خیر است و اما روان شناسی حیوانات وجود دارد و منابع مختلفی در این زمینه وجود دارد .

-         در مورد زادگاه دين كه اون رو ترس از مرگ مي‌دوني هم حرف دارم ... دو فرضيه هست، يكي مرگ و ديگري وجود. من فكر مي‌كنم انسان قبل از هر چيزي به وجود خودش پي مي‌بره و درواقع تا وقتي هم كه تصوري از وجودش نداشته باشه، مرگ براش بي‌معنيه. بنابراين من اينطور استدلال مي‌كنم كه خدا از بازگشت بوجود انسان و پيدا كردن منشايي براي اون نشئت گرفته (بحث ديني نمي‌كنم، بنابراين جبهه هم نمي‌گيرم كه آيا خدايي هست يا نه) و منطقيه كه وقتي به وجود جاودانه‌اي مثل خدا برسيم به آينده و پس از مرگ هم فكر مي‌كنيم و بعد جاودانگي انسان مطرح مي‌شه ... اين بحث از اين لحاظ مهمه كه اينطوري اعتقاد به خدا يك دفاع حساب نمي‌شه، بلكه تلاشيه براي رسيدن به جواب يك سوال!

 

ج دلقک ) بله قسمت اول نظرت درست است . انسان اول از همه باید به وجود خویش پی ببرد تا بعدا به مفهوم مرگ و ترس از مرگ . اما نوزاد انسان تا مدتی مفهوم وجود خویش را درک نمی کند و فرقی بین خود و جهان قائل نیست . قسمت بعدی سئوال شما هم در واقع بیان دیگری از همان برهان علت و معلولی است که اگر من یا دنیا وجود دارد پس چه کسی آن را افریده است ؟  خوب . انسان اولیه چگونه می تو.انست اینطوری استدلال کند ؟ یعنی وجود جاودانه ای  مثل خدا ؟  او دنبال یک چیز جاودانه می گشت تا بتواند خود هم مثل او جاودانه باشد . مثل خورشید پرستی یا ماه پرستی ...در ضمن بد نیست بدانی در اکثر کسانی که  دچار بیماری های سخت مثل سرطان و..هستند به تدریج یک نوع ایمان  بسیار قوی به وجود خداوند  پیدا می کنند . به واقع حتی اگر در زندگی به خدا هم اعتقاد نداشته باشند نزدیک مرگ به خدا ایمان می آورند....چون می خواهند بعد از مرگ هم وجود داشته باشند....

-         در ضمن استدلالي كه در مورد نشانه بودن خدا از آلت مردانه كردي براي من قابل قبول نيست. نه نقاشي‌هايي كه بقول خودت در طول تاريخ از خدايان كشيده شده و نه صليب ... اگه بنظر خودت خيلي منطقيه حرفي نيست ولي اگه مي‌توني بيشتر توضيح بده. از نظر من تو فرضي رو كردي و مثال‌هايي رو شبيه به اون پيدا كردي ولي هيچ كدوم از اين‌ها دليل حساب نمي‌شن! در مورد مسجد هم نظرم رو گفتم ... يه بحث خيلي مهمي هم در مورد نشانه‌شناسي دارم! ... مهم اينه كه آيا در ابتداي ظهور يك پديده، نشانه‌ها به اون شكل دادن و يا حالا تو با ديدن اون به نشانه‌ها مي‌رسي ... من ادعا دارم كه در ابتكار گنبد، چنين مدلولي وجود نداشته و اينكه حالا گنبد براي تو يا هر كس ديگري دال بر چنين مفهوميه دليلي بر منبع اوليه‌اش نمي‌شه.

 

ج دلقک : متاسفانه این قضیه به عدم مطالعه شما مربوط می شود . آلت پرستی و نشانه های آن در زندگی ما یک موضوع اثبات شده و غیرقابل انکار است . به رفرنس ها و منابع مختلف رجوع کنید . در مورد قضیه مسجد هم همچنان موضوع به عدم اطلاع شما از مبحث نشانه و سمبل ها بر می گردد . در زمینه نشانه شناسی هم باز سئوال آخرتان به همین قضیه یعنی عدم اطلاع بر می گردد . نشانه و سمبل به معنای علامتی است که دال بر یک شیئی یا مفهوم دیگر می کند . مثلا سئوال شما به صورت یک مثال ساده اینطور است که آیا : تابلوی  خیابان یک طرفه قبل از  اختراع  خیابان یک طرفه پدید آمد یا بعد از آن ؟!!

-         هر چند گفتي كه بحث ديني نمي‌كني ولي در پي‌نوشت‌ها به عنوان نكته بيان كردي كه اگر خدايي هست، نيازي به دخالت نيست و از اين طريق دين رو زير سوال بردي ... يكي از مباحثي كه در دين مطرح مي‌شه و در رد برهان شر هم كاربرد داره همين قضيه است و اون هم اينكه خدا بطور مستقيم در كار بشر دخالت نمي‌كنه ... در مورد معجزات كه شايد به عنوان تنها استثنا بيان مي‌شن نمي‌تونم نظري بدم چون چندان اعتقادي بهشون ندارم. در اين مورد هم اگر خواستي بحث ديني بكني بيشتر مي‌تونيم حرف بزنيم.

 

ج ) دلقک :  مسئله برهان شر بسیار گسترده تر از این است که من بتوانم در اینجا برای شما توضیح بدهم . برای حل این موضوع به کتاب پرسشهای بنیادین فلسفه ترجمه دکتر ثانی ( اگر اشتباه نکنم ) رجوع کنید . هرچند منابع معتبرتری هم هست اما در این کتاب به زبان ساده توضیحات مناسبی در این زمینه داده شده است . به هرحال به قول شما اگر قرار باشد خداوند به طور مستقیم در کار بشر دخالت نکند که موضوع فرستادن پیامبران و..هم به کلی زاید خواهد بود !!!  در مو.رد معجزات و بحث دینی هم هزار بار تاکید کردم که هدف من در اینجا بحث دین و..نیست .

-         در مورد انكار هولوكاست ... مدت‌ها برام سوال بوده و همچنان هم هست ... ادعايي در اين زمينه ندارم ... فقط اينكه تاريخچه‌اي كه از قوم يهود ارائه دادي و مفهوم ديگران و ... همه قبول ولي چه دليليه براي اين مطلب كه انكار هولوكاست، يادآوري‌ايه براي تسلط مسيحيت بر جهود؟!

 

__ ج ) دلقک : دوباره و دقیق آن پست و پست بعدی را بخوانید .

 

 

 

کامنت ها :

شماره 1

 

آرش  

 

سهيل گرامي من هنوز جواب سوالم رو حتي به طور خلاصه هم نگرفتم ( كامنت پست قبل) ..
اروپا هنوز هم توي كابوس جنگ جهاني به سر مي بره ... يه كشور تحقير شده بعد جنگ اول مثل آلمان پيشتاز تكنولوژي نظامي شد و ابرقدرت هاي سرمايه دار اروپا رو به زانو درآورد ... حتي بعدها كه نئونازيها ، آنارشيستها و هيپي ها ظهور كردند به سختي سركوب شدند ... هولوكاست بيشتر پرچم تماميت طلبي متفقين سابق و توتاليترهاي الانه .. . حتي مساله ي اسرائيل هم اين وسط ابزاره براي اينكه مطمئن بشند ديگه همچين نيرويي ظهور نخواهد كرد ..

