تبليغاتX
عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک

آئین تقوی ما نیز دانیم . لیکن چه چاره با بخت گمراه..

در نماز جمعه...

 

اول معلوم نبود که نماز جمعه می رویم یا نه ٬ منظورم مردم است . اگر نگاهی به پست های قبلی بیندازید . یک جا نوشته بودم که اگر هاشمی امام جمعه شد باید برویم  . قطعا این ایده به مغز خیلی ها رسیده بود .

جمعه صبح اول وقت قرار بود برویم بهشت زهرا ٬ چهلم خاله پدرم ٬ دقیقا یادم هست که شب هفتم این مرحوم ٬ روزانتخابات بود ٬ حالا چقدر می شود ؟ سی و سه روز ؟ یک ماه و اندی گذشت .

صبح جمعه ساعت هشت ٬ به زور از خواب بیدار شدم . من می خواستم بروم نماز جمعه ٬ بنابراین نمی توانستم در مراسم نهار و قضایای بعدی این چهلم کذائی شرکت کنم . بابا و مامان با ماشین خودشان و من هم  تنهائی با جیپ افتادم پشت سرشان .

توی اتوبان صدر ٬ نرسیده به خروجی جردن یک دسته موتور سوار با لباس شخصی و قیافه های مشکوک به سمت جنوب در حرکت بودند . بابا توی آینه به من نگاه کرد و پوزخندی زد . معلوم بود لباس شخصی های همیشه در صحنه از صبح کله سحر راه افتادند به سمت دانشگاه .

بهشت زهرا شلوغ و گرم بود . خاک نرمی دارد . باد داغ خاک را بلند می کرد و می پاشید توی سرو صورت ما ٬ مردک  نوحه خوان ٬  یک ساعت و خورده ای زر زد . بسیار حرفه ای . من نمی دانم به گریه انداختن مردم چه شغلی است ؟

من نگران پدرم بودم . افتاب و ماجرای نوحه ٬ حس کردم حالش خوب نیست . یک بطری آب معدنی خنک گیر آوردم و  بردمش توی سایه تا حالش جا بیاید .

راه افتادم به سمت نماز جمعه ٬ شب خواب بدی دیده بودم . از هوا مدام برگ می ریخت . دوران موشک باران ٬ موشک خورد توی باغ نزدیک خانه ما٬ همان اقامتگاه تابستانی انگلیسی ها ٬ کلی درخت نابود شد . یک ساعت از هوا برگ سوخته می ریخت . این رویا  مثل  همان  صحنه بود  . اما این بار برگ ها سبز بودند . خیس عرق از خواب پریدم .

خیابان انقلاب . قیامت بود . با هزار بدبختی  جیپ را بردم توی خیابان وصال . مگر جای پارک گیر می آمد ؟ یک اداره ٬ یکی از بخش های شهرداری . سرایدار متوجه حیرانی من شد . گفت نماز جمعه ؟ گفتم اره ٬ خندید و موانع فلزی را از جلوی اداره کنار زد . گفت همین جا پارک کن ٬

شب جمعه رفته بودیم تولد . یعنی مشکلی پیش آمد که نمی توانستم بروم . ولی حل شد و رفتیم . مردم با این شعار می رقصیدند و می خندیدند :

خس  خاشاک توئی ٬ دشمن این خاک توئی ....

از سمت غرب دانشگاه تهران  خیابانی هست به نام ادوارد براون ٬ می رود توی خیابان شانزده آذر که درب غربی دانشگاه تهران توی آن باز می شود .

حتی نمی شد وارد ادوارد براون شد . جای سوزن انداختن نبود . بعضی ها می گویند دوملیون نفر ٬ بعضی ها می گویند یک ملیون . من از یک داربست فلزی بالا رفتم . اندازه سه متر ٬ تا چشم کار می کرد مردم بودند .

زن و بچه ٬ پیر و جوان . مادر پیری با دخترش که او هم نوزادی در آغوش داشت . پیرمردی با عصا ٬ جوان ها ٬ جوان ها . پسر و دختر .

درب دانشگاه را بسته بودند . مردم فریاد می کشیدند مزدور در رو باز کن . داشتند در را از جا می کندند .

خبرگزاری فارس نوشته این هفته تعداد مردم از هر جمعه کمتر بود . این دست و پا زدن های آنها به اضافه کیهان و روزنامه ایران ٬ دیگر واقعا رقت بار شده است .

گارد آمد . پشت در موضع گرفتند . صحبت های هاشمی به زور به گوش می رسید . عمدا صدای بلندگو ها را کم کرده بودند . خوب حرف زد . از حد انتظار خیلی بهتر بود . او سیاستمدار زیرکی است . حتی یک کلمه از سبزها انتقاد نکرد . در عوض تا دلتان بخواهد به این طرفی ها تاخت . چند بار هواداران دولت سعی کردند با شعار های بی موقع نگذارند حرف بزند . ولی تازه آن وقت بود که مردم فهمیدند آنها چقدر کم هستند . با هو و خنده همگانی مواجه شدند و بعد ساکت .

دختر جوانی زار می زد . می گفت خواهرش در حال فیلمبرداری بوده که چند نفر با خودشان او را برده اند . مردم چند نفری دور هم جمع می شدند و حرف می زدند . فضای اعتماد و همدلی بین مردم باور نکردنی است . انگار همه همدیگر را می شناسند .

پیرزنی شبیه به جادوگرها . تسبیح بلندی توی دستش بود . محکم می زد توی صورت دخترها که آمدید اینجا را هم لجنی کنید ؟ انقدر شورش را در آورد که چند نفر از خانم ها به زور گرفتند و بردند یک جا  نشاندش زمین .

کروبی و موسوی هم بودند . وقتی کروبی می خواست وارد شود یک عده لباس شخصی به او حمله کردند .

درهای شمالی و جنوبی هم بسته بود . مردم می گفتند هرکس طرف در برود با باتوم کتکش می زنند .

نتوانستم ماشا را پیدا کنم . موبایل ها قطع بود . یاد خواب دیشب افتادم و برگ های سبزی که به زمین می ریخت .

گارد اواسط خطبه دوم . از پائین حمله کرد . با موتور می راندند توی مردم . صدای شلیک اشک آور می آمد . بعدا فهمیدیم که که توی دانشگاه برای این که نمازگذارها اذیت نشوند آتش روشن کرده بودند . 

کف زمین پر از اعلامیه بود . از دیروز توی خانه هم سه تا اعلامیه انداختند . یکی از آنها خیلی جالب است . ظریف و زیبا لوله شده با یک روبان سیاه دورش ٬ واضح است که آن را یک دختر درست کرده است .

مردم از پائین فرار کردند به سمت شمال ٬ از بالا هم حمله کردند . هلیکوپتر روی سر مردم دور می زد . جا به جا از پنجره ساختمانهای اطراف دوربین بیرون بود . مردم هو می کردند و توی صورت دوربین انگشتها را بالا می گرفتند .

گارد با مردم درگیر شد . شدید بود . جوانی یک گوشه افتاده بود . زخمی و خون الود . قد بلند و زیبا٬ یک پایش را خرد کرده بودند . این صحنه به گونه ای بود که تا آخر عمر یادت بماند . چند نفری  کمک کردیم تا بتواند دور شود .

لباس شخصی ها رفته بودند سراغ ماشین های مردم و با باتوم شیشه ها را خرد می کردند . می دانستند همه ماشین های پارک شده مال سبزها است .

درگیری و پراکنده شدن مردم  ساعت ها طول کشید . همیشه دولت سعی می کرد به هزار و یک روش مردم را به نماز جمعه بیاورد . ولی حالا هرکس می رفت کتک می خورد ! رفسنجانی می گفت یاد نماز جمعه های اوایل انقلاب . طالقانی افتاده است و شور و حال انقلابی مردم . راست می گفت . قطعا تا به حال چنین جمعیت و چنین استقبالی ندیده بود . گفت باید بپذیریم که کشور در بحران است .

درگیری ها  سرایت کرد به جاهای دیگر شهر . عصر و غروب  درگیری های پراکنده در بعضی قسمت های شهر برقرار بود . گویا مردم  در خیابان ولیعصر صدا و سیما را محاصره کرده بودند .

یک کلام .  خیلی خوب بود . فکر می کنم همه انتظاراتی که  سبزها از این نماز جمعه داشتند برآورده شد . حس غریبی است وقتی با مردم  هستی . این مردم دوست داشتنی و نجیب . هدف مشترک همه را به هم نزدیک کرده است . صحنه های غریبی می بینی . دخترها و پسرهای  هجده نوزده ساله  . اصلا به قیافه ها نمی خورد که این همه نترس و شجاع باشند . می بینی که ایستاده اند . جلوی یک عالم  پلیس  و  گارد  و بسیج و  لباس شخصی .  چشم ها اشک آلود از گاز و باتوم . اما می خندند . می ایستند ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

مشتی اگر از خاک وطن هست به سر کن....

 

اول از همه  کشته شدن صدو شصت و هشت نفر از هموطنان عزیز ٬ از جمله کلیه اعضای تیم ملی جودوی نوجوانان را در سانحه سقوط هواپیمای توپولف به همه شما تسلیت عرض می کنم . امیدوارم دیگر چنین خبرهائی نشنویم و نبینیم . این سانحه واقعا یک فاجعه بود .

بحث هائی راجع به این سقوط هست . اما هنوز کسی رسما چیزی نگفته است . هرچند در این مملکت دروغ گفتن دولت یک امر پیش و پا افتاده است . همه ما شاهد دروغ های پی در پی اقای احمدی نژاد در مناظره ها بودیم .هاله نور کذائی و پاسخ دفتر اقای آملی مشهورترین آنها است .  وقتی رئیس یک دولت چنین می کند وای به حال دیگران...

باری . ماجرای پاسخ های بی معنی و مضحک وزیر راه به خبرنگاران را حتما شنیده اید . این ماجرا همین یکی دو روز اخیر اتفاق افتاد . تشریف برده بودند برای بازدید از یک پروژه ٬ وقتی خبرنگارها پرسیدند این همه تشریفات و ماشین های آن چنانی برای یک بازدید ساده چه معنی می دهد  ایشان رنجیده خاطر شدند ! ( بالاخره تشنگان خدمت هستند و نه شیفتگان قدرت ! ) و با یک خدانگهدار  محل را ترک کردند . در پاسخ به خبرنگار صدا و سیما هم فرمودند اگر مربوط به اخبار ساعت دو است من مصاحبه می کنم ! چون احمدی نژاد فقط اخبار ساعت دو را نگاه می کند !!! اگر شما مربوط به اخبار ساعت ده یا شب هستید مصاحبه نمی کنم !

