تبليغاتX
عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک

آئین تقوی ما نیز دانیم . لیکن چه چاره با بخت گمراه..

500.000

 

امروز شمارنده وبلاگ را دیدم ٬ رقم  299۰۰۵ را نشان می داد . با احتساب تعداد متوسط خواننده های این وبلاگ . چند ساعت بعد می شود سیصد هزار تا  سر راست .

 حدود چهار سال است که وبلاگ می نویسم . قبلا در پرشین بلاگ بودم . به همین نام ٬ یعنی عقاید یک دلقک ٬ وقتی از آنجا به بلاگفا آمدم  وبلاگ قبلی دویست هزار را پر کرده بود . بین شما هستند دوستانی که از آن موقع با من همراه بوده اند . به هرحال اگر مجموعش را حساب کنیم می شود  چیزی حدود پانصدهزار بازدید .

این پست به همین مناسبت است .

 

پایانی ندارد این خانه

که من در آن پائیز را

آغاز کردم.....

 

 وقتی از خودت و روزمرگی هایت  می نویسی ٬ وبلاگ چیزی شبیه به دفترچه خاطرات می شود . فکر می کنم بتوانم بگویم در تمام این مدت من همه خواننده ها را محرم دانسته ام و از همه چیز نوشته ام . خوب و بد . همه چیز .

از دوران کودکی خاطره ای دور و مبهم دارم . آن موقع به مناسبت شغل پدرم در شهرستان زندگی می کردیم . یادم هست ایستاده بودم و قاصدکی را پر پر می کردم . دانه دانه به دست باد ٬ تصور می کنم وبلاگ نویسی هم چیزی شبیه به این است . روزها را در فضای لایتناهی رها می کنی . روز به روز .

گاهی آرشیو را می خوانم و از یادآوری بعضی خاطرات متعجب می شوم . حسن چنین وبلاگی این است که بعضی چیزها را فراموش نمی کنی ٬

در واقع در زندگی روزمره مه غلیظی از ملال هر خاطره و هر حادثه ای را به محض رخ دادن احاطه می کند . خیلی اوقات سعی می کنم چیزی را به یاد بیاورم و پاسخ چنین سئوالی همیشه برای من این است : از من نپرس ٬ یادم نیست .

اینجور موقع ها این وبلاگ به دادم می رسد . حافظه وبلاگ قوی است . هیچ چیز را فراموش نمی کند .

 من در ابتدای راه  قول داده بودم  خودم باشم و  برای خودم بنویسم . اغلب اوقات هم همینطور بوده است . لجوجانه سر قولم ایستاده ام . برای من مثل این است که با خودم حرف می زنم . وقتی کسی با خودش حرف می زند به نوعی می خواهد از وجود خودش مطمئن باشد . شنیدن صدای خودش او را از ابرهای غلیظ  شک و تردید دور نگه می دارد . محتاج اطمینانی است که هیچ وقت به دست نمی آورد . شاید برای من هم همینطور باشد .

 نوشتن برای من مهم هست و نیست . هست برای این که زیاد نوشته ام . نیست برای این که هیچ وقت دنبال تبدیل وبلاگ به سایت یا چنین چیزهائی نبوده ام . حتی قالب این وبلاگ هم یک قالب حاضری است .

هست برای این که هفته ای حداقل دو پست نوشته ام . گیرم زمانی یک شب در میان می نوشتم ٬ و نیست برای این که این نوشتن هیچ گاه جدی نبوده است . سرسری و سریع و بدون هیچ گونه بازخوانی یا تغییری . نهایتا نیم ساعت از وقت من را می گیرد . عطشی برای در میان گذاشتن بعضی مسائل  ظرف نیم ساعت .

حتی کسی که مثل من تا این حد شلخته می نویسد گاهی لحظه های خوب دارد . مثل روزی که ناغافل متوجه شدم روزنامه کلمه سبز قسمتی از پست آن روز من را چاپ کرده است . یا همین چند روز پیش که یکی از دوستان ٬ روزبه  لینکی به من داد . ماجرای یک بازی بود در وبلاگ از پشت یک سوم که از خواننده ها پرسیده بود دوست دارید با کدام یک از وبلاگ نویس ها چائی بخورید ؟ ده نفر  به انتخاب خواننده ها گزینش شدند که من نفر دهم بودم . قبول شدن با نمره ناپلئونی در امتحانی که از آن خبر نداشتم .

یا این که اتفاقی از طریق کانتر ورودی وبلاگ  متوجه شدم در توئیتر صفحه ای به نام سهیل بازان هست ! جالب اینجا است که خودم نتوانستم بروم ببینم چیست ! آخر من عضو توئیتر نیستم و حتی فیس بوک را هم چندان نمی شناسم . به هرحال امیدوارم منظور از سهیل بازان یعنی کسانی که این وبلاگ را می خوانند .  یا شاید منظور بازی با خود سهیل باشد ؟!

آن شنبه نحس ٬ همان  که روز قبلش رهبر در نماز جمعه برای معترضان خط و نشان کشید . تعداد خواننده های این وبلاگ به هشت هزار و پانصد نفر رسید . الان هم خیلی ها با سرچ کهریزک به این وبلاگ می رسند . من سعی کردم مثل یک دوربین مستند ٬ هر آن چه می بینم بنویسم . می دانستم خیلی ها به دلیل گرایشات سیاسی خبرگذاری ها به صحت و سقم اخبار آنها شک دارند . سعی کردم دریچه ای باشم رو به اتفاقات  تهران ٬ برای دوستان شهرستانی یا خارج از کشور .

من از این نوع نوشتن نمی ترسیدم . می دانستم خطوط قرمز کجاست و مرزها کدام است . هرچند خیلی از دوستان به خاطر لطف و محبتشان برای من نگران می شدند و سعی می کردند من را منصرف کنند . در این میان ابلهانی هم بودند که  ادای سپاه پاسداران ٬ و یا لوس بازی های  تهدید آمیز در می آوردند . همین حالا هم  گاهی نظرات پر از فحش و بد و بیراه را دریافت می کنم . نفرت و خصومتی دارند که دلیلش را نمی دانم . یاد گرفته ام این کامنت ها را نخوانده پاک کنم ٬ فکر می کنم اغلب وبلاگ نویس های با سابقه این کار را به خوبی بلد باشند .

 بگذریم .

به واسطه عکس این جیپ کذائی ٬ چندبار دوستانی در خیابان آشنائی داده اند و محبت داشتند . تجربه بامزه ای است . بارها توسط شما به نمایشگاه های مختلف یا تئاتر دعوت شده ام . چندبار دیر رسیده ام و چند بار فقط موفق شده ام در نیمه اول برنامه یا کنسرت شرکت کنم و هیچ گاه هم این دوستان از این چیزها دلگیرنشده اند . یا حداقل به روی من نیاورده اند . چه آدم های خوبی بودند !

اولین وبلاگی که خواندم وبلاگ آرمیتا بود . حالا دیگر این وبلاگ وجود ندارد . بسیار خوب می نوشت . خیلی هم جذاب به نظر می آمد . برای او نظرات بسیار طولانی می نوشتم . به واسطه جریانی که آن روزها برای من اتفاق افتاد . زخم خورده و دلگیر و گیج بودم . واضح بگویم . گرگ هاری بودم که در کوچه های این شهر می دوید ـ می گریخت ٬ بعد به این فکر افتادم که خودم وبلاگ بنویسم . این نام هم خیلی ساده انتخاب شد ٬ کتاب عقاید یک دلقک هاینریش بل روی میز افتاده بود . طبل حلبی اثر گونترگراس هم گزینه دیگری بود . من اولی را انتخاب کردم .

اینجا ۷۳۲ نظر خصوصی هست . هیچ کدام را پاک نکرده ام . موضوع مشخصی نیست . در واقع راجع به همه چیز اینجا نظر هست .

  قضیه مشاوره و درمان بالینی هم خوب از آب در آمد . حدود هجده نفر از دوستان را در حال حاضر می بینم . سه نفر مرد و بقیه خانم هستند . چیزی در همین حدود متقاضی هم در لیست انتظار هست  که متاسفانه هنوز فرصتی پیش نیامده و شرمنده این عزیزان هستم . هرچند با تاخیر ٬ ولی قطعا با تک تک شما تماس خواهم گرفت و وقتی را معین می کنیم . اگر عمری بود همین فردا با چند نفر تماس می گیرم .

در کلینیک لزومی نداشت نگران تعیین وقت و میزان کردن جلسات باشم . ولی اینجا منشی ندارم و باید این کار را خودم انجام بدهم ٬ باور کنید کمی مشکل است . ان هم برای موجود گیجی مثل من ! هرچند فعلا اشتباهی پیش نیامده است . سعی کردیم از فضای کلاسیک  کلینیک و مطب فاصله بگیریم . چای می خوریم و سیگار می کشیم  و حرف  می زنیم . انگار در خانه ات هستی و دوستی به دیدنت می اید . کل ماجرا چیزی شبیه به همین است .

از این هم بگذریم .

زیاد حرف زدم ؟ عیب ندارد . اجازه بدهید این پست کمی طولانی باشد .

از آن موقع که تازه شروع کردم . چهار پنج سال پیش ٬ قطعا نثر و  نوشتن من خیلی تغییر کرده است . خودم نه چندان ٬ همان آدمی هستم که قبلا بودم . حالا با کمی موهای سپید . این مسئله هیچ وقت من را نگران نمی کند ٬ نه ٬ من حتی بزرگ هم نشده ام تا چه برسد به پیری ٬ احساس می کنم همان کودکی هستم که رو به باد ایستاده و گل قاصدکی را پر پر می کند .

در آذربایجان معتقدند قاصدک نامه ای است از کسی که دوستت دارد ٬ امروز ویزای ماشا آمد . در اوایل هفته آینده پرواز می کند . یک جای دور ٬ خیلی دور .

دوست دارم یک روز افتابی ٬ یک روز خوب ٬ وقتی رو به باد ایستاده قاصدکی به دستش برسد . و بعد  یادش بیاید که من در اینجا نوشته بودم قاصدک نشانه چیست . واقعیت این است که نه باد و نه نسیم و نه ابرها ٬ هیچ کدام نیازی به ویزا ندارند ٬ برای آنها فاصله بی معنی است . فقط ما آدمها دور می شویم . انسان سرگردان است ٬ سرگردان ابدی . می چرخد . هرکدام به دنبال چیزی یا کسی آواره  ایم . هرچند ممکن است بعضی ها مثل صخره به زمین چسبیده باشند . ولی شما باور نکنید .