 

دلقک : کامنت پست قبلت در مورد نشانه شناسی بود که توصیه می کنم به منابع مختلف مراجعه کنید و حداقل اصول بدیهی و پیش و پا افتاده ان را یاد بگیرید .

در مورد آلمان هم متاسفانه شما شرایط ظهور و حضور یک دیکتاتور را به مسئله هولوکاست دخالت می دهید . تحقیر المان بعد از جنگ اول به طور اتوماتیک شرایط را برای ظهور دیکتاتوری مثل هیتلر فراهم کرد . در مورد نظرتان در مورد هولوکاست هم تصور می کنم  ربطی به موضوع ندارد کما اینکه اگر مسئله فقط متحدین بودند در خود کشور آلمان این قضیه بیشترین جرم را نداشت . اگر تصور می کنید زادگاه هولوکاست هم در المان بوده و به همین دلیل متفقین این کار را کردند تا در آلمان این قضیه تکرار نشود هم باز اشتباه است . هولوکاست و اردوگاههای جهود کشی فقط در المان نبود و محض اطلاع قسمت های شرقی شوروی سابق و اقلیت های نزادی یهود ستیز در آنجا سهم عمده ای در این موضوع داشتند . رجوع کنید به کتاب بابی یار و مدارک مستندی که در آن ارائه می شود .

 

پانی

شماره 2

 

 میشه من وسط همه این بحث ها یه سوال بپرسم؟ می دونی این خیلی جالبیه که اینجوری هر چیزی رو برای خودت نشانه شناسی می کنی ولی یه چیزی هست این وسط اینجوری همه چیز یکم بی معنی نمیشه؟ نمی دونم می تونم منظورم رو درست بگم یا نه. یعنی اینکه آدم توی زندگی خب نیاز داره به انجام این اعمال یعنی هر عمل ظاهری زاییده همون نیاز پشتشه. مثلا در مورد همین آداب وضو گرفتن خب وقتی تو فلسفه وجودی این کار رو بدونی خواه ناخواه بی خاصیت نمیشه؟ بعد اون کار انجام ندی و خب نیاز پشتشم رفع نشه. بعد همین دونستن زیاد باعث نمیشه همون جوری هی مثل کش در بری بخوری اینور اون ور؟ البته بحث من اصلا دین نیستا. این مثال رو زدم چون خودت بهش اشاره کرده بودی.

 

دلقک : تا وقتی آن نیاز وجود داشته باشد قطعا کاری هم برای رفع آن نیاز وجود خواهد داشت . گیرم از وضو و اسلام تبدیل شود به مکتب دیگری و اعمال دیگری و....

 

 

زاویه جالبی را برای تحلیل انتخاب کردی که احتمالا حاصل تفکر خودت است و می دانم بخاطرش زحمت کشیده ای و درک می کنم چه اندازه این کلمات برات مهمه ،اما باور کن من نیز بدون هیچ تعصبی نسبت دین سوالات و نظراتم را مطرح کردم گرچه بدون هیچ پیش مقدمه ای، که این کار من درست نبود.اما حالا تو هم باید بدانی در پشت هر کدام از جملات بلاخره تئوری یا برداشتی وجود داشته به همراه مطالعه.
و اینکه آیا ما باید به این نظراتی که می دهی چگونه بنگریم آیا تو فقط بیانگر این تئوریهای هستی که وجود داشتی و تصورات یا هر آنچه که ما میگوییم در اشتباه به سر میبریم یا نه و تو ---رسولی دیگری--
برسیم بر سر مکانیزم های دفاعی:این سیستم بسیار جالب و خودکارو غریزه ای عمل کرده و تا کنون کسی نتوانسته جلوی افزایش --بی دلیل--جمعیت را بگیرد،اما اکنون در که عقل و شرایط در بعضی از جوامع پیشرفته و جوامع اتفاقا کوچک رشد جمعت به سوی منفی است شاید دلیلی محکم بر ای سوال عقلانی بشر است که---- چرا من باید تولید مثل کنم؟؟؟؟؟؟؟
اما دین از چند صد سال پیش ما را به انجام ازواج و تولید مثل تشویق می کند حال به هر دلیلی که در بر دارنده تداوم نسل انسان باشد.بدون هیچ جواب منطقی
من در پست قبل هم اشاره کردم ما نمیتوانم چیزی را به دینداران بدهیم وقتی دینشان را گرفتیم،درست است که دین در ظاهر بسیار زیبا و دارای خصوصیاتی است که برای انسانها مفید است--همانطور که اگر نبود به این قدمت نمیرسید-- ولی آیا می شود با چیزی که اتفاق می افتد و ظاهری بیش نیست اصل دروغین و ریشه های بشری آن را فراموش یا نا دیده گرفت؟آیا درست است که کنار موارد خوبی که تو هم در پست هایت اشاره کردی این همه فریبکاری را همراه این ادیان به خورد ملت دهند.چرا به بررسی پیشرفت جوامع از تمام نظرات نمی شینی تا ببینی که دین در پیشرفت چقدر تاثیر گذار بوده؟

 

دلقک : این که فرمودی الان از خود می پرسیم چرا من باید تولید مثل کنم و...خوب عکس این قضیه هم ممکن است . آن زمانی که دینی وجود نداشت چرا انسان این سئوال را از خودش نپرسید  ؟ باز هم تکرار می کنم . دلایل ظاهری اگر هم موثر باشند درصد بسیار ناچیزی از کل قضیه را در بر می گیرند .

در مورد قسمت آخر سئوالت هم دین بسیار بسیار در پیشرفت بشر نقش داشته است . ممطئن باش اگر دین این همه کارکردهای مثبت نداشت به سرعت از تاریخ بشر حذف می شد .

 

 

رهگذر :
سمبل هایی مثل صلیب و مسجد، در ناخودآگاه انسان تاثیر میگذارن و به این شکل او را جذب میکنن. درست متوجه شدم؟ (به خاطر جوابی که به "نیام" داده اید میپرسم)

ضمنا در مورد سوال بالائیم (دین ساخته انسان است)، استدلالتان تنها همان چند خطی که در پی نوشت دوم ارسال "و اینک پاسخ!" نوشته اید که نیست احیانا؟؟؟

 

دلقک : تقریبا و نه کاملا  در ناخودآگاه تاثیر می گذارند . در مورد سئوال دوم هم نخیر نیست . خیلی بیشتر از این حرفها است . منتهی قرار ما بحث دینی نبوده و نیست .

 

 

نم نم

 

مرد سالاری از خیلی وقت پیش ها در ایران بوده یکی به خاطر غیرت مرد ایرانی (لات بازی و زرو زور اضافی ) یکی هم به خاطر دین قدرت پرست و مرد محور اسلام .
زن ها هم گله ی چندانی نداشتن یا به قول شما پذیرفته بودن که مرد برتر از زنه .
حالا اگه میشه در مورد این هم بحث کنید که چرا الان زنها حقوق برابر می خوان چه اتفاقی این وسط افتاده ؟
نظر خودم اینه که ما زنها همیشه دلمون یه تکیه گاه می خواد هر کسی هم که خلاف این رو بگه دروغ میگه ما طبیعتمون اینجوریه .
الان زن بدبخت که میبینه مردی که دم از مردونگی میزنه مردیش فقط در جملاتی مثل موهاتو بکن تو یا درستش همون حس مالکییتشه ختم میشه دیگه اونو تکیه گاه نمیبینه و سعی میکنه حقش رو بگیره و خودش زندگی کنه .
ممنون میشم اگر توضیح بدی .