واقعا باور نکردنی است ! یکی نبود به این اقا بگوید مردک ٬ تو موظفی به مردم گزارش بدهی ٬ احمدی نژاد اخبار شب را نگاه نمی کند یعنی چه ؟  مگر حقوق تو را احمدی نژاد می دهد ؟ موظفی به مردم خدمت کنی یا احمدی نژاد ؟ با این سن و سالت هنوز دست از دستمال کشیدن و مجیز گفتن دست برنداشتی ؟

بدیهی است ٬ وقتی وزیر این  باشد ٬ باید هم شاهد حوادثی مثل سقوط هواپیمای امروز باشیم . وقتی طرز تفکر وزیر این باشد که به هیچ چیزی جز رضایت رئیس جمهور فکر نمی کند . وقتی هفتاد و پنج ملیون جمعیت در نظر ایشان کمتر از احمدی نژاد است . دیگر چه باید گفت ؟ یک مشت آدم های نالایق پادوصفت ٬ بادمجان دورقاب چین های درجه سه ٬ این کابینه نخبه گرای دولت دهم است ! واقعا نخبه هستند ! منتهی نخبه در ....

هواپیمائی که بلافاصله بعد از پرواز به زمین می خورد ( از تهران بلند شد و نرسیده به قزوین زمین خورد ) یعنی مشکل جدی داشته است . من خلبان نیستم . منتهی منطقا اینجور به نظر می رسد . مخصوصا هوا هم صاف بوده و نه طوفانی در کار بوده و نه چیز دیگری .

باری . از اینها گذشته . مرگ جوان نوزده ساله  سهراب اعرابی هم بسیار دردناک و تاسف بار است . واقعا باید از خودمان خجالت بکشیم . دولتی داریم که جوان نوزده ساله را که تیر خورده و شدیدا مجروح است در زندان نگه می دارند تا شهید شود . آخر این کارها یعنی چه ؟ این جوان  مگر چه کرده بود ؟ به چه جرمی ؟ به چه حقی ؟ این مملکت مگر قوه قضائیه ندارد ؟ چه کاره هستند ؟  چه می کنند ؟ این همه تشکیلات عریض و طویل بازرسی و حراست و اطلاعات و دادگستری برای چیست ؟ خواب هستند یا شریک جرم ؟

به خدا آدم در می ماند که چه بگوید ؟

جالب تر از همه رفتار مشمئز کننده و در عین حال خنده آور صدا و سیما و اقای احمدی نژاد در بازتاب مرگ آن خانم مصری در کشور آلمان است . اولا که این یک حادثه جنائی بود و بس ٬ دولت آلمان هم قاتل را دادگاهی خواهد کرد . این یک امر بدیهی است . منتهی اقای احمدی نژاد به اتحادیه اروپا امر کردند که به سرعت رابطه اش را با کشور المان قطع کند ! و سازمان ملل هم باید المان را تحریم کند ! ظاهرا ایشان اتحادیه اروپا را با حوزه علمیه قم اشتباه گرفته اند !  دنیا به ریش ما می خندد . آخر این چه حرفی بود ؟

بدتر از همه این که در بیاناتشان فرمودند : چطور رسانه های جهان برای مرگ ندا اقا سلطان که یک هزارم مرگ آن خانم محجبه مصری هم نیست !!! این همه سروصدا کردند و برای مرگ آن خانم مصری چیزی نمی گویند ؟

یکی به من بگوید . شاید من اشتباه می کنم . نکند احمدی نژاد رئیس جمهور مصر است ؟ درضمن به چه حقی چنین توهینی به مردم می کنند ؟ یعنی چه که مرگ ندا یک هزارم مرگ آن خانم هم نیست ؟  این حرف جز توهین مستقیم  چه معنی دارد ؟ واقعا خجالت هم خوب چیزی است .

لابد فرمایشات آن اقای نماینده را هم شنیدید که همین پریروز  فرمودند اگر انتخابات دوباره برگزار شود موسوی به خاطر رفتارهایش کمتر از یک ملیون رای خواهد آورد !

البته منظور ایشان این است که ما حالا تجربه بیشتری در تقلب داریم و کمتر از یک ملیون که هیچ . حتی یک رای هم نخواهد آورد ! لابد ده دقیقه بعد از رای گیری با افتخار می فرمایند که همه رای ها را سه بار شمردیم ! احمدی نژاد هفتاد و پنج ملیون از ایران و پنجاه ملیون هم از مصر !!! رای آورده و  موسوی هم هیچی رای نیاورده ! اسنادش هم موجود است !

آن نامه کذائی به آدرس امام زمان را حتما دیده اید . قسمت هائی از آن خیلی خنده دار و قسمت هائی هم هست که آدم عصبانی می شود  مخصوصا آن جائی که جناب فرمانده فرمدند که بسیجی ها به خاطر دفاع از مردم زیر لاستیک ماشین اشوب گران می رفتند !  من تا حالا فکر می کردم آن ماشین های زره پوش و موتورها مال بسیج است !  ولی انگار مال اشوب گران بوده و با آن بسیجی ها را زیر می گرفتند ! لامصب ها !

و دیگر آن قسمتی که فرمودند آشوب گران برای کشته های دروغی خویش عزاهای آن چنانی برگزار می کردند !!!  البته عذاداری که رسما ممنوع بود و خانواده هیچ کدام از کشته ها نتوانستند حتی یک مسجد ساده بگیرند . در ضمن آن بیست و پنج نفر هم همگی بسیجی بودند ! خانم ندا اقا سلطان هم از فرماندهان ناحیه ای بسیج بوده است !

نمی دانم چرا این اقایان فکر می کنند مردم ایران همگی کور و کر هستند یا عقل ندارند ؟

خوب . فکر می کنم حالا دیگر نوبت ما مردم است . حالا که یک ماه و اندی از انتخابات می گذرد و طنین الله اکبرهای مردم هر شب بلند است . حالا که رفتارها و حرفهای این اقایان مردم را روز به روز عصبانی تر می کند . مردم پاسخ مناسبی به این فرمایشات می دهند . منظور من روز جمعه است .

این جمعه هاشمی رفسنجانی امام جمعه است . حضور آقایان خاتمی و کروبی و مخصوصا اقای میرحسین موسوی هم قطعی است . ما هم صد البته می رویم . تهران باید در این نماز جمعه شرکت کند . همه ما موظفیم که حضور داشته باشیم . اخر تا کی حرص بخوریم ؟ تا کی هر روز به شعور مردم توهین شود ؟

اول از همه مطمئن باشید هیچ گونه سرکوبی امکان پذیر نخواهد بود . این یکی را دیگر نمی توانند . بنابراین کاملا امن خواهد بود .

مهم نیست اقای رفسنجانی چه حرفی خواهد زد . قطعا ایشان نمی توانند توقعات مردم را برآورده کنند و مجبورا محافظه کار باشند . ولی چیزی که مهم است حضور قاطعانه مردم است . بیائید یک بیست و پنج خرداد دیگر درست کنیم . آن جمعیت چند ملیونی را که فراموش نکرده اید ؟

نکته دیگر این که فرایند انتخاب رهبری هم در ایران بستگی به رای مردم دارد . ما خبرگان را انتخاب می کنیم . آنها هم رهبر را انتخاب می کنند . مردم می توانند به رهبری اعتراض داشته باشند . دقت کنید که اعتراض به ولی فقیه کاملا ممکن است و با ضدیت با ولایت فقیه کاملا متفاوت است . طبق قانون اساسی این یک امر بدیهی است .

خوب . همه می دانیم  که آنها به هزار و یک روش سعی دارند این قضیه را مخدوش کنند و صدالبته نمی شود به سادگی رهبر را عزل کرد . منتهی همین حضور پررنگ مردم . همین اعتراضات در قالب قانون . قطعا بی اثر نیست و ما نباید تصور کنیم فایده ای ندارد . باور کنید که ما حق نداریم نا امید باشیم یا دست روی دست بگذاریم . هیچ قدرتی هم حق ندارد در برابر اعتراضات مردمی قد علم کند . این کشور مال ما است و نه هیچ کس دیگر .

همه شما می دانید که اگر ما اعتراضات بیشتری می کردیم و حضور پر رنگ تری در راه پیمائی ها داشتیم این اتفاقات نمی افتاد .

قطعا مردم شعبده بازی های اقایان و توجیهات آنها را باور نکردند . من هنوز ندیدم کسی به تقلب در این انتخابات شک داشته باشد . بدتر از همه این که هر روز شاهد یک فاجعه دیگر هستیم . موج دستگیری ها هنوز ادامه دارد . خدا می داند چند نفر در زندان ها هستند . شایعاتی از وجود صدها جسد در سردخانه های صنعتی  جنوب تهران در بین مردم می چرخد . خداکند که اشتباه باشد .

حرف آخر این که نماز جمعه این هفته را جدی بگیریم . راستی بعد از نماز هم راه پیمائی است .من تا به حال نماز جمعه نرفتم . می دانم اغلب شما هم همینطور هستید . ولی بیائید این جمعه برویم . فوقش یکی دوساعت آفتاب خوردن است . عیبی ندارد . ظهر جمعه را بگذاریم برای همین کار ٬ حوصله می خواهد . حس و حال می خواهد . من هم مثل شما همه این چیزها توی ذهنم هست . ولی اتفاقات را می بینم و این حرفها را از زبان اقایان می شنوم آتش می گیرم .جمعه ظهر برویم کمی خنک شویم . فرض کنیم استخر است !

 ممنون که خواندید .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

آخرین خبرها از درگیری ها و اغتشاشات ایران . تهران . پنج شنبه هجدهم تیر .

 

علی رغم این که دولت به بهانه آلودگی سه شنبه و چهارشنبه را تعطیل کرده بود و عده زیادی از مردم تهران با تشویق دولت راهی شمال شده بودند . با وجود  این که کوی دانشگاه تهران را به بهانه مرمت و ترمیم تعطیل کرده بودند . علی رغم قطعی اس ام اس ٬ کندی زیاد سرعت اینترنت . پارازیته شدید کانال های ماهواره ٬ فیلترینگ گسترده و بی سابقه ٬ با همه اینها....

تهران امروز عصر صحنه درگیری مردم معترض و نیروهای دولت بود .

از ساعتها قبل از شروع راه پیمائی که قرار بود در مسیرهای متعددی برگزار شود . نیروهای بسیج ٬ پلیس و یگان ویژه نیروی انتظامی با بیشترین تعداد نفرات و نیروها در کلیه مسیرهای احتمالی حضور داشتند . فکر می کنم هرچه بسیجی در تهران و اطراف بود به صحنه آورده بودند . تعدادی از آنها حتی لباس فرم نداشتند ! از پیرمرد شصت ساله تا نوجوان پانزده ساله را به میدان آورده بودند .

ساعت شش عصر در میدان هفت تیر ٬ دولتی ها تلاش می کردند مانع تجمع مردم شوند . من به چشم خود دیدم که به دلیل دور هم جمع شدن حدود ده دوازده نفر از مردم ناگهان به آنها حمله کردند و با باتوم شروع به کتک زدن مردم کردند . چند نفر را با کتک و لگد به سمت ماشین هایشان بردند .

ساعت هفت و نیم مسیر خیابان انقلاب به سمت غرب ٬ از زیر پل حافظ به بعد به کلی بسته بود و پلیس ماشین ها را مجبور می کرد به سمت جنوب ٬ خیابان حافظ بروند . تدارکات بسیج به نیروها یک کیسه نایلون می داد که توی آن ساندیس و نان و کیک بود . بسیجی ها به دلیل ساعت ها ایستادن در خیابان کلافه شده بودند و خستگی از سر و رویشان می بارید .

