الگوهای مذهبی :
بعضی اوقات آدمهائی را می بینید که می گویند به مذهب اعتقادی ندارند . حرف آنها تا حدی درست است . اما اگر می دانستند اسطوره ها والگوهای مذهبی چه تاثیر نیرومندی بر رفتار آنها دارد چنین ادعائی نداشتند . در همان ساعات اول تولد در گوش ما قرآن خوانده اند . مذهب چون پوست بر تن ما تنیده شده و تا اعماق جان ما رسوخ کرده است . با کمی دقت می توانید تاثیر مذهب را در اغلب رفتار آدمها ببینید . الگوهای مشابه و مکرر ٬ چه حاج اقای بازاری چه فلان دختر جردنی .
فقط به عنوان مثال :
یک مهمانی یا تولد است . صاحبخانه سراغ دخترخانمی می رود و از او می خواهد که برقصد و ادامه ماجرا اغلب چنین است :
ــ برقص
ــ نه
ـ برقص
ـ نه ٬ آخه بلد نیستم .
ــ برقص دیگه
ــ نه ٬ آخه نمیشه ٬ نمی تونم...
این ناز و اداها از اینجا می آید :
ــ بخوان
ــ خواندن بلد نیستم .
ــ بخوان
ــ چه بخوانم . نمی توانم ٬ خواندن بلد نیستم .
ــ بخوان به نام پروردگاری که تو را خلق کرد....
..............................................................................................
ناهشیار :
در ناهشیار نه تصویر هست و نه صوت و نه رایحه ٬ این ها در حافظه هشیار انسان است . انسان می تواند تصاویر را به خاطر بسپرد . اما در ناهشیار هر چیزی به شکل کلمه در می اید . تصاویر تبدیل به متن های توصیفی می شوند . همچنین هرچیز دیگری که فکرش را بکنید . اینها همه به صورت متن در می اید . به همین دلیل است که ساختار ناهشیار با ساختار زبان یکی است . ناهشیار نمی تواند رک و راست صحبت کند . او مثل یک شاعر از تشبیه و مجاز و استعاره استفاده می کند . این کلید اصلی تعبیر رویا است . تصویری که تبدیل به یک متن توصیفی شده و حالا یک بار دیگر از متن به تصویر تبدیل می شود . به همین علت رویاها سردرگم و نامتوازن و غیر حقیقی هستند .
............................................................................
روسپید :
موطن اصلی بشر زبان است . ما در واقع وطن جغرافیائی نداریم . ما صرفا اهل کشوری نیستیم که در مرزهائی محصور شده و نامش ایران است . موضوع چیز دیگری است . ما در حقیقت ٬ ساکنان زبان فارسی هستیم .
درزبان ما نوعی طنز و اشارات غیر مستقیم هست . توجه به ریشه لغات و اشکال اولیه آنها نتایج جالبی در بر دارد . برای مثال به کلمه روسپی دقت کنید . در ابتدا چیز خاصی به ذهن نمی اید . اما نکته جالب این جا است . این کلمه در اصل روسپید است و بر اثر تکرار و زمان تبدیل به روسپی شده است . اشاره ای طنزالود به کسانی که شغل آنها همین است .
....................................................................................
ادیپ ـ الکترا :
کمپلکس یا عقده ادیپ ــ الکترا علی رغم سادگی بسیار پیچیده است . کمتر کسی واقعا متوجه اصل موضوع است . گذشته از همه اینها ٬ در بیان این ماجرا یک چیز مهم از قلم می افتد و آن طرف دیگر قضیه یعنی مادر است .
بله ٬ مادر هم تقریبا به اندازه کودک ضربه می خورد . این دو در ابتدا یکی بودند . نوزاد در بطن مادر است و بعد از تولد ٬ همه عوامل دست به دست هم می دهند تا این دو را از هم جدا کنند . مانند دو تخته پاره که بر اثر نوسان امواج رفته رفته دور می شوند و این جدائی صد البته بسیار بسیار دردناک است .
