تبليغاتX
عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک

آئین تقوی ما نیز دانیم . لیکن چه چاره با بخت گمراه..

تعبیر یک رویا......

 

 

 یکی از دوستان مدتها پیش یکی دوتا از خواب هایش را برای من نوشته بود و من قول داده بودم که تعبیرش کنم . متاسفانه این قول فراموش شد و ایشان مجددا چند روز پیش این موضوع را یاد آوری کردند . متن اصلی رویای ایشان به همراه تعبیر آن را در اینجا می گذارم . صرفا به خاطر این که شاید برای بعضی از شما جالب باشد . نام ایشان بنا به دلایل مشخص حذف شده است . و قبل از هر چیز هم خواهش می کنم به این موارد عنایت داشته باشید

۱ ) نکات بسیار مهمی مانند چگونگی تعریف کردن رویا و اشنائی با کسی که صاحب رویا است و مواردی از این دست به دلیل مشکلات و موانع ارتباط های اینترنتی قابل دسترس نیست . این باعث می شود پاسخ من احتمال خطای بالائی داشته باشد .

۲) رویا یکی از سه شاهراه اصلی ورود به ناهشیار است . اما به تنهائی کافی نیست .

۳) تعبیر یک رویا در روانکاوی مطلقا ارتباطی به آن چه در زندگی روزمره به نام تعبیر خواب می شناسیم ندارد . مضاف بر این که تعبیر خواب در روانکاوی به هیچ وجه  معطوف به اینده نیست . بلکه به نوعی یک پیغام از طرف ناهشیار محسوب می شود و به گذشته و حال دلالت دارد .

 و حالا آن چه رویابین به ما گفته است :

من معمولن خودم رو تو خواب به عنوان سوم شخص می بینم مثل اینکه از زاویه ی یه دوربین دارم خودم رو می بینم...(نمی دونم تونستم درست منظورم رو برسونم یا نه) معمولا تو خواب موهام کوتاهه ( در صورتی که تو عالم واقعیت موهای بلندی دارم) و اینکه تو عالم خواب تی شرت و شلوار سفید تنمه که تی شرت هیچ طرحی نداره و آستین هاش هم کوتاهه...تیپی که می بینم خیلی شبیه به 5-6 سالگی ام باشه. آخرین باری که موهام کوتاه بود تو دوره راهنمایی ام بود یعنی تقریبن در 12 سالگی. الان 22 سالمه.
اینها را که گفتم از اسم واقعیم پرسیده بودی و رنگ چشمهایم و پاسخ من:
چشمام در خواب ها  قرمز نیست اما یه حالت خاص داره... انگار که ترسیده باشم. یا یه حالت تعجب یا اضطراب... اون تصویری که از خودم  می بینم کودک تره و حتی حالت چشماش که یه جور حالت ترس یا اضطراب توشه یه جورایی بانمک تر و دوست داشتنی ترش می کنه. در ضمن انگار کودکه! یعنی از لحاظ تیپ و هیکلش می گم...!رشد نکرده...شاید تیپی که می بینم خیلی شبیه به 5-6 سالگی ام باشه. آخرین باری که موهام کوتاه بود تو دوره راهنمایی ام بود یعنی تقریبن در 12 سالگی. الان 22 سالمه.اسم اصلیم هم ...

در 12- 13 سالگی یه بار خواب دیدم یکی(که خودم بودم) با لباس شنل مانند سیاه و چشمای قرمز تعقیبم می کنه من فرار کردم به سمت یکی از اتاقهای خونمون که تمام فرش ها و وسایل توش برداشته شده بود و یه دیگ بزرگ رو آتیش بود من وارد اتاق شدم یه نفر آشپز اون دیگ بود که خودم بودم با چشمهای ترسناک و یه لبخند مشمئز کننده که ملاقه رو داخل دیگ کرد و تو اون دیگ کله پاچه آدم در حال جوشیدن بود و یه ملاقه از محتویات اون دیگ رو ریخت داخل سینی اون منی که وارد اتاق شده بود اون من سینی رو پرتاب به زمین کرد و فرار کرد(تو این خواب چهار تا من بود... یکی خودم که که زاویه ی دوربین می دیدم یکی اونی که شنل سیاه تنش بود و یکی که آشپز بود و یکی که که وارد اتاق شد و فرار کرد به جرات می تونم بگم وحشتناکترین خوای تمام عمرم بود و حالا بعد از گذشت حدود ده سال وقتی دارم تایپش می کنم دستام یخ کرده)
بعضی از خواب هام موزیک بک گراند دارن!!! موزیک خاصی هم نیستا... بیشتر شبیه اینه که یه بچه پشت پیانو نشسته باشه الکی واسه خودش آهنگ بزنه... یا شایدم شبیه موسیقی که تو کلیساها پخش می شه... در کل با ریتم خواب هم خونی داره...

 

 

 

تعبیر  :

این که خودت را به صورت سوم شخص می بینی به جداسازی خودت از کارهایت دلالت دارد . به نوعی فرار از مسئولیت است و انگار که بخواهی از نوعی قضاوت منفی شانه خالی کنی . استتار و پنهان شدن است .

اگر به خودم کمی اجازه ریسک کردن بدهم باید بگویم که تو دارای شخصیت دهانی هستی که یکی از مراحل چهارگانه شخصیت در روانکاوی است . ویژگی های آن خوب صحبت کردن . علاقه به سیگار و آدامس و چیزهائی از این دست است . این شخصیت کمی تا قسمتی وابسته هم هست . مضاف بر این که گاهی اوقات حرفهای دیگران را با خوشبینی بیش از حد می پذیرد 

چیزی که در رویاهای تو بیش از حد  جلب توجه می کند حسرت و ارزوی معصومیت دوران کودکی است . شلوار سفید یک اشاره کاملا واضح به پاکدامنی خاص دوران قبل از بلوغ است و استین کوتاه هم  بر عدم دسترسی به موارد گناه الود و باز عدم توانائی بر انجام کارها و فعالیت های مختلف دلالت می کند . علاقه زیاد به عدم مسئولیت پذیری است . این هم یک تایید می تواند باشد برای نظری که در مورد تیپ شخصیت تو گفته بودم .

و اما کابوسی که در دوازده سالگی دیده بودی :

من از رنگ چشمانت در خواب پرسیده بودم و این که ایا قرمز هست یا نه ؟ این برای این بود که بتوانم آن چیزی که در روان کاوی به آن می گوئیم حیث خیالی را شناسائی کنم که البته در رویای تو دارای شنل سیاه هم هست . حیث خیالی نوعی هویت مجازی است که از ایده ال های جامعه و آرزوهای خودمان تشکیل شده است . شنل سیاه در اینجا جز حجاب چیزی نیست . و به معنی دستورات دینی و الزامات اخلاقی هم هست .

اطاق خالی و آن دیگ در حال جوشیدن بدون شک به معنای زنانگی و جنسیت است . در چند سطر و به طور کلی سناریوی رمز گشائی شده آن کابوس یک چنین چیزی است :

 تو بالغ شده ای و کم کم مورد خطاب الزامات سنتی و دینی جامعه ما قرار گرفته ای . چیزهائی که لزوما دوست نداری و نمی خواهی به این شکل زندگی کنی . آن خود سیاه پوش تو را تعقیب می کند . یعنی دیگرانی که از تو می خواهند قوانین اسلامی را رعایت کنی وگرنه گناه می کنی و طبعا عذاب خواهی کشید .

تو به اطاقی پناه می بری . در واقع این به معنای این است که ازدواج می کنی تا دیگران و دستورات دینی را رعایت کرده باشی و معیارهای اخلاقی را حفظ کنی . اما می ترسی حتی این هم چاره تو نباشد . یعنی همان دیگ کذائی و کله پاچه آدم .

تو از این می ترسی که با ازدواج هویت شخصی خودت را از دست بدهی و تبدیل به یک زن معمولی و عادی خانه دار بشوی که صرفا کارکردهای جنسی دارد ( لزوما این حرف درست نیست . اما رویای تو چنین تعبیری دارد )

دوست داری رشد کنی و مستقل باشی . نمی خواهی صرفا یک ابزار باشی به مثابه  یک شخصیت منفعل که فقط نقش جنسی دارد .

ساده بودن پیام  رویای تو به دلیل این است که هنگام دیدن آن رویا سن کمی داشتی و قطعا رویاهائی که در سن حاضر می بینی پیچیده تر خواهند بود .چیزی که دیده ای در واقع برداشت های یک کودک سیزده ساله از وقایع اطراف خویش است به همراه چیزهائی که از اطرافیان شنیده و گاهی این قبیل رویاها تکرار می شوند که نشانگر تاکید ناهشیار برای پاسخ است .

باری . در عین حال سرکوب شدید جنسی هم در جا به جای رویای تو دیده می شود . باید با خودت کنار بیائی و به خودت بقبولانی که اعمال جنسی ابدا کثیف و غیراخلاقی نیستند . صرفا غریزه هستند و با خوردن و خوابیدن هیچ فرقی ندارند . مضاف بر این که تو به عنوان یک انسان حق مسلمی برای ارضای این گونه نیازها داری و اجازه نده الزامات کلی اجتماعی و اخلاقی بین تو و یکی از احتیاجات اصلی یک زندگی سالم فاصله ایجاد کند .

موزیکی که در رویاهایت می شنوی بیشتر نقش مکمل و تاکیدی دارد و هدف آن ادامه رویا و حفظ آن است . می خواهد نگذارد تو بیدار شوی و رویاها ناتمام بمانند .

از اسم اصلی ات پرسیده بودم . اسم مجازی تو ... است که باز یک معنای به شدت زنانه دارد و اسم واقعی ات که نمی توانم اینجا بگویم . به جایش می گویم معصومه که تقریبا با اسم اصلی ات مترادف است . نامی که خودت انتخاب کرده ای  در یک کلام دقیقا مخالف اسم اصلی تو است . این نشان می دهد به نوعی بین ایده الت که یک هویت و زندگی مدرن و امروزی است با هویت خانوادگی و سنتی ات گیر افتاده ای . تلاش تو را نشان می دهد برای ارضای آن چه از زندگی می خواهی و فرار از قید و بند یک زندگی سنتی و معمولی و آن چه سنت و اجتماع از یک زن می خواهد .

این خوب است و من کاملا تو را تایید می کنم . حق بدیهی تو برای شکل دادن به زندگی و اینده  خودت به عنوان یک انسان کاملا پذیرفتنی است . برو جلو و از هیچ چیز نترس . آن چه تو را احاطه کرده و مانند دیوارهای سنگی و بلند جلوه می کند در واقع چیزی جز نقاشی های کاغذی نیست . نوع خاص شخصیتت تو را مستعد قبول یک سری معیارهای قدیمی و سنتی می کند که بزرگترین تهدید برای تو در راه زندگی ایده الت است .