در میدان انقلاب و ولیعصر ٬ مردم با نیروهای نظامی درگیر شده بودند و شما صحنه های جالبی را مشاهده می کردید . درگیری ها در خیابان وصال . فلسطین . بلوار کشاورز ٬ خیابان کارگر ادامه داشت .

صدای تیرهوائی به طور مدام شنیده می شد . لباس شخصی ها  به طور گسترده حضور داشند و بیشترین درگیری ها بین آنها و مردم بود . بعضی اوقات نیروی انتظامی به مردم کمک می کرد تا از دست لباس شخصی ها  خلاص شوند . هرکدام از طرفین سعی می کردند که از طرف دیگر اسیر بگیرند . یعنی لباس شخصی ها  ناگهان یک نفر را می گرفتند و با هجوم مردم ناچار می شد رهایش کنند و همینطور گاهی یکی از نیروهای آنها دست مردم می افتاد و بقیه همکارانش سعی می کردند خلاصش کنند . مردم از پیرمرد و پیرزن بگیر تا زن و بچه به طور یکسان قربانی ضربات باتوم و مشت و لگد می شدند . در نهایت امروز بیشترین درگیری ها بین مردم و نیروهای لباس شخصی و یا یگان ویژه بود و پلیس نقش کم رنگ تری داشت .

صحنه های امروز ثابت کرد که این مردم  نمی ترسند . این مردم دل شیر دارند . نیروهای تا دندان مسلح ضد شورش  با ادوات و لباس های خاص یک طرف ٬ و طرف دیگر مردم  با دست خالی ٬ دست خالی و گاهی سنگ .

در یوسف اباد درگیری ها در سطح گسترده ادامه دارد و دود حاصل از آن از فاصله دور ٬ اواسط خیابان مطهری ٬ تخت طاووس به وضوح دیده می شود . مردم هرچیزی دم دستشان باشد آتش می زنند تا از اثرات گاز اشک آور کم کنند . تهران پارس هم امروز صحنه اعتراضات مردمی بوده است .

در چهارراه ولیعصر هم به همچنین ٬ البته من ساعت ده شب که از آنجا رد شدم تقریبا آرام بود و نیروهای بسیج کنترل اوضاع را در دست داشتند . صحن تئاتر شهر از کثرت نیروها و موتورهای پارک شده سیاه شده بود . در یک کلام ٬ امروز نیروهای امنیتی با آخرین قوا و نهایت توان آمده بودند . درحالی که تعداد مردم معترض بنا به دلایل مختلف کم بود . البته یک علت آن همین کثرت مسیرها بود .

پارک وی و پل محمودیه هم پر از نیرو بود و در عوض مردم با فلاشر و بوق به حضور آنها اعتراض داشتند . امروز تهران چهره ای دوگانه داشت . در بعضی جاها دود و آتش و درگیری و در جاهای دیگر خبری نبود و مغازه های باز و مردمی که عصر پنج شنبه خود را با خرید و گردش سپری می کردند . گاهی به فاصله چند دقیقه راه هردوی این صحنه ها را می دیدید .

بدترین خبر امروز  به گفته منابع خبری و سایت های مختلف ٬ حمله شدید نیروهای لباس شخصی با سلاح سرد و گرم به خوابگاه های دانشگاه امیر کبیر بود . خوابگاه دانشگاه امیرکبیر در خیابان گلشن به طرز بسیار شدیدی مورد حمله قرار گرفت . قسمت هائی از ساختمان ٬ به همراه حمام ٬ کتابخانه ٬ نمازخانه و تعدادی از اطاق ها تخریب شدند . نیروهای لباس شخصی در اتاق های دانشجویان گاز اشک آور زدند و تعدادی از بچه ها را با خود بردند ٬ تعدادی از نگهبان های خوابگاه هم در جریان حمله مجروح شدند . یکی از بچه ها می گفت که در کف راهروها خون زیادی ریخته شده است . هنوز از زخمی ها و کشته های احتمالی این حمله وحشیانه اطلاعی از دست نیست .

لباس شخصی ها بدترین ابرو ریزی  برای این دولت هستند. در دهمین سالروز فاجعه هجدهم تیر هنوز چیزی عوض نشده و با کوچکترین بهانه ای به خوابگاه های دانشجوئی حمله می کنند . جالب است که در عین حال دولت سمیناری برای بررسی قضیه فرار مغزها برگزار می کند ! نکته این است که اغلب این حملات به بهترین دانشگاه های ایران ٬ یعنی دانشگاه تهران و امیرکبیر و شریف انجام می شود . جاهائی که بهترین و نخبه ترین بچه های این کشور حضور دارند .

طبق معمول هم هیچ کسی مسئولیت آنها را برعهده نمی گیرد . هرچند مردم معتقدند آنها وابسته به اداره اطلاعات سپاه پاسداران هستند و البته این خبر هیچ وقت به طور رسمی مورد تایید قرار نگرفته است .

چندی پیش وزیر علوم گفت هر دانشجوئی در جریان اغتشاشات دستگیر شود یا مورد شناسائی قرار بگیرد به کلی از تحصیل محروم خواهد شد . دولت مجازات های سنگینی برای شرکت در راه پیمائی ها پیش بینی کرده است .

محسن مخملباف امروز با نمایندگان پارلمان اروپا یک جلسه طولانی داشت ٬ وی گفت مردم ایران نباید قربانی نفت خود شوند و از آنها خواست که دولت اقای احمدی نژاد را به رسمیت نشناسند .

تعداد زیادی از نخبه های ایران در بیانیه ای جریانات اخیر و سرکوب شدید مردم را محکوم کردند . متن این بیانیه را می توانید در ستون نظرات پست قبل بخوانید .

این هم یکی دوتا عکس از درگیری های امروز که در سایت ثانیه نیوز ٬ یکی از افراطی ترین طرفداران احمدی نژاد گذاشته شده است :

http://www.sanyehnews.com/sanyeh/website/images/stories/tirmus2.jpg

http://www.sanyehnews.com/sanyeh/website/images/stories/tirmus5.jpg

http://www.sanyehnews.com/sanyeh/website/images/stories/tirmus2.jpg

 

 تهران ٬ نیمه شب پنج شنبه :

من حدود ساعت یک نیمه شب رفتم و گشتی در شهر زدم . همه جا ارام بود . مامورین شهرداری در اطراف میدان انقلاب اثرات راه پیمائی را جمع کرده بودند و نیروهای ضد شورش هم به کلی از خیابان جمع شده بودند . فقط گاهی  بسیج با موتور در سطح شهر گشت می زد . دولت سعی می کند تهران را از حالت یک شهر بحران زده خارج کند و فقط در صورت لزوم نیروهای نظامی را به خیابان می اورد . سایت های حامی دولت به هیچ وجه خبری از جریانات امروز درج نکرده اند و تمام هم و غم شان کشته شدن یک زن محجبه در دادگاه المانی است . از شلوغی های چین و کشته شدن نزدیک به دویست مسلمان هم ابدا خبری درج نشده است . ظاهرا کشور دوست و برادر چین ! مانند روسیه مشمول عنایات مقامات ایران است و از نظر آنها کشته شدن یک زن در آلمان خیلی مهمتر از کشته شدن دویست مسلمان است !

سایت الف متعلق به اقای توکلی از چهره های شاخص جریان اصولگرا است . یک نگاهی به این لینک بکنید .

http://alef.ir/1388/content/view/49029

موضوع خبر صحبت های اقای احمدی نژاد در تلویزیون است که همین یکی دو شب پیش پخش شد . نظرات کاربران و مخصوصا رای مخالف و موافق آنها به رئیس جمهور را نگاهی بکنید . اتفاقا من هم در این سایت به نام سهیل یک نظر نوشته بودم که تقریبا در انتهای صفحه نظرات این سایت درج شده است . خلاصه این که وقتی تعداد وحشتناک مخالفان رئیس جمهور را با موافقان ایشان می سنجید . آن هم در یک سایت اصولگرا !  واقعا این بیست و چهارملیون کجا هستند ؟! بعضی ها می گویند در میان کاربران اینترنت تعداد مرفهین ! و مخالفین رئیس جمهور بیشتر است . خوب . مسئله این است که این نسبت چقدر است ؟ ده برابر ؟ بیست برابر ؟ در ضمن درنظر بگیرید که بیست و چهارملیون ! ما از یک سوم ملت ایران حرف می زنیم ! از هر سه نفر یک نفر ! و بعد در اینترنت مخالفان  احمدی نژاد بیست برابر احمدی نژاد هستند ؟ چطور چنین چیزی ممکن است ؟

راستی امروز یکی از مسئولین فرمودند : هر روز سی و پنج هزار نفر اسرائیلی از وبلاگ اقای احمدی نژاد بازدید می کنند ! اقای رئیس جمهور واقعا وبلاگ نویس خفنی هستند ! فک کن !

فردا چهارمین جمعه ای است که اقای هاشمی از برگزاری نماز جمعه انصراف می دهد و نوبت خویش را به یک نفر دیگر واگذار می کند . به نظرم این موضوع به دلیل این است که به او اجازه نمی دهند و موضوع تصمیم خود ایشان نیست . بد نیست اگر ایشان نماز جمعه را بپذیرد و در یک فراخوان طرفداران اصلاحات به نماز جمعه بروند . بدون تردید یک رکورد باور نکردنی به جا خواهد ماند .

 

 

پی نوشت : اقای مهدی آذر یزدی . داستان نویس کودکان ٬ نویسنده کتاب های قصه های خوب برای بچه های خوب  امروز در گذشت . من از کتابهای اقای آذر یزدی بسیار خاطرات خوب دارم . روحش شاد .

پی نوشت : خبر حمله به خوابگاه دانشگاه امیرکبیر ( پلی تکنیک ) در خیابان گلشن ٬ به آفرین ٬ مدام از سوی مقامات رسمی تکذیب و سپس توسط بچه های امیرکبیر تایید می شود . من به شخصه آنجا را ندیدم . تصور می کنم حمله صحت دارد . مخصوصا چون کوی دانشگاه تهران به دلیل تعمیرات تقریبا تعطیل است . منطقی است که نیروهای لباس شخصی سراغ دانشگاه های دیگر بروند .

 

 

دوست خواننده ٬ از وقتی که صرف خواندن این وبلاگ کردی سپاسگذارم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

کند . همچون دشنه ای زنگار بسته......

 

هوای تهران کثیف است . غبار بیابان های عراق ایران را سیاه کرده است . خانه به هم ریخته است . همه جا پیچ گوشتی و تکه های سیم لحیم افتاده ٬ رسیور ماهواره چند وقتی است که خراب شده ٬ من اهل تلویزیون نیستم . دیشب بعد از مدتها حال و حوصله اش پیدا شد و سعی کردم تعمیرش کنم ٬ درست نشد . این دستگاه های جدید مثل ضبط صوت های قدیمی نیستند .

 آنها را خوب بلدم تعمیر کنم . دوران دبیرستان از اوراق فروشی های پشت شهرداری ضبط صوت خراب می خریدم و درست می کردم .