باز هم بگذریم . 

 ٬ تصور می کنم با توجه به کثرت زیاد وبلاگ ها در ایران و یا حتی جهان ٬ هر اتفاقی ٬ چه کوچک و بزرگ بالاخره در یک وبلاگ ثبت می شود .  اتفاقات بزرگ سیاسی و یا  مسائل بی اهمیت ٬  بگو مگوی زوجی در یک رستوران ٬ بالاخره وبلاگ نویسی در آن اطراف هست و در آن نکته جالبی پیدا می کند که  در وبلاگش بنویسد .

 وبلاگ نویس می نویسد . از اتفاقات یا تفکرات ٬ او می نویسد . نوشتنی که پایانی ندارد . در واقع مسئله سوژه ها نیستند . این فقط یک روبنا است . وبلاگ نویسی خیلی شبیه به روان کاوی است . او سعی می کند چیزی بگوید . چیزی بگوید اما نمی داند چیست . فقط می داند کلامی در گلویش گیرکرده است . او هزار صفحه حرف می زند ٬ حرف می زند و آن جمله جادوئی را نمی یابد .

 قبلا هم اینجا اعتراف کرده ام . من به ندرت وبلاگ می خوانم . بیشتر دوست دارم وبلاگ های دورافتاده و منزوی را کشف کنم . در چنین وبلاگهائی ممکن است چیزهای خاص یا نابی را پیدا کنید .

 گاهی وبلاگ ها غمگین هستند . بارها با شنیدن صدای چنین وبلاگ های کوچک و غمگینی گریسته ام . مثل آواز حزن آلودی است که از دور به گوش می رسد . زمزمه ای که با باد می اید .....

 

خوب . این هم از این ٬ راستش اول تصمیم داشتم به خواننده پانصد هزارم یک هدیه بدهم ٬ یک مرسدس آخرین مدل یا یک ساعت دیواری با ارم شبکه سه ! بعد بین این دوتا گیج شدم و نتوانستم هیچ کدام را انتخاب کنم . بنابراین قضیه منتفی شد . انشالله اگر عمری بود در اینده برای خواننده ای که رتبه یک ملیون را کسب کند یک هدیه خوب می دهم ٬ ولی نه بازهم نمی شود .  چون دارندگان چنین رتبه ای قادر به انتخاب رشته نیستند ! بنابراین بازهم منتفی می شود . حیف شد !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

تهران در روز قدس

 

علی رغم فشار سنگین تبلیغاتی دولت و تلویزیون برای جلوگیری از حضور سبزها در روز قدس ٬ تهران امروز شاهد حضور گسترده طرفداران اصلاحات در راه پیمائی روز قدس بود .

خبرگزاری های مختلف گزارش های متفاوتی از جریان امروز دادند . فارس و ایرنا ٬ رسانه های تندرو طرفدار دولت هردو از روزه خواری طرفداران موسوی گلایه کرده اند و همچنین حملات گروه های فشار یا به قول این خبرگزاری ها مردم !  به موسوی و کروبی نیز تایید شده است .

بلوار کشاورز یکی از مکان های تجمع طرفداران اصلاحات بود . آنها مسیر خود را از بقیه جدا کردند و  از خیابان ولیعصر  به سمت شمال حرکت کردند .

شعار اصلی سبزها : نه غزه نه لبنان ٬ جانم فدای ایران   بود .

باری ٬ دیروز سپاه پاسداران یک اطلاعیه داد و در آن با تهدید اراذل اوباش سیاسی ( اصطلاح جدید ! ) گفت که با هرگونه حرکات تفرقه انگیزانه در راه پیمائی روز قدس به شدت برخورد خواهد شد . همچنین صدا و سیما نیز به کرات برنامه ها و مصاحبه هائی برای جلوگیری از این امر انجام داد .

خبرهای مختلفی از درگیریهای پراکنده امروز به گوش می رسد . خبرگزاری های طرفدار دولت از پرتاب گاز اشک آور توسط محافظان کروبی خبر داده اند !

همچنین در بازی فوتبال امروز بین استقلال و استیل آذین نیز شعارهای بسیاری بر ضد دولت داده شده است .

خوب ٬ راستش من خودم اصلا فکر نمی کردم امروز خبرخاصی باشد . وقتی رهبری در سخنرانی آخر خود راجع  به تفرقه در روز قدس هشدار داد همه فکر می کردند هرکس به این راه پیمائی برود باید پی زندان را به تن خود مالیده باشد . یا حداقل کتک خوردن و شاید بدتر از آن....

ولی با کمال تعجب حضور سبزها زیاد و پر رنگ بود . حداقل می شود گفت کاملا کافی بود . بدترین جنبه روز قدس برای دولت حضور گسترده خبرنگارهای خارجی است که برای پوشش خبری این جریان آمده بودند . بدین ترتیب تمامی این اتفاقات توسط آنها به دقت پی گیری می شود و این اصلا خوشایند جناح حاکم نیست .

یک خبرگزاری خارجی هم از تیراندازی به مردم خبرداده  که البته بلافاصله توسط دولت تکذیب شده است .

نهایتا این که سناریوی ربودن اجتماعات قانونی توسط طرفداران اصلاحات در حال پی گیری و انجام است و این یک تهدید واقعی برای دولت است .

کاملا قابل تصور است که رفته رفته چنین تجمعاتی به خشونت و درگیری کشیده شوند  . ماجرای دادگاه ها و هزار و یک ترفند دیگر توسط جناح حاکم نیز موثر بود . قطعا این تبلیغات تا حدی تاثیر گزار هستند ولی ظاهرا نه آنقدر که بتواند جلوی چیزی را بگیرد .

نکته جالب دیگر این که امشب دوباره صدای الله اکبر در تهران به گوش می رسید . در محله ما تا دوهفته قبل این صدا را می شنیدید . بعد دیگر ساکت شد تا امشب . باید دید ایا ادامه پیدا می کند یا خیر ؟

 

پی نوشت : دوستان در ستون نظرات به مسئله ف ی ل  ت ری ن گ  عنایت داشته باشند . با کمال احترام کامنت هائی که حاوی الفاظ زشت باشند تایید نخواهد شد . الباقی نیز هرچه باشد مطابق معمول تایید خواهد شد . مرسی .

پی نوشت : دسترسی و مدیریت وبلاگ بی نهایت سخت و تقریبا غیرممکن شده است . سرعت اینترنت به شدت افت کرده و بسیاری از سایت ها در دسترس نیستند . بدیهی است که این قضیه کاملا عمدی و برای جلوگیری از ارسال اخبار و فیلم های روز قدس است . واقعا آفرین به این مردم ٬ هیچ کس فکر نمی کرد به این راحتی تمام فعالیت های تبلیغاتی دولت بر ضد اصلاحات نقش بر اب شود . قطعا پس از این تمام مناسبت ها و راه پیمائی های مختلف در اختیار مردم خواهد بود .

نکته جالب سفر احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی او است که در همین هفته اینده انجام خواهد شد . بدیهی است این دفعه احمدی نژاد در آمریکا روزگار سختی را خواهد گذراند . مخصوصا این که تمام ایرانی های ساکن آمریکا برای آمدن احمدی نژاد و انجام تظاهرات لحظه شماری می کنند !

در یک کلام . جنبش اصلاحات بعد از راه پیمائی روز قدس جان دوباره ای گرفته و کاملا مشخص است که این قضیه با برگزاری دادگاه های فرمایشی و تبلیغات آنچنانی تمام نمی شود . حالا به جائی رسیده ایم که می شود گفت دیگر هیچ چیز نمی تواند جلوی این حرکت را بگیرد . هرچند از این طرف آنها هرکاری بتوانند می کنند و در این یکی دو روز اخیر نیز دستگیری ها دوباره شدت گرفته است .

 

در ضمن روز جمعه نه تنها تهران ٬ بلکه شهرهای اصفهان ٬ تبریز ٬ مشهد ٬ شیراز نیز صحنه اعتراضات مردمی بودند .

 

درود به ایران  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

مشاغل سخت و زیان آور


لابد تا به حال اسم مشاغل سخت یا زیان آور را شنیده اید . این شغل ها به نوعی هستند که برای سلامتی زیان آور هستند و یا شرایطی دارند که باعث ضرر و زیان های جسمی یا روحی می شوند . مثل کار در معدن و ....

چند روزی هست که رسیور ماهواره خانه من یک جورائی عجیب غریب شده و فقط چند تا کانال را نشان می دهد . یکی دوتا ایتالیائی و همچنین کانال PMC

خلاصه این که دیشب من نیم ساعتی نشسته بودم پای این کانال و یک صحنه هائی دیدم که واقعا دل آدم ریش می شد . من با دیدن این صحنه ها به این نتیجه رسیدم که در ایران خوانندگی هم جزو مشاغل سخت و زیان آور است . می خواهم بگویم آدم وقتی می بیند کسی مثل شهره یا خواهرش ! شهرام با این همه سن و سال که معلوم است در حال عادی با واکر باید راه بروند مجبورند به خاطر یک لقمه نان این همه جست و خیز بکنند و...خوب آدم دلش می سوزه دیگه ! این بیچاره ها باید بیست سال پیش بازنشسته می شدند و می رفتند جائی مثل خانه سالمندان و بقیه عمر را استراحت می کردند . من اطلاع دقیق دارم که نصف بیشتر خواننده های ایرانی هنگام خواب دندان مصنوعی های خودشان را می گذارند توی لیوان اب بالای سرشان !

یا از اونها بدتر همین اقای معین هم مثال خوبی است . بیچاره از فرط کهولت تقریبا کور هم شده ولی ببین بیچاره باید چقدر فعالیت بکنه و عرق بریزد ؟!

یک نگاه سطحی به تاریخ موسیقی در ایران بیانگیر این واقعیت است که این عزیزان زحمتکش وقتی قبض روح را از جناب عزرائیل دریافت می کنند و به آن دنیا تشریف می برند . همین یکی دوماه پیش آخرین آلبوم خودشان را داده اند .

یا حتی چهره های جدیدی که مخصوصا در خانم ها طلوع کرده اند . یکی دوتا دیدم که متاسفانه اسم شریفشان یادم نیست . همین الان که تازه وارد این کار شده اند دیگر نفسی برایشان نمانده است . خوب البته از لاله زار تا لوس آنجلس راه درازی است ! خسته شده بیچاره .