 

دلقک : بله مالکیت  هم هست هرچند صرفا یک نگاه از زاویه دیگر است . به همین دلیل دوران های تاریخی و تغییر فازهای جوامع از دید مارکسیستی و روان کاوی  تا حدی یکی است . اولی به تضادهای طبقاتی به عنوان موتور محرکه تاریخ اشاره دارد و دومی به تضادهای درونی بشر ..

 

 

حسین

تو گفتی مرد سالاری عمر زیادی نداره و بشر وقتی با محدودیت منابع رو به رو شد و جنگ و برخورد پیش آمد، به سمت مرد سالاری رفت، چون زن سرمایه ی اصلی طبیعت برای حفظ نوع بشر بود اما مرد کشته هم که می شد مهم نبود و اینها هم کار مکانیزم های دفاعی ست که باعث می شه مرد به اشتباه فکر کنه که نسبت به زن برتر است و...
یعنی شرایط خاص زندگی بشر و تحولات بشری باعث بوجود آمدن مرد سالاری شد
یه سوال
در حیواناتی هم که به طور گروهی زندگی می کنند، نرها رهبر گروه هستند و بر ماده های گروه سلطه دارند. خب حیوانات که اون مسائل و مشکلات و تحولات اجتماعی جوامع انسانی رو نداشته اند،حیوانات که با محدودیت منابع و در نهایت جنگ و برخورد با هم نوعانشان مواجه نبوده اند، مکانیزم های دفاعی هم که ندارند. علتش چی هست؟

 

دلقک : در حیواناتی که مرد سالار هستند خود به خود شرایط انقراض پدید آمده است . مثلا حیوانی مثل شیر که در راس گله یک شیر نر است . اما دقت کن که شکار و خیلی کارهای دیگر را فقط ماده انجام می دهد . به سرعت در حال انقراض و نابود شدن هستند . قطعا اگر شیر نر زحمت شکار و...را می کشید این اتفاق  نمی افتاد . اگر شیر ماده فقط توله هایش را بزرگ می کرد اوضاع خیلی بهتر بود . حرف در این زمینه بسیار است اما جای دیگر و فرصت بیشتری می طلبد .

 

یک مخاطب :

هرچی بیشتر جلو می ری بیشتر احساس می کنم داری دری وری میگی! جالبه که با این سطح اطلاعات این قدرهم اعتماد به نفس داری و هر عقیده ای الا مدعیات خودت را چرند و آشغال می دونی! یک سری خزعبلات تحویل خواننده میدهی که هیچ دلیلی برای درست یا غلط بودنشان نیست.البته از حق نگذریم همش هم خزعبل نیست مثلا اون بحثی که در مورد یهود کردی ای بدک نبود اما این بحث مرد سالاری یا بحث اسلام و نماد شناسی مسجد و...واقعا چرند بود. البته شک ندارم که اگر این نظر پاسخی داشته باشد الا فحش و بدوبیراه نخواهد بود.

 

دلقک : نکته جالب در فرمایشاتت این است که مسئله قوم یهود را می پذیری اما وقتی به اسلام و مرد سالاری می رسیم ناگهان رگ غیرتت می زند بیرون !  خنده دار این جا است که من همان استدلال باقی ماندن قوم یهود را در مورد اسلام و مرد سالاری هم تکرار کردم !!  چطور برای یهودی ها درست بود و برای بقیه خیر ؟  مسئله نگاه متعصبانه و لاجرم احمقانه تو در مورد مسائل است ! جالب تر از همه قضاوت های اخلاقی جنابعالی در مورد من است و اشاره جنابعالی به تعصب و اعتماد به نفس من !!!  

 

تنها ترین ( زردشت )

 

 

این چیزی که در مورد محدودیت زن در ادیان گفتی که ریشه اش را برای حفاظت بیشتر زن دونستی و القاء حس برتری در مرد ( بقول خودت برای خر شدن مردها) ایده خیلی جالبیه البته فکر مکنم بیشتر در قالب فرهنگهای مختلف بشه دسته بندی کرد تا دوره های زمانی مختلف. چون مثلا در ایران باستان که جامعه ایران از دیرباز یک جامعه مردسالار بوده ( در تخت جمشید حتی یک تصویر زن هم موجود نیست) ولی در همان زمان در طرف دیگه (یونان و روم) وضع کاملا متفاوته. بدن زن از نوعی ارزش برخوردار بود( تمثالهای متعدد برهنه از زنان) من فکر میکنم این بیشتر مربوط به فرهنگ میشده تا دوره زمانی خاص. ولی ینکه این فرهنگ القاء حس برتری به مردان ار کجا ناشی میشده من فکر میکنم بیشتر ریشش به کنترل بر میگرده که سیستم هممیشه می خواسته به اجزاعش که همون افراد جامعه باشن اعمال کنه. از او نجائیکه زن تداعی کننده بیشترین حس لذت و آزادی است پس ادیان ( مشخصا ادیان سامی) با محدود کردن و کنترل این منبع لذت سعی داشتن ناخودآگاه جامعه را نسبت به حس آزادی تهی و شرطی کنند. و حس تسلیم محض را القاء کنند. چون آفت تمام ادیان اندیشه آزاده. نمی دونم واقعا چه رابطه ای بین آزادی زن و آزاد اندیشی جامعه وجود داره ولی با توجه به نمونه های مختلف در تاریخ فکر میکنم یه رابطه مستقیم باشه.
اگر به نظرت خیلی بیربط اومد و خواستی فحش بدی. بده. ولی لطفا دلیل مخالفتت رو بنویس که متوجه اشتباهم بشم.

 

 

دلقک : رفیق بحث زیبائی شناسی در فرهنگ یونان دلیلی بر زن سالاری آن جامعه نیست . برای مثال کدام یک از فلاسفه یونانی زن بودند ؟ آن جا هم فرهنگ مرد سالار وجود داشت و در جنگ ها و دیگر مسائل هم زنان نقش فعالی نداشتند و بالطبع مسئولیت های اجتماعی هم نداشتند . من مخالف تاثیر فرهنگ نیستم . بله قطعا موثر است . اما نه آنقدر که  اکثرا تصور می کنند .

در مورد ادیان سامی و...اولا زن چندان تداعی کننده لذت و ازادی نیست .( در این مورد حرف زیاد دارم اما به طور کلی گفتم ). به طور خلاصه می گویم افت دین تفکر آزاد نیست . بلکه نوع دیگری از تفکر است . تفکر ناشی از تحلیل هر چیزی به شکل یک ماشین و  بحث علی و معلولی . برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به دوران های تاریخی از دیدگاه فلسفی و ....