کلی طول کشید تا خانه تمیز شد . خانه کثیف را نمی توانم تحمل کنم . کارها تمام می شود و می نشینم پشت کامپیوتر ٬ بعد از مدتها ای میل  باز می شود . ای میل ها را نگاه می کنم . چند تائی را می خوانم . یکی از آنها مربوط به شرح وقایع بازداشت بچه های دانشگاه تهران ٬ بچه های کوی دانشگاه تهران است که در درگیری های اخیر دستگیر شده اند . تقریبا طولانی است .خیلی قسمت ها را نمی شود باور کرد . نمی توانی باور کنی . بعضی قسمت ها را چند بار می خوانم . نوشته ها طولانی است .طولانی مثل مرگ تدریجی ٬ مثل زهر ...

 کند ٬ همچون دشنه ای زنگار بسته...

 

. . .

توي اتاق نشسته ایم. تخت پشت در است. از پنجره له شدن يكي از بچه‌ها زير باتوم‌هاي گاردي‌ها را میبینیم. به يكي از بچه‌ها زنگ مي‌زنم. خدارو شکر ایرانسل دولتی نیست. وضعيتمون رو براش توضيح مي‌دم. مي‌گم به هركس كه ميتونه زنگ بزنه. چه بايد كرد؟ مقاومت كنيم؟ تسليم شيم؟ زير تخت‌ها قايم شيم؟ گوشه‌ي اتاق جمع شيم و بالش‌ها رو بالاي سرمون بگيريم؟ خفه شيم يا داد بزنيم؟ صداي شكسته شدن درها و شيشه‌هاي طبقه‌ي پايين به گوش مي‌رسد

.

.

.

"مگه شماها نماز هم میخونید؟ خاک بر سرتون. حالا همشون نمازخون شدن!" سر ظهر کمی مهربان شده بودند. یکی از دوستان نزدیکم و چندتای دیگر رفتند برای نماز. آن دوستم را خوب میشناسم. نمازش قضا نمیشود. اما تا آن لحظه نماز صبحش قضا شده بود. خیلی ها که سر و دست و لباسشان خونی بود سوال میکردند که چه باید کرد؟ یادم باشد برای دفعات بعد از آقا استفتا کنم که در این مواقع چه باید کرد!؟

-"ببخشید. صابونی چیزی هست؟ با این دست و پای کثیف..."

-"همینی که هست. وضوتو بگیر خدا خودش قبول میکنه!"

.

.

"میشناسمش!" دانه دانه چنگ میزد به مویمان و سرمان را میکشید عقب تا شناساگرشان شناساییمان کند. یادم نیست گفت "میشناسمش" یا گفت "آشناست". توی دلم گفتم شاید واقعا از رفقایمان است. بالاخره ما توی فامیل و دوستهایمان رفیق بسیجی هم داریم. خودمان هم در نزد بعضی دیگر از رفقایمان بسیجی محسوب میشویم! مرا بردند کنار تیر چراغ برق. روی سر بعضی از بچه ها کیسه میکشیدند. یه چیزی مثه پاکت شیرینی. گفت دستهایت را بگیر به تیر چراغ. تیر چراغ را بغل کردم تقریبا. یه نفر با باتوم روی انگشتانم میزد تا روی تیر چراغ مرتب شوند! پیرهنم را کشیدند روی سرم. انگشتهای شست دو دستم را از پشت به هم بستند با تسمه ای پلاستیکی.

.

.

"سیاسی هستی؟" خنده ام گرفته بود از سوالش. گفتم "منظورتون چیه؟ یعنی روزنامه و کتاب بخونم؟" اوضاع خنده داری بود. پرسید "هم کلاسیهای سیاسی ات کیان؟ کیا توی خوابگاه جو میدن؟" یادم نیست چی شد که یه دونه خوابوند زیر گوشم و گفت "دروغ نگو!" عجب دست توپولی داشت! گفتم "من دروغ نمیگم" گفت "کیا توی خوابگاه جو میدن؟ من اسم میخوام.. نیگا کن رفیقت اسما رو نوشته برام" یه تیکه کاغذ رو جلوم گرفت که با خط خرچنگ قورباغه یه چیزایی توش نوشته شده بود. گفتم "من آدم سیاسی نیستم" گفت "شجاع بازی در میاری؟ وقتی [...] تو [...]ت کردم حرف میزنی" اون طرف تر چند تا از بچه ها رو روی زمین نشونده بودند. باتوم برقی میزدند یا چیز دیگه نمیدونم اما ناله بچه ها درآمده بود. دلم ضعف میرفت.

.

.

.

"هرکی لباسش خونی شده بیاد تی شرت و شلوار بگیره" چه ارزان خریدند جنایاتشان را. توی حیاط مرکز مبارزه با مواد مخدر نشانده بودندمان. در این یک ساعت آخر با ساندویچ کالباس و نوشابه و کیک و ساندیس و تی شرت و شلوار سرمان را حسابی گول مالیدند. فرهاد رهبر، رییس دانشگاه تهران و زاکانی، نماینده مجلس فرشته نجات ما شده بودند. انصافا بعد از 24 ساعت درد و رنج و وحشت و بلاتکلیفی همه ما با ولع بسیار گولها را خوردیم و پوشیدیم. شیرینی این آزادی آنقدر زیاد بود که حس و حال اندیشیدن به 24 ساعت گذشته را نداشتیم. فرهاد رهبر میگفت که آن شب توی دانشکده تربیت بدنی بوده. بچه ها میگفتند آن شب بعد از حمله آمده کوی گفته من به گاردیها اجازه دادم بیان تو تا جلوی لباس شخصیها رو بگیرن! (البته بعدها حرفشو تکذیب کرد. گفت من به گارد اجازه ورود ندادم)مي‌گفت بايد دوباره تلفني از احمدي مقدم تشكر كنم كه همكاري كرد تا شما زودتر آزاد بشيد! اينو كه گفت مي‌خواستم همونجا بلند شم مرتبش کنم(!) و ازش بپرسم "تشکر بابت چی؟" شايد نسبت به رهبر، حتی بیشتر از اون سرباز صفره... فردا پس فردا توی تلویزیون دیدمش که آمده تا کشته شدن دانشجویان در کوی را انکار کند. یاد آن شایعات افتادم که میگفتند رهبر توی وزارت اطلاعات بوده. آمده بود تلویزیون تا جنایات را به جای محکوم کردن انکار کند! هرچند شاید خواننده گرامی ندیده باشد و باور نکند اما رهبر روزی در برابر انتقادات نسبت به نصب گیت در ورودی دانشگاه ادعایی شبیه به تهدید کرد: "میخواهی من هفته گذشته بهت بگم کجا رفتی؟ اصلن مستند بهت بگم کجا رفتی؟"

. . .

 

 

 

گریه ام می گیرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

باز هم انتخابات

 

تهران ارام است . فقط صدای الله اکبر هر شب شنیده می شود . این در حالی است که درگیری ها در سطح مقامات سیاسی ادامه دارد .

خاتمی هنگام دیدار از خانواده بازداشت شدگان حرفهائی علیه دولت زد که اغلب ما غافلگیر شدیم . ایشان اغلب محافظه کارانه و نرم حرف می زنند . منتهی این دفعه مشخص شد که کارد به استخوانش رسیده است .

ظاهرا قرار است که یک راه پیمائی بزرگ در هجدهم تیر برگزار شود . نماینده های مجلس هم همچنان به دلیل قضیه بودجه با دولت جر و بحث دارند . حمله های شدید به توکلی و لاریجانی همچنان ادامه دارد . ظاهرا اصولگراها خودشان هم گیج شده اند و فعلا که نتوانسته اند بر سر احمدی نژاد به توافق کلی برسند .

قضیه برگه های تا نخورده رای و دست خط های یکسان هم تقریبا تمامی شبهات را از بین برده و عملا کسی نیست که به موضوع  تقلب در انتخابات تردیدی داشته باشد . از همه اینها گذشته ٬ صرف نتیجه انتخابات به تنهائی بزرگترین دلیل تقلب است .

باری . صرف نظر از خبرها و اتفاقات این چند روز اخیر ٬ آدم به این فکر می افتد که در آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد ؟  هر روز هم کلی تحلیل و شایعه می شنویم از آدمهائی که مدعی هستند از پشت پرده قدرت در ایران مطلع هستند و....

خوب ٬ فعلا که صحت و سقم این چیزها مشخص نیست . ولی حداقل می شود موارد زیر را پیش بینی کرد :

ــ احمدی نژاد دوران سختی را پیش رو دارد . او حتی در بدنه دولت هم با مخالفان جدی روبرو است . قطعا همه مثل چهار تا نماینده پادو صفت بر سر اظهار ارادت به ایشان مسابقه نگذاشته اند . در ضمن او به شدت زیر ذره بین قرار دارد . همه منتظر کوچکترین اشتباه هستند .

ــ موضوع مبارزه رئیس جمهور با فساد مالی عملا به یک مطلب طنز تبدیل شده است . مخصوصا این که اقای محصولی ممکن است حتی رکورد هاشمی را هم بشکند ! عکس جالبی از منزل شخصی ایشان منتشر شده است . ما که نمی دانیم ایا این عکس موثق است یا خیر ؟ ولی امیدواریم صحت نداشته باشد ! اگر یادتان باشد هنگامی که او به مجلس معرفی شد فریاد اغلب نماینده ها به هوا رفت !

ــ اقایان میر حسین موسوی . مهدی کروبی و خاتمی ٬ چه خواهند کرد ؟ فعلا که همگی بر عدم مشروعیت این دولت تاکید دارند . باید دید ایا جریان مخالف قادر هست آنها را از صحنه سیاسی حذف کند یا خیر ؟ از این سه نفر یکی هشت سال رئیس جمهور بوده و دیگری همین رکورد را در نخست وزیری دارد . البته هنگام جنگ !  هرچند شریعتمداری در سرمقاله کیهان امروز نوشت که موسوی یا دیوانه است و یا مزدور آمریکا !  هیچ حالت سومی هم نیست ! و در ادامه فرموده اند که به هیچ وجه نباید اجازه تاسیس حزب به موسوی داده شود . بدیهی است که  اقایان حق دارند از اقبال خیره کننده چنین حزبی در هراس باشند . تصور کنید که بیست ملیون نفر عضو چنین حزبی شوند . در آنصورت رای اقای احمدی نژاد چه می شود ؟! جالب است که بدانید اخیرا می فرمایند به احمدی نژاد بیست و چهار ملیون رای مستقیم داده اند و شانزده ملیون رای غیر مستقیم ! یعنی چهل ملیون ناقابل ! ظاهرا احمدی نژاد قصد دارد رکورد اوباما را هم بشکند !

  یکی از آقایان نماینده در تکمیل این قضیه فرموده اند بدیهی است اگر انتخابات مجددی برگزار شود به خاطر رفتارهای اخیر موسوی ارای احمدی نژاد از بیست و چهار ملیون خیلی بیشتر خواهد شد !  مطمئن باشید ظرف مدت کوتاهی ارای احمدی نژاد به پنجاه ٬ شصت ٬ هفتاد ٬و...نهایتا به صد ملیون ! هم خواهد رسید . البته اگر اقایان به صد ملیون راضی شوند !