بنابراین کاملا منطقی است که خوانندگی جزو مشاغل سخت و زیان آور باشد . شغلی که تا آخرین لحظه های عمر طول بکشد که شغل نیست . عذاب است . مخصوصا برای ملت بیچاره .

از آن گذشته سیاست هم همینطور است . مخصوصا در کشور عزیز و شهید پرور خودمان . از سال 57 تا حالا چند نفر از سیاستمدار های ایرانی بازنشسته شده اند ؟ فوقش دو سه نفر .

این هم از آن شغل ها است که تا لحظه دریافت قبض روح باید کار کرد . مخصوصا بیشتر سیاستمدارهای ما جزو طبقه محبوب و عزیز روحانی هستند . من اینجا یک سئوال دارم . یکی به من بگه این آخوندها چرا نمی میرند ؟!

واقعا چرا ؟ شما تا حالا شنیده اید یک آخوند فوت کند ؟! من که فکر نمی کنم تعداد آخوندهای فوت شده در این سی سال به دوسه نفر برسد که البته این دو سه نفر هم اغلب دچار سوانح و حوادث غیرمترقبه شده اند . البته حساب امام راحل جدا است و ایشان ارتحال کردند و فوت نکردند .

خلاصه این که فکر می کنم سیاست هم مثل خوانندگی باید برود توی لیست سیاه . شما هم اگر در فکر انتخاب شغل هستید روی این دو تا شغل را خط قرمز بکشید . تمام نمی شود لامصب !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

یک جمع بندی کلی در حد چند پاراگراف .

تصور می کنم اوضاع و احوال سیاسی به جائی رسیده که بشود یک جمع بندی کلی کرد . جنبش اصلاح طلب در این چند ماهه اخیر دچار ماجرائی شد که تقریبا می شود اسمش را یک شکست سنگین گذاشت . گیرم اگر نخواهیم بگوئیم کارش تمام شده و اندکی خوش بین باشیم .

حقیقت این است که اصلاح طلبان یک انتخابات برده را باختند و در ادامه تقریبا به کلی از فضای سیاسی ایران جارو شدند .

اگر گفتم جارو شدند به این دلیل است که انگار رهبری سیاسی اصلاح طلبان در حال انتقال به خارج از کشور است . فکر می کنم این بدترین اتفاق ممکن است و جناح مقابل هم همین هدف را در این مدت اخیر دنبال کرده است . یعنی تبدیل آنها از یک نیروی فعال و حاضر در جامعه به یک جریان خارج از کشور و در نهایت اختصاص چند کانال تلویزیونی و رسانه ای . والسلام .

خوب . گیرم شما در یک موقعیت خاص نشسته اید پای صحبت های یکی از آنها که بالفرض از لوس آنجلس صحبت می کند و شما را ترغیب می کند که در فلان روز بروید بیرون و شعار بدهید . متاسفانه این با یک فراخوان از داخل تهران بسیار متفاوت است . می خواهم بگویم ما موسوی را در تهران خیلی بیشتر قبول داریم .قطعا با خروج او از کشور ریزش زیادی در سبزها صورت می گیرد . هرچند این اتفاق  خیلی امکان وقوع ندارد .

در هفته گذشته دفاتر حزب اعتماد ملی به اضافه دفاتر پی گیری اوضاع اسیب دیدگان انتخابات به اضافه دفتر روزنامه اعتماد ملی پلمب شده و علیرضا بهشتی هم دستگیر شده است . متاسفانه فقط یک قدم با دستگیری کروبی و موسوی فاصله هست . عملا کسی جز آنها باقی نمانده و تقریبا تمامی اعضای کلیدی ستادهای این دونفر دستگیر شده اند . هرچند از حق نگذریم . کروبی در این مدت عملکردی عالی داشته است و با جسارت تمام فعلا یکه تازی می کند . موسوی فعلا حرکت خاصی نکرده است و نگاه ها فعلا بیشتر معطوف به کروبی است و حداقل در پرونده تجاوزات کروبی توانست گوی سبقت را از همه بگیرد . قطعا موسوی و کروبی علی رغم هر اتفاقی حاضر به خروج از ایران نمی شوند و زندان در ایران را به خروج از کشور ترجیح می دهند . منتهی دشمنان این دو نفر حاضرند برای این کار هرکاری را انجام بدهند . جناح مخالف به هیچ اخلاق یا قانونی  پایبند نیست و این را بارها در عمل نشان داده است . به همین دلیل فشار سنگینی روی این دونفر هست .

چیزی که باعث شد من فکر انتقال رهبری سبزها به سرم بزند افشای دیدار مهدی هاشمی با سازگارا و مخملباف و نوری زاده در یک رستوران بسیار معروف در لندن است . مهدی هاشمی مدتی است به بهانه ماموریت از کشور خارج شده و فعلا گویا خیال بازگشت ندارد . من نمی دانم علت این دیدار در یک جای عمومی چیست ؟ قطعا او به خوبی می داند هر قدم او توسط سربازان گمنام امام زمان رصد می شود . چرا باید چنین کاری بکند ؟ یعنی یک هشدار است ؟ من اینطور فکر نمی کنم .بیشتر اینطور به نظر می آید که این یک مدرک جرم عالی علیه کسانی مثل کروبی است . و آنها را یک قدم دیگر به دستگیری نزدیک می کند . ایا با دستگیری موسوی و کروبی اتفاق خاصی می افتد ؟ یعنی شاهد یک تظاهرات و اعتراضات شدید هستیم ؟ نه من اینطور فکر نمی کنم . اعتراضاتی می شود ولی نه آنقدر که بشود به آن امیدی بست .

راستش را بخواهید من از این که هاشمی رفسنجانی به جبهه اصلاح طلبان پیوست اصلا حس خوبی نداشتم . او سیاستمدار خوش نامی نیست . عملا هم کار خاصی انجام نداده است . حداقل چیزی که ما در ظاهر می بینیم همین است . می شود هم یک حدس زد . یعنی مهدی هاشمی این گردهمائی را برای خوش خدمتی به اصولگراها یا جناح قالب انجام داده است . یعنی با این تندروی ها موقعیت اصلاح طلب ها را در داخل کشور به خطر انداخته و آنها را تبدیل به کسانی می کند که حاضرند با اپوزسیون خارج از کشور دست دوستی بدهند . چیزی که آنها همیشه به سختی انکار می کردند و همیشه گفته اند که قصد براندازی ندارند . در عمل هم هیچ کار خلافی نکرده اند ولی در عوض به تمامی این اعمال متهم شدند و تقاصش را هم پس می دهند . اصلاح طلب ها ابتکار عمل را از دست دادند و همین اصل باعث شکستشان بود . یعنی دفاعی و منفعل عمل کردند .

نمی دانم . فعلا اطلاعاتی که در دست ما آدمهای عادی هست انقدر نیست که بتوان حدس های دقیق زد . آخر با توجه به دشمنی احمدی نژاد و هاشمی همه انتظار دارند که احمدی نژاد ترتیب خانواده هاشمی را بدهد . یعنی او نمی تواند آنها را همینجوری رها کند . هرچند در صحنه سیاست ایران کسی قول های سیاستمداران را جدی نمی گیرد . ولی اگر احمدی نژاد نتواند این کار را بکند بدجوری به موقعیتش لطمه وارد می شود . بارها قول برخورد با دانه درشت ها را داده و بعدش هیچی ؟ حداقل بدنه اصولگراها چنین چیزی را قبول نخواهد کرد .

به هرحال ٬ اگر پیش بینی ما در مورد حذف جناح اصلاح طلب صحیح باشد که فکر می کنم هست ٬ در این صورت باید شاهد تشکیل یک جناح چپ جدید از اصلاح طلب های میانه رو باشیم . شواهد هم همین را نشان می دهد . یعنی افرادی مانند مطهری ٬ توکلی ٬ و امثال آنها تبدیل به یک جناح چپ جدید می شوند . در آن سوی طیف هم اصولگراهای تندرو ٬ امثال حسینیان و چند نفر دیگر را داریم .

خوب ٬ در انتخابات بعدی باید به امثال مطهری و توکلی امید داشته باشیم ؟ و تازه این در صورتی است که ملت بازهم حاضر باشند رای بدهند و تصور کنند بتوان به نتیجه انتخابات دل خوش کرد .

وقتی فکرش را می کنم می بینم این انتخابات چیز غریبی بود چهارنفر توانستند از صد نظارت استصوابی بگذرند . از این چهارنفر دونفر به کلی تبدیل به محالفان سرسخت نظام شدند و یک نفر در سایه است و همه می دانند که سکوت او مصلحتی است و بارها تاکید کرده به نتیجه انتخابات مشکوک است .

ولی اگر محسن رضائی بتواند یک بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند . که من فکر می کنم از لحاظ تایید صلاحیت هم مشکلی ندارد . در این صورت شانس برنده شدن او بسیار زیاد است .

شاید شما فکر کنید این تحلیلی که خواندید بسیار بدبینانه است . نمی دانم . ولی توجه کنید اتفاقاتی که رخ داد همه ما را غافل گیر کرد و اصلا فکر نمی کردیم روزی در تلویزیون اعترافات این و آن را بشنویم . یعنی کسانی که قاعدتا شاکی بودند متهم شدند و باز تاکید می کنم عدم  پای بندی جناح مقابل به قانون و این اصل که هدف وسیله را توجیح می کند به آنها آزادی مطلق داده است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

سرعین

 

احتمالا اسم شهر سرعین را شنیده اید یا به آنجا رفته اید . شهر کوچک و توریستی است که حدود بیست کیلومتر با اردبیل فاصله دارد . در همان جاده ای که از اردبیل به سمت میانه و تبریز می رود .

معروفیت سرعین به خاطر چشمه های آب گرم آن است . خاطره ای از بچگی دارم . شش یا هفت سالم بود که پدرم من را برده بود آنجا و من به خاطر داغ بودن آب گریه می کردم .

در سرعین چشمه های متعددی هست ٬ هرکدام گرما و خواص خاص خود را دارند . یک چشمه دیگر هم هست در فاصله یک کیلومتری سرعین به نام ویله دره ( ویلا دره ) که برعکس بسیار سرد است . در اوج گرمای تابستان نمی توانید دست خود را داخل آن بکنید .