 

یک مخاطب

 

اول اینکه اگه درست فهمیده باشم شما می فرمایید که چون جمعیت جهان افزایش یافت و به سمت انفجار پیش رفت زنها از خونه بیرون اومدند واین مساله هیچ ربطی به این مساله نداره که یک روزی زن به خودش نگاه کرد ومتوجه شد که تبدیل شده به عروسک بزک کرده و مایه تفرج مرد و هیچ سرمایه مالی یا فکری نداره که اگه یک روزی خدای ناکرده خواست از شوهرش جدا بشه ..بتونه با تکیه به اونها قد علم کنه. فمنیست و..هم همه کشک؟!
دوم اینکه شمادر مورد گیر اخوندها به والضالین به نکته جالبی اشاره کردید و اون رو به احساس ارامش انسان هنگامی که کاری رو درست انجام بده، مربوط کردید. کلیت امر درسته اما به یک نکته ظریف توجه نکردید که اون روشنفکری که به گیرهای وملالغتی بازیهای اخوندها گیر میده دقیقا حرفش روی تفکیک ارامش و وسواسه.. بحث اینجاست که اینکه کاری منتج به احساس آرامش بشه دلیل درست بودنش نیست چون ادم وسواسی هم بعد از ده بار شستن دستش احساس ارامش میکنه ..پس چرا اخوندا به جای اینکه معنای عبارات و تمرکز رو جز ارکان اصلی نماز بدونند و احساس ارامش رو به تحصیل اینها منوط کنند گیر دادند به ضاد والضالین؟
اخرشم اینکه امیدوارم پایه بقیه حرفات محکم تر ازاین ادعات باشه که من بارها به وبلاگ کمالی سرزدم و بحث کردم!منن فقط بعد از بحثهای شما و افشین فهمیدم که وبلاگی به نام کمالی وجود داره و همون موقع یک نگاهی بهش انداختم اما راستش هیچوقت جذابیتی برام نداشته که نظری بنویسم و بحثی کنم

 

دلقک : فسمت اول سئوالت را بارها جواب دادم .

قسمت دوم و قضیه وضو و....متاسفانه باز می گردد به نگاه سرسری  وشتاب زده جنابعالی  . کارکرد ظاهر و جزئیات نماز فقط همان قضیه است . یعنی رفع اضطراب به دلیل دقت بر روی انجام دادن یک کار از نظر ظاهری و بی توجه به معنی آن . بنابراین این که حالا این کار درست باشد یا  غلط کلا منتفی است ( در اینجا کار درست یا غلط یعنی چه ؟) . به طور کلی این که بخواهیم نماز را فقط  برای معنای عبارات و همچنین به قول شما تمرکز روی معنا بدانیم هم  به طور کلی باعث تخریب حس ارامش و مانند آن می شود . و در بهترین حالت هم همان موضوع ضاد والضادلین تبدیل می شود به گیر دادن بر روی معنی درست ایات یا تلفظ صحیح کلمات . آن جناب رو شنفکر اگر واقعا  معنی درست موضوع وسواس را می دانست به هیچ وجه چنین پیشنهاد مضحکی نمی کرد . در مورد قسمت آخر کامنت جنابعالی هم ممطئن باشید به حد کافی دلایل مختلف هست . بنابراین موضوع را بهتر است تمام شده تلقی کنید .

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : این آخرین پست در مورد روان کاوی بود . به هرحال فرض اصلی در آموختن روان کاوی تسلط به یک سری علوم پایه و حتی بی ربط است که متاسفانه حداقل از هشتاد درصد سئوالات و نظرات شما می شود نتیجه گرفت که این آشنائی وجود ندارد و یا اگر هم به موضوعی اشاره می شود از همان ابتدا مشخص است که طرف موضوع مورد استدلال خود را درست نفهمیده و هم استدلال و هم انتقاد همگی بیجا و بی مورد هستند .

بسیاری دیگر از کامنت ها به قضاوت های اخلاقی در مورد من بر می گردد که آن هم به کلی زائد و بی معنی است . اولا به شما چه مربوط است که من چه جور آدمی هستم ؟ و دوما قرار بود بحث علمی بکنیم نه این که دلقک چطور آدمی است ! نتیجه همان موضوع قدیمی است . وقتی نمی توانیم استدلال یک نفر را رد کنیم فوری شروع می کنیم به این که این آدم چنین و چنان است ! ببخشید ولی از نظر من این قبیل نظرات بسیار تهوع آور و ابلهانه بود .

کامنت های خصوصی هم که دیگر شاهکار هستند . حالا فقط به یکی از آنها بدون ذکر نام  اشاره می کنم که اتفاقا جزو بهترین ها است .

 

....
برات دوباره بعضي بخش ها از نوشتارت رو آوردم تا خودت به عنوان تحليل گر به اين نوشتار از بيرون نگاهي بندازي.

"می خواهی فقط با چند پاراگراف . فقط با چند پاراگراف تمام ایمان و اعتقادت را به دین از تو بگیرم ؟ همه اش رو ؟

در نهایت به طور خلاصه : روی کلمه به کلمه هر آن چه تا به حال به عنوان معرفی مکتب روان کاوی نوشته ام "ایمان" دارم . با تمام قوا سعی کرده ام همه اینها را زیر سئوال ببرم . پس من به تو چیزی را می گویم که فعلا ( شاید تا همین چند روز دیگر نه ) به آن و صحت و سقمش "ایمان" دارم .

هر آنچه گفتم به این معنی نیست که هر "مزخرفی" گفتم دربست قبول کنید . رفیق عزیز . از تو خواهش می کنم . اگر هر جائی اشتباهی از من دیدی بلافاصله به من بگو .این لطف را در حق من بکن . چون باور کن به شدت به نقد و اصلاح از بیرون نیاز دارم . من نمی خواهم در کوری خودم تا ابد دور خودم بچرخم .به حد کافی چرخیده ام !""" اما اگر نقدی می کنی و یا ایرادی میگیری . و بعد دیدی که پاسخ یا واکنشی نشان ندادم فقط به دو دلیل است : یک این که ایراد تو غلط یا اشتباه است .
و دوم یعنی این ایراد و نقد یک مورد کلاسیک است و من قبلا پاسخ مناسبی برایش پیدا کرده ام ....""""
و اگر تو یک ایراد حسابی و واقعی برای من بنویسی .چیزی که اشتباه من را اصلاح کند.بزرگترین لطف ممکن را در حق من کرده ای ...

می دونم و تجربه کردم تا وقتی که آدم نتونه به خودش از جای گاه یک ابژه نگاه بکنه علارغم علم گسترده ای که می تونه داشته باشه ولی نمی تونه اون علم و اگاهی رو در مورد کنکاش و تحلیل خودش به کار بگیره. پس آئینه ای در برابر آئینه ات گذاشتم ...
روز و روزگارت به کام

 

بسیار خوب . آن گونه که نویسنده مدعی است این قسمت ها را از پست قبلی من انتخاب کرده و...

خوب . در نیت خیر ایشان هیچ شکی ندارم . اما همچنان درگیر همان سطحی نگری عمومی هستند . رفیق این کاری که کردی یعنی آئینه ای در برابر آئینه  من گذاشتن نیست . بلکه خودت دقیقا جلوی من نشستی ! دقت کن که مفهوم فرافکنی در بیان سیاسی با مفوم آن در روانکاوی  کاملا متفاوت است و این عمل شما جز آن چه در بالا گفتم هیچ خاصیت دیگری ندارد . هرچند نیت شما احتمالا همین بود که تصویری از من به خودم ارائه دهید که در واقع چیزی جز تصویر خود شما نیست .