ــ نظر ملت راجع به صدا و سیما در یک کلام افتضاح است . اخیرا روزنامه جوان ( وابسته به سپاه پاسداران ) از گریه کردن و اظهار ندامت مکرر اقای ابطحی خبر داده است . خاتمی گفت که ما فکر می کردیم جریان سعید امامی و امثال ان حداقل در وزارت اطلاعات ریشه کن شده است ! بدیهی است که هیچ کس چنین نمایش شرم آوری را باور نخواهد کرد . ظاهرا ابطحی بیچاره حتی به آموزش دیدن در آمریکا هم اعتراف کرده است . عجیب است که طراحان آنها راه بهتری به غیر از این نمایشات مشمئز کننده و نخ نما پیدا نکرده اند .

ــ قضیه فرار از خدمت سربازی اقای قوچانی هم اخیرا تبدیل به بزرگترین کشف روزنامه های کیهان و ایران و..شده است . وقتی اقای کردان با مدرک فوق دیپلم سالها دکتر بازی در می آورد و از حقوق و مزایای آن استفاده می کرد این آقایان مدافع حق و حقیقت کجا بودند ؟

ــ با انتخابات اخیر یعنی دیگر موضوع رای آوردن کاندیداهای اصلاح طلب محال است ؟ در  انتخابات بعدی کسی رای می دهد ؟ بدیهی است که مردم تصور کنند دیگر رای آنها تاثیری نخواهد داشت . عجیب است که حتی علی رغم نظارت سفت و سخت استصوابی باز هم چاره ای جز تقلب نمانده است !

ــ فشارهای خارجی ادامه دارد . اگر واقعا بیست و هفت کشور اروپائی ورود دولت مردان ایرانی را به خاک اروپا ممنوع کنند واویلاست !

ــ اصول گرایان نهادهای قدرت را در اختیار دارند و اصلاح طلبان محبوبیت بیشتری دارند . باید دید کدام یک پیروز می شود . بعید به نظر می رسد ٬ یعنی غیر ممکن است کسانی مثل موسوی در نظارت استصوابی تایید شوند . قطعا جریان اصلاح طلب ناچار به سرمایه گزاری روی چهره های جدید است . البته این به شرطی است که مردم دوباره اعتماد کنند و رای بدهند . امری که باورش سخت به نظر می رسد .

ــ بدون استثنا تمامی دولت های توتالیتر ناچار هستند دو اصل را رعایت کنند . اول یک دشمن موهوم و فرضی در کشورهای خارجی که البته به حد کافی دور باشند و مرز مشترکی هم نداشته باشند تا عملا جنگی اتفاق نیفتد . این برای استفاده از عبارت دشمنان است ! بدین ترتیب شما می توانید تمام بی کفایتی ها را به دلیل توطئه های دشمنان بدانید . فضای جامعه را ملتهب نگاه دارید تا کسی به فکر بالا بردن خواست های خود از دولت نباشد و مدام بتوانید بر طبل تبلیغات بکوبید .

دوم عبارتی مثل منافقین !  منافق یعنی دشمنی که ظاهر دوستانه دارد ! یعنی شما می توانید با این حربه ابزارهای سرکوب را در داخل کشور به کار ببرید ٬ هرکسی را دلتان خواست حذف کنید . چون منافق است !  بد نیست بدانید کلیه گروهک های منافق رسمی در ایران روی هم رفته حتی چهار هزار نفر هم نیستند . اما سی سال است که مدام روی این عبارت تاکید می شود . اخیرا قضیه انقدر شور شد که فریاد لاریجانی اصولگرا و خودی هم درآمد و گفت مگر این منافقین چند نفر هستند که در هر اتفاقی پای آنها به وسط کشیده می شود ؟! البته به خاطر همین حرف خود ایشان هم مفتخر به دریافت لقب منافق جدید  شدند !

 

بسیار خوب ٬ فعلا باید منتظر باشیم و ببینیم هجده تیر اتفاقی می افتد یا خیر ؟ موضوع انتخابات تمام شد ؟ 

 خیر ٬ ظاهرا هنوز تمام نشده است ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

آخرین خبرهای تهران . دوشنبه شب .

 

 

شورای نگهبان امشب صحت انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد ٬ این در حالی است که اقایان کروبی و موسوی هم چنان بر ابطال انتخابات تاکید دارند .

ــ این لینک را ببینید : http://www.khabaronline.ir/news-11663.aspx

ــ فرمانده بسیج گفت تعدادی از منافقین که با پوشیدن لباس بسیج و نیروی انتظامی قصد ایجاد بدبینی به بسیج را داشتند دستگیر شده اند . من فکر می کنم به دلیل تعداد زیاد فیلم ها و عکس هائی که از بسیجی ها در حال سرکوب مردم منتشر شده است و غیرممکن بودن تکذیب این فیلم ها ٬ دولت سعی می کند به مردم بقبولاند این خشونت ها کار بسیج نیست ! درضمن ایشان فرمودند هشتاد و پنج درصد مردم به صحت انتخابات ایمان دارند !!

ــ پست های ایست بازرسی به سبک دهه شصت در اغلب نقاط تهران برقرار شده است . جستجوی ماشین ها و بازرسی بدنی هم جزو لاینفک پست های بازرسی است.

ــ  هرشب الله اکبر ها بلندتر می شوند .

ــ امیدوار رضائی ٬ برادر محسن رضائی گفت در برخی از صندوق ها هفتاد درصد آرا با یک خودکار و یک خط نوشته شده است ! همچنین تعداد زیادی از صندوق ها فقط به نام آقای احمدی نژاد و بدون حتی یک رای به کاندیداهای دیگر است !

ــ سرویس پیام کوتاه همچنان به کلی قطع است و اینترنت هم بسیار کند و مسنجر هم تقریبا غیرفعال است . تصور می کنم علت کندی اینترنت ممانعت از آپلود عکس ها و فیلم های جریانات اخیر است . فرمانده بسیج تایید کرد که سرویس پیامک به دلایل امنیتی قطع است و گفت هر سازمان امنیتی چنین حقی دارد ! پیش از این گفته بودند علت قطعی پیامک اختلال و خرابی سیستم است .

ــ میرحسین موسوی تقاضای یک برنامه زنده و بدون مجری و همچنین مکانی برای تجمع هوادارانش را دارد . حداد عادل به همراه حسینیان در مجلس در صدد جمع آوری امضا برای ممانعت از این خواسته هستند . یکی از مراجع به موسوی پیغام داده که به خاطر مصالح کشور از حق خود بگذرد !

ــ امروز غروب در میدان ونک  درگیری بین مردم و نیروی انتظامی به وجود آمده است . متاسفانه من آنجا نبودم . یکی از دوستان می گفت درگیری شدیدی بوده است .

ــ هشت نفر از کارمندان ایرانی سفارت انگلیس دستگیر شده اند و دولت انگلیس درصدد اعتراض رسمی به این جریان است .

ــ با وضع به وجود آمده و تایید انتخابات و از طرف دیگر پافشاری موسوی و کروبی ٬ تصور نمی کنم تهران ارام شود . اتفاقا تجمعات به سمت خشونت بیشتری خواهند رفت . به هرحال باید دید چه اتفاقاتی در راه است .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

یک شنبه غروب . مراسم مسجد قبا و درگیری ها ..

 

من حدود ساعت هفت و بیست دقیقه به حوالی مسجد قبا رسیدم . ماشین را سر خیابان دولت گذاشتم . اینجور مواقع بهتر است آدم پیاده باشد .

جمعیت بسیار زیادی کل خیابان قبا و حوالی مسجد را سیاه کرده بود . پلیس و بسیج هم بودند . خیلی زیاد .

مراسم با صحبت های اقای بهشتی تمام شد . اقای موسوی ظاهرا در ترافیک گیر افتاده بود . شاید هم این یک جور تاکتیک است . مراسم امروز مجوز داشت . به هرحال  موسوی مجبور است بسیار محتاط باشد .

باری . درگیری با حمله ناگهانی و بسیار شدید یگان ویژه . بسیج  شروع شد . چیزی که من دیدم . بدون هیچ اغراقی . اصلا نگاه نمی کردند آن کسی که می زنند چه کسی است ؟ از پیرزن هفتاد ساله تا جوان بیست ساله . با اخرین قوا و نهایت توانی که داشتند مردم را کتک می زدند ..

مردم پراکنده شدند . ما هم البته فرار کردیم . کلی از مردم سر و صورت خونی داشتند . سر دختر جوانی چنان شکافته شده بود که خون از لای دستمالی که بر روی زخمش گذاشته بود روی زمین می ریخت .

تعدادی از بچه ها را گرفتند . چند نفری یک نفر را می گرفتند و پیراهنش را روی سرش می کشیدند . بقیه هم توی راه مدام با باتوم کتکش می زدند . یکی دو نفر وسط  راه  بیهوش  شده  بودند  و  آنها  را  مثل جنازه روی زمین می کشیدند و می بردند .

یکی از بدترین سرکوب های این مدت بود . اگر این قضیه کشته هم داده باشد اصلا عجیب نیست .

چیزهائی که من امروز دیدم . تا به حال توی عمرم تا این حد از پلیس و این اقایان متنفر نشده بودم . باور کردنی نبود . چنین حدی از خشونت صاف و ساده به تصور نمی گنجید . مضحک این است که حقوق این اقایان را همان مردمی پرداخت می کنند که  امروز با این وحشیگری کتک می خوردند .

یا این اقایان جان بر کف بسیج ٬ که نماز جماعت می خوانند و مدعی مسلمانی هستند ٬ آخر به چه حقی و به چه دلیل این مردم را ٬ زنها و بچه ها اینجور کتک می زدند ؟

موتور سوارهای بسیج در کوچه های حوالی قبا به مردم حمله می کردند ٬ خیلی از مردم صرفا عابر بودند و ربطی به مراسم نداشتند . من به چشم خودم دیدم خانم میانه سالی را هنگام گذشتن از کنارش چنان با باتوم زدند که با صورت روی زمین افتاد .

دوباره حوالی ساعت نه رفتم آن طرف ها . پلیس از سرظفر تا سر اتوبان همت ٬ هر دو طرف پیاده رو مستقر بود . آنقدر که نمی شد از پیاده رو گذشت . مغازه ها بسته بودند . حق هم داشتند . همچنان هم بساط بگیر و ببند به راه بود و هر از گاهی جوانی را کتک زنان می بردند توی ماشین ها . آنهائی که لباس سیاه پوشیده بودند . مخصوصا اگر مرد بودند را می گرفتند .

 

دوبار من را بازجوئی بدنی کردند .  من امروز صدای گلوله هم شنیدم .

به هرحال با اتفاقاتی که امروز افتاد و صحنه هائی که من دیدم . دولت شمشیر را از رو بسته است و ابدا به نمایش یک تصویر مسالمت آمیز از خودش مقید نیست . قطعا از چند روز دیگر رسما به مردم تیراندازی خواهند کرد و در هر تجمع کشته و زخمی های بیشتری به جا خواهند ماند .

ماجرای امروز ثابت کرد که تهران همچنان در بحران است . روز به روز مردم جری تر خواهند شد . کسانی که دستگیر می شوند . خانواده های آنها ٬ کشته ها و زخمی ها ٬ کسانی که ناظر این سرکوب ها هستند ٬ همه و همه خشمگین تر می شوند . این یک امر بدیهی است .