اولین ضربه هویت قانونی نوزاد است . او نام فامیلی پدر را می گیرد . از لحاظ قانونی دیگر متعلق به مادر نیست . همینطور ادامه دارد . ضربه های مختلف و فاصله ای که مدام افزایش می یابد . وقتی مادر شیر دادن به کودک را متوقف می کند . کم کم دچار اولین عادت ماهانه می شود و حالا از نقش طبیعی مادر انصراف داده و مثل سابق تبدیل به یک زن می شود . این هم ضربه دیگری است . افسردگی بعد از زایمان چیز رایجی است و علت آن همین جدائی ها است .
همه شما لبخند و ارتباط مادر با نوزاد را دیده اید . وقتی نوزاد سه چهار ماهه در پاسخ به مادر لبخند می زند . مادرش غرق چنان شعفی می شود که انگار همه دنیا را به او داده اند . نکته این است که اغلب لبخند نوزاد پاسخی آینه وار به لبخند مادر است . او میل و تمنای خویش را به صورت واژگونه از کودک دریافت می کند .
...............................................................................
همیشه فاصله ای هست :
ذات زبان در احضار امر غایب است . نوزادی که سعی می کند غیاب مادر را با کلام ٬ چه با ندا و چه توصیف برطرف کند .این ذات اصلی زبان و بسیار نکته مهمی است . یعنی زبان صرفا برای همین به وجود می اید و تکامل پیدا می کند . یعنی مجاز ٬ ذات مجازی زبان باعث می شود که هیچ وقت کلمه نتواند به شیئی برسد . همیشه فاصله ای هست . هرچند اندک ٬ هرچند ناچیز ٬ اما فاصله ای هست . مثل تیرهائی که به فاصله اندک و مماس از کنار هدف می گذرند .
وقتی شما به خودتان فکر می کنید . به نوعی راجع به خود حرف می زنید . به طور کلی انسان با کلام فکر می کند . وقتی راجع به چیزی فکر می کنید در واقع دارید راجع به آن صحبت می کنید . حالا آن فاصله ای که در بالا گفتم ٬ یعنی ذات اصلی زبان باعث می شود که شما هیچ وقت ٬ هیچ وقت نتوانید واقعا به خود نزدیک شوید و خودتان را دقیق درک کنید . بین انسان و خودش فاصله ای هست. همیشه فاصله ای هست . تنهائی عمیق بشر از اینجا می اید .
..............................................................................................
تنفر از همسایگان :
شیعه و سنی ٬ آملی و بابلی ٬ اردبیلی و تبریزی ٬ هزار مثال دیگر هم هست . اغلب ساکنان شهرهای نزدیک و کسانی که فقط در جزئیات با هم اختلاف اندکی دارند با هم دشمن هستند و خصومت دارند . این دشمنی از کجا می اید ؟
واقعیت این است که انسان کم یا زیاد دچار خودشیفتگی است ٬ از طرف دیگر همین خودشیفتگی باعث نفرت و انزجار هم هست . همیشه صفات متضاد با هم هستند . در عشق نفرت هست و در نفرت علاقه .
وقتی من خودم را در دیگری می بینم ٬ همچنان که یک تبریزی ٬اردبیلی مشابه خودش را می بیند ٬ یا شیعه سنی را می بیند که در جزئیات با او متفاوت است . این تنفر برانگیخته می شود و به صورت دشمنی متجلی می شود . بابلی با مشهدی مشکلی ندارد چون شبیه به او نیست . اما با یک املی دشمن است . خود را در او می بیند . بدش می اید .
قبول ندارید ؟ در انسان خود شیفتگی و نفرت به خودش نیست ؟ امتحان کردن آن خیلی ساده است . نوزاد ده یا نه ماهه ای را در برابر اینه بگیرید . در ابتدا واکنش خاصی نشان نمی دهد .بعد کم کم خودش را می شناسد . می فهمد که تصویر در