 

باری . به هرحال قبلا هم گفته ام که اینجا یک وبلاگ آموزشی و تخصصی نبوده و نیست . گیرم این یک بار هم قصد داشتم یک سری توضیحات در مورد روان کاوی بدهم  هم اشتباه بود . در واقع از همان ابتدا چنان درگیر سئوالات بدیهی و سو نیت بعضی از دوستان شدم که هر پستی خود تبدیل به یک سوژه دیگر شد و نهایتا حتی به طور کامل وارد بحث های روان کاوی نشدیم . لاجرم ادامه اش هم غیر ممکن و مهمتر از همه بسیار خسته کننده ( حداقل برای من ) است . و ضمن این که هدف این وبلاگ این نبوده و نیست که بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم یا سئوالات مردم را جواب بدهم و....

از طرف دیگر پاسخ ندادن هم باعث می شد شما تصور کنید که لابد جوابش را نمی دانم یا هر چیز مشابه ای...

باری . به هرحال زیباترین و مهمترین قسمت های روان کاوی را به طور کامل از دست دادید و مقصرش هم من نیستم و در ضمن وقتی مسائل به این سادگی را با هزار سئوال هم متوجه نمی شوید به قسمت های دیگر برسیم چه می شود ؟

راستی یک سئوال کوچولو : این شما بودید که روی من تشخیص !!! بیماری هم داشتید ؟ این تشخیص ها از کجا می آمد ؟ از اطلاعات گسترده و عمیق شما در بحث روان شناسی مرضی ؟ از روان کاوی ؟ واقعا از کجا ؟

فقط من باب توصیه . هیچ وقت و هیچ جا در مورد هیچ کسی حق ندارید نام بیماری های روانی به کار ببرید . با هر تشخیص فقط یک خنجر را تا دسته درون روح و روان خودتان فرو خواهید کرد علی الخصوص اگر روی خانواده و نزدیکان چنین تشخیص هائی می دهید بسیار بسیار بدتر است . یعنی اولا مطمئن باشید سلامت روانی را چنان از دست داده اید که ترمیمش به این سادگی ها نیست و دوما آن بیچاره ای که مورد تشخیص شما قرار می گیرد هم ضربه دیگری می خورد هرچند بسیار کمتر از ضربه وارده به خود شما است . لطفا توجه کنید که این مورد با تشخیص های پزشکی شما مثل این که طرف سرما خورده یا..به کلی متفاوت است . با هیچ سطح اطلاعاتی هم( مطالعه یا شرکت در کلاس های آزاد و از این قبیل ...) قادر به تشخیص درست نخواهید بود و مهمتر از همه همین که این همه به مباحث تشخیص علاقه مند هستید به خودی خود دلیل محکمی بر مشکل داشتن خود شما است .

این را برای آن دوستانی نوشتم که در کامنت های خصوصی در باره فلان آشنا یا ..صحبت می کردند و البته همیشه یک تشخیص هم در همان ابتدای کامنت خود داشتند !

به هرحال . از پست بعدی این وبلاگ وارد همان روال سابق خود و در واقع همان ماجراهای روزمره خواهد شد . نمی دانم کی فرصت پست بعدی را خواهم داشت . به هرحال این مدت چنان درگیر بودم که همین تایید کردن کامنت ها هم کار بزرگی بود .

در ضمن قطعا کسانی هستند مورد خطاب پی نوشت من نیستند . از آنها هزار بار معذرت خواهی می کنم و صد البته مطمئنم من را درک می کنند .

 

پی نوشت : از این لحظه به بعد هیچ سئوالی در مورد این پست یا پست های قبلی پاسخ داده نمی شود . تصور می کنم به حد کافی پاسخ داده ام .

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت   توسط سهیل  | 

....مرد سالاری پاسخ

 

و اینک پاسخ :

اول از همه یک نکته برای یاد آوری : تمام اطلاعات حاکی از پیچیده تر بودن و دقیق تر بودن و نهایتا مقاوم تر بودن بدن زن به نسبت مرد است . تولید مثل در واقع بیشتر به عهده زن است و مرد چندان نقشی در آن ندارد . فقط یک شروع کننده است و بس . در ضمن همین ساده تر بودن نقش مرد در  تولید مثل به او امکان می دهد که بتواند به تعداد بسیار زیادی زن را بارور کند . ( شما اگر قصدتان پرورش مرغ باشد هم فقط یک خروس به اضافه تعداد بیشتری مرغ تهیه خواهید کرد )

در مقابل زن باید حداقل نه ماه زمان صرف تحویل نوزاد به اجتماع کند و....

بسیار خوب . در ضمن بد نیست بدانید مرد سالاری عمر چندان زیادی به نسبت زندگی بشر در کره زمین ندارد . چرا ؟ و از کی شروع شد ؟

از هنگامی که جوامع بشری با محدودیت منابع ( زمین و چراگاه و شکار و قبیله های همسایه ) رو به رو شد . و این یعنی برخورد و جنگ :

به طور طبیعی باید مرد سالاری شروع می شد . چون زن سرمایه اصلی طبیعت برای حفظ نوع بشر است . پس مرد بود که باید به جنگ می رفت و کار می کرد و هرغلطی دیگری که از همان ابتدا تا الان کرده است ! گوشت دم توپ ! هرچقدر هم کشته شود چندان اتفاق خاصی نمی افتد .

و زن باید در امن ترین نقطه باقی می ماند . خانه و خانه داری . چون گرانتر و با ارزش تر از این حرفها بود که برود خط مقدم جبهه یا هرجای نا امن دیگری ...

بسیار خوب . طبیعت و مکانیزم های دفاعی چنان ماهرانه این کار را انجام می دهند که  مرد احمق هم واقعا باور می کند که برتر است و زن های زرنگتر یا احمق تر هم همیشه این را پذیرفته اند ! مرد با کمال شجاعت می رود تا بمیرد ! از صبح می رود سرکار تا شب و...

و حالا کی زن کم کم از خانه بیرون می اید و می خواهد حقوق مساوی با مرد داشته باشد و فمینیسم و...

از موقعی که انفجار جمعیت و ازدیاد بشر به حدی رسید که دیگر کره زمین کم کم داشت پر می شد . پس زن دیگر نیازی به این همه حفاظت و نگهداری نداشت . لاجرم فیمینسم و تمام این همه جنگ و جدال های زنان شروع شد و همچنان هم ادامه خواهد داشت .

همچنان که ملاحظه فرمودید . مسائلی مثل جنبش های سیاسی و فمینیسم و هرچیز دیگری در این راستا در واقع هیچ کاره بودند . این ها فقط روبناهای ظاهری و مسائل حاشیه ای مکانیزم های دفاعی حفظ نوع بشر هستند و لاغیر .

دوباره تکرار می کنم . بشر به طور طبیعی خیلی وقت پیش باید منقرض می شد . اگر بشر همچنان روی کره زمین زندگی می کند به خاطر مکانیزم های دفاعی اجتماعی است . شرط اول مکانیزم های دفاعی هم این است که شما هیچ وقت هنگام عمل کردن آنها اصلا متوجه نمی شوید . تصور نکنید که آن زمان یک سری افراد حکیم و دانا نشستند و فکر کردند که حالا بهتر است خانم ها تشریف ببرند توی منزل ! نه . این مکانیزم های دفاعی است . خود به خود و اتوماتیک عمل می کنند و خواهند کرد .