باید بتوانی به خودت ثابت کنی که هرچه والدین و دیگران به ما می گویند درست نیست و زندگی امروزی با رعایت این موارد خیلی سخت خواهد شد . فاصله بگیر از این معیارها و از این خط قرمزها بدون هیچ تردیدی بگذر...

رویای تو یک پیام واضح و روشن بود . هرآنچه من در بالا گفتم هم فقط رمز گشائی این پیام بود . این که از  اعماق وجودت چنین موافقت و تاییدی بر فرار از زندگی متوسط هست  بسیار عالی است . این یک علامت مثبت برای آن چیزی است که به آن انگیزه های پیشرفت می گوئیم . بد نیست بدانی خیلی ها چنین انگیزه هائی ندارند و این که  برای موفقیت یک شرط اساسی  است . خوشبختانه سن و سالت هم به تو فرصت رسیدن به هر ارزوئی را می دهد .

تصور می کنم  همین الان هم در چنین راهی باشی .اگر نیستی هم بد نیست قدم در این راه بگذاری .  من هم چیز خاص و نگران کننده ای در رویای تو ندیدم . تعبیر رویای تو به زبان ساده همان چیزی است که در این پست خواندی . توصیه می کنم که زیاد درون خودت کند و کاو نکنی و بیشتر به دنیای اطراف خودت توجه کنی .

نهایتا از اعتماد و لطفت ممنونم و بابت تاخیر در پاسخ هم امیدوارم من را ببخشی .

همین

پی نوشت :

این هم یک تعبیر دقیق و خیلی علمی برای بعضی از دوستان که احتمالا هوس کرده اند یک خواب برای دلقک تعریف کنند و تعبیرش :

شما به زودی به یک مسافرت خفن خواهید رفت ! یا کیش یا جزایر هاوائی ! به شدت خرید خواهید کرد ! چون قبلش مبلغ یک میلیارد تومان در قرعه کشی بانک برنده شده اید ! اون پسر خوش تیپه هم همین امروز فردا عاشق شما میشه و وقتی مثل ته سیگار لهش کردید خودکشی خواهد کرد و دل شما مثل ابسرد کن خنک خواهد شد ! یک جراح خیلی معروف پلاستیک هم همین هفته اینده بر اساس یک سری دلایل نامعلوم تصمیم می گیرد شما را مجانی عمل کنه ! هزار تا عمل می کند و علاوه بر دماغ کوچولو و سربالا  دارای می می های خوشگل هم خواهید شد و البته قد شما هم نیم متر بلند تر می شود و دیگر لازم نیست برای دیدن پیشخوان سوپر دریانی ها روی پنجه پا بلند بشید . کلا صاحب یک زندگی خواهید شد که آنجلینا جولی هم اگر بشنوه از غصه دق خواهد کرد و بعدش می تونید با یک نگاه کوچولو براد پیت را عاشق خودتان کنید !

ولی شما به این نتیجه می رسید که دلقک کیس خیلی بهتری است ! ( البته کاملا منطقی است ) ولی متاسفانه ایشان روی در قلبش نوشته ورود عشق ممنوع ! شما می توانید خنده کنان وارد شوید و بگوئید من متاسفانه علاوه بر سواد  شعور هم ندارم ! ولی باز جواب نمی گیرید چون دلقک کلا از هرنوع قفس طلائی بیزار است ! فک کن !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

تسلیت

 

 نقش پای رفتگان هموار سازد راه را  

  مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است...

 

دوستان عزیز و نازنینم

اقایان مهرداد و مهیار زاهد و خانم ها مهسا و مونا زاهد

درگذشت نابهنگام پدر بزرگوارتان اقای مهندس محمد علی زاهد  را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم و برای شما ارزوی صبر و شکیبائی دارم . من را در این غم بزرگ شریک بدانید .

 

پی نوشت :

 خبر را امروز  عصر شنیدم . واقعا باورکردنی نبود . چند روز پیش زنگ زدم به مهرداد و گفت که همین روزها می اید تهران . امروز عصر  تماس گرفت و گفت پدر فوت کرد ...

 بسیار مرد بزرگوار و نازنینی بود . من آن مرحوم را خیلی دوست داشتم .

شما مهرداد را با وبلاگش به نام شب گیر و مهیار را با ماهی سیاه کوچولو می شناسید . من از آن زمانی که افتخار دوستی با خانواده زاهد را داشته ام بسیار لحظات خوب و به یاد ماندنی را در خانه آنها گذرانده ام . عادت کرده بودم که اقای زاهد را اکثرا ببینم و این که چقدر راحت و صمیمی برخورد می کرد . گاهی توی سالن جلوی تلویزیون می نشست و این جور مواقع دوست داشتم بنشینم کنارش و چند کلمه ای با هم حرف بزنیم . اقای زاهد خوش صحبت . مهربان و بسیار بی تکلف و دوست داشتنی  بود . چنان که خانم زاهد عزیز و بزرگوار نیز همینطور است . هنوز نمی توانم  باور کنم که دیگر اقای زاهد را نمی بینم . اندوه بزرگی است . امشب نشسته بودیم  و درگیری های معمول مراسم ختم و تماس با جاهای مختلف و...الان که برگشتم خانه نمی توانم باور کنم که امشب در چنین جائی بودم و راجع به به خاک سپاری اقای زاهد  صحبت می کردیم .

 توی آشپزخانه داشتم چائی می ریختم و اشتباها لیوان ها را به جای سینی توی یک بشقاب  گذاشتم .  آقای زاهد آنجا بود و سر این مسئله  من شوخی می کرد .این آخرین باری بود که ایشان را می دیدم . چقدر جای او در آن خانه خالی است . بعید می دانم خانم زاهد به این سادگی ها بتواند به نبودنش عادت کند .بعضی چیزها هیچ وقت عادی نمی شوند ...

بقا مختص ذات خداوند  و سرنوشت هرانسانی مرگ است . با مرگ حدود زندگی را معین می کنیم . بدون مرگ زندگی نیز قابل تعریف نیست . اما درگذشت بعضی آدمها در هرحالتی ضایعه است و اندوهی بزرگ برای دیگران به همراه دارد . همچنان که مرگ اقای زاهد این چنین است.

روحش شاد

پی نوشت : مراسم تشییع پیکر آن مرحوم فردا چهارشنبه راس ساعت نه صبح از جلوی منزل ایشان . خیابان ظفر . نفت شمالی . انتهای  کوچه ششم برگزار خواهد شد .

سوم و هفتم آن مرحوم به طور رسمی برگزار نمی شود و هزینه آن صرف امور خیریه خواهد گردید .دوشنبه عصر  از شاعت سه بعد از ظهر  که مصادف با هفتم آن مرحوم است  مراسمی در منزل ایشان برگزار خواهد شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

تست خیانت سنجی .

 

 

 به شما قول یک تست در مورد  احتمال و آمادگی شما به خیانت به همراه یک سری زیرشاخه های هوش و شخصیت داده بودم . لطفا قبل از شروع به نکات زیر توجه داشته باشید :

۱ ) تاهل و مجرد بودن یا جنسیت و سن و...ابدا مانعی برای اجرای این تست نیستند .

۲) این تست چهار جوابی نیست و ممکن است بنا به نوع سئوال  گزینه های بیشتری برای انتخاب داشته باشید .

۳) هنگام اجرای این تست راحت و ریلکس باشید .

۴ ) این ازمون براساس پایه دی اس ام فور . ویرایش ۲۰۰۸ میلادی  ( کد و  تشخیص بیماری های روانی توسط انجمن حرفه ای روان شناسی ایالات متحده ) طراحی گردیده و به عنوان یک منبع علمی قابل استناد است .

 

بسیار خوب . شروع می کنیم :

 

۱ ) بهترین کار برای مجازات نفر سوم در یک  رابطه خیانت کارانه چیست ؟

الف ) سپردنش به خدا و لعن و نفرین وی یا اجرای فرمول مهرم حلال و جونم ازاد .

ب ) او را مجبور کنید یک وبلاگ مزخرف را که صد سال هم ارشیو دارد از اول تا انتها بخواند !

ج ) اجازه بدهید او همچنان با همسر دیوسیرت و بدجنس شما بماند !

 

گزینه ج صحیح است . واقعا مجازاتی بدتر از آن سراغ دارید ؟!

 

۲ ) شما به طور ناگهانی وارد خانه می شوید و یک اقای غریبه را در جوار همسر خود می بینید و درضمن کلیه البسه همسر گرامی شما هم به طرز باورنکردنی  پاره پوره شده است !  چه فکری به سر شما خطور می کند ؟

الف ) شهادت می دهید که اقاهه خوش تیپ ترین  پیامبر خداست و از او خواهش می کنید یکی از خواب های شما را تعبیر کند .

ب ) شما شنگول هستید . همسر شما منگل ( نام  یکی از انواع عقب افتادگی ذهنی ) است . اقاهه هم منطقا باید گرگ بدجنس باشد . حبه انگور هم همین چند دقیقه پیش خورده شده !

ج ) یک بار دیگر از فقر و نداری خودتان شرمنده می شوید که باعث می شود نتوانید لباس های با کیفیت مناسب برای همسر خود تهیه کنید . لامصب  فقط با یک دست بازی گرگم به هوا اینجوری پاره پوره می شه

گزینه ب درست است .

۳ ) هدف خداوند از اختراع اشخاصی چون سوپرمن و بتمن و دلقک چه بوده است ؟

الف ) مبارزه با تبهکاران و خائنین و انجام اعمال بشردوستانه .

ب ) این که همسر شما پس از دیدن اینگونه فیلم ها و یا خواندن وبلاگ دلقک  به این نتیجه برسد که شما چه موجود بی عرضه و کسل کننده ای هستید .

ج) این که شما در هنگام احساس خطر بتوانید از آنها یاری بطلبید .

د ) همه موارد فوق

گزینه د صحیح است .

۴) کدام یک از گزینه های زیر باعث می شود همسر شما به طور بالقوه خیانتکار باشد ؟

الف ) وجود یک بقال یا چقال خوش تیپ سر کوچه شما

ب ) این که شما احساس می کنید واقعا در ازدواجتان برنده شده اید .

ج ) این حقیقت که مادربزرگ مرحومتان علی رغم پشتکار بی نظیرش هیچ وقت موفق نشد دوچرخه سواری یاد بگیرد .