در سرعین تعداد زیادی از مراکز آب گرم وجود دارد . ساده ترین آنها یک استخر است و مدرنترین آنها هم مواردی مثل جکوزی و دوش های مختلف و سونا و...دارند . قیمت این مراکز هم متفاوت است . از پانصد تومان تا چهار هزار تومان که البته زمان مشخصی ندارند . یعنی هرچقدر دلتان خواست می توانید درون آب بمانید . استفاده از این چشمه ها احساس جالبی دارد . خیلی بهتر از سوناهای عادی هستند و اثر آنها تا چند روز روی پوست باقی است . به دلیل وجود گوگرد در این آبها پوست بدن صاف و درخشان می شود . بعضی ها خواص پزشکی متعددی برای این چشمه ها قائل هستند که البته من چندان در جریان نیستم .

باری ٬ در سرعین سفره خانه های زیادی هم هست . چیزی شبیه به دربند تهران ٬ مغازه های زیادی هم هست که اش دوغ معروف اردبیل را می فروشند .

ما یک شب بعد از افطار رفتیم که به طرز غریبی شلوغ بود . ما هم حوصله ایستادن در صف را نداشتیم و به یک گردش کوتاه قناعت کردیم . ولی روز بعد حوالی ظهر رفتیم و خلوت بود . همه مغازه ها و چشمه ها هم باز بودند و رمضان اینجا چندان رعایت نمی شد .

وقتی وارد شهر می شوید مثل شمال مدام جلوی ماشین را می گیرند و  اتاق و ویلا  و هتل را تبلیغ می کنند . چیزی که در سرعین زیاد می بینید هتل است . سرمایه گذاری های بسیاری آنجا شده و هتل های هزار ستاره زیادی آنجا ساخته اند . از قیمت و چند و چون آنها خبری ندارم . ولی شنیدم هتل های درجه یک حدود شبی صدهزارتومان نرخ دارند .

از گشت های ارشاد پیاده و سواره هم خبری نیست و خلق الله برای خودشان بدحجاب و به طرز زننده ای !  چرخ می زدند .

خوب ٬ این هم از سرعین که چند نفر از شما در کامنت ها پرسیده بودید . بد نیست سری به آنجا بزنید . بگذریم .

امشب رفتم پیش بابا و مامان و بعد بابا از خرید برگشت . خیلی ناراحت بود . پرسیدم جریان چیست و گفت مهسا دختر آقای فلانی را دیدم و گفت که در حال جدا شدن از شوهرش است .

این اقای فلانی و خانواده اش نزدیک به شش سال است که مستاجر ما هستند . دخترش نزدیک به یک سال پیش ازدواج کرد و با همسرش در یک تور مسافرتی به ترکیه آشنا شده بود . من نتوانستم در مراسم ازدواج آنها شرکت کنم . علتش یادم نیست . به هرحال گویا اقای شوهر یکی از این دیوانه ها از اب درآمده و این دختر بیچاره را خیلی اذیت کرده است .

مهسا نسبتا دختر قشنگی بود . من او  را نمی شناسم و تا به حال پیش نیامده که بخواهیم با هم حرف بزنیم ولی کلا دختر خوبی به نظر می رسید . یک مدت مینیاتور می کشید و ما را هم دعوت کرد به نمایشگاه مینیاتورش که باز من نمی دانم چرا نتوانستم شرکت کنم ! به هرحال بابا و مامان رفتند و او هم یک تابلو به آنها داد که بابا خیلی دوستش دارد .

خلاصه گویا  جناب شوهر با سیخ داغ این دختر بیچاره را شکنجه می کرده است . یک بار هم شب رفته توی بالکن تا رخت پهن کند و جناب شوهر در را از تو قفل کرده و این بیچاره تا فردا صبح توی بالکن مانده ٬ البته فصل زمستان هم بوده و این دختر بیچاره کارش به بیمارستان کشیده است ! یک سال و اندی با چنین ماجراهائی ٬ گیرم مدتی بیشتر یا کمتر ٬ برای متلاشی کردن زندگی یک دختر جوان کاملا کافی است . باید دید ایا باز توان و حوصله پرداختن به مینیاتور و امثال آن را دارد ؟  

 نمی دانم در این ازدواج چه خاصیتی هست که مردم فکر می کنند به صرف زن و شوهر بودن هر بلائی دلشان خواست می توانند سر طرف بیاورند !

اصولا همیشه جرائم از درون خانواده شروع می شود . مردم چندان کاری به کار غریبه ها ندارند . ولی توی خانواده هرکاری می کنند و بدترین خشونت ها همیشه مال یکی از اعضای خانواده است . یعنی همان کسانی که نزدیکترین آدمها به شما هستند . خواهر و برادر و همسر و مادر  قربانیان همیشگی و دائمی خشونت ها و انواع صدمات مختلف هستند .

از اینها گذشته ٬ یکی از عواملی که عروس های جوان را مستعد پذیرش این اتفاقات می کند ٬ گذشت و صبر و تحمل بیش از حد است . همان ایده همیشگی پیرزن های فامیل که می گویند صبر کن بهتر می شود یا شوهر من هم همینجوری بود و من تحمل کردم و....

نه اتفاقا اصلا اینجور نیست . شما حق ندارید خودتان را تبدیل به یک موش آزمایشگاهی بکنید تا طرف هر کاری دلش خواست با جسم و روح شما بکند . اغلب دخترها یا پسرها در چنین مواردی ساکت می مانند و فکر می کنند بهتر است خانواده از این ماجرا بیخبر بمانند . به هرحال هردوی این موارد باعث می شود که دوران شکنجه و عذاب طولانی تر شود و شک نداشته باشید وقتی کسی تا این حد بیمار است که یک نفر دیگر را با سیخ و موارد دیگر شکنجه می کند دیگر امیدی به بهتر شدن او نیست که هیچ ٬ برعکس بدتر هم خواهد شد . در ستون حوادث روزنامه ها به طور روزمره چند تا قتل و....اینجوری هست .

از راه حل نهائی یا همان طلاق که بگذریم . بهترین راه در این موارد مقابله جدی با طرف است . برعکس آن چه به نظر می اید اینجور آدمها بسیار ترسو و ضعیف هستند . اگر یکی دوبار حسابی در برابرش بایستید دیگر جرات آزار و اذیت را از دست می دهند .

حالا از این حرفها گذشته این قضیه بالکن خیلی ایده جالبی است ! متاسفانه فعلا فصلش نیست . یعنی باید زمستان باشد . حیف که من اینجا تراس ندارم . دوست من کسری در کرمانشاه دوران دانشجوئی دوتا هم خانه داشت که آنها عادت داشتند از این بلاها سر هم می آوردند .یکی دیگری را توی حمام حبس کرد و نگذاشت طرف از حمام خارج شود ( البته اب را قطع کرده بودند ) و آن بیچاره لخت و عور توی حمام پدرش درآمد و دیگری هم در عوض همین ماجرای بالکن را اجرا کرد . البته آنها با هندی کم از کل ماجرا فیلم برداری می کردند و قضیه رسمی می شد و سندیت پیدا می کرد .

از این هم که بگذریم . پریروز از یک مغازه داشتم خرید می کردم ٬ تلویزیونش روشن بود . همین قضیه دادگاه ها ٬ یک نفر که نفهمیدم کیست داشت صحبت می کرد . از متهمین بود . خیلی با حرارت مشغول ثابت کردن این بود که هیچ تقلبی نشده است ! رئیس دادگاه مدام تذکر می داد که وقت شما تمام است ولی او قبول نمی کرد و با شدت هرچه تمامتر در حال اثبات صحت و سقم انتخابات بود ٬ یعنی یکی از مضحکترین چیزهائی بود که در تلویزیون دیده ام ٬ نمی دانم این اقای دادگاه ٬ خودش از این کارناوال مسخره خنده اش نمی گیرد ؟!

کروبی هم مدارک و مستندات غیرقابل انکار خودش را ارائه داد ٬ فیلم مستند شبکه دو درباره بازداشتگاه کهریزک در رابطه با همین موضوع بود . البته هیچ کس هم به روی خود نمی آورد تا مبادا نظام به خطر نیفتد ! من نمی فهمم قضیه نظام چیست ؟ آخر نظام هر کشوری برای راحتی و أرامش مردم همان کشور است . یعنی نظام برای مردم است ولی در ایران برعکس است . یعنی مردم برای نظام هستند ! باید پدر مردم دربیاید تا نظام راحت باشد ! عجب حکایتی است .

امروز داشتم فکر می کردم که کشور ما از یک لحاظ دیگر هم نمونه است . یعنی هیچ وقت و به هیچ دلیلی تا به حال کسی از مسئولین استعفا نداده است ! یکی نیست به این اقایان بگوید خداوند چیزی به نام استعفا را خلق کرده تا وقتی کسی گندی زد بدین وسیله از مسئولیت خودش کناره گیری کند . منتهی فعلا همه اقایان خیلی خوشحال و شادمان به به میزهای خودشان چسبیده اند !

 من اگر رئیس کارخانه چسب رازی بودم به عنوان تبلیغ عکس یکی از این اقایان تشنه خدمت را روی محصولاتم می چسباندم ! البته مسئولین ما به عنوان نمونه محصولات نچسب و تفلون هم به درد می خورند . یعنی هیچ چیزی به آنها نمی چسبد ! کلا خیلی فوق العاده هستند . قدرشان را بدانید !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

زغال سبز پالیزدار !

 

باید سری به کارخانه می زدم ٬ مامان و بابا هم می خواستند برگردند تهران ٬ پریشب با اتوبوس رفتیم به سمت اردبیل ٬ سوار شدن به هواپیما کمی ترسناک است ! من اتوبوس را ترجیح می دهم . گیرم برای راه هائی تا همین حد و نه بیشتر .

نمی دانم چقدر با سیستم تولید زغال های سنتی آشنا هستید . شاخه های خشک درخت را در کوره ها یا چاله هائی می ریزند و در آن را می بندند . طوری که اکسیژن به آن نرسد و سپس حرارت می دهند . بعد از مدتی چوب ها تبدیل به زغال می شود . دود وحشتناکی هم دارد .

شرکت ما به طور تخصصی در زمینه کربن و مشتقات آن فعال است . مدتی است که وارد تولید زغال شدیم .گیرم به عنوان محصول جانبی . در واقع  هدف ما بهینه کردن تولید و جلوگیری از آلودگی محیط زیست  بود .

خوب . اول این که از شاخه های درخت استفاده نکردیم . به جای آن از خاک اره و ضایعات کارخانه های چوب استفاده کردیم . و دوم این که دود حاصل از تولید زغال را همینجوری توی هوا  رها نکردیم .