حالا شمائی که برایتان عجیب بود که من گفتم صلیب یا مسجد نشانه فلان چیز است . حالا همچنان هم عجیب است ؟

نه عزیز من . این باید باشد . این عین زیبائی دین است . دقیقا هماهنگی با طبیعت است . چیزی که شما تصور می کنید زشت یا قبیح است چیزی جز زیبائی نیست . این به طرز قاطعی نشانه قوت و هماهنگی دین است . بله بشر باید در این اشتباه باقی می ماند که مرد برتر است و دین هم دقیقا همین کار را کرد . منتهی بشر همیشه کور کورانه دور خودش چرخیده و ....

حالا یک مثال دیگر  از  همین اسلام خودمان :

یک سری از همین عزیزان روشنفکر از مدتها پیش مدام گیر داده بودند که چرا در نماز این همه تاکید بر درست خواندن و دقیق خواندن و..چرا فلان آخوند می گوید والضالین باید کشیده خوانده شود و وضو حتما باید از فلان نقطه اب ریخت و..چه فرقی می کند و آدم باید این مسائل ظاهری را کنار بگذارد و..

همین دیروز هم توی ماهواره یکی از همین ها نشسته بود و دقیقا مثل طوطی همین چرندیات را تکرار می کرد که چرا در سال دوهزار و هفت ما باید درگیر این مسائل باشیم و....

خوب . طبق معمول  هم هیچ وقت نمی دانند راجع به چه چیزی حرف می زنند و همین که یک چیزی مد شد دیگر واویلا.....

 من در پست قبلی چی گفتم ؟ گفتم دین به انسان امنیت و ارامش و جاودانگی می دهد . نماز باید دقیقا همینطور باشد تا بتواند به انسان نوعی احساس امنیت و ارامش  اعطا کند . چرا ؟

از بیماری وسواس مثال می زنم : یک فکر باعث اضطراب می شود و بیمار به طور اتوماتیک باید یک سری اعمال را به طور بسیار دقیق ( در اصطلاح می گویند مناسک ) انجام دهد تا به نوعی خیالش راحت شود .

خوب این نماز هم همین است . انسان وقتی یک چیزی را با دقت اجرا کند ناخودآگاه به ارامش می رسد . حالا حاج اقای سر منبر  مسائل را اینجوری نمی بیند و آن مخالف دانشمند و روشنفکرش هم متاسفانه احمق تر از این حرفها است که بتواند یک نگاه درست به قضیه داشته باشد .

 بنابراین لطفا و خواهشا هیچ وقت درگیر این جور تفکرات  مزخرف و بی معنی نشوید . شما نه تصور درستی از دین دارید . نه تصور درستی از سیاست و نه حتی تصور درستی از  همین جمهوری اسلامی !

من دوباره تاکید می کنم . نه از مذهب دفاع می کنم و نه از اسلام  . روانکاوی چیزی جز انالیز نیست . اگر بخواهم تحت تاثیر چیزی قرار بگیرم دیگر انالیز بی معنی است .  حالا در دین باشد . در جمهوری اسلامی باشد . در مارکسیسم باشد یا هر چیز دیگری ...

لطفا اگر می خواهید ضد مذهب باشید . با منطق درست باشد و اگر هم می خواهید مسلمان باشید با منطق درست باشد . در غیر این صورت نه می توانید ضد مذهب باقی بمانید و نه مسلمان . چون مدام به تناقض بر می خورید و نهایتا مثل کش لاستیکی با یک ضربه بر می گردید سر جای اول !

خوب . جواب مسئله مردسالاری خیلی سخت بود ؟ قبلا جائی شنیده بودید ؟ یا خوانده بودید ؟ من بعید می دانم . به هرحال وقتی در جواب بعضی از شما گفتم این حرفها چیزی جز اشغال نیست لابد برایتان غریب یا برخورنده بود . حق هم دارید . از فلان کتاب یا فلان روشنفکر ! شنیده بودید . لطفا این مزخرفات را دور بریزید و درست به مسائل نگاه کنید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت   توسط سهیل  | 

دیگران ! با شرکت نیکول کیدمن !

 

بسیار خوب . و اما دلایل :

هر دینی به هر انسانی احساس امنیت و ارامش و جاودانگی  می دهد . هر دوی اینها به اضافه یک چیز مهمتر که همیشه بشر در موردش دچار سوتفاهم شده و نتوانسته هیچ وقت از این کوری دربیاید : هویت !

بسیار خوب . خیلی از شما معتقد هستید که بیشترین جنگها و برادر کشی ها به خاطر دین بوده و هست و خواهد بود ! مخصوصا به طور افراطی معتقدید که اصلا اسلام دین خشنی است ! خشن ترین ! جهاد ! اسامه بن لادن ! القاعده ! نه اصلا یهودی ها بدتر هستند ! صهیونیست های جهانی ! اسرائیلی های غاصب !  خوب . من می گویم به طرز فجیعی اشتباه می کنید ! 

یا جور دیگری . اصلا اسلام دین مهربانی و محبت است ! مشکل این متعصبین فاشیست ! هستند که مدام برداشت های بد می کنند و...

نه ! باز هم غلط است ..

مشکل صهیونیست ها هستند ! در واقع یهودی های واقعی خیلی آدم های خوبی هستند و اصولا معتقدند که .... این هم غلط است .

مشکل این جا است که بشر مدام می خواهد با هزار و یک دلیل اصل و ذات خویش را انکار بکند و هر بار گناه را سر یک چیزی می اندازد . یک بار دین و یک بار هر چیز دیگری....

 مسئله این است : دیگران

 یا بهتر است بگوئیم . ما و دیگران...

این یعنی چی ؟

هر دینی به شما یک هویت می دهد . یعنی به طور مثال ما مسلمان ها و دیگران ...

حالا آن دیگران مسیحی باشند یا یهودی یا....

 یک دین به طور کلاسیک از یک پیامبر شروع می شود و بعد آن پیامبر شروع به تبلیغ می کند و اعضای جدید به آن دین ایمان می آورند ( در جزئیات یک سری تفاوت هائی هست ولی به طور کلی در یک پروسه زمانی این اتفاق می افتد ) خوب . حالا اعضای آن دین یک اتحاد و یک هویت جمعی به دست می اورند . می شوند ما . بقیه هم دیگران هستند ...

تنها دلیل واقعی هر جنگی از ابتدای تاریخ بشر همین است . ما و دیگران . ما مسلمانها . ما شیعه ها . ما ایرانی ها . ما شرقی ها . ما پرسپولیسی ها و ما استقلالی ها و ما تحصیل کرده ها و ما....هرچی دلت خواست بگذار..

هیچ وقت بشر به هیچ صورتی نمی تواند  از شر این قضیه رها شود . بشر در طول تاریخ به همین دلیل انقدر برای جنگ هایش بهانه های احمقانه ای آورده که باور کردنی نیست !