به وضوح مشخص است که شورای نگهبان فردا چه پاسخی خواهد داد . من قبلا هم این را گفته بودم . باز هم تکرار می کنم . انتخاباتی که می توانست مردم و دولت را به هم نزدیک کند و برای آنها در دنیا یک وجهه خوب بسازد ٬ بر اثر حماقت و بی شرمی یک عده معدود ٬ تبدیل به بحرانی شده که من اصلا باور نمی کنم به این زودی ها پایان یابد .

سهم ما هم یکی دو ضربه باتوم بود . البته چیزی نشد و فعلا زخم قابل افتخاری ! نصیب ما نشده است . من تصور می کردم امروز یک تجمع مسالمت آمیز و بدون سروصدا داشته باشیم . نمی دانم مجوز داشت یا نه ؟ البته اگر تفاوتی برای اقایان داشته باشد . نمی دانم فرمانده نیروهای پلیس به چه دلیلی دستور حمله داد ؟ واقعا هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد .  نمی فهمم برای چه....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

مراسم مسجد قبا . تهران یک شنبه .

 

امروز یک شنبه ٬ ساعت شش عصر . مراسمی به مناسبت شهدای هفتم تیر در مسجد قبا برگزار می شود . این مراسم دارای مجوز از وزارت کشور است و اقای موسوی هم سخنرانی خواهند داشت . . مسجد قبا در خیابان شریعتی بالاتر از حسینیه ارشاد است . کمی بالاتر از حسینیه ارشاد یک خیابان سمت راست هست که این مسجد در آنجا قرار دارد .

از طریق اتوبان همت ٬ خروجی خیابان شریعتی و پاسداران ٬ از طریق خیابان میرداماد . تقاطع با خیابان شریعتی و پاسداران ٬ از طریق خیابان زمرد . و البته خود خیابان شریعتی می توان به این مسجد رسید .

حضور شما در این مراسم واجب است . دقت کنید که فردا آخرین روز از مهلتی است که رهبر به شورای نگهبان داده است ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

آخرین اتفاقات تهران . شنبه ظهر....

 

تهران آرام ٬اما همچنان خلوت است . مخصوصا از ساعت سه و چهار بعد از ظهر به بعد ٬ هنوز اثرات درگیری ها به طور کامل برطرف نشده است .

اظهارنظر دولت های اروپائی و کمیسیون های حقوق بشر  فعلا در راس اخبار است . اوباما قبلا گفته بود به علت سواستفاده از بیاناتش راجع به تحولات اخیر حرفی نمی زند . اما پس از نماز جمعه هفته قبل به امامت رهبری و سخنان تند ایشان راجع به ایالات متحده ٬ اوباما متوجه شد این حرفها چندان تاثیری در موضع گیری دولت ایران ندارد . به هرحال او هم این یکی دو روز اخیر به طور رسمی دولت ایران را مورد انتقاد قرار داد و به دنبالش دعوت دیپلمات های ایرانی هم پس گرفته شد .

امام جمعه تهران دیروز در بیاناتشان فرمودند : هر عاقلی فیلم ( کشته شدن ندا ) را ببیند می فهمد که کار ٬ کار  اغتشاش و اشوب طلبان است !

همچنین اعمال ازاذل و اوباش آنها را مصداق بغی !! قرار می دهد  !

آقای لاریجانی بعد از فرمایشاتش در تلویزیون و مجلس به شدت مورد حمله جناح تندرو مدافع رئیس جمهور قرار گرفته است . یکی از این اقایان که اسمش خاطرم نیست لاریجانی را متهم کرده بود که چرا می خواهد سیاستمدار ملی  باشد ! بسیار عجیب است که صفت ملی از نظر اقایان عیب محسوب می شود .

اقای خزعلی هم حرف جالبی راجع به  میرحسین موسوی گفته است : موسوی ثابت کرد که تقلب در انتخابات چندان برایش مهم نیست ٬ بلکه این مشارکت و حضور بی سابقه در انتخابات است که او را عصبانی می کند !

آقایان انگار در این کشور زندگی نمی کنند . موسوی بیچاره که  نقش اساسی در مشارکت مردم داشت . آخر این چه حرفی است ؟ موسوی از مشارکت مردم عصبانی است ! من نمی دانم در کشورهای دیگر هم این جور اظهار نظرهائی هست یا خیر ؟!

رئیس جمهور هم فرمودند : پاسخ مردم ایران به دشمنان بسیار شکننده و پشیمان کننده است !  احتمالا منظور ایشان از شکننده ٬ دشمن شکن یا دندان شکن است ٬ شکننده به معنای شکستنی است و من ندیده ام کسی بگوید : من به تو حرف شکننده ای خواهم زد !

 پشیمان کننده هم به هکذا ٬ باید گفت : فلان جواب من باعث پشیمانی شما خواهد بود یا چیزی شبیه به این ....

دقیقا دیروز ٬ یعنی دو روز پس از دستگیری بیست و پنج نفر از اعضای روزنامه کلمه سبز و همچنین یک سری دستگیری دیگر ٬جناب احمدی نژاد فرمودند :

مردم دنیا آزادی ایران را می خواهند ! مردم دنیا می گویند که این آزادی که در ایران جاری است در کشور ما کجاست ؟!!

فردا هفتم تیر است . سالگرد ترور بهشتی و هفتاد و دوتن از مسئولین در اوایل پیروزی انقلاب ٬ همزمانی تقریبی این قضیه با دستگیری اقای بهشتی ٬ فرزند شهید بهشتی جالب است . نمی دانم ایشان می توانست تصور کند که روزی پسرش را با اتهاماتی مثل برانداز و ضد انقلاب و مانند این دستگیر می کنند ؟

نوه امام خمینی هم یک تار مو با دستگیری فاصله دارد . اگر خاطرتان باشد چندی پیش موجی از تهمت های مختلف به سوی خانواده امام خمینی به راه افتاد . در واقع کیهان و باند کذائی تند روها مسبب قضیه بودند . دنیای عجیبی است . از لحاظ منطقی این طرف باید بیشتر مدعی حفظ ارزشها و ...باشد . اما بالعکس شده است ! باید گفت انقلاب فرزندان خود را که هیچ ٬ نوه و نبیره های خود را هم می خورد !

خبرگزاری فارس امروز از دستگیری کلیه اعضای سه کمیته کودتای مخملی خبر می دهد که در داراباد و قیطریه مستقر بوده اند ( بچه محل های ما  خیلی آدم های مهمی هستند ! ) نکند واقعا سراغ جماران رفته اند ؟ جماران با داراباد که فاصله ای ندارد . در این روزها هراتفاقی ممکن به نظر می رسد  . ظاهرا دستگیری ها شتاب گرفته است .

فارس از تجمع بیش از دوهزارتن اراذل و اوباش در هنگام دستگیری اعضای ستادها خبر داده و همچنین پوشش خبری بی بی سی هم برقرار بوده است . کپی چند سطر اول خبر :

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، جوان نوشت؛ دراين بررسى‌ها مشخص شده كه يك هسته فكرى مستقر در "دارآباد " تهران، ضمن "حيثيتى " ساختن موضوع انتخابات براى ميرحسين موسوى وى را در موضع لجاجت قفل كرده و از ديگر سو با رايزنى‌هاى مختلف ضمن طراحى آشوب‌هاى اخير، سه كميته براى عملياتى ساختن تصميمات اتخاذ شده تشكيل داده بودند.
اين سه كميته عبارت بودند از:
1- كميته رسانه‌اى ـ تبليغاتى:
ستاد اصلى اين كميته واقع در قيطريه بوده و فعالان اصلى آن شامل "ع. ر "، "م. ع "، "س. ش "، "م. ق " و... بودند. در اين ستاد ضمن هماهنگى با فعالان رسانه‌اى، به خط كردن وبلاگ‌ها، روزنامه‌هاى همسو و سايت‌ها دنبال مى‌شده است.

همچنين در اين كميته مصوبه‌هاى هسته مركزى در قالب "شايعات "، "اخبار با منابع سياه و خاكسترى " انتشار اطلاعيه‌ها از طريق چاپ و پست الكترونيك، جهت پمپاژ عملياتى مى‌گرديده است.
اين كميته ارتباط كاملاً "آنلاين " با شبكه خبرى بى.بى.سى داشته و عمده اطلاعات را براى پوشش خارجى و ايجاد هيجانات به اين شبكه مخابره مى‌كرد.
نكته قابل توجه در اين زمينه آن است كه پس از شناسايى اين كميته و هنگام ضربه به آن توسط نيروهاى امنيتى، شبكه بى.بى.سى به طور مستقيم صحنه ورود ماموران به اين مركز را پوشش داده بود.
همچنين نحوه ارتباط شبكه سازماندهى شده به گونه‌اى بود كه پس از وارد عمل شدن گروه ضربت در عرض سه دقيقه حدود 2000 تن از اراذل و اوباش در اطراف ساختمان مزبور گرد آمده بودند.
همچنين در اين خانه تيمى، سيستم‌هاى شنود بى‌سيم و تلفن همراه، دوربين‌هاى فوق حرفه‌اى، سى‌دى‌هاى تبليغاتى و تخريبى و نيز دستگاه ارسال كننده ماهواره‌اى كشف و ضبط گرديده است.
گفتنى است براساس مشاهدات و اعتراف برخى از افراد حاضر در اين خانه تيمى، برخى هنرمندان سينما همچون "ن. ك " نيز در اين خانه رفت وآمد و همكارى داشته‌اند.........

 

 

لامصب خواندن این خبر از حل جدول هم سخت تر است ! مثلا ن ک کیست ؟ دال ذال ؟ آخر این چه جور خبر نوشتن است . چرا مثل بچه آدم اسم طرف را نمی نویسید ؟!

حالا وقت این حرفها نیست . من باید فرار کنم ! خانه ام که قیطریه است . وبلاگ هم که می نویسم . کلا خانمان برانداز هم هستم و...

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

کسی خسته نشده است .

 

نگاه می کنم به خودم و دیگران ٬ فرق کرده ایم .

با امروز دوهفته از انتخابات می گذرد . دوستانی که از مدتها پیش خواننده این وبلاگ بودند حتما یادشان هست که گاهی ماهی یک بار هم آپ نمی کردم . در این دوهفته بعضی روزها تا سه پست جدید هم نوشته ام .

خوب . هرچه باشد این استبداد صغیر و این اعتراضات اخیر رویداد عظیمی بود . آنقدر که حتی خبر مرگ مایکل جکسون انقدر به آدم انگیزه نمی دهد که بروی ببینی چطور مرده است و چرا....

نگاه کنید به قسمتی از دنیا که نامش ایران است . خبر مرگ دختر گم نامی ٬ همان ندا را می گویم خیلی بیشتر از مرگ این خواننده مشهور اثر گذاشته است . واقعا رویدادهای اجتماعی قابل پیش بینی نیست .

بچه که بودم . تابستان می رفتم استخر  ٬ آن زمان اولین آلبوم مایکل به بازار آمده بود . راننده سرویس یک کاست را پر کرده بود از آهنگ بیلی جین . همینطور پشت سرهم ! کل مسیر هم همین آهنگ بود . فک کن !