 در عوض آن را تقطیر کردیم . فرایند نسبتا پیچیده ای دارد . از این دود دو ماده مفید به دست می آید . اول قطران و دوم عصاره چوب یا وینیجر وود ( سرکه چوب )که بیشتر به  عنوان کود شیمیائی مصرف دارد

خلاصه این که زغال ما واقعا سبز است . اتفاقا نام تجاری آن هم همین است . این زغال چون چگالی بالائی دارد و فشرده شده دارای عمر و حرارت بسیار زیادی است . شاید هرکیلوی آن برابر با ده کیلو زغال درجه یک سنتی باشد .

این زغال کذائی یک محصول جانبی برای ما است . تولید اصلی کارخانه ما گرافیت و کربن اکتیو است .به هرحال تولید این زغال با لحاظ کردن مسائل زیست محیطی تجربه جالبی بود .

برای بابا کاری پیش آمد و مجبور شد چند روز بیشتر در اردبیل بماند . مامان هم با او می ماند . من فردا صبح با ماشین او بر می گردم به سمت تهران .

منم و جاده طولانی و گوش دادن به ضبط و خواندن اشعار پشت کامیون ها ٬ یک بار پشت یک کامیون کمپرسی نوشته بود : خدا کنه خوابم نبره !

دو سه سال پیش با جیپ در راه کرمانشاه بودم . قسمتی از مسیر ٬ فکر می کنم بعد از همدان ٬ یک دشتی بود . صاف مثل کف دست ٬ تا افق چیزی نمی دیدی ٬ جلوی من هیچ ماشینی نبود . توی اینه هم چیزی نمی دیدی . هیچ کسی نبود . کم کم ترس برت می داشت ٬ تنهای تنها در آن بیابان بی انتها

شاید حدود نیم ساعت این حالت طول کشید . همینجوری می رفتم . تا عاقبت یک ماشین از جلو آمد و طلسم باطل شد .

بگذریم . این چند روزه گاهی ماجرای رای اعتماد وزرا را پی گیری می کردم . بعضی وقتها چیزی از لابلای فرمایشات نماینده ها دستگیر آدم می شد که جالب است . افتضاح بستنی میم ( میهن نیست ٬ یکی از دوستان که جزو پرسنل آن جا است در یک کامنت خصوصی این ماجرا را تکذیب فرموده اند . ) و قضیه وزیر راه و.....

من نمی فهمم چنین درجه وحشتناکی از فساد اداری در کجای دنیا ممکن است وجود داشته باشد . برای مثال این بستنی کذائی سالیان سال به راحتی از زیربار مالیات و گمرک و هرچه فکر کنید فرار می کند . اینها هیچ ٬ موضوع جالب واردات مواد اولیه تاریخ گذشته و غیراستاندارد است که این شرکت محترم سالها است این کار را می کند و صدالبته تمامی سازمان های نظارت و بازرسی هم خریداری شده اند و حالا یک نماینده وسط صحبت هایش چند جمله از این اوضاع فضاحت بار بیان می کند و بعد هم صدالبته هیچ اتفاقی نمی افتد و اب از اب تکان نمی خورد !

یکی نیست بگوید برادران مسئول و مسلمان !  می خواهید پول مملکت را دولپی بخورید . خوب باشد . ما که عادت کرده ایم . نوش جانتان . ولی لطفا دیگر واردات مواد غذائی تاریخ گذشته و این کثافت کاری های مشابه را بی خیال شوید . همین دزدی های توی گمرک و مالیات و عوارض و..... بس نیست ؟ بابا این خودش میلیاردها دلار می شود . نمی دانم کی جیب شما اقایان پر می شود ؟! 

مضجکتر از همه اوضاع سازمان های نظارتی است . واقعا نمی فهمم این اقایان حقوق می گیرند که چه غلطی بکنند ؟ آخر پول حقوق و ماشین و کوفت و زهرمار این عالی جنابان را من و شما می دهیم . پس فکر می کنید  از کجا می اید ؟ کره مریخ ؟

گیرم احمدی نژاد هم چند کلمه از مبارزه با اقا زاده ها گفت . دقیقا در اخرین شب های دولت نهم در مناظره ها ٬ همگی یادتان هست . فعلا هم هیچ اتفاقی نیفتاده است . من حاضرم با همه شما شرط ببندم که باز هم هیچ اتفاقی نمی افتد . اب از اب تکان نمی خورد . نمی دانم قضیه آن یارو پالیزدار و اسناد منتشر شده را دیدید یا خیر ؟ حالا نزدیک به یک سال می گذرد و تنها اتفاقی که افتاده برخورد و دستگیری خود  پالیزدار است .

حالا هم رئیس جمهور محبوب هر روز درباره برخورد با مفسدان اقتصادی شعار می دهد و سخنرانی می کند ! واقعا خنده دار است .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

صائب غریب و بی کس و یار می شوی

 

یکی از دندان هایم ٬ دندان نیش . کمی پوسیدگی داشت ٬ در شلوغی های بعد از انتخابات ٬ همان روزی که قرار بود ملت در بهارستان جمع شوند . ضربه ای خورد و یک قسمتش پرید . از دیروز صبح شروع کرد به تیر کشیدن .

بعد از نهار یک ساعتی خوابیدم . وقتی بیدار شدم احساس کردم حالم خوب نیست . جلوی اینه که رفتم شاخ در آوردم . نصف صورتم متورم شده بود و ظاهرا ریشه دندان کذائی عفونت کرده بود . کار کشیده بود به جاهای باریک .

چند ساعت بعد تب هم آمد . ماشا به دادم رسید . زنگ زد به پدرش و او تلفنی نسخه ای پیچید .  آنتی بیوتیک و دو سری مسکن .

شب حسابی تب داشتم . پیشانی ام را سپردم به دست خنک و مهربان ماشا ٬ صبح بیدار شدم ٬ نزدیک ظهر ٬ حالم بدتر شده بود .

 چهار تا مراجع داشتم . من نهایتا در روز پنج نفر را می بینم . بیشتر از آن کیفیت کار افت خواهد کرد . دوست ندارم برای کمی ویزیت بیشتر از کار بزنم ٬ زنگ زدم و همگی را کنسل کردم . خیلی بد است که اولین جلسه کنسل شود . منتهی چاره ای نبود و کاری نمی شد کرد .

زنگ زدم به رضا  که دندان پزشک و از آدمهای نیک روزگار است . دوستی قدیمی است و بسیار عزیز  ٬ بد قلقی های من هم نتوانسته این دوستی را خراب کند . پارسال حوصله نداشتم و نزدیک به هشت ماه به تماس های او پاسخی ندادم . منتهی چندی پیش تصادفا در شهر کتاب  دیدمش و دوباره وصل  شدیم . در این مدت پدرش را از دست داده بود و دستش هم شکسته بود .  هشت ماه آزگار به من نیاز داشت و من  سفاکانه نبودم . بی رحم و خونسرد می گفتم ٬ حوصله هیچ کس را ندارم . آن شب وقتی شنیدم چشمانم پر از اشک شد ٬ پدرش اهل حق  و بسیار دوست داشتنی بود .

هرکس دیگری بود دیگر کسی به نام سهیل را نمی شناخت . نمی دانم ٬ شاید هم فکر دیگری می کرد . صائب تبریزی بیت فوق العاده ای دارد :

پر در مقام تجربت دوستان مباش

                                  صائب غریب و بی کس و یار می شوی....

عصر با ماشا رفتیم به مطب رضا ٬ بسیار محبت کرد ٬ عصب کشی و باقی ماجرا ٬ من از یونیت دندان پزشکی بدم می اید  . صدای فرز دندان پزشکی بدجوری روی اعصاب من است . رضا آدم محجوبی است .   هروقت من دردم می آمد زیر لب می گفت ببخشید !

به او گفتم در کار ما بدترین اتفاق شنیدن یک حرف بد است . ولی شما رسما دهن سرویس می کنید ! به هرحال یک آنتی بیوتیک دیگر به لیست داروهای من اضافه شد به اضافه آمپول پنی سیلین ٬ گفت که حدود یک هفته طول می کشد تا ورم بخوابد . فعلا که زیر چشمم هم تیره شده است . وقتی می روم جلوی آینه از قیافه خودم خنده ام می گیرد .چیز مضحکی است .

شب  دعوت بودیم منزل یکی از بچه های وبلاگستان ٬ مازیار که صاحب وبلاگ گزارش هفته است . نمی خواستم همه زندگی ام تحت الشعاع این بیماری کذائی باشد . با ماشا رفتیم به خانه مازیار و خانمش که پسرکوچولوی بسیار شیرین دوساله ای داشتند و بسیار هم لطف کردند .

توی کارتون ها دیده بودم که دندان طرف درد می کند و لپش باد می کند . ولی ندیده بودم . ماشا می گفت شبیه هامستری شده ای که در لپش گردو قایم می کند !

امروز رفته بود سفارت فرانسه ٬ کارهای او پشت سرهم ردیف می شود . من از ترسم جرات نگاه کردن به تقویم را ندارم ٬ هر دو سعی می کنیم فراموش کنیم . انگار نه انگار ٬ سعی می کنیم  روزها  عادی باشد . یکی از همین روزها می رود دنبال بلیط ٬ من چیزی نمی پرسم .

آخر چه چیزی هست که بخواهم بدانم ؟ همان داستان قدیمی است .  حکایتی است که از روزگار هجران گفت ٬ من متنفرم از هرچه بلیط و فرودگاه است .

یکی از همین روزها ٬ من می مانم با خودم ٬ وفادارترین موجودی که دیده ام ٬ خودم برای خودم . با خودم می گویم   اگر اذیت شدی هنگام شب می زنیم  بیرون ٬ با هم قدم می زنیم و مردم را نگاه می کنیم ٬ ازدحام کوچه خوشبخت ٬ همان طوری که فروغ می گفت .

یک بار اینجا نوشته بودم که استاد تسکین دادنم ٬ چه خودم و چه دیگران ٬ امروز به خودم گفتم نترس . من زیر قولم نزدم . کمکت می کنم از پسش بر بیائی ٬  با این حال می دانم  به زودی ٬ همین چند هفته بعد می رسد . پائیز در راه است ....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

حمله جومونگ و افرادش به ایران !

 

تقریبا کل آخر هفته به تمیز کردن خانه و دیگر وظایف خانه داری گذشت . باور کردنی نیست که نگهداری از یک خانه کوچک چه زمان زیادی می برد . واقعا خانه داری یک شغل تمام وقت است .