گزینه ب صحیح است .چون وقتی شما احساس برنده بودن می کنید همسر شما قطعا یک بازنده محسوب می شود !

۵) اگر همسر شما توسط یکی از اتباع خارجی به کارهای بدبد کشیده شود . باید به کدام یک از سازمان های زیر مراجعه کنید ؟

الف ) دادگاه لاهه

ب ) وزارت امور خارجه

ج) جناب سروان موتور سوار در راهنمائی و رانندگی

د ) پروفسور بالتازار

ز ) ستاد حوادث غیرمترقبه

گزینه د  صحیح است .

۶) کدام یک از اعمال زیر به معنای این است که : ارتکاب خیانت توسط همسر شما قطعی است

الف ) این که وبلاگ عقاید یک دلقک را بخواند

ب ) این که وبلاگ عقاید یک دلقک را نخواند

ج ) گاهی بخواند و گاهی نخواند !

د ) اصلا به من چه  ؟ چرا هرچی میشه می اندازین گردن من ؟

گزینه د صحیح است .

۷ ) ایجاد ارتباط با همسر کدام یک از اشخاص زیر غیرممکن است ؟

الف ) موشه دایان

ب ) جورج دبلیو بوش

ج ) ارنولد شوایتزنگر

د ) جناب دلقک

گزینه د صحیح است . چون ایشان فعلا مجرد هستند و جنابعالی هم انقدر وایستا تا زیر پات علف سبز بشه ! مرتیکه الدنگ خجالت نمی کشه ! می خواد با همسر احتمالی پاکدامن و عفیف من دوست بشه !  فک کن !

۸) جهل مرکب ( آن کس که نداند که نداند که نداند ) به معنی :

الف ) نه تنها شما بلکه پدر و پدربزرگتان هم از خیانت همسر بی اطلاعید ! می شود سه نسل کامل

ب ) گزینه بالا به اضافه تمامی فک و فامیلتان

ج )  خبر دارید . اما هنوز نمی دانید خیانت یعنی چی !

د ) تعداد افرادی که با همسر گرامی شما ارتباط دارند  عدد سه است !

گزینه د صحیح است .

 سئوال تشریحی ۹) به فرض این که ضریب هوش یک فرد عادی صد است . رابطه جهل مرکب و ای کیو را حساب کنید .

پاسخ : ضریب هوش را زیر رادیکال سه می بریم که در مورد صد : ریشه دوم می شود ده و باز یک بار دیگر جذر عدد ده را حساب می کنیم که می شود چیزی توی مایه های عدد پی !  سه ممیز چهارده و ...تقریبا نصف ضریب هوش یک میز یا هرچیز جامد و بی جان است .

۱۰ ) اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره و.... چرا در این شعر هیچ اشاره ای به سرنوشت حسنی نشده و مدام از گاو ایشان یا موارد انحرافی دیگری نام برده شده است ؟

الف ) حسنی یک شخص کاملا مطلع در مورد جنگ های روانی و پوشش های استتاری بوده است .

ب ) کلا ایشان هیچ علاقه ای به فاش کردن زندگی خصوصی خود نداشتند .

ج ) حسنی به خارج از کشور مهاجرت کرده و توانسته پناهندگی سیاسی بگیرد .

د ) حسنی یکی از مامورین عالی رتبه  موساد است .

پاسخ : هیچ کدام از گزینه های بالا صحیح نیست . شما یک عمر می خواستید بدانید دوست پسر همسر خیانتکار شما چه کسی است ؟ خوشوقتم به اطلاع شما برسانم که ایشان کسی جز حسنی نیست !

۱۱ ) در ادامه سئوال بالا . چگونه می توان رابطه حسنی و همسر خودتان را برای همیشه قطع کنید ؟

الف ) یک زن کردی بستونید

ب ) اسمش رو بگذارید عم قزی

ج ) به طور موفقیت آمیزی دور کلاهش قرمزی باشد

د ) هاچین و واچین یک پاتو ورچین

گزینه د صحیح است . البته توصیه امنیتی من این است که کلا صحنه را ترک کنید . حسنی خیلی خطرناک تر از این حرفها است ! موضوع فقط با قطع یک پای شما خاتمه پیدا نخواهد کرد .

۱۲) چرا حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت ؟

الف ) مرض داشت .

ب ) به نظر حسنی قیافه مدرسه در روز تعطیل  جذابتر می شد

ج ) حسنی خیلی وقت پیش دیپلمش را گرفته بود . منتهی تحت پوشش معلم خصوصی با دختر همسایه می رفت توی مدرسه خالی !

د ) حالا متوجه شدید شما و بقیه افراد ساده ای  که تصور می کردید ضرب المثل حسنی کاربردهای دیگری دارد چقدر خیانت خورتان ملس است ؟

گزینه د صحیح است .

۱۳) کدام یک از اعمال زیر اجر اخروی  بیشتری دارد ؟

الف ) تجاوز به خاک یک کشور بیگانه

ب ) تجاوز به اتباع بیگانه

ج ) تجاوز به خواهر یا مادر یا دختر یکی از اتباع بیگانه و اگر شما خانم هستید ترتیب بالعکس می شود . یعنی  تجاوز به برادر یا پدر یا پسر یکی از اتباع بیگانه

د ) تقبل هزینه یک کامیون آجر پاره برای سنگسار  یکی از وبلاگ نویسان بی مزه !

گزینه د صحیح است .

۱۴ ) کدام یک اعمال زیر باعث می شود شک شما به خیانت همسرتان به یقین تبدیل شود :

الف ) این که هنگام بازی گل یا پوچ به طور عمدی و مکرر به شما ببازد تا سرتان گرم شود

ب ) همین عمل را در بازی منچ هم تکرار کند ولی انقدر جفت شیش بیاورد که باخت  غیر ممکن شود .

ج) رقصیدن به طور مکرر با آهنگ شیطون بلا ! شیطون بلائی !

هرسه گزینه فوق می تواند صحیح باشد .

۱۵ )   یک خانم جذاب در همسایگی شما زندگی می کند . ایشان یک شب به منزل شما تشریف می آورند و به اتفاق شوهرتان تصمیم می گیرید سه نفری قایم موشک بازی کنید . شما چشم می گذارید و تا یک عدد معین هم می شمارید . اما تا صبح هیچ کسی برای سک سک مراجعه نمی کند و شما هم کل خانه را زیر و رو می کنید اما از دونفر دیگر خبری نیست . درعوض ماشین شوهرتان هم در پارکینگ نیست . در اینصورت شما :

الف ) یو ار لوزززززز !

ب ) ضریب هوش شما یک عدد منفی است .

ج ) متاسفانه در این لیوان حتی یک قطره اب هم موجود نیست . نیمه پر لیوان در این حالت خاص فقط یک توهم است .

د) شما در اسرع وقت به اقای دلقک مراجعه می کنید و ایشان یک تست هوش از شما می گیرند و با توجه به ضریب هوش شما امسال نوبل و اسکار را با هم به جناب دلقک می دهند .

 گزینه د صحیح است .

۱۶ ) با توجه به سئوال فوق . کدام یک از گزنه های زیر صحیح است :

الف ) ضریب هوش یک خاک انداز به شما مثل انیشتین است به یک ابله

ب ) شما به طور مکرر و پی در پی توسط یک حلزون سرکار تشریف می برید . به این دلیل ساده که ایشان خیلی باهوش تر از شما است .

ج ) موارد الف و ب

گزینه ج صحیح است .

۱۷ )  کدام یک از افراد زیر در قران کریم  به عنوان گاد دمت  نام برده شده ؟

الف ) اقا و خانم اسمیت

ب ) شیخ فضل الله نوری

ج ) دروداف ایکبیری که به جناب دلقک ای میل می زنند .

د ) لوئی ارمسترانگ.

همه موارد فوق  . اما گزینه ج صحیح تر است !

۱۸ ) اگر شوهر خیانتکار شما در صحرای کربلا حضور داشت :

الف ) روی شمر را سفید می کرد .

ب ) می رفت سراغ همسر اقای یزید .

ج ) علاوه بر اب . برق و گاز را هم قطع می کرد

د ) زیر دست و پا می ماند

گزینه د صحیح است

۱۹) پرینت گرفتن از وبلاگ اقای دلقک

الف ) جایز است .

ب )  به هیچ عنوان جایز نیست . چون جزو اسما الهی متبرکه است و ممکن است به آن بی احترامی شود .

ج ) فقط برای قاب کردن جایز است

د ) به عنوان ترتب و به قصد قربت می شود آن را لوله کرد و در حلق بیمار چپاند .

گزینه ب صحیح است .اگر مریض بدحال دارید جواب د هم درست است .

۲۰ )  کدام یک از اعمال زیر در هنگام ازدواج به معنی یک برد واقعی است :

الف ) شما در لحظه عقد متوجه بشوید که همسر شما اسرائیلی است و سرافرازانه مجلس را ترک کنید و توسط دولت خدمتگذار مورد قدردانی قرار بگیرید و در ضمن یک ساعت دیواری با ارم شبکه سه هم به شما تقدیم کنند .

ب ) به جای گربه . همسرتان را دم حجله بکشید .

ج) دلقک با یک موتور هارلی دیوید سن از پنجره کلیسا وارد مجلس شما شود و شما با فریاد شادی به همراه یک بطری شامپاین بر ترک موتور بنشینید . شوهر شما هم مدام عربده های بی تربیتی مثل فاااک فااک سر بدهد .

د ) به دلقک اس ام اس بزنید تا یک دقیقه دیرتر بیاید و در این فاصله خطبه عقد جاری شود . بعدش مثل گزینه ج است اما قبل از سوار شدن به موتور برگه احضاریه دادگاه مبنی بر به اجرا شدن مهریه را هم کف دست داماد بگذارید .

گزینه د صحیح است . اما اگر به مادرشوهرتان دقیقا بعد از سوار شدن به موتور بگوئید ای هیت یو !  صحیح تر می شود .

 

بسیار خوب . حالا برای نتیجه نهائی ازمون . باید فرمول زیر را اجرا کنید :

                                                                                                     

 d+ kl ( e . o . ) 8 2 * pl . / 4569887235x  / xvfwdr254568+365/ gfgtfgt

تقسیم بر عدد ثابت :۵۵۸۵۷۸۸۸۷۱۴ ۵۳۶۵۳۵

 در این فرمول .

دی تعداد خواهر های همسر شما است .

کی ال فاصله محل سکونت شما به سانتیمتر است از سوپر جردن

ای تعداد دوست دخترهای همسر شما در سه ماه اخیر است

پی ال تعداد اردنگی هائی است که به همسر خودتان زده اید در هفته اخیر

ایکس یک ضریب بی تربیتی است و خودتان باید بفهمید یعنی چی .