خوب . شما هم لابد فکر می کنید این مسئله را می شود خیلی منطقی حل کرد ! کافی است همگی ما بشویم ! یعنی خودخواهی ها را کنار بگذاریم !  درست است ؟!  نه ! فجیعا غلط است ! تنها دلیلی که باعث می شود ما انسانهای بشر دوست ! خودخواهی ها را کنار بگذاریم یک دشمن مشترک است ! یعنی دیگران ! همه آن بقیه که مثل ما نیستند !  پس برای صلح جهانی و ابدی ! برویم و  بکشیم و...

در درون یک ما ( یعنی یک جامعه که به قدر کافی بزرگ باشد ) همیشه جماعت های کوچکی هست که اتفاقا خیلی هم شبیه به هم هستند . اما اتفاقا بدجور با هم دشمن هستند ! مثلا ؟ ما مسلمانها تبدیل می شویم به شیعه و سنی و هر ..بعدش بزن بزن !

شهرهای نزدیک به هم . آملی ها و بابلی ها . تبریز و اردبیل . بالا شهر و پائین شهر ....حتی در درون تو به عنوان یک فرد هم همیشه جنگ هست . صحبت سه قسمت ذهن که یادت هست ؟ حالا گاهی هم این جنگ به صورت لفظی و مسخره کردن و رقابت تحصیلی و...هرچی . ببینم مگه شما وقتی با یکی از دوستانت تلفنی حرف می زنید اغلب در حال مسخره کردن یا انتقاد از یک دوست مشترک نیستید ؟! اینطور نیست ؟! جدی ؟! مطمئنی ؟!

برگردیم سراغ این یهودی های نزول خور !  داستان این قوم از این جا شروع شد که یک نفر به نام موسی ! پیامبر شد . یک فرعون بدجنس کافری هم بود که لامصب هرچی معجزه دید مثل قاطر چموش به خدا ایمان نیاورد که نیاورد ! در ضمن یک قشر زحمت کش و بیچاره ای هم بودند به نام بنی اسرائیل ( این فرعون اگر عرضه داشت یک نفر از اینها رو زنده نمی گذاشت !  ) بسیار خوب . حالا صحنه رو یک کات کوچولو می زنیم و می رویم به سراغ قسمت های اکشن :

موسی و بنی اسرائیل مجبور شدند از دست فرعون فرار کنند به سمت کجا ؟! ارض موعود :

موسی و بنی اسرائیل : یک ما تشکیل دادند که دشمن هم گذاشته دنبالشون ! بسیار خوب . نکته کجاست ؟ یارگیری این دین همینجا کامل شد . یک تعداد نفرات نسبتا زیاد . به خاطر یک تهدید خارجی سریعا متحد شدند و اختلافات داخلی رو فراموش کردند و...فقط فرار مهم است !

البته موسی هم  هرچند پیامبر خدا بود . اما دیگه صبر هم حدی داره ! عصا رو جلوی چشم فرعون اژدها کرد اما فرعون شعور درک معجزه نداشت ! موقع فرار یک چیز دیگه داد دست فرعون که این دیگه اژدهای اصلی بود ! همون قضیه رود نیل و بعدش ما رد شدیم چون اب نصف شد و  فرعون و بقیه هم فکر می کردند اینجا تونل رسالت ! است ! اومدن و بعدش حالا فرعون جان ! دیدی چه  عصائی خورد پس یقه ات ؟ 

بسیار خوب . مسئله فرعون رو موسی با یک چیزی شبیه به عصا حل کرد ! اما بعدش ؟

باید می رفتند به ارض موعود ! این یعنی چی ؟

یک جائی خدا می دونه کدوم گورستونی به نام ارض موعود و...هرچی هست نزدیک نیست . باید رفت .

و اما : توی راه هم دیگران هستند !  هرچی دلت خواست . بت پرست و افتاب پرست و کافر و ...

خوب آنها هم به خودشان می گویند ما و به موسی و تیمش ! هم می گویند دیگران ! مگر قضیه شوخی است ؟ بیایند و همینجوری بروند ؟ نه عزیز من .بشر  هیچ وقت از این شوخی ها نداشته است . مخصوصا وقتی طرف مقابل یک تعداد نسبتا زیاد باشد . این هیچ معنی جز جنگ نداشته و ندارد و نخواهد داشت . محض اطلاعت هم بنی اسرائیلی ها توریست نبودند و موسی هم لیدر تور نبود !

پس : این جماعت بنی اسرائیل از همان لحظه اول تا آخرین قدم در معرض تهدید و جنگ بودند . تهدید خارجی قطعا باعث اتحاد می شود و یک نکته کوچولو این وسط هست :

بنی اسرائیل به طور بسیار زیبائی از همان ابتدا در برابر از بین رفتن گارانتی شدند . چطور ؟ یک نکته کوچولو : شما نمی توانید یهودی باشید مگر مادرتان یهودی باشد . والسلام .

یعنی چی ؟  اولا که مردهای قوم به طور اتوماتیک تا آخرین قوا از زنها دفاع می کردند و بعد هم در صورت قوی بودن دشمن و شکست و کشته شدن مردها وقتی کار به جائی می رسید که زنها در معرض خطر تجاوز و بردگی و...قرار می گرفتند همچنان سیستم از نو متولد می شد : یک زن یهودی مورد تجاوز قرار می گیرد و بعد هم یک بچه یهودی به دنیا می اید ! چون مادرش یهودی است یا بوده است !

حالا با بقیه داستان بنی اسرائیل و موسی کاری نداریم . به هرحال چیزی که هست . در اکثر اروپا تا آن جائی که مدارک مستند هست همیشه تنفر از قوم یهود به طور جانانه ای وجود داشته است . انقدر یهود کشتند که واقعا جالب است . هولوکاست هم یک نمونه اش است . از طرف دیگر این تنفر  به این صورت هم تشدید می شود : نگاهی به لیست دانشمندان معروف جهان بکنید و ببینید چند تا یهودی در آنها هست ؟!  همین حضرت فروید علیه السلام هم  یهودی بوده  ! لامصب !

اتفاقا در همین ایران خودمان چندان موارد خاصی از یهود کشی نیست . نه این که اتفاق نیفتاده . اما به صورت کشتار جمعی و دشمنی و نسل کشی نبوده است . حتی همین الان هم با وجود این همه تبلیغات و..شما مشکلی با همسایه کلیمی خود دارید ؟ یا فلان عتیقه فروش کلیمی ؟ نه . به هرحال چندان خشونتی نبود و نیست . چون ما مسلمانها چندان شباهتی با یهودی ها نداریم  . مسیحی ها ریشه ها و نکات مشترک ( همین بزرگترین دلیل تنفر است ) بیشتری دارند و به هزار و یک دلیل اختلافات بیشتری هم دارند ( اروپائی که علم را تحسین می کند و بعد مدام آس های دانشمندها یهودی از اب در می ایند واقعا کفرش در می اید ! )

همین قضیه فلسطین و یهودی هائی که می خواستند آنجا را کشور خودشان بکنند . باور می کنید یک جنگ جانانه با اسرائیل شد آن هم به این صورت که طبعا یک طرف فلسطینی ها بودند و یک متحد کوچولو هم داشتند : انگلیس ! 