البته من همیشه خانه را تمیز نگه می دارم و نمی گذارم کار به جاهای باریک بکشد . وقتی خانه خیلی کثیف شود دیگر به این راحتی ها نمی شود تمیزش کرد . بهترین کار این است که سعی کنید همیشه کنترل اوضاع را به دست داشته باشید و نگذارید سر رشته از دستتان در برود .

 غذا هم برای خودش مسئله مهمی است . به طور متوسط هفته ای دوشب از بیرون غذا می گیرم . ولی بقیه روزها را  خودم چیزی می پزم . سوپ های آماده نقش مهمی در لیست غذائی من دارند . ولی حتما باید شارژ شوند و خودشان به تنهائی چیز جالبی نیستند . برای مثال من سوپ قارچ را با مقداری قارچ و خامه و یک قرص عصاره مرغ شارژ می کنم . همین ترکیب را با کمی تغییر می توانید به عنوان سس پاستا به کار ببرید .

امشب دیگر حوصله ام سر رفت و زدم بیرون . گرمکن پوشیدم و تا پارک قیطریه دویدم . جمعه شب است و پارک حسابی شلوغ بود .

دکه روزنامه جلوی پارک را نگاهی می کنم . تقریبا تمام مجلات عکس جومونگ را بر جلد خود دارند و آدم فکر می کند دکه با جومونگ کاغذ دیواری شده است . به این فکر می کنم که  خود این مردک این اوضاع را  باور نمی کند !

البته فرش قرمزی هم برای این اقا پهن شده و ظاهرا ایران تشریف دارند . من نمی دانم معنی این خودزنی های فرهنگی چیست ؟  کشورهائی که تا همین چند سال قبل کارشان صرفا صدور خدمتکار به کشورهای دیگر بود ناگهان صاحب تمدن و فرهنگ درخشانی شده اند و همین مردک کره ای در مصاحبه ای فرمودند زمان سریال جومونگ به دوران خشایارشاه در کشور شما بر می گردد !

یکی هم نیست بگوید مردک این مزخرفات چیست که تلاوت می کنی ؟ زمان خشایارشاه !  جالبتر از همه این که تمام هم و غم مسئولان دولت مبارزه با تهاجم فرهنگی است !  تمام تاریخ و فرهنگ خودمان را نفی می کنیم . به این بهانه که چون پادشاهی است پس با جمهوری اسلامی منافات دارد .

 محض نمونه حتی یک فیلم . سریال پیشکش ٬ راجع به تمدن ایران نساخته ایم . بعد دروازه های مملکت را چهارطاق برای سریال های بنجل و مزخرف زرد نژاد زرد باز می کنیم و مطمئن باشید چند سال بعد خودمان هم باور می کنیم که وقتی کره ای ها و تایلندی ها و بقیه کوتوله ها صاحب تمدن و فرهنگ درخشانی بودند ما در غار زندگی می کردیم ! خجالت هم خوب چیزی است . در این وزارت ارشاد و صدا سیما را باید گل بگیرند . من نمی دانم این آقایان مسئول اصلا  متوجه این مسائل هستند ؟ اگر می فهمند پس این کارها یعنی چه  ؟

سیل واردات کالاهای بنجل چینی از یک طرف ٬ تمام هم و غم تلویزیون  شده پخش جومونگ و بقیه زردها ٬ هر وقت این  وبلاگ را باز می کنم گوشه اش عکس یکی از این ستاره ها  است . قسمت های جدید سریال جومونگ . امپراتور بادها ٬ امپراتور  فلان ٬ ماجراهای نوه جومونگ !  عجب حکایتی است .

هرکشوری به طور طبیعی سعی می کند هویت و فرهنگ ملی خود را حفظ کند . هیچ احمقی اینجوری تیشه به ریشه فرهنگ کشورش نمی زند . لابد فیلم های تخیلی که در آن یک موجود عجیب غریب به شهر یا کشوری حمله می کند را دیده اید . امثال گودزیلا و پارک ژوراسیک و...

اینها از لحاظ روانکاوی دقیقا  بیانگر حملات فرهنگ بیگانه است و این موجودات دقیقا تمثیلی از یک فرهنگ بیگانه هستند که به  یک کشور حمله ور می شوند و همه جا را زیر و رو می کنند .

 در اوج دوران مدرن همه فکر می کردند  به زودی  فرهنگ های بومی به کلی نابود خواهند شد و همه جای دنیا صاحب یک فرهنگ یک دست و یک سان می شود .ولی بعد از مرگ مدرنیته و ظهور دوران پست مدرن این تصور باطل شد و حالا اهمیت زیادی به فرهنگ های ملی داده می شود .

بدیهی است که در عصر امواج ماهواره و کانال های جهانی و سایت های چند ملیتی فرهنگ مردم تا حد زیادی به سمت یک سانی پیش می رود . شما کانال های محبوبی مثل  MTV V  را در نظر بگیرید . این کانال ها مخاطب های چند صد ملیون نفری  دارند و به راحتی می توانند چهره  های موسیقی پاپ و مد های لباس را در همه دنیا فراگیر کنند . لباس شما با یک جوان کالیفرنیائی و یا هندی یا عرب چندان تفاوتی نمی کند . طرز برخورد و بقیه چیزها هم به همچنین ٬ منتهی اینجا یک سری حد و مرز هم وجود دارد و همیشه سعی دولت ها این است که جلوی نابودی فرهنگ بومی و ملی را بگیرند .

حالا مسائل فرهنگی به کنار ٬ از لحاظ اقتصادی و صنعتی هم این کار به ضرر کشورها است . شما توریسم را تصور کنید . اگر قرار باشد هرجا می روید همین آدمها را ببینید دیگر چه نیازی هست که از جای خود تکان بخورید ؟ بگذریم که کشور ما به کلی از این صنعت بی بهره است و  خدا می داند که اگر در ایران به این مسئله اهمیت داده می شد شاید ما  مشکلی به نام بیکاری نداشتیم .

فعلا که در این چند دهه گذشته کار ما شده اباد کردن کشورهائی مثل دوبی و ترکیه و ...که از صدقه سر ما به چنان وضعی رسیده اند که فکر می کنم خودشان هم باور نمی کردند .

بگذریم ٬ تلویزیون من اغلب خاموش است . امروز موقع نهار روشنش کردم و از شانس ما رئیس جمهور محبوب ٬ جناب احمدی نژاد مشغول سخنرانی بود . فرمودند تمام این جنایاتی که در زندان ها اتفاق افتاده و این کشت و کشتارها و... همگی کار عناصر نفوذی اغتشاش گران است !

در ادامه فرمودند چون حقوق بازنشسته ها زیاد شده بهتر است کمی رعایت کنند و به بازار فشار نیاورند ! و بعد توصیه کردند که بهتر است بازنشسته ها پول های اضافه خود را پس انداز کنند !

به عنوان هشدار ایمنی توصیه می کنم هیچ وقت موقع غذا خوردن سخنرانی های رئیس جمهور محبوب را گوش نکنید . ممکن است غذا بپرد توی گلویتان و خدای نکرده خفه بشوید !

 

پی نوشت : من دیروز و امروز با تعدادی از دوستان تماس گرفتم . بقیه اش ماند برای فردا که شنبه باشد . مرسی .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

روان کاوی . مشاوره و درمان بالینی .

 

چند وقت پیش به این فکر افتادم که کار بالینی را از طریق این وبلاگ شروع کنم . در تمام مدت این مدتی که وبلاگ می نویسم . فکر می کنم نزدیک به پنج سال باشد . گاهی وسوسه شدم که این کار را بکنم و بعد به دلایلی منصرف شدم . گیرم در زمینه های درمان بالینی گاهی  پیش آمده که در خدمت بعضی از دوستان وبلاگستان باشم . منتهی  هیچ وقت    کسی خبردار نشده  است  و  البته این روال عادی کار ما است .

باری . دوستان بسیاری هم هستند که تقاضای مشاوره از طریق ای میل دارند . متاسفانه هیچ وقت این کار توصیه نمی شود و من بارها تکرار کرده ام تمام مشاوره های تلفنی و ای میل و آن لاین و....همگی غیر علمی هستند و به حدی خطای این کار بالا است که بهتر است عطایش را به لقایش ببخشیم . مثل این است که شما از یک دندان پزشک بخواهید دندان شما را از طریق ای میل بکشد یا چیزی شبیه به این .

به هرحال این بار تصمیم گرفتم سیستم مشاوره حضوری یا همان کار عادی بالینی و درمان روان شناسی  را از طریق این وبلاگ فعال کنم و  توضیح این قضیه در پاراگراف های زیر است :

ــ دوستانی که درگیر مسائلی مانند افسردگی ٬ اضطراب ٬ وسواس ٬ اعتیاد ٬ انواع ترس های مرضی ٬ مشکلات شخصیتی مانند خجالتی بودن بیش از حد ٬ عدم اعتماد به نفس و...مسائلی از  قبیل مشکلات تربیتی و عاطفی با فرزندان ٬ مشکلات زناشوئی و بحران هائی مانند طلاق و یا انتخاب همسر ٬ مشکلات مختلف با جنس مخالف به اضافه مسائل درسی و عدم تمرکز و...به طور خلاصه هرچه در لیست کاری روان شناسی بالینی هست ٬ می توانند از خدمات ارائه شده استفاده کنند . راستی چیزی که در پست قبل خواندید نیز به این لیست اضافه کنید .

ــ روان شناسانی که برطبق مکتب فروید ـ لکان عمل می کنند معتقدند پذیرش مراجعان و یا بیماران در کلینیک های روان شناسی به دلایل مختلف اشتباه است و سیستم کلینیک یا مطب به خودی خود افراد را دچار مشکلات مختلف می کند . آنها معتقدند بهترین جا برای درمان یا مشاوره محلی به غیر از کلینیک است . هرچه  از زمانی که به طور عملی و حرفه ای درگیر روان شناسی بالینی شده ام می گذرد بیشتر به این اصل ایمان می آورم . تصمیم بر آن است که این بار یک تفاوتی با سیستم کلینیکی ایجاد شود و بر همین اساس محل برگذاری جلسات مشاوره در منزل شما یا همینجا ٬ یعنی منزل خودم ( قلهک ـ قیطریه )  خواهد بود . در ادامه توضیحات بیشتری درباره این مسئله خواهید خواند .