اخیرا مسلمان هم شده بود . انصافا این حرکتش برای دولت ما از فحش خواهر و مادر هم بدتر بود! این جماعت سیاه پوست . وقتی می خواهند بگویند ما خیلی خفن و خلاف هستیم مسلمان می شوند !   مثل کلی و تایسون و ...   احتمالا فردا اسنوپی داگی داگ و ۵۰ سنت هم مسلمان می شوند !

روز چهارشنبه در تلاش برای رسیدن به میدان بهارستان . من و تعدادی از مردم بعد از چهار راه مخبرالدوله با ماموران درگیر شدیم . در آن شلوغی ضربه ای ٬ دقیقا یک مشت  به صورتم خورد و یک دندانم شکست و روکش یک دندان دیگر جدا شد . حس و حال دندان پزشکی را اصلا ندارم . بنابراین روکش کذائی را با چسب قطره ای ! چسباندم . تمام شد و رفت .

دیشب منزل یکی از دوستان بودیم . غرب تهران . آنجا هم الله اکبرها گوش فلک را کر می کرد .این مجتمع مسکونی  به طرز عجیبی پر از ضد انقلاب بود ! فکر کنم حدود بیست نفر پشت بام بودند و همچنان آسانسور مدام می آمد بالا و به مردم روی پشت بام اضافه می شد . مردم به طرز عجیبی از این جماعت متقلب متنفر هستند .

می توانم بدون هیچ شکی و با اطمینان به شما بگویم که :

 هنوز کسی خسته نشده است . مردم تهران حالا حالا ها ایستاده اند . همچنان که در شعارهای دیشب  می گفتند :

تا احمدی نژاده ٬ هر شب همین بساطه !

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

آخرین خبرها از درگیری های تهران . چهارشنبه شب .

 

امروز عصر نگذاشتند کسی به سمت بهارستان برود . ما از طرف چهار راه مخبرالدوله در جهت بهارستان . یعنی غرب زمینگیر شدیم . من پسر جوانی را دیدم که با صورتی خون الود . احتمالا بینی اش را شکسته بودند . از آن سمت می آمد .

ظاهرا یک کشته که دختر جوانی هم بود دستپخت اقایان چماق دار بوده است . از صحت و سقم این خبر مطمئن نیستم . ولی می توانم با اطمینان بگویم به بدترین و خشن ترین روش ممکن سعی کردند نگذارند ملت جمع شوند .

جناب اقای خامنه ای . ولی امر مسلمین ٬ امید مستضعفان جهان ٬ امروز فرمودند تسلیم زور نخواهند شد . من نمی توانم درک کنم منظور ایشان از زور چیست ؟ مگر کسانی که با چماق و زنجیر و گلوله و گاز و دشنه به مردم حمله ور می شوند ٬ زور دست این اقایان است یا مردم عادی ؟

سرکوب مردم امروز در برابر مجلس یا به قولی خانه ملت اتفاق افتاد . امروز اغلب نمایندگان ما بر سر محکوم کردن موسوی و متهم کردن ایشان مسابقه گذاشته اند .

 اقایان نماینده ! شمائی که برای احقاق حقوق ملت سوگند خورده اید . واقعا افرین ! چه دفاعی از مردم می کنید !  مطمئن باشید تاریخ نام کسانی که منافع حقیر خویش را به هرچیزی مقدم می دارند فراموش نخواهد کرد .

 همچنان که نام درخشان نمایندگان مردم در دوران مشروطه را فراموش نکرد . ما مردم هم البته فراموش نمی کنیم . یاد ما می ماند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

تهران . چهار شنبه ساعت سه صبح .

 

تهران آرام است . هر از گاهی برخوردهای کوچکی  این سو آن سوی شهر اتفاق می افتد .

ظاهرا هر دو طرف نیاز به استراحت دارند ! تصور می کنم  پنج شنبه اتفاقاتی بیفتد . من به شخصه بعد از این در تمام راه پیمائی ها شرکت خواهم کرد . نباید کسی فکر کند که کشتار و سرکوب روز شنبه در اراده مردم خللی وارد کرده است .همچنان که تکبیرهای مردم روز به روز بلندتر و محکمتر می شود .

 اما مهمترین خبر امروز تمدید مهلت بررسی ارا توسط رهبری است . این امر ٬ یعنی افزودن پنج روز دیگر به مهلت شورای نگهبان می تواند دو دلیل عمده داشته باشد . این چیزی است که به ذهن من می رسد :

ــ می خواهند در این چند روز موج جدید و شدیدتر سرکوب را به راه بیندازند و بدین وسیله بعد از اعلام این که نتیجه انتخابات به قوت خود باقی است مشکل چندانی نداشته باشند و اوضاع در حد قابل کنترلی باقی بماند

ــ یا این که قرار است نتیجه انتخابات باطل شود و این چند روز وقت نیاز دارد تا از شوک این خبر کاسته شود .

باری . به نظر می رسد دلیل اول احتمال بیشتری داشته باشد . به هرحال فعلا اقایان تلویحا تا سه ملیون رای را به عنوان تخلف  پذیرفته اند . یادتان هست که قبل از انتخابات هزار بار اعلام کردند که با سازوکار فعلی انتخابات امکان تقلب و تخلف صفر است ؟ کسانی که مدعی این موضوع بودند الان چه جوابی دارند ؟ واقعا مسئول خون های ریخته شده چه کسی غیر از این اقایان است ؟

 اگر در این انتخابات تقلب نمی شد مردم تا این حد عصبانی می شدند ؟ کسی ممکن بود بیاید تظاهرات کند ؟ مگر در انتخابات قبلی که احمدی نژاد رای آورد و اصلاح طلبان بازنده شدند کسی اعتراض کرد ؟ 

البته فعلا طبق معمول شرمنده که هیچ ٬ اقایان طلبکار هم هستند و می فرمایند سه ملیون رای در نتیجه انتخابات تاثیری ندارد !!! مدام از صبح تا شب فریاد می کشند که مسئول این اتفاقات آقای موسوی است یا اقای کروبی است . خیر ٬ آنها هیچ تقصیری ندارند . این شمائید که مسئول مستقیم این کشته ها و این خسارات هستید .این شما هستید که بدتر از اسرائیل و آمریکائید و با سرنوشت مردم کشورتان به این راحتی بازی می کنید .  اتفاقا عملکرد سه کاندیدای دیگر جای تقدیر دارد . واقعا آفرین به موسوی و کروبی که تا این حد محکم ایستاده اند .

موسسه چتم هاوس که یک موسسه آماری است تحلیل بسیار جالبی بر نتایج انتخابات ایران داده است . طبق بررسی آنها احمدی نژاد با شرایط زیر می توانست صاحب بیست و چهار ملیون رای باشد :

 فرض می کنیم احمدی نژاد یازده ملیون رای از انتخابات قبلی را داشته باشد . یعنی همه آنها به او رای داشته باشند !  حالا نیاز به سیزده ملیون رای دیگر هست که مجموع به بیست و چهار ملیون برسد یعنی :

ده ملیون و ششصد هزار نفر از مردمی که در انتخابات قبلی شرکت نکردند در این انتخابات شرکت کنند و البته همگی به احمدی نژاد رای دهند !

چهل و چهار درصد اصلاح طلبان ( یعنی کسانی که در انتخابات های قبلی به کاندیداهای اصلاح طلب رای داده اند ) هم به احمدی نژاد رای بدهند ! یعنی از هر دونفر اصلاح طلب یکی شان به احمدی نژاد رای داده است !

نکته بسیار جالب این که آرای کروبی در استان لرستان و جاهای دیگری که از لحاظ قومی با اقای کروبی یکی هستند به میزان یک دهم انتخابات قبلی است !!! یعنی از هر ده نفری که دفعه قبل به کروبی رای داده اند حالا فقط یک نفر به ایشان رای داده است !

البته طبق معمول همه آنها هم به احمدی نژاد رای داده اند !

صاف و ساده آدم کف می کند از این همه محبوبیت جناب احمدی نژاد ! نکته جالب این که در استان های یزد و مازندران میزان مشارکت بالاتر از صد درصد است ! در چهار استان دیگر هم میزان مشارکت بالاتر از نود درصد است !!!

 می خواهم بدانم کسی ممکن است در مخدوش بودن این انتخابات تردید  داشته باشد ؟ یعنی این آمار مضحک جای شکی برای آدم باقی می گذارد ؟

آمار به کنار ٬ عملکرد جناب احمدی نژاد در این چهارساله به گونه ای بود که در هر گوشه و کنار مردم داشتند از او انتقاد می کردند . سیاست خارجی و مدیریت داخل کشور ٬ افتضاحاتی مثل ماجرای کردان و هاله نور و مشائی و دروغ های پی در پی ایشان در آمارها و صد البته سه باخت سنگین در مناظره ها و....واقعا چطور ممکن است که این اقا در ایران بیست و چهار ملیون رای به دست بیاورد ؟ جالب این که مخالفان این قضیه هم همگی یا خس و خاشاک هستند و یا ازاذل و اوباش و یا فریب خورده و جیره خوار دشمنان خارجی ...

باری . یک موضوعی هست که در این چند روزه ذهن من را مشغول کرده است . این قضیه انتخابات به گونه ای است که آدم احساس می کند عمدی است . یعنی طراح این تقلب سعی کرده پوست خربزه ای زیر پای نظام بیندازد و صد البته به خوبی هم موفق شده است . از طرف دیگر حمایت رهبری از چنین رئیس جمهوری هم بسیار شک برانگیز است . به این دلیل ساده که اصولا صحت این انتخابات و همچنین عملکرد احمدی نژاد به هیچ وجه قابل دفاع نیست .

اگر به رفتار احمدی نژاد در مناظره ها دقت کرده باشید دقیقا رفتار کسی بود که کاملا تنها مانده است و به هر خار و خاشاکی چنگ می اندازد .

اما مواظب باشید . من فکر می کنم در این چند روز اینده باید منتظر یک اتفاق بزرگ باشیم . چیزی که نمی شود حدس زد چیست . تمدید قضیه بررسی صحت انتخابات و یک سری موضوعات دیگر بیانگر یک اتفاق عجیب است . مطمئن باشید در این چند روز اینده یک اتفاق باورنکردنی خواهد افتاد .

به هرحال چیزی که مسلم است . رفتار مردم در این قضایای اخیر واقعا عالی است و جای تقدیر دارد . این همبستگی و این انضباط در ملت ایران برای همه حیرت انگیز است . علی رغم تمام کارشکنی ها و سعی و تلاش برای جلوگیری از اتحاد مردم و ممانعت از سیستم های خبررسانی . با این اوضاع اینترنت و اس ام اس هائی که نزدیک ده روز است از مدار خارج شده . جنگ روانی مشمئز کننده صدا و سیما و خیلی موارد دیگر . علی رغم گلوله و توهین و باتوم . هنوز این مردم هستند که می گویند نه...

 درود به ایران

 

 

پی نوشت : من بادکنک ها را امتحان کردم . خیلی بامزه و سرگرم کننده است . اتفاقا بهترین راه برای بیان اعتراض در شهرستان ها همین است .توصیه می کنم امتحان کنید و البته مواظب باشید . گاز با کسی شوخی ندارد .