ایکس وای اف تعداد بچه های خانواده ای است که سه کوچه پائینتر از شما در یک خانه دو طبقه زندگی می کنند .

دبیلو دی تعداد امضاهائی است که به جای والدین خود موقع مدرسه رفتن زیر ورقه امتحانی خودتان کرده اید .

دی ار قیمت یک بشکه نفت در زمان حال است .

جی اف جی ... تعداد خنده های زورکی شما به لطیفه های همسر بیمزه تان است .

جی تی میزان بدهکاری شما به سوپر دریانی سر کوچه است .

ضریب ثابت به نام عدد داف در فیزیک معروف است .

بسیار خوب . ااگر پاسخ فرمول فوق کمتر از  ۵۲۹۸۷۵۷۸۸  شد یعنی شما در معرض خیانت کردن قطعی هستید .

اگر بیشتر شد یعنی خائن هستید و صداش رو در نمیاورید .

 

هشدار : این تست به عنوان یک مدرک قطعی در کلیه دادگاه های جهان قابل ارائه است . این تست فقط برای خیانت سنجی قابل استفاده نیست و در هر موردی که تصور بفرمائید نیز قابل اجرا است . انجام این تست برای میزان وفاداری حیوانات خانگی توصیه نمی شود . این تست برای سنجش میزان عقب افتادگی ذهنی و اجتماعی به شدت قابل توصیه است . پاسخ این تست برای دریافت گرین کارت الزامی است .

بهترین زمان مصرف تا یک سال بعد از تاریخ تولید . درجای خشک و خنک نگهداری شوید ! از دسترس کودکان دور بمانید .

 

پی نوشت : همین الان ای میل رو چک کردم و وااااااا ی یک خبر خوب ! من گرین کارت برنده شدم ! جالب این جا است که هیچ وقت تا به حال توش شرکت نکرده بودم ! یک اقای مهربونی که توی تایلند دفتر داره گفته فقط سی و سه دلار و خورده ای بفرستم تا بقیه کاراش رو انجام بده ! خداجون چه شانسی !  شما بیچاره ها حالا هی برید کلاس زبان و از اونور برو دوبی مصاحبه و سوریه برو مصاحبه و .... ولی من فقط با سی و سه دلار ! تازه گفته پول بلیط تا امریکا هم به عهده شرکت ماست ! فک کن !

آمریکا جونم فقط از سرجات تکون نخور ! من دارم میام ! مرجان و بقیه طرفدارهای من در کل قاره امریکا هم می تونند از همین الان برنامه ویکندشون رو تنظیم کنند ! البته همین الان هم ویکنده ! یعنی شنبه است . منظورم ویکند آینده است . این هفته بیخودی منتظر من نمونید !

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

دوازده یار حاج اوشن

 

تصور کنید که یک گوسفند بسیار محترم و با شخصیت ٬ از خونه بیرون اومده و در حال قدم زدن است . یا اصلا امده خرید . به هرحال ناگهان از رادیوی یک ماشین می شنود که عید سعید قربان مبارک !

وحشتزده متوجه می شود که امروز عید سعید قربانه ! فک کن !

بدو بدو سعی می کنه برگرده خونه اما از هر طرف توسط یک سری حاجی که لباس سفید احرام هم پوشیدن و کله کچل دارن و فک و فامیلاشون و... محاصره شده !

موبایلش رو درمیاره تا زنگ بزنه به صد و ده اما یکی از حاجی ها که از همه وحشتناکتره می گه : داری وقتت رو تلف می کنی ! پلیس اگر بیاد  به ما کمک می کنه ! پوت یور هندز آپ !

 

به نظر شما چه اسمی برای این فیلم مناسبه ؟

۱-- زامبی های ابراهیمی   

۲ـ اسمال ببعی

۳ـ دوازده یار حاج اوشن

۴- بزک زنگوله پا  ( اینک آخرالزمان )

۵ـ ببعی موست وانتد

۶ـ ساب حاجی ( حاجی اره کش )

۷ـ حاجی جکیل و مستر ببعی

 

 

پی نوشت : یکی از عزیزان با سرچ این کلمات در گوگل سر از وبلاگ من بیچاره  درآورده :

 تریلی کفی دومحور بالینی !!   ( لطفا یکی به من بگه این اسم چه جور موجودیه ؟! )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

جان مرا اما تسلائی مقدر نیست....

  

چند خط در ادامه بحث قبل :

 

ساحت رمز و اشاره در روان کاوی یکی از مهمترین ابعاد وجودی انسان است و  به زبان و ابعاد معنوی انسان می پردازد . انسان ساکن در دنیای کلمات است و این چیزی است که  او را از  بقیه حیوانات با یک برش عمیق جدا می کند . دو هویت وجودی دیگر حیث خیالی و حیث واقع هستند که فعلا با آن ها کاری نداریم .

اسطوره ها و باورهای مختلف .ادیان و افسانه ها  و هرآن چه نسل به نسل انتقال می یابد . سنت ها . اعتقادات گوناگون . همه اینها در ارتباط مستقیم با زبان و کلمه و لاجرم به نوعی مانند فضائی است که سرزمین رمز و اشاره را احاطه می کند . هر انسانی در این سرزمین تنها است . این یک فضای شخصی و کاملا مجزا است . یک هویت شخصی است . هرچند اشتراکاتی با دنیای دیگر انسانها دارد .

 و حالا عذاب وجدان :

در ساحت رمز و اشاره هر اتفاقی معنی و مفهومی متفاوت پیدا می کند . یک جرم و یک خطا تعابیر مختلف دارد . برای من یک تعبیر و برای شما تعبیری متفاوت . و اما اسطوره ها و باورها یک نقش اساسی و مهم دارند و بسیاری از اتفاقات به آنها رجوع می یابند  . این ذات ناهشیار انسانی است .

این اصلی ترین دلیلی است که باعث می شود احساس گناه با نوع جرم چندان رابطه مستقیم و یکسانی نداشته باشد . گاهی شخص از یک وادی به وادی دیگری تبعید می شود . یک خطای خاص او را به یک سراشیبی مملو از خطا سوق می دهد .هرچند  این به ندرت اتفاق می افتد . و بهتر است بگوئیم در یک بازه زمانی کوتاه مدت رخ می دهد .

باری . در این سرزمین مقدس وادی های گوناگونی وجود دارد . هرکدام متضاد دیگری هستند . عذاب و پاداش . دوزخ و بهشت و...هزار وادی مختلف که هرکدام یادآور یک صفت انسانی است .

 وجود انسانی گاهی در وادی عذاب سکونت دائمی پیدا می کند . خاطره ای که نمی توانید از آن خلاص شوید . یک نفرین . یک خطاب و هرآنچه شما را در این وادی به زنجیر می کشد و سکونت دائم می بخشد .

 عموما و اکثرا ساکن سرزمین عذاب می تواند به واسطه انجام یک کار خاص از آن مکان رها شود . کار نیک در برابر کار بد و دیگر اصولی که ما در زندگی به طور روزمره با آنها سرو کار داریم .

این یک قدم رو به جلو است . وادی ندامت و پشیمانی . وقتی تصمیم می گیریم دیگر مرتکب فلان کار نشویم و هر اقدامی که از تکرار آن قضیه جلوگیری می کند .پشیمانی و ندامت باعث حرکت می شوند و به همین دلیل است که با عذاب وجدان تفاوت دارند .  این قدم رو به جلو و ادامه راه در این مسیر همیشه با انتظار یک فاجعه همراه است . ترس و هراس از  مجازات و خطری که تصور می کنیم مستحق آن باشیم .

همه اینها در کلمات اتفاق می افتد . این یک وجود مادی نیست . مخلوط با دنیای واقعی است و عدم وجود آن مساوی با خلع انسان از هویت انسانی است . مانند بعضی از روان پریشی های خاص .

حالا این چیزی که خواندید به معنای اعتقاد روان کاوی به متافیزیک است ؟ خیر . این چیزی است که ذهن انسان مجبور به تولید آن است . هویتی است که به او انسان بودن را اعطا می کند .

روان کاوی در نظر اغلب مردم و مخصوصا افراد مذهبی نامعقول و حتی کثیف و غیراخلاقی جلوه می کند . اما به طور سنتی روان کاو مجبور است تسلط عمیق به متون دینی و مذهبی داشته باشد . سنت ها و اسطوره ها . هر آن چه به انسان مربوط است . شعر و متون ادبی هم اهمیتی بی مانند دارند . علی الخصوص صنایع شعری که همیشه در تعبیر رویا و تفسیر زبان ناهشیار کاربرد اساسی دارند و اصولا بدون آن تفسیر و تعبیر امکان ندارد . در ضمن شکل ظاهری کلمه هم بدون توجه به معنای آن در تفسیر موثر است .

چندی پیش یک فیلم مستند راجع به آن قاتل زنجیره ای دیدم که به نام مرد عنکبوتی معروف بود . شاید برای شما جالب باشد که در تمامی نقاشی هائی که بچه های قربانیان کشیده بودند بدون استثنا تمامی سوژه ها و اشکال به اعداد مذهبی شیعه مانند پنج و دوازده و هشت ( این اتفاق در مشهد افتاده بود ) دلالت داشتند .

اشیا و مکان های مختلف برای انسان تعابیر گوناگون دارند . نه لزوما به خاطر خاطره هائی که ممکن است از آنها داشته باشیم . بیشتر به خاطر نام ها و تعابیری که از آنها در ذهن داریم . مثل سد . بن بست . پل . دیوار ...

باری . این که یک فرزند نمی تواند از سوگواری خلاص شود . این که همسری پس از مرگ همسرش هم سالها به خاطره او وفادار می ماند . انتظار و تجربیات مذهبی . راه های مختلفی که انسانها به امید تعالی در آن پا می گذارند . اینها مشتی از خروار خروار موضوعات مختلفی است که هر روز در اطراف خود می بینیم .

اما این راه هم لزوما به رشد و رهائی منتهی نمی شود .  بزرگترین تهدید و اصلی ترین خطر در این راه  فعال شدن غرایز مرگ است . وجود انسانی علیه خود مصمم می شود . لزوما به معنی انجام کارهای خاص نیست . بلکه راهی است که انسان را به نابودی سوق می دهد . پیروزی های کوچکی که او را به یک خطر جدی و بزرگ می کشاند .یا بالعکس . اشتباهات پی در پی و یا مشکلات دیگر . هر آن چه انسان را به مجازاتی مشابه مرگ واقعی یا نابودی کارکردهای اجتماعی می رساند . این موضوعات به ندرت توسط شخص درک یا مدیریت می شوند . او در این راه هست بدون این که خود خبر داشته باشد و گاهی اطرافیان نیز متوجه آن نیستند .به هرحال او در راه یک سقوط قطعی است .