ــ برای خانم ها مخصوصا که بنا به هر دلیلی ممکن است درگیر عدم اعتماد باشند وجود یک نفر همراه  در جلسه اول توصیه می شود  . این مسئله به هیچ وجه اجباری نیست و صرفا برای راحتی شما است . همراه می تواند یک دوست یا کسی مثل یکی از والدین یا فردی از افراد خانواده باشد . اگر هم ترجیح می دهید تنها باشید باز مسئله ای نیست و شما می توانید یکی از این دو حالت را انتخاب کنید .

ــ مشکلات زناشوئی و مسائلی از این دست بهتر است به طریقه زوج درمانی باشد . یعنی خیلی بهتر است اگر همراه با همسر خود تشریف بیاورید .

ــ اگر  با دوست پسر یا دوست دخترتان یا نامزد و...مشکل دارید و قادر نیستید تصمیم برای جدائی یا ادامه یک رابطه بگیرید می توانید به ما مراجعه کنید . بد نیست بدانید حل این مشکلات در چند جلسه امکان پذیر است و شما را در برابر پیامدهای یک تصمیم خطا حفظ می کند .

ــ جلسات می تواند در منزل شما برگزار شود . منتهی مبلغی به عنوان  ایاب و ذهاب به هزینه جلسات اضافه می شود .

ــ می توانید  به همراه دوستی که مشکلی مشابه شما ( لزوما نباید دقیقا یک مشکل را داشته باشید ) دارد تشریف بیاورید و جلسه را به صورت گروه درمانی برگزار کنیم . بدین ترتیب جلسات انرژی و سرعت بیشتری دارد و صد البته از لحاظ هزینه هم به نفع شما خواهد بود .

ــ هزینه هر جلسه در اینجا مبلغ بیست هزارتومان خواهد بود که در هر جلسه دریافت می شود . اگر محل جلسات در منزل شما باشد پنج هزارتومان به این مبلغ اضافه می شود . جلسات گروهی دونفره سی  و سه نفره سی و پنج  هزار تومان خواهد بود و به همین ترتیب چهارنفره چهل هزارتومان می شود . اگر تا به حال به کلینیک های روان شناسی مراجعه کرده باشید می دانید که مبلغ پیشنهادی خیلی کمتر است و بد نیست بدانید این مبلغ حتی نصف نرخ عادی من در کلینیک نیست .

ــ مدت زمان جلسات یک ساعت و ربع است که در شرایطی ممکن است بنا به صلاحدید بیشتر هم باشد .

ــ  شما به چند جلسه نیاز دارید ؟ اینجا نمی شود هیچ حدسی زد . من عموما بین پنج الی ده جلسه ( هر هفته و در شرایط خاص هفته ای دوجلسه ) را پیش بینی می کنم .

ــ روال کاری ما روان شناسی بالینی است و برخلاف سیستم روان پزشکی هیچ گونه داروئی به شما داده نمی شود . جلسات ما براساس مکتب روان کاوی خواهد بود و ضمن پوزش از رک گوئی می توانم به شما اطمینان بدهم کیفیت و اثربخشی بی نظیری خواهید دید .

ــ بهترین مراجعان ٬ برای من ٬ دوستانی هستند که قبلا بارها به همکاران من مراجعه کرده اند و نتیجه ای نگرفته اند .

ــ روان کاوی به معنای درد و دل کردن شما و نهایتا  چند توصیه از طرف من نیست . جریانی است که روال ذهنی شما را تغییر می دهد و ذهن شما را از مشکلات و مسائل مختلف پاک می کند . نه به معنی فراموشی . بلکه به معنی حل یک تناقض یا آن چیزی که ما به آن کمپلکس می گوئیم .

ــ بدیهی است که کلیه اصول حرفه ای روان شناسی بالینی در جلسات ما رعایت خواهد شد . اگر با مسائلی مثل رازداری و.....درگیری دارید می توانید مطمئن باشید که تحت هیچ شرایطی مشکلی نخواهید داشت . اصولا حتی نام شما نیز محرمانه است و هیچ کسی نمی تواند یک درمانگر را به افشای این مسائل وادار کند .

ــ در روان شناسی بالینی مبحثی هست به نام مقاومت ٬ این قضیه به معنای تمام اعمالی است که فرد انجام می دهد تا به روان شناس مراجعه نکند و یا در صورت مراجعه جلسات را نیمه تمام رها کند . ناتمام ماندن جلسات مشکل من است و قطعا راه هائی برای جلوگیری از آن وجود دارد . منتهی مقاومت ابتدائی ٬ یعنی زندگی و سازگاری با یک مشکل  به شما مربوط است . اکیدا توصیه می شود بیخود زندگی را برای خود سخت نکنید و اگر چیزی شما را آزار می دهد  به من یا یکی از همکاران مراجعه کنید . هزینه و زمانی  که شما صرف این کار می کنید در برابر نتیجه ای که می گیرید هیچ نیست و در شرایطی که مردم ما برای مسئله ای مثل تدریس خصوصی یا حتی یک مهمانی خانوادگی مبلغ خیلی بیشتری هزینه می کنند صحبت از وقت و هزینه مشاوره مضحک به نظر می رسد .

 

در آخر از وقتی که صرف خواندن این مطالب کردید سپاسگذارم . دوستانی که علاقمند به درمان و مشاوره هستند می توانند کامنت خصوصی بگذارند و صد البته یک شماره تلفن هم بگذارید تا بتوانیم با شما تماس بگیریم .

پی نوشت : بعضی از دوستان فقط یک ای میل ذکر کرده اند و منتظر تماس هستند . لطفا توجه داشته باشید با توجه به سرعت کم اینترنت و گرفتاری زیاد من نمی توانم به این صورت جواب بدهم . برای تعیین وقت نوشتن یک شماره  تلفن کفایت می کند و متاسفانه راه های دیگر برای من امکان پذیر نخواهد بود . 

پی نوشت :بعد از این که شماره تماس خود را گذاشتید . حداکثر ظرف یک هفته یا ده روز با شما تماس خواهم گرفت . این موضوع به دلیل وقت محدود من است و پیشاپیش از شما عذر می خواهم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

بیا خوشگلت کنم !

 

در پست قبلی صحبت از زیبائی و زیاده روی بعضی ها در تلاش برای این قضیه بود . بعضی از دوستان  در کامنت های خصوصی و غیره از من خواستند کمی این مطلب را باز کنم . منظور رازهای زیبائی در رفتار انسان است . بنابراین  بیائید چند کلمه راجع به این موضوع حرف بزنیم .

سوژه این  است ٬  چطور  زیباتر شویم  یا به  بیان خودمانی ٬ چطور خوشگلتر به نظر بیائیم ؟

 یادتان باشد  که قیافه و فیزیک شما هرچه هست می توانید خیلی بهتر شود و حالا برویم سر اصل مطلب :

اول از همه این که هر انسانی به طور بدیهی سعی می کند بهتر جلوه کند . این مسئله برای همه ما صدق می کند . گیرم درصد بسیار ناچیزی اینجور عمل نمی کنند و عقیده دیگری دارند . با آنها کاری نداریم و طبیعی است که هرکس هرجور دلش خواست زندگی می کند . نهایتا آنهائی که به طور شبانه روزی به آینه چسبیده اند نیز روش درستی ندارند . مخاطب من آدمهای معمولی هستند . امثال خودم و شماها .

خوب ٬ خروارها مطلب راجع به زیبائی هست . در اغلب مجلات مطالبی راجع به این موضوع خواندید . حالا من هم تجربیات خودم را خواهم گفت . بعضی از این مطالب فوت های کوزه گری است و هرجائی نمی بینید .

باری . اصلی ترین فرمول ها بر می گردد به خواستگاه طبیعی بشر . انسان هم جانوری است بین باقی جانورها ٬ بدیهی است که او هم تابع فرمول های جبری زیست شناسی و زیست محیطی است . این اصول چیزی نیستند که دیروز و پریروز رایج شده باشند . عمری به قدمت حیات بشر دارند . برای مثال چرا مردها از خانم هائی با سینه و باسن برجسته خوششان می اید ؟

پاسخ ساده است . این جور خانم ها شیر بیشتری می دهند و راحت تر زایمان می کنند ( به دلیل پهنای بیشتر استخوان لگن ) حالا چرا خانم ها از مردهای عضلانی و قد بلند بیشتر خوششان می اید ؟

باز هم پاسخ ساده ای هست . این مردها بهتر شکار می کنند و توانائی بدنی بیشتری برای پیدا کردن غذا دارند . محض اطلاع از زمانی که بشر بیشتر از مغزش برای امرار معاش استفاده می کند زمان زیادی نمی گذرد . قبلا ٬ یعنی ملیونها سال ماجرا این بود : من بدو آهو بدو ! بنابراین مردهای عضلانی بهتر شکار می کردند و حالا انتظار نداشته باشید ظرف چند قرن مردی که برای خانم ها جذاب به نظر می رسد یک  مرد نحیف کله طاس عینکی  باشد !

می خواهم بگویم انسان تا حد زیادی تابع خواستگاه های نوعی و زیستی خویش است . لاجرم باید این مسائل را دانست و رعایت کرد .

اول این که اگر خانم هستید باید یک زن باشید و اگر مرد هستید یک مرد . این نکته خیلی بدیهی و احمقانه است ؟ شاید اینطور به نظر بیاید ولی تعداد زیادی از هر دوجنس این موضوع را رعایت نمی کنند . یعنی خانم هائی که قوی بودن را با رفتار مردانه عوضی گرفته اند و اقایانی که رفتار ظریف را با رفتار زنانه قاطی می کنند . خانم هائی که سعی می کنند خشن حرف بزنند و موقع حرف زدن توی صورت طرف می روند . اقایانی که مثل دخترها حرف می زنند . این افراد از همان ابتدا بازی را باخته اند . لطفا زن یا مرد باشید . به طور کامل هم باشید !

بسیار خوب . یک تقسیم بندی کلی و عوامانه از موجودات روی زمین آنها را تبدیل به شکار و شکارچی می کند . گوسفند و گرگ . قوچ و پلنگ ٬ به طور طبیعی شکارچی ها برای انسان جذابتر هستند . شما اگر نگاه و رفتار صلحجویانه و توسری خورده یک گوسفند را داشته باشید در لیست خوش تیپ ها جائی برای شما نیست .  

بنابراین ٬ در نگاه شما باید بارقه ای از یک موجود شکارچی باشد . این نگاه یعنی چشمی که برق می زند و نوعی تمایل خفیف در پشت آن هست .نگاهی که در آن هوش هست . نگاهی زیرکانه و جذاب . 