خوب . اقلیت ناچار است کیفیت داشته باشد . وگرنه خداحافظ شما . تا نفر آخر نابود خواهد شد ( هزار مورد در تاریخ هست که اصلا نامی هم از آنها نمانده است ) بنابراین اگر می بینید اتفاقی به نام جنگ شش روزه و یا جنگ رمضان و ..در همین چند دهه اخیر اتفاق می افتد و یک طرف یک کشور کوچولو هست به نام اسرائیل و طرف دیگر هم  تقریبا تمام  کشورهای عرب دنیا : اردن . مصر . عراق و....به اضافه شوروی ( پشتیبانی مستقیم از اعراب ) به معنای واقعی له و لورده می شوند . یعنی قضیه شکست مفتضحانه است . هرچند آمریکا هم به اسرائیل کمک می کند . اما خوب . به هرحال این هم نمی شود دلیل این باخت های مضحک باشد . اگر قضیه کمک یک ابرقدرت است که آن طرف هم شوروی را داشت...

تصور می کنید تعداد کل یهودی های دنیا در همین الان چند نفر است ؟ اسرائیل چند نفر جمعیت دارد ؟ باور کنید خیلی کم . خیلی کم...

بسیار خوب . عده ای معتقدند که آمریکا هم توسط  لابی های صهیونیست اداره می شود ! چرا که نه ؟ اگر هم اینطور نیست که باز فرقی ندارد . به هرحال آمریکا به اسرائیل کمک می کند . دلیل ؟ چه فرقی می کند . باز هم یک امتیاز دیگر به اسرائیلی ها اضافه می شود ..

خوب . بد نیست بدانید که یهودی ها جزو متعصبترین آدمهای دنیا هستند . اصلا روی دین خودشان شوخی ندارند . گیریم تعدادی هم انقدر دین را جدی نمی گیرند . اما عموما اینطور نیست . بنابراین : حتی نزدیک ترین متحدان هم چیزی جز دیگران نیستند ! موساد خیلی شیک در خود آمریکا جاسوسی آمریکائی ها را  می کند ( کوچکترین و بهترین  سازمان اطلاعاتی دنیا است )  . چون بالاخره امریکا هم علی رغم این همه کمک ها چیزی جز دیگران نیست . یعنی دشمن است .

در یهودی ها بلوند و سیاه پوست و...همه رقم هم هست . این هم به خاطر آن نکته کوچولو بود . یعنی یهودیت فقط از طریق مادر منتقل می شود ! شما هیچ وقت یک خاخام ! یهودی را در حال تبلیغ دین یهود و اصرار بر این که یهودی بشوید نمی بینید !

همیشه و همیشه اقلیت ناچار به کوشش بوده است . همین بچه های ایرانی که به کشورهای خارجی مهاجرت می کنند و بعد هم مدام رکورد و مدال و ..فقط به خاطر استعداد نیست . نکته واقعی این است : اقلیت . یک ما در برابر دیگران : اما دیگران بزرگ و  و ما کوچک و کم...

حالا خیلی دلایل بشر دوستانه و ضد نژاد پرستی برای عدم انکار هولوکاست هست ! باشد . مهم نیست . همیشه از این دلایل بوده است . تمام جنگ ها و خونریزی های بشر همیشه با نیت خیر از دوطرف همراه بوده است .

هولوکاست هم همینطور . بنابراین  اگر  در خود المان بزرگترین مجازات برای انکار هولوکاست هست دلیلی جز آن چه در بالا گفتم ندارد .

خود اسرائیلی ها هم اتفاقا روی این قضیه تاکید دارند : بچه ها هیچ وقت یادمون نره !  این آلمانی ها (  در واقع دیگران یا همه دنیا ) به محض این که فرصت به دست بیاورند چه جنایاتی در حق ما می کنند !

دلایل سیاسی برای من ردیف نکنید لطفا . سیاست جز یک چیز سطحی نیست . در نهایت ممکن است باعث تغیرات و نوسانات بسیار کوچکی در واقعیت باشد .  همیشه هم همینطور بوده است...

در ضمن . خیلی ها به هزار دلیل معتقدند که تاریخ دین یهود تحریف شده و اصل موضوع چیز دیگری بوده است و..من باز تاکید می کنم که اینجا وارد جزئیات نمی شوم . موضوع بحث ما تحقیق در جزئیات و تحریفات دین یهود نیست . هزار تا حرف سر این جزئیات دارم . اما جای آنها اینجا نیست. من ساده ترین و کلیشه ای ترین روایت از ماجرای موسی و قوم کذائی اش را نقل کردم . اصلا هم وارد تاکیدات تورات بر جنگ و خشونت نشدم . اصلا این چیزها مهم نیست . شما هیچ دینی را در طول تاریخ بشر نمی بینید که فقط صلح و صفا باشد .

 خوب . یک مثال کوچولو : دین ارامش و صلح محض ! مدام تاکید بر نرمی و ملایمت و ملاطفت و..ائین بودا . بسیار خوب . جای دیگه جبران می شود : پیروان مکتب یک نوعی عبادت و وظیفه برای هماهنگی محض با طبیعت و ارامش درونی دارند به نام : کونگ فو !  باز همان ماجرای ما و دیگران !

مثال نقض ؟ افغانی هائی که به ایران مهاجرت کردند . همون کارگر افغانی ( با نمونه های موفق تر کاری نداریم ) هرکارفرمائی فقط همین جمله را می گوید : کارگر افغانی خیلی بهتر از کارگر ایرانی است !

دیگه ؟ ارمنی ها ؟ بهترین مکانیک ها و کلا بهترین تکنسین ها در ایران هستند .

 

 

حالا یک چیز ساده تر و ملموس تر از قضیه هولوکاست . همه با آن درگیریم و مدام کلنجار و طبق معمول هم  بیشترش تقصیر دین است ! مخصوصا اسلام ! مرد سالاری ! ظلم و جور مرد به زن در طول تاریخ . من هم که توی همین پست قبلی اصلا ثابت کردم که بشر از همون اولش چه چیز را عبادت می کرده است ! هزار جور دلیل منطقی و غیر منطقی !  چرا مرد سالاری هست ؟ چرا زن در خانه حبس می شده و خانه داری می کرده و....

چرا بهترین اشپزها و خیاط ها و ...مرد هستند ؟

هر چی فکر می کنی برای من رو کن . وقتی من می گویم همه شما بدجوری در اشتباه هستید و روی این قضیه تاکید دارم . بیا و این یک دفعه رو با من بجنگ . بیا و یک چیزی بگو ...فمینیست و مسلمان و مسیحی و کافر و....باز تاکید می کنم . موضوع را خیلی راحت از همین پست های قبلی من می توانید پیدا کنید .

 

پی نوشت  به ۵ شاهی : عالی بود . دمت گرم .

پی نوشت : زاگرس عزیز . به تو قولی داده بودم . این ماجرای مرد سالاری را به تو تقدیم می کنم به خاطر دقتت و مخصوصا ایراد صحیحی که گرفته بودی در مورد این که چرا از ابتدا روی پرستش مردانگی تاکید کردم . بله چون نمی خواستم موضوع بیش از حد پیچیده شود . جواب تو را علی الخصوص در همین ماجرای مرد سالاری خواهم داد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط سهیل  | 

 

death proof soundtrack songs
Free Music | free Mp3