 

حالا این که من به عنوان کسی که مرتکب جرم یا خطائی شده باشم در کدام مسیر هستم یا چطور یا قضیه کنار بیایم بیشتر یک موضوع شخصی است و جواب آن بستگی به ویژگی های شخص متفاوت است . هرکس با شخص دیگری تفاوت می کند .

به طور عمومی و غالبا ما تصور می کنیم انجام یک کار خاص در گذشته باعث یک اتفاق یا چیزی مشابه در اینده می شود . واقعا اینطور است ؟ جواب هم مثبت و هم منفی است . روان کاو به طور سنتی به  جبر در وجود انسان معتقد است و صد البته بهتر از هرکسی می داند انسان به طور معجزه اسا در هر لحظه قادر است ازاد و رها باشد و البته این یک امر همیشگی نیست .یک امکان بالقوه است .

یک مثال که شاید برای شما ملموس باشد . گاهی خانم هائی پیش من می ایند و  می پرسند . من قبلا یک خودفروش بودم یا چیزی مشابه به این . حالا می توانم ازدواج کنم و یک زندگی عادی داشته باشم ؟  خوب . در این که چنین شغلی خصوصیات خاصی دارد شکی نیست . اما جواب من به طور قطعی مثبت است . هرچند ممکن است در اوایل زندگی او تردید ها و مشکلاتی داشته باشد . اما او حتما شانس یک زندگی خوب را دارد . هرچند می ترسد . اما هزار بار دیگر هم جواب من مثبت است . انسان یعنی همین . امید و هراس و یک سری مسائل دیگر و توانائی های بی نظیری که او را یگانه می سازد و شکل می دهد...

و حالا این داستانی که در پست قبل بود . حسام و تصادف و مرگ نوزاد ده ماهه . این که این ماجرا واقعا اتفاق افتاده یا خیر هم البته بحثی جداگانه دارد . از این حرفها که بگذریم مرگ نوزاد در این ماجرا و در یک آنالیز خیلی کلیشه ای و سر راست معنای سمبلیک و اشاره به معصومیت از دست رفته و دوران بی گناهی است که گاهی دلیل و عامل یک سری رفتارهای خاص می شود .  این البته یک رفتار نسبتا رایج  و اغلب کوتاه مدت است ...

 پی نوشت : این پست بسیار ساده و کلی نوشته شده است و فقط یک اشنائی مختصر با مکتب فرویدـ لکان است و لاجرم قابل استناد نیست .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

فقط یک تصادف .

 

 این پست مربوط به یک ماجرای ناخوشایند است . چیزی که متاسفانه هر روز به کرات در اینجا اتفاق می افتد . یک تصادف در جاده . تصادف شدید و از نوعی که منجر به مرگ می شود . یک طرف قضیه هم دوست جدیدی است به نام حسام . لاجرم طرف صحبت من حسام است و البته ابعاد ماجرا می تواند به نوعی برای بعضی ها هم مفید باشد . صحبت از یک اتفاق بد است و عذاب وجدان و تبعاتش و ...

خوب . اول این که حسام عزیز . بابت لطفت ممنونم . من هم امیدوارم این موضوع تمام شود و در اینده به قول خودت شبی لب ساحل باشیم و به دور از همه دنیا و گرفتاری هایش  لبی تر کنیم و صدای موج و هزار تا چیز خوب دیگر...

به هرحال . حتما در آرشیو من خوانده ای که با ای میل و اینجور چیزها نمی شود یک جلسه درست و حسابی داشت . من فقط می توانم چند راهنمائی بکنم که تصور می کنم برای تو مفید است .

 و اما حادثه :

 شبی تو با سرعت زیاد رانندگی می کردی . سر یک پیچ ماشین لیز خورد و یک شاخ به شاخ با پرایدی که از طرف مقابل می آمد و  حالا  یک تصادف شدید . راننده پراید شکستگی پا و زنش که کنار نشسته بود شکستگی فک و یک سری اسیب های دیگر . یک نوزاد دختر ده ماهه که بغل مادرش بود کشته شد . سه نفر دیگر عقب پراید بودند که هر کدام یکی دوتا شکستگی داشتند به اضافه کودک دیگری که رفت به کما و خوشبختانه یک هفته پیش از کما خارج شد و از بیمارستان هم مرخصش کردند .......

چه می توان گفت ؟ بدون شک اتفاق هولناکی بود . خیلی ها شاید نتوانند تصور کنند این یعنی چه و چه منظره ای دارد ....امیدوارم برای هیچ کس پیش نیاید  .

متاسفانه  کشور ما در آمار  تصادفات و سوانح رانندگی رکورد دار است .این رکورد  عبارت است از سی و شش هزار نفر...

خوب . حسام . در یک کلام مقصر بودی . آن چه در معنای قانونی قتل غیرعمد است با یک سری چیزهای دیگر  . اسامی مختلف دارد . سرعت زیاد و عدم توانائی راننده در کنترل وسیله نقلیه که بیشتر افسرهای پلیس در گزارش چنین  می نویسند .

یک ماه پیش بود . حالا تو هستی که در تمام این یک ماه از خودت می پرسیدی چطور با این کابوس کنار بیایم ؟ این منم که باعث مرگ نوزادی شدم ؟ بعد صحنه نحس آن تصادف و خون و ناله و مرگ و چیزهای دیگر ...

سعی کردی به خودت ثابت کنی که انگار اصلا  هیچ اتفاقی نیافتاده باشد . و بعد این سئوال که چگونه فراموش کنم ؟ آخر این که نمی شود . پس وجدانم چه می شود ؟ انسانیت چه می شود....

کل ماجرا همین است ؟ بله به عبارتی همین است . تا آن جا که تو توانستی در یک ای میل بگنجانی . تا آن جا که من در چند سطر گفتم . همین است و همین نیست . این ماجرا را شاید در هزاران صفحه هم نشود شرح داد . در زندگی انسان ثانیه هائی هست که توصیفش ساعتها طول می کشد . مگر یک تصادف از لحظه شروع تا پایانش چقدر طول می کشد ؟ یک ثانیه ؟ دو ثانیه ؟ نه عزیزم کمتر است . کسری از ثانیه و حالا یک عمر سعی کن به دیگران بگوئی این یعنی چه ...

چطور می خواهی به دیگران بگوئی که مدتی است همه چیز از نوعی دیگر است . غریبه و سرد و اغشته به چیزی که نمی دانی چیست . حتی اشیا هم شکل دیگری دارند . چیزهائی اشنا که حالا انگار عوض شده اند . حتی یک دسته کلید . یک عکس . غریبه ای و احساس می کنی دنیا دیگر تو را به جا نمی آورد . بعضی اوقات در اینه کسی را می بینی که نمی دانی کیست .....گاهی اینطور است .

با خودت فکر می کنی که آخر این ماجرا چیست ؟ مرگ یک نوزاد شاید به نفعش باشد . دنیای ما پر از کسانی است که در ارزوی مرگ هستند . برای من نوشته ای شاید در روز قیامت ان نوزاد  از من تشکر کند که باعث شدم زندگی اش کوتاه باشد . شاید هم نه . نمی دانیم . آخر چطور می شود از این موضوع مطمئن باشیم ؟

بیا یک تحلیل سریع و فشرده داشته باشیم .

یک تصادف معمولی و غیرعمدی اصولا به دلیل جمع شدن یک سری شرایط در یک لحظه است . احتمالات و یک سری موارد دیگر که قطعی است . در بعضی موارد راننده یک عامل مستقیم است و نیاز به عامل دیگری نیست .چنان که انگار موضوع عمدی باشد..

و اما در یک تصادف از نوعی که تو تجربه کرده ای عوامل بسیار گوناگونی هست . بعضی ها ممکن است به کل فراموش شوند و اصلا متوجه آن نباشیم . به هرحال جاده های کشور ما استاندارد نیستند . ماشین ها هم همینطور . راننده پراید به آن خانم کناری گفته بود که اصولا نباید نوزاد در جلوی ماشین باشد ؟ این یعنی در یک تصادف متوسط که اصولا کسی هم آسیب جدی نمی بیند مرگ آن نوزاد تقریبا قطعی است .

خیلی از راننده ها به یک چنین هشداری فقط با یک انشالله که چیزی نمیشه پاسخ می دهند . نتیجه هم همین است .

خوب . حالا اینها یعنی چه ؟ تو مقصر نیستی ؟ نه متاسفانه اینطور نیست . چیزی که هست تو یک عاملی از یک گروه از عوامل که اصولا در کنترل تو نیستند . تو راننده یک ماشین بودی با سرعتی که باعث شد سر پیچ کنترل از دست تو خارج شود . بسیار خوب . بارها و بارها توانسته بودی ماشین را کنترل کنی . مثل آن چیزی که برای هرکدام از ما پیش می اید . عابری که ناگهان جلوی ماشین سبز می شود یا ماشین دیگری که مستقیم به سمت ما می اید . آن موقع توانستیم ماشین را کنترل کنیم . این بار نشد . نمی شد . یا ....

رانندگی کردن به طور قطعی به معنی پذیرش خطر تصادف است . یک احتمال که به هرحال پیش می اید . هر کدام از ما معتقدیم این ما نیستیم . تصادف برای ما نیست . من راننده خوبی هستم . بله البته که اینطور است . اما به هرحال در یک جامعه آماری یک تعداد مشخص هست . مطابق آمار هر کشوری می داند در طول سال یک رقم تقریبی  از مرگ ها  و جراحات مربوط به رانندگی هست . به هرحال برای یک سری پیش می اید . آدمهائی که گاهی موضوع فقط یک بدشانسی و یا ...

یک بی احتیاطی . آن چه در مورد تصادف تو هست .

و اما این تصادف یک قربانی بالقوه دیگر هم دارد که می توانی تو باشی و یا این که خیر....

این تصادف می تواند باعث از دست دادن انگیزه های زندگی و افسردگی و انواع و اقسام مسائل دیگر شود . ممکن است بخواهی خودت را بکشی . از زندگی سیر شوی . بروی سراغ انواع و اقسام اعتیادها...

این یعنی تصادف یک چند مجروح داشته و یک نوزاد که متاسفانه کشته شد به اضافه حسام . این هم یکی دیگر . یک رقم دیگر .

یک جوان این مملکت که دارای مدرک مهندسی عمران هم هست . برای آموزش او سالها وقت صرف شده است و هزینه های نجومی و انواع و اقسام مسائل دیگری که باعث می شود یک انسان برای خودش و دیگران مفید باشد .