نگاه موجودی که شکار است نگاه مضطرب .ترسو و کز کرده است . این حیوانات تمایل شدیدی به استتار ٬ پنهان شدن و فرار دارند . کسانی که در جمع کز می کنند و از تماس چشمی فرار می کنند . این بدترین نوع رفتار است . حتی جنیفرلوپز با چنین رفتاری از چشم ها می افتد .

نگاه رو به پائین . نگاه کتک خورده و هراسان است . این خیلی بد است و شما را زشت جلوه می دهد . بهترین جا برای تماس چشمی با یک نفر دیگر چشم راست او است . به چشم راست او نگاه کنید و این بهترین راه برای زیبا جلوه دادن چشم های شما است .

نگاه شکارچی قدرت دارد و از اعتماد به نفس حکایت می کند . فرمول ساده ای برای آن این است . به یک چیز خوب فکر کنید . خاطره ای از یک موفقیت ٬ قبول شدن در یک ازمون . این موضوع باید فقط در نگاه شما باشد و صورت شما را تبدیل به کسی که با لبخند احمقانه ای به سقف خیره شده نباشد .نگاه درست یعنی چشمانی که می خندند و اعتماد به نفس دارند .

دیگر ویژگی شکارچی تسلط است . تسلط به محیط . این یعنی اعتمادی که به خودتان دارید . شما همین را به دیگران انتقال می دهید . منظورم تصوری است که از خودتان دارید . باید حس یک برنده را داشته باشید و اگر حس یک بازنده را داشته باشید به سرعت نور آن را به طرف منتقل خواهید کرد .

هنگام یک مکالمه سعی کنید ابتکار عمل را شما داشته باشید و خطوط اصلی را شما معین کنید . منتهی این کار باید ظریف و هوشمندانه باشد وگرنه نتیجه عکس می دهد . در یک کلام مردم از قدرت خوششان می اید و صد البته صداقت است که باعث  می شود قوی جلوه کنید . هرچه بیشتر دروغ بگوئید و لاف بزنید در چشم مردم  ضعیف تر جلوه می کنید .

شما توی آینه چه چیز را می بینید ؟ خودتان را ؟ خوب این یک امر بدیهی است . منتهی من شک دارم بتوانید درست نگاه کنید . اغلب مردم خودشان را درست نمی بینند . آنها بیشتر به نقطه قوت های صورت خودشان یا به چشمان خود خیره می شوند . این غلط است . فرمولی ساده برای غلبه به این ضعف هست . نگاه خود را به پشت تصویر توی آینه معطوف کنید . سعی کنید کل را ببینید و نه جزئی از صورت  را . اینجوری دید درستی از فیزیک خود ندارید .

لطفا درست لباس بپوشید . این را از نظر دوستان خود می توانید بفهمید . یعنی آن لباسی که به شما می اید .

هنگام غذا خوردن . ای داد بیداد . واقعا خیلی ها بلد نیستند درست غذا بخورند . بعضی چنان سرو صدائی راه می اندازند که من یکی هوس می کنم بسقاب را توی صورتشان بکویم !

توی خیابان و مترو وقتی مردم را می بینم تعجب می کنم . درصد بالای کسانی که لباس مارک دار می پوشند ولی بلد نیستند درست راه بروند یا بایستند .

لطفا قوز نکنید . ستون فقرات را صاف کنید . همین نکته  سریعترین راه برای زیباتر شدن است . باز تاکید می کنم خیلی ها درست ایستادن را بلد نیستند . کمر صاف و سر بالا . به مردم جلوی ویترین مغازه ها نگاه کنید .  بد می ایستند و شانه ها چنان افتاده است که انگاز زیر دنیا هستند . این جور ایستادن به دیگران تصویری از یک آدم بازنده می دهد .

 درست بنشینید . به صندلی تکیه بدهید . خم نشوید . به جلو خم نشوید . مثل مجسمه هم شق و رق و عصا قورت داده نباشید .

پشت فرمان . وحشتناک است . درصد بالائی خودشان را روی فرمان می اندازند . مثل راننده های تاکسی بار ! لطفا به پشتی صندلی تکیه بدهید و صندلی را خیلی عقب یا جلو نبرید . بعضی از پسرها عادت دارند با یک دست فرمان را از کنار بگیرند و به طور مورب روی آن خم شوند . انگار طرف مشغول تیراندازی با تیرو کمان است و نه رانندگی !  اگر روی فرمان قوز می کنید برای اصلاح آن بد نیست در ابتدا فرمان را از پائین بگیرید . اینجوری خود به خود درست خواهید نشست .

راه رفتن . من انتظار ندارم مثل مانکن های فشن تی وی راه بروید . ولی نگاه کنید به پنجه های پای خودتان . اغلب مردم پنجه ها را به بیرون خم می کنند . مثل اردک . لطفا لطفا لطفا پنجه های پا موازی باشد . اوایل کمی سخت است اما بعدا عادت خواهید کرد .

حرکات اضافی و بلند دست موقع راه رفتن هم زیاد است . آرنج هائی که از بدن زیادی فاصله دارند . بدترین حالت است . شما را بدهیکل جلوه می دهد .

گردن . لطفا سر صاف باشد .

بوی بد ٬ در اقایان زیادتر است . مخصوصا تابستان . یک اسپری خوش بو کننده نه قیمت زیادی دارد و نه جای زیادی در کیف شما اشغال می کند . توی مترو بعضی ها چنان بوئی می دهند که انگار یک سطل زباله در اغوش گرفته اند . برای کسانی که مثل خودم سیگاری هستند مسواک کردن چند بار در روز یک وظیفه است . وگرنه بو می دهید عزیزان من .

صحبت کردن ٬ مهم است . بسیار هم مهم است . خوب و شمرده حرف بزنید . اگر بد حرف می زنید تمرین کنید . بهترین راه این است که صدای خود را ضبط کنید و به آن گوش دهید . اصلاح آن  یک ماه بیشتر زمان نمی برد و در عوض یک عمر بهتر خواهید بود . اگر خجالتی هستید و در برابر غریبه ها هول می شوید برای شروع بهتر است آنها را در ذهن خود عوض کنید . یعنی فرض کنید این پسر برادر شما است و یا آن دختر خواهر شما است . در عین حال همانجور که در بالا گفتم موقع حرف زدن به چیزهای خوب فکر کنید .

تماس چشمی و حرکات بدن موقع حرف زدن . جلوی آینه حرف بزنید یا بهتر این است  از یک دوست صمیمی بخواهید راجع به این موضوع نظر بدهد . برای تمرین کردن خوب است از فروشنده های مغازه شروع کنید . هر خریدی که از سوپر دریانی سر کوچه می کنید می تواند یک تمرین باشد .

یکی دو نکته در مورد تماس با جنس مخالف ٬ چه دوست پسر و چه همسر . بدترین راهی که اغلب مردم انتخاب می کنند رفتار مادرانه است . مثل یک مادر عمل می کنند . نگرانی ها و توجهاتی که به جنس مخالف خود دارند مثل یک مادر یا یک پدر است . این لطمه وحشتناکی به رابطه شما می زند و قسمت اعظم این موضوع بر می گردد به جاذبه جنسی شما و آن را نابود می کند . به زبان ساده وقتی طرف  به جذابیت جنسی شما فکر می کند احساس گناه می کند و شما تبدیل به یک تابوی جانانه می شوید . درصد بسیار زیادی از روابط زناشوئی به همین دلیل از هم پاشیده می شوند . مخصوصا در دراز مدت این موضوع  ردخور ندارد .

بعضی از خانم ها عشوه گری زنانه و چیزهائی از این قبیل را با بی عفتی اشتباه می گیرند و تصور می کنند هرچه خشک تر و یخ تر باشند عفیف تر به نظر می ایند ! این معرکه است ! از همین حالا در لیست طلاق هستید و یا دوست پسرتان شما را ترک می کند .

نق زدن و از مشکلات حرف زدن . چیزی که اغلب پسر و دخترها در قرارها رعایت نمی کنند همین است . خوب البته دوست شما سعی می کند به دقت گوش کند و به شما کمک کند . منتهی بعد از مدتی نام شما در ذهن او مترادف با مشکل و گلایه و مسائل منفی خواهد شد .

بسیاری از دخترها و پسرها از این شکایت دارند که در خیابان یا هرجای دیگری مورد توجه نیستند . درصد بالائی از این عزیزان انقدر اخمو و عصبانی هستند که کسی جرات ندارد به انها نزدیک شود . لطفا دقت کنید جدی بودن به معنای عصبانیت نیست ! خیلی ها فکر می کنند نگاه آنها در خیابان همان نگاهی است که در اینه به خود دارند . نه اصلا اینطور نیست . نگاهی که در اینه دارید خیلی دوستانه تر و ملایم تر است . سعی کنید میمیک صورت خود را اصلاح کنید . شاید بیش از حد خشک است . اگر از یک نفر خوشتان می اید آن را در نگاه خود نشان دهید و با عصبانیت و خشونت به او نگاه نکنید . به نظر عجیب است اما خیلی ها این کار را انجام می دهند .

شما باید شاداب و جذاب  جلوه کنید . ممکن است اینجوری نباشید ولی لطفا سعی کنید همینطور  به  نظر بیائید .  مردم به چشمان  خود بیشتر از هرچیزی اعتماد دارند . مثلی قدیمی هست که خیلی هم درست است : احساس زیبائی نصف زیبائی است !

بسیار خوب ٬ همین ها کافی است . موارد بالا همگی کاربردی و عملی هستند .ممکن است بعضی ها مخالف باشند ولی من با خیلی از خانم ها این موارد را کار کرده ام  و اغلب آنها در انتها راضی و خوشحال بوده اند  . مواردی که در این پست نوشتم همه قضیه نیست و صدالبته نمی شود همه را نوشت و لیست کرد . قطعا تمرین با سوژه خیلی بهتر و سریعتر است . منتهی اصل قضیه  در تئوری  همین است که در این پست خواندید .

  این نکات به طور رایگان تقدیم به شما شد ! لطفا دقت کنید که هر چیزی نیاز به تکرار و تمرین و زمان دارد و به دلیل اینرسی ذهن بشر صرف خواستن کافی نیست .  بنابراین وقت و انرژی  بگذارید تا تغییر کنید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت   توسط سهیل  | 

 

death proof soundtrack songs
Free Music | free Mp3