پی نوشت : دوستانی که در جریان نیستند .موضوع پر کردن بادکنک ( ترجیحا سبز ) با گاز شهری است . گاز شهری سبک تر از هوا است و بنابراین مثل هلیم عمل می کند و بادکنک به هوا  خواهد رفت . اگر بادکنک سبز نیست بهتر است به آن روبان سبز ببندیم . و اما ملاحظات :

اول این که بادکردن بیش از حد این بادکنک ها منجر می شود بادکنک ارتفاع زیادی بگیرد و هم از دیدرس دور شود و هم این که در ارتفاع بالا به دلیل افت فشار هوا بترکد . البته اگر زیاد بالا برود هم به تدریج و با نشتی تدریجی گاز پائین خواهد آمد . به هرحال بهتر است خیلی بادش نکنیم .

دوم این که مواظب باشید . در مجاورت این بادکنک ها و موقع پر کردنش سیگار نکشید . مهمتر از همه به هیچ عنوان از گاز کپسول ( بوتان و مشابه ) استفاده نکنید چون بسیار خطرناک است . از گازهائی مثل گاز فندک و هر نوع گاز مایع دیگر به هیچ وجه استفاده نکنید .

سوم این که می شود چند تا بادکنک را به هم بست و چیزی شبیه به پوستر و..را با آنها هوا کرد . و دیگر این که بد نیست این کار در زمان های مشخصی صورت بگیرد که نمود بیشتری داشته باشد . در نهایت هم این کار را روز انجام دهید ! شب هوا تاریک است ! کسی نمی بیند !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

دوشنبه شب . تهران . آخرین خبرها...

 

اول از همه  تاخیر داشتم  در اپ کردن این وبلاگ ٬ بگذارید به حساب گرفتاری زیاد و عفو فرمائید .

امروز برای من روز شلوغی بود . هزارجا باید می رفتم .

صبح رفتم خیابان گاندی . از آنجا رفتم طرف دانشگاه تهران و ماشین را در یکی از کوچه پس کوچه های کنار دانشکده  دامپزشکی پارک کردم . 

می خواستم حتما به راه پیمائی برسم . این به شرطی بود که همه کارهایم تا ساعت چهار یا پنج تمام شده باشد .

بازار تهران ساعت دوازده ظهر .

بازار مثل همیشه است . دستفروش ها فریاد می زنند و صدای جرینگ جرینگ درشکه به گوش می رسد . این درشکه ها تازه راه افتاده اند . من هنوز سوار نشده ام . باید خوب باشد .

مادر و دختری کلی خرید کرده اند . خریدها بار یک چرخ دستی است که کارگری آن را می راند . مادر می گوید یک لحظه وایستا و بعد بدو بدو می رود سراغ دستفروشی که روتختی هایش را حراج کرده است. دختر آه می کشد و می ایستد .  خسته شده و کلافه است . احتمالا آمده اند برای خرید جهیزیه . دخترک زیباست و عروس قشنگی خواهد شد . عمر ندا به این خریدها نرسید . مطمئنم مادر ندا تا آخر عمر با دیدن هر عروسی اشک خواهد ریخت .

بر می گردم شرکت . ساعت پنج می آیم بیرون  . توی راه با خودم فکر می کنم که همه چیز آماده است . جیپ همان حوالی . البته نزدیک میدان انقلاب پارک شده و خانه دائی هم همان نزدیکی ها است . اگر اتفاقی بیفتد می توانم بروم آنجا .

میدان انقلاب ساعت شش عصر .

به اندازه هرعابر سه تا پلیس یا بسیجی هست . قدم به قدم ایستاده اند . بسیجی ها با باتوم و یگان ویژه با مسلسل . بعضی ها هم وسایل ضد شورش دارند . حتی اگر برای دیدن ویترین مغازه هم مکث کنی بلافاصله مجبورت می کنند که حرکت کنی . برو اقا . برو اینجا نایست . انقدر نیرو هست که آدم فکر می کند قرار است ارتش عراق حمله کند .

مردم راه می روند و با خشم به آنها نگاه می کنند . چشم در چشم . آنها اغلب نگاهشان را می دزدند . همگی درجه دار کادر هستند و بسیار به ندرت پرسنل وظیفه را می بینی . این یعنی به وظیفه ها اعتمادی نیست . واقعا هم همینطور است . سرباز وظیفه به درد حمله به مردم نمی خورد . اگر دشمن خارجی باشد می توانید روی آنها حساب کنید . اما زدن مردم ...

از کنار یک عده بسیجی می گذرم . جوان بیست ساله ای با اصرار از فرمانده می خواهد که برود . می گوید حالم خوب نیست  . فرمانده که مرد چهل ساله ای است می گوید توی این موقعیت کجا می خوای بری ؟  دلم می خواهد از او برسم مگر چه خبر است ؟ مردمی که دلشان می خواهد در سکوت راه پیمائی کنند . همین .

وانت لندکروز های گارد کشی شده در تعداد زیاد . همه جا هستند . مخصوصا توی کوچه ها پارک شده اند . قسمت بار آنها چیزی شبیه به قفس دارد . روز شنبه نیروهای یگان ویژه دست هایشان را به هم می دادند و چیزی شبیه به زنجیر درست می کردند . بعد مثل تور ماهیگیری مردم را احاطه می کردند و می راندند به سمت ماشین ها . همینطور فله ای .

 غیر ممکن است که بشود در این خیابان راه پیمائی کرد . تاکتیک آنها این است که از همان ابتدا مانع تجمع مردم بشوند . راهش این است که ملت از فرعی ها به صورت گروهی وارد خیابان انقلاب بشوند .

با همین فکر وارد خیابان فرعی می شوم که موازی خیابان دامپزشکی است . زهی خیال باطل . اینجا از انقلاب هم بیشتر هستند . سر هرکوچه کوچک بن بست هم نیرو گذاشته اند . بسیجی ها قدم به قدم ایست بازرسی راه انداخته اند . سرهرتقاطع . هر چهار راه .

سوار جیپ می شوم . عصبی و غیض الود . هر آدمی این همه پلیس و سرباز ببیند کلافه می شود . حتی درون پادگان هم چنین جوی برقرار نیست . یکی نیست به این آقایان جان بر کف حالی کند که ما مردم هستیم .مردم عادی ٬ همین . نه جیره خوار  انگلیس هستیم  و نه هاشمی به ما حقوق و مواجب می دهد .  هنوز پنجاه متر نرفته ام که می گویند بزن کنار .

پیاده می شوم . یکی شروع می کند به گشتن . صدای بوق می شنوم . سرم را بر می گردانم می بینم یکی از بسیجی ها نشسته پشت فرمان جیپ .

دچار یکی از آن عصبانیت های وحشتناک شده ام . خودم هم می دانم دیگر هیچ کنترلی ندارم . به درک ٬ فوقش کتک می زنند یا یکی دوشب بازداشتگاه .

 می روم کنار ماشین ٬صدایم می لرزد .  می گویم کی به تو اجازه داد بشینی پشت فرمون ؟ پسرک بیست ساله است . می گوید : می ترسی بخورمش ؟ 

می گویم نه ٬ می ترسم کثیفش کنی !

یکی که سن بیشتری دارد . با حالت تهاجمی نزدیک می شود . نگاه می کنم توی چشمهایش . سرش را بر می گرداند به سمت دیگران ٬ می گوید فکر کنم  ایشون  مشکلی داره ! با دست اشاره می کند و شروع می کنند دوباره خیلی دقیق ماشین را می گردند . خیالم راحت است که  هیچ چیزی توی ماشین نیست . یکی پیاده می شود . یک کولیس ( وسیله ای برای اندازه گیری دقیق اجسام ) از زیر صندلی پیدا کرده و پیروزمندانه بالا گرفته است . کولیس زیرنور برق می زند . احتمالا طرف فکر می کند این یک نوع سلاح سرد است ! بلند می پرسد این چیه ؟!

خنده ام می گیرد :  اگر مدرسه رفته بودی می دونستی ! توی کتاب علوم یا حرفه و فن اسمش رو نوشتند !

آن که ارشد است : انگار خوشمزه هم هستی !

می پرسم : خوشمزه بود ؟!

یکی که مسن و قد کوتاه است و قیافه ای شبیه باباهای مدرسه دارد جلو می آید و من را سوار جیپ می کند و می گوید اینها برای امنیت شما زیر افتاب ایستاده اند ! انصافا حضور بابای مدرسه یک امداد غیبی بود . وگرنه بسیجی های جان برکف دمار از روزگارم درمی آوردند . من گاهی هیچ کنترلی روی زبانم ندارم . روزی سر سبزم را به فاک خواهد داد .

یک پراید با سه تا دختر و چراغ های روشن می اید . فوری جلویش را می گیرند .

راه می افتم به سمت خانه . توی راه خیلی ها را می بینم که راهشان را بسته بودند و نمی گذاشتند به طرف راه پیمائی بروند . ظاهرا شنبه خونین چندان تاثیری بر عزم مردم نگذاشته است .

انگار دیشب در سعادت اباد باز هم درگیری بوده است . روز یک شنبه ضد و خوردهای پراکنده در بعضی نقاط . علی الخصوص میدان ونک برقرار بوده است .

تهران از ساعت سه و چهار عصر به طرز عجیبی خلوت می شود . مثل ایام عید یا روزهای تعطیل .

فائزه هاشمی را ازاد کردند . دلیل دستگیری اش خیلی مضحک بود . فرمودند چون وسط جمعیت بود و حضورش رسانه ای ! شده بود دستگیرش کردیم تا از ایشان حفاظت کنیم !

هرچه زمان به جلو می رود مردم بیشتری در راه پیمائی ها و تحرکات مختلف حضور پیدا می کنند . آدمهائی  که عمرا  اهل این حرفها نبودند به تدریج جذب معترضین می شوند . دو نمونه جالب ٬ از دخترهای آشنا دیدم . در همسایگی ما دخترخانم فشن و خشنی ! زندگی می کند که برای خودش هزارماشالله دافی است و یک کوپه هم دارد . امروز عصر داشت می رفت توی پارکینگ که دیدمش با پای چشم و گونه کبود . گفتم  چی کار کردی که طرف زده لهت کرده  ! گفت مال راه پیمائی شنبه است !

امروز دست بسیجی ها باتوم فنری دیدم . دسته لاستیکی دارد و بدنه اش یک نوع فنر بسیار محکم است . چیز وحشتناکی است . مخصوصا که فلزی هم هست .

شورای نگهبان می گوید چهارشنبه نتیجه بررسی ها را اعلام می کند . از فحوای کلام اقای سخنگو مشخص است که نتیجه به نفع احمدی نژاد خواهد بود . نمی شود پیش بینی کرد که بعد چه می شود .

فقط می توانم با اطمینان بگویم که موسوی دست نمی کشد و کوتاه نخواهد آمد . ظاهرا با اعلام نتیجه بررسی ها دولت و اصلاح طلبان به بن بست خواهند رسید . طبق معمول آرزو می کنم نتیجه هرچه هست به نفع مردم باشد . بدون خونریزی بیشتر و تلفات .

یاد آن مصرع حافظ می افتم ٬ دستی از غیب برون اید و کاری بکند ......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت   توسط سهیل  | 

 

death proof soundtrack songs
Free Music | free Mp3