یک مثال که اتفاقا جالب هم هست . سازمان هلال احمر را همه ما می شناسیم . فلسفه وجودی اش هم یک سری نقش های اساسی در هنگام حوادث مختلف است . یکی از اعضای این سازمان به نوعی از دوستان من است . جزو کادر رسمی و اعضای ارشد هم هست . هرجا زلزله یا سیل یا چیزی از این قبیل پیش بیاید جزو اولین کسانی هستند که در محل حاضر می شوند .در یک کلام هدف آنها جلوگیری از مرگ انسانها است . در این کار حرفه ای هستند و آموزش ها و انواع وسائل مختلف دارند . به هرحال . این آدم کیست ؟

در سال پنجاه و هشت . همان زمان که کمیته ها وجود داشتند و جو کشور شرایط خاص خودش را داشت . یک گروه از اعضای یکی از این کمیته ها به کوه های تهران رفتند به خاطر یک سری تمرینات و اموزش ها و آن چیزی که آن سالها رایج بود . همین که سرودی بخوانند و یک راه پیمائی ساده و نهاری و نمازی و..

یکی از آنها یک اسلحه داشت . یک تیر هوائی شلیک کرد . به عنوان این که بقیه تند بروند و یا چیزی شبیه به این .فقط یک تیر هوائی . یک صدای بنگ . نه به کسی شلیک کرد و نه قصد کشتن کسی را داشت .  بعد بهمن بود که ناگهان آوار شد . تلفات ؟ یک رقم که شاید زیاد به نظر بیاید و شاید هم نه : سی و نه نفر درجا کشته شدند . سی نه مرگ . سی و نه نفر . سی و نه جسد و این یعنی سی و نه خانواده و...خدا می داند چند تا بچه که دیگر پدر نداشتند و مادرها و خواهرها و برادران و...نمی دانم  اما  مطمئن باش به یک عدد سه رقمی می رسد .

خوب . این دوستی که در بالا گفتم  همان کسی است که آن تیرهوائی را شلیک کرد . حالا شغل او این است .بعضی اوقات هم اینجور است . یک اتفاق بد یا یک فاجعه این نتیجه را می دهد . او می توانست بالفرض مسیر دیگری را انتخاب کند . اما حالا او یکی از آن کسانی است که حضور یا غیاب آنها در یک اتفاق خاص نقش به شدت تعیین کننده ای دارد .

همه ما گاهی عذاب وجدان داریم . ای کاش اینطور نمی شد و این کار را نمی کردم . من باعث شدم فلان اتفاق بیفتد . باعث ناراحتی فلان کس شدم . سکته قلبی پدرم . مرگ یک عابر پیاده . یک شکست در زندگی مشترک . بچه هایم . خیلی چیزها...

این را داشته باشید تا پست بعدی و ادامه ماجرای حسام و دیگران و هر کدام از ما که به هر دلیل خود را در موضوعی مقصر می دانیم .

در حد چند پاراگراف . اما از نوع و جنسی دیگر ..

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

خیانت !

 

  

چند وقتی است که در وبلاگ سی و پنج درجه موضوع خیانت مورد بحث قرار گرفته است . من این موضوع را از طریق چند نفر از دوستان فهمیدم و از طرف دیگر چند تائی کامنت داشتم که در آنها از من خواسته بودند در این بحث شرکت کنم . اول این که از لطف این دوستان بسیار ممنونم . و در ادامه این که در سی و پنج درجه و نظراتش این سوژه در حد کافی بررسی شده است و خواندنش را به شما هم توصیه می کنم . اما به هرحال من هم با اجازه شما به چند نکته کوچک اشاره می کنم . این نکات بیشتر سئوالات رایج و مواردی است که از من و امثال من پرسیده می شود . قبل از وارد شدن به بحث تاکید می کنم که لزوما نکاتی که اینجا بیان می کنم در مورد شمای خاص مصداق ندارد . هر زوجی و هر انسانی خصوصیات و هویت مخصوص به خود را دارند و بسیاری از موارد رایج ممکن است در مورد شما به طور  خاص صدق نکند و امیدوارم این نکته را فراموش نفرمائید .

خیانت اشکال و تعاریف مختلف و متناقضی دارد . این که شما چه عملی را خیانت محسوب می کنید بستگی به دیدگاه و نگرش شما دارد و شما غالبا قادر نیستید  به عنوان یک فرد خارجی در این مورد قضاوت صحیح و مناسبی داشته باشید . شما جای شخصی که معتقد است همسرش به او خیانت می کند  نیستید و نمی توانید احساس او را داشته باشید . شاید چیزی که برای شما فاجعه است برای دیگری اهمیتی نداشته باشد و بالعکس . اما به هرحال تعریف قانونی و دقیقی از خیانت در یک رابطه زناشوئی وجود دارد و ما هم در این بحث  تعریف قانونی و کلیشه ای رایج را به عنوان معنای خیانت قبول می کنیم :

 

باری .  اول از همه بد نیست یک شکل و شمای کلی از آن چه در یک شکل رایج و متوسط خیانت اتفاق می افتد را بررسی کنیم . زن و مرد نمایش ما معمولی هستند و چندان موضوع خاصی این وسط نیست :

 مرد وارد یک رابطه خارج از چهارچوب زناشوئی می شود که اصطلاحا به آن می گوئیم خیانت و این که چرا این اتفاق می افتد را فعلا کاری نداریم  و حالا ببینیم بعد چه می شود :

به طور کلی این رابطه برای مرد حس های خوب و بد زیادی را به همراه خواهد داشت . اما چیزی که همیشه اتفاق می افتد این است که او تقریبا همیشه علائم و نشانه های زیادی از خیانت خویش را به جا می گذارد . اشتباه های مکرری که هر کدام می تواند به تنهائی برای برملا شدن این موضوع کافی باشد . لابد می خواهید بدانید که چرا اینطور است ؟ جواب این سئوال ما را وارد یک بحث طولانی روان کاوی می کند . پس از آن می گذریم . اما به هرحال در اکثر اوقات با وجود این که مرد خیال می کند همه موارد احتیاطی را رعایت کرده است دم خروس کاملا پیداست ! البته این موضوع در خیانت های زنانه هم صادق است .

خوب . حالا ببینیم زن چه می کند ؟

 زن هم به تدریج و اکثرا در یک بازه زمانی طولانی کم کم به این موضوع شک می کند او غالبا نمی تواند این حقیقت را بپذیرد یا باور کند . علائم و نشانه های مشکوک زیاد هستند اما او انگار اصلا آنها را نمی بیند .  او قادر نیست بپذیرد که این موضوع اتفاق افتاده است و همسر عزیزش اصطلاحا به اوخیانت کرده است .در اغلب موارد پذیرش این موضوع شاید به زمان بسیار طولانی نیاز داشته باشد . به هرحال این موضوع برای او عموما همراه با یک ضربه روحی  است .

خوب . او ممکن است مدتی این موضوع را به صورت یک راز پیش خودش نگه دارد . به هرحال اینجا گاهی یک دعوای جانانه بین این زوج اتفاق می افتد و در اغلب موارد هم زن سعی می کند این موضوع را فعلا به روی همسرش نیاورد .

زن سعی می کند بفهمد زنی که با شوهرش در ارتباط است کیست ؟ البته گاهی هم او به هیچ وجه دوست ندارد رقیب کذائی را ببیند .

اینجا یک ضربه دوم اتفاق می افتد . به طور رایج آن زن  از همسر واقعی  شوهر خیانتکار  نه تنها جذابتر نیست بلکه به طور فاحشی پائینتر هم هست  . این موضوع باز بر می گردد به بحث های روان کاوی که به ناچار از آن می گذریم . به طور خلاصه و کلی عذاب وجدانی که شخص از خیانت دارد او را به سمت یک انتخاب بد سوق می دهد .

خوب . زن واقعا تعجب می کند که این یعنی چی ؟!

یعنی این طرف از من بهتر است ؟  این یکی از اسیب های رایج در این بحث است . یعنی زن تصور می کند بحث جذابیت های زنانه و موارد مشابه درانتخاب شوهرش دخیل هستند و این که قطعا او جذاب و خوشایند نیست . زشت است یا مشکلی مشابه دارد . او ممکن است به طور جدی دچار یک نوع بحران هویتی به همراه مشکلات اعتماد به نفس و موارد مشابه شود .

اینجا زن وارد یک فاز رقابتی در حد مسابقات المپیک  می شود . او مطمئن است که زن خوبی نیست و باید بیشتر تلاش کند تا شوهرش راضی شود و بفهمد او بهتر از هر زن دیگری است . بنابراین او بیشتر ارایش می کند . خوش اخلاق می شود . به طور افراطی به شوهرش ابراز عشق می کند و ....در نهایت این موضوع ممکن است به سعی و تلاش های غریب و فداکاری های بزرگی ختم شود . مثل تقبل هزینه های زندگی و قبول کردن تعهدات مالی یا حقوقی مختلف مثل قسط های منزل و ماشین و..

اما بعد او کم کم از این موضوع خسته می شود . یعنی این راه حل ها پاسخگوی مشکل او نیستند و شوهرش هم چنان به این رابطه ادامه می دهد .

زن ممکن است به فکر تلافی باشد و این که جواب بی وفائی و نقیصه های رفتاری شوهرش را می دهد .او  کم کم به نوعی  بی اعتنائی و بی تفاوتی به امور منزل و زناشوئی دچار می شود و...

به هرحال زن هم وارد فاز یک رابطه خارج از چهارچوب می شود . اما او در ابتدای امر به طور سمبلیک رفتار می کند . مثل تعریف کردن از یک مرد خاص نزد همسرش . یک نگاه که کمی طولانی است . یک ارتباط در اینترنت . یک لبخند در خیابان و موارد مشابه . در واقع این موارد او را تا حدی تسکین می دهد . اما لزوما ممکن است به یک خیانت واقعی منجر شود . ممکن است  زن فقط یک بار این کار را تکرار  کند و به قالب قبلی خودش باز می گردد و یا این که ادامه دهد .

چیزی که هست او سعی می کند به خودش ثابت کند که همچنان قادر است یک مرد دیگر را جذب کند و توانائی های زنانه او  خوب است یا ....

البته مرد هم  در این گیرودار رفتارهای خاصی نشان می دهد . او هم ممکن است برای تسکین خویش در قالب یک شوهر نمونه برود ( علی الخصوص در جمع ) و این که مثلا متعصب و غیرتی می شود و یا مدام برای همسرش هزینه های افراطی می کند و ...

خوب . بدیهی است که ما وارد بسیاری از جزئیات نشدیم . این داستانی که شنیدید. می تواند  به اندازه سه برابر رمان جنایت و مکافات باشد . موضوع خیانت در موارد مختلف به همراه دعواها و ماجراهای گوناگونی هم هست . در صفحه حوادث روزنامه ها هر روز از این چیزها می بینید . و یا این که در موارد دیگری کل این موضوع در سکوت برگزار می شود و هیچ کس از فامیل و بستگان متوجه چیز خاصی نمی شوند و البته توجه دارید که ما بچه ها را هم از موضوع حذف کردیم .

و اما یک سری نکات که بد نیست  فهرست وار  بررسی کنیم :

۱ ) خیلی ها دوست دارند که نشانه های خیانت را بدانند . یعنی چگونه بفهمم که همسرم خیانت می کند ؟ خوب . من مامور آگاهی نیستم ! اما مطمئن باشید به موقعش متوجه خواهید شد . ولی بد نیست بدانید کسانی که به طور مداوم همسرشان را چک می کنند یا به خیانت متهم می کنند ناخودآگاه او را به سمت این موضوع سوق می دهند .

 

۲) در بسیاری از موارد خیانت به دلیل کوتاهی یا نقصان یا هر اشکال دیگری در طرف مقابل نیست .اگر چهره شما زیباتر بود یا پولدارتر بودید یا ...باز فرقی نمی کرد .  عوامل گوناگونی در این باره دخیل هستند . اما این که شما تصور کنید فرشته هستید و همسر خائن شما یک ابلیس است  البته یک اشتباه است . اما زوج های زیادی را هم دیده ام که واقعا اینطور بوده اند .

۳) برای اغلب مردم خیانت فقط بار اخلاقی دارد . یعنی قضاوت های اخلاقی می کنند و یا به دنبال مقصر می گردند و در نهایت حکم محکومیت زن یا مرد جاری می شود . البته این  موضوع جنبه های حقوقی هم دارد . اما اینجا ما دیدگاه اخلاقی یا جزائی این موضوع را بررسی نمی کنیم .

۴) بحث اخلاق و تلافی و عکس العمل های رفتاری در ازدواج همیشه وجود داشته است . به طور منطقی من اگر به همسرم خیانت کنم باید بپذیرم که او هم همین کار را انجام دهد . خیلی اوقات مردم از من به نوعی تایید این عمل را می خواهند . یعنی این که ایا من حق دارم خیانت کنم ؟! خوب . من نه قاضی هستم و نه روز قیامت جزو هیات منصفه خواهم بود ! من فقط تبعات و پیامدهای این کار را برای او روشن می کنم و تصمیم گیری با خودش است .

۵) ایا خیانت دلیلی بر فروپاشی زندگی مشترک است ؟ یعنی باید از این زندگی قطع امید کرد ؟  نه اصلا اینطور نیست . گاهی هم حتی بالعکس است . اما به طور قطعی می توانم بگویم تصمیمات ناگهانی و عجولانه پس از کشف این موضوع هیچ وقت درست نیستند . لطفا توجه داشته باشید که خیانت در اغلب موارد معلول یک مشکل دیگر است و خود به تنهائی علت نیست .

۶) خیلی ها متوجه این قضیه در یک زوج از آشنایان یا فامیل می شوند . یعنی شما متوجه می شوید که مرد یا زن به همسرش خیانت می کند . در ضمن خیلی دوست دارید به این زوج کمک کنید و حالا می پرسید چه کنم ؟ خوب . در واقع بهترین کمک و بزرگترین خدمت شما این است که هیچ کاری نکنید . بدترین کار این است که این موضوع را به افراد دیگری از بستگان اطلاع دهید یا مثلا با شخص خیانت کار صحبت کنید و ....باز تاکید می کنم که شما با این کار یک تهدید یا خطر یا مشکلی که در حال حاضر بالقوه است را تبدیل به بالفعل می کنید و در واقع ضربه مرگباری به زندگی این خانواده وارد خواهید کرد .

۷) خیلی اوقات خیانت یک موضوع زودگذر است که دیگر تکرار نمی شود . لزوما یک بار انجام دادن این کار به معنی ادامه دادنش نیست .

۸) مرد ها بیشتر خیانت می کنند یا زن ها ؟  خوب . باید بگویم اختلاف زیادی وجود ندارد . اما به طور کلی مردها بیشتر هستند و صد البته این اختلاف آنقدرها که مردم تصور می کنند زیاد نیست و مهمتر از همه نتیجه خاصی هم از آن نمی توان گرفت .

۹) ایا پیشینه و گذشته یک نفر دلیلی بر خیانت او هست ؟ این که فلانی دخترباز یا پسرباز بوده است او را بیشتر مستعد خیانت می کند ؟  نه اصلا اینطور نیست . موارد نقض و استثناها خیلی بیشتر از آن است که بتوانیم در این باره حکمی صادر کنیم . اما باید بگویم عدم ارتباط با جنس مخالف باعث عدم شناخت می شود و احتمال این که طرف در انتخابش اشتباه کند بیشتر است .

۱۰)  مشکلات مالی و فشارهای اجتماعی که در حال حاضر در کشور ما وجود دارد چقدر می تواند در این موضوع موثر باشد ؟ جواب این سئوال مثبت است . اما توجه کنید که این عوامل ممکن است باعث درگیری ها و مشکلات بین زن و شوهر شود اما  لزوما یک زندگی مشترک ناخوشایند دلیلی بر خیانت نیست و صد البته عکس این موضوع هم صادق است و یک زندگی مشترک مناسب و خوشایند تضمینی بر عدم خیانت نیست .

۱۱) ایا درصد خیانت در حال حاضر خیلی زیاد و نگران کننده است ؟ خوب البته آمارها در این باره اطلاعات مختلفی به ما می دهند . اساسا خیانت در خیلی از موارد مکتوم و به شکل یک راز باقی می ماند اما این که اختلاف این نسل با نسل قبل خیلی زیاد است هم غلط است و مطمئن باشید این اختلاف کمتر از آن چیزی است که اغلب مردم تصور می کنند . به هرحال در این که نگاه و نگرش ما راجع به چهارچوب های سنتی ازدواج تغییر کرده است هم شکی نیست . کما این که نسل قبل از ما هم به نسبت نسل قبلی این تغییر را داشتند و خلاصه این که مطمئن باشید جامعه  ما در حال سقوط در یک بحران اخلاقی نیست !

۱۲) ایا وجود یک مرد یا زن اغواگر و جذاب که اتفاقا از همسر شما خوشش می اید باعث یک بحران زناشوئی یا خیانت است ؟ جواب این سئوال در یک کلام منفی است . اما اگر زندگی زناشوئی شما اسیب پذیر و متزلزل باشد می تواند به این اتفاق منجر شود . به طور خلاصه یک زندگی زناشوئی متوسط  به ندرت توسط یک فرد خارجی اسیب می بیند . هرچند داستانها و فیلم های بسیار زیادی در این باره هست ولی در واقع حقیقت موضوع این نیست .مگر این که همسر شما یک موجود خاص و استثنائی مثل براد پیت یا ....باشد ! یا شاید شما فکر می کنید هست !

۱۳) ایا می شود هم زندگی زناشوئی خودم را داشته باشم و هم این که خیانت کنم ؟! خوب . البته سئوال سختی است . به هرحال جواب این سئوال می تواند مثبت باشد اما در شرایط بسیار خاص و استثنائی .  صد البته گرفتاری ها و مشکلات و تبعات این موضوع همیشگی و مزمن است و قضیه به این سادگی که شما تصور می کنید نیست .

۱۴) اطرافیان یا والدین یا دوستانی که شما با آنها مشورت می کنید اغلب سعی می کنند به شما کمک کنند . این موضوع طبیعی و البته مفید است . اما هیچ وقت اجازه ندهید یکی از آنها به جای شما تصمیم بگیرد و یا بر یک پیشنهاد خاص  اصرار داشته باشد .اغلب این رهنمودها یک جانبه و غیرمنطقی هستند . برای مثال این که فلانی علی رغم خیانت های مداوم همسرش کاملا خوشبخت است ! یا ارائه نمونه هائی از این دست که اکثرا کلیشه ای و تخیلی هستند و متاسفانه دردی از شما دوا نمی کنند .

۱۵) این که خیانت به ما یک حس ناخوشایند می دهد یک امر بدیهی است . احساسی که دارید هرچه باشد طبیعی و درست است و هیچ نیازی به جنگیدن با آن نیست . در واقع شما نمی توانید کنترل چندانی روی آن داشته باشید . اما رفتار و عملی که از شما سرخواهد زد بسیار مهم و خوشبختانه قابل کنترل است . مراقب باشید که این حس شما را به سمت رفتارهای افراطی یا انتقام گیری ها و ..سوق ندهد . برخلاف تصور و انتظار شما رفتارهای خشن و انتقام گیری ها و...نه تنها شما را تسکین نمی دهد بلکه به جهنمی سوق می دهد که مطمئنا نمی توانید تصور کنید چقدر وحشتناک است .

۱۶)  یک شوهر خیانت دیده اکثرا در مرحله اول به یک نتیجه قطعی می رسد و آن این است که چقدر بی کفایت و یا گناهکار و یا نالایق است و سپس نتیجه می گیرد  که   جدائی قطعی است و بعد هم زندگی همسرش به عنوان یک فرد که فساد اخلاقی دارد و بازیچه دست مردان هوسباز شده و در نهایت زندگی همسرش به خودفروشی و اعتیاد و..ختم خواهد شد و صد البته مقصر اصلی هم خودش به عنوان شوهر این زن است ! شاید به نظر بعضی ها این موضوع مضحک به نظر برسد . اما به هرحال یکی از واکنش های رایج و عمومی است که اغلب اقایان دچارش می شوند .

۱۷) فراموش نکنیم که ازدواج فقط یک قرارداد اجتماعی و توافق بین دونفر است که تصمیم می گیرند با هم زندگی کنند . این که ازدواج یک پیوند مقدس است یا چنین و چنان است بستگی به نظر شما دارد و البته برای من قابل احترام است . اما اگر بخواهید از خیانت یک فاجعه بسازید یا آن را تبدیل به چیزی غریب و شیطانی بکنید قطعا یک اشتباه بزرگ مرتکب شده اید .

۱۸)  اگر یک زن به دلیل خیانت از همسرش جدا شود ممکن است در معرض یک سری اسیب ها و مشکلات خاصی قرار بگیرد که مهمتر از همه اشتباه و تصورات غیرمنطقی در مورد خودش است . مثل روی آوردن به یک سری افراط و تفریط های خاص و تلاش برای برطرف کردن یک مشکل فرضی و...چنین خانم هائی بهتر است برای یک ازدواج مجدد عجله نکنند چون در معرض خطر یک انتخاب غلط هستند .متاسفانه گاهی انگیزه های ازدواج مجدد اصلا منطقی نیستند . مثل ازدواج  به نیت یک دهن کجی به همسر سابق  و ......

۱۹) گاهی یکی از طرفین برای این که همسر خیانت کارش دچار عذاب وجدان شود یک سری رفتارهای عمدی مثل ترک شغل یا روی آوردن به اعتیاد و...انجام می دهد . در واقع طیف این رفتار از  ظاهر ژولیده شروع می شود و گاهی  تا خودکشی هم ادامه دارد  . این رفتار مطلقا بی معنی است و هیچ نتیجه ای هم ندارد . متاسفانه تا حدودی رایج هم هست .

۲۰) اگر شما در گذشته یک بار و به طور تصادفی یک رابطه خارج از چهارچوب های زناشوئی داشته اید بهتر است هیچ وقت به این موضوع اشاره نکنید . متاسفانه بعضی ها به نام صداقت و موارد مشابه خیلی واضح و روشن کل داستان را برای همسر گرامی تعریف می کنند و به نظرشان این موضوع به دوام و استحکام رابطه کمک می کند ! بد نیست بدانید تعریف کردن این کار بدتر از خودش است و به نظر من اسمش هم صداقت نیست !

۲۱) یک استدلال غلط که خیلی اوقات از اقایان می شنوم این است که چون من خیلی شوهر خوب و نمونه ای برای زنم هستم پس اشکالی ندارد به او خیانت کنم ! مثل این است که یک پزشک بگوید چون جان بیماران زیادی را نجات داده پس حق دارد هر ازگاهی برای تفریح یک نفر را در خیابان به قتل برساند !

۲۲) شما می توانید خیانت را مجاز بدانید یا انواع و اقسام بحث های فلسفی در این باره داشته باشید . به هرحال باید متوجه باشید که ازدواج به عنوان یک تعهد اجتماعی باید یک سری چهارچوب های محدود کننده داشته باشد . یعنی ازدواج بدون چهارچوب و قوائد سنتی نمی تواند به طور عام در یک جامعه وجود داشته باشد چون این موضوع برای جامعه خطرناک خواهد بود . بنابراین مجاز دانستن یا بالفرض قبول داشتن یا هر نوع پذیرش آن می تواند فقط برای موارد خاص و استثنائی تجویز شود . نرمال و عرف شدن خیانت در سطح کلان جامعه البته به عنوان یک بحث نظری سرگرم کننده است اما عملی نیست .

۲۳) این که شما در لحظه آگاهی از خیانت چه خواهید کرد یا عکس العمل رفتاری شما چیست و....البته من موارد عجیب و غریب زیادی را شنیده ام . اما جالبترین آنها را همین چند روز پیش شنیدم :  اقائی بعد از این که قضیه را متوجه شده بود با عجله و خیلی سریع زنگ زده بود به آتش نشانی !!!  البته از حق نگذریم قطعا برای پرسنل آتش نشانی تنوع جالبی بوده !  

 

خوب . تصور می کنم تا همین حد کافی باشد . البته موارد زیادی می توان به این نکات اضافه کرد و کلیت این موضوع بسیار پیچیده تر از این حرف ها است و باز تاکید می کنم که هیچ کدام از مواردی که اشاره شد به معنای یک حکم قطعی و الزامی نیست و مهمتر از همه این موارد در یک رابطه دوستانه بین پسر و دختر صادق نیستند و اساسا یک رابطه زناشوئی شکل  و خصوصیات کاملا متفاوتی با رابطه ازاد بین زن و مرد دارد . هرچند ممکن است در نگاه اول شبیه باشند . اما یک رابطه زناشوئی خیلی پیچیده تر از یک رابطه عاشقانه یا دوستانه است و در بسیاری از موارد اصلا قابل مقایسه نیست و درضمن دلایل خیانت در یک رابطه ازاد خیلی ساده تر و روشن تر است .

این هم آدرس وبلاگ سی و پنج درجه و دیدگاه های بقیه دوستان :

http://blog.35dg.com/

 

پی نوشت : در پست بعدی یک تست بالینی را خواهیم داشت . این تست به شما می گوید که چقدر احتمال خیانت در زندگی شما هست و به عنوان پارامترهای فرعی هوش و میزان توانائی شما برای زندگی مشترک را اندازه می گیرد . انجام این تست را به تمام افراد چه مجرد و چه متاهل توصیه می کنم . برخلاف تست هائی که در مجله ها و کتب مختلف می بینید این تست کاملا حرفه ای و دقیق است . به هرحال امیدوارم این تجربه را از دست ندهید . مرسی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

بازی !

 

خوب . راستش من تصمیم گرفتم یک بازی جدید راه بیندازم :

 

اگر قرار باشد برای یک سال به یک نفر دیگر قفل و زنجیر شوید چه کسی را انتخاب خواهید کرد ؟!

پی نوشت : فک کن !

پی نوشت : همتون به این بازی دعوت شدید !

پی نوشت : نمیشه و نمی خوام  نداریم !

پی نوشت : زنجیر شدن به اشیا ممنوع است . حتی المکان شخص مورد نظر باید از اعضای نت باشد . مامانم و شوهرم و..ممنوع ! 

پی نوشت : کسانی که اشتیاق دارند به دلقک قفل و زنجیر شوند لطفا عکس و رزومه خود را ای میل کنند ! در واقع می خوام بگم :

یو لایک قفل و زنجیر می ؟  کال می !

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

...

 

 وقتی مرسدس اس ال کی روباز جلوی منزل ما ایستاد تمام همسایه ها با تعجب به صحنه نگاه می کردند . هنگام پیاده شدن از مرسدس ساق های بلند و کشیده اش که توسط بوت های لی وایز  پوشیده شده بود واقعا دیدنی بود . نسیم موهای بلوندش را افشان کرده بود و لبانش انگار همین الان از یک بوسه طولانی جدا شده است . لبخندی به من زد و با صدای سحرآمیزی گفت :

سهیل مگه من مرده بودم ؟ چرا من رو زودتر خبر نکردی ؟ می دونم که مثل همیشه من رو تحویل نمی گیری ! اما حداقل برای بلند کردن چیزهای سنگین و جارو کردن خونه که به دردت می خورم . به اینجا که رسید بغض گلویش را گرفت و ناخودآگاه ساکت شد .

سپس چادر گل گلی اش را از پشت مرسدس برداشت و با لوندی به کمرش بست و دو سر انتهای چادر را پشت گردنش گره زد .  انگشتان بلند و کشیده اش به نرمی دور دسته جارو حلقه شده بودند و در دست دیگرش هم یک خاک انداز قرمز و خوشرنگ داشت . دوباره لبخندی زد و گفت : اجازه میدی برم بالا و بقیه کارها رو انجام بدم ؟ تو رو خدااااااا  ! فقط یک کلمه بگو باشه !

دابی دابی دابی  دات

                               اسباب کشی

                                                   دات کام !

منتظر برنامه بعدی ما باشید

                           انجوی ایت !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

دلقک نیکوکار !

 

واقعا نمی دونم به چه زبانی از بعضی دوستان وبلاگی تشکر کنم . دیروز اول صبح نگران بودم که این همه وسایل سنگین مثل فریزر و ساید بای ساید و تلویزیون پونصد اینچ رو چه جوری ببریم پائین که خوشبختانه شراگیم و مهیار و نیمولی آمدند و همه این چیزها رو بردند پائین !

البته آخر وقت سر دستمزد و این حرفها کمی درگیر شدیم . ولی بعدش پیش خودم فکر کردم که عیب نداره . من که خوشبختانه بچه مایه دارم و اینا !  به هرکدوم نفری یه تراول دادم برن خوش باشن . نمی دونی چه جوری از ته دل من رو دعا می کردن ! واقعا دل سنگ آب می شد !

همین نیم ساعت پیش مهرداد از عسلویه زنگ زد و گفت که شنیده من مزد خوبی به بچه ها دادم و گلایه می کرد که چرا به اون هم نگفتم بیاد و کمک کنه !

منم دلم سوخت و گفتم عیب نداره تو هم می تونی بیایی ! خیلی خوشحال شد و قرار شد با اولین پرواز خودش رو برسونه ! چند تکه خورده ریز مونده اونم می دم مهرداد ببره پائین !

آرایه و رها و مهسا و مینا و سپیده و لیتیوم و  پنج شش تا از در و داف هم زنگ زدن که بیان برای اب و جارو و پاک کردن شیشه ها !!!  البته کمی زیادن ولی عیب نداره . بذار این بچه ها هم یه چیزی کاسب بشن ! جای دوری نمی ره ! زمستونه هوا سرده ! بذار با پولش برن واسه خودشون بوتی اوری چیزی بخرن خوش باشن !

 

پی نوشت : مسابقه قوی ترین مردان ایران رو یادتونه ؟ راستش فکر می کنم  بهترین کاربرد این قهرمانان شرکت در اسباب کشی باشه ! هر کدوم تنهائی می تونن یه یخچال رو از پله ها ببرن پائین ! فک کن !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

.........

 

خانه ما شش طبقه است . ما هم در طبقه ششم زندگی می کنیم . چندی پیش مادرم به این فکر افتاد که چه خوب می شود اگر برویم طبقه سوم . چون یک سری محسنات جزئی دارد و این حرفها ...

خوب در طبقه سوم هم خواهرم زندگی می کرد . هفته قبل آنجا را خالی کرد و رفت سیرجان و مادرم هم همراه او رفت . بعد پدر بزرگوار به این فکر افتاد که تا مامان برنگشته ما برویم طبقه سوم و اینجوری سورپرایزش کنیم .

هیچی . این یعنی این که من چند روزی هست که درگیر اسباب کشی هستم . از اسباب کشی هم همیشه خدا متنفر بوده ام  . ما هم اندازه صد و سی و پنج تا تریلی اسباب داریم . صد البته یک سری دوستان می گویند : خوب کارگر بگیرید !

بله این به عقل خودم هم می رسه . اما مسئله اینجاست که توی کمدها و یک خروار خرده ریز و ...را نمی شود به کارگر داد . تازه به قول بابا مگه سهیل مرده ؟!

 

پی نوشت : محض رضای خدا یکی به من فیلتر شکن بده . پلیزززززز

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت   توسط سهیل  | 

 

death proof soundtrack songs
Free Music | free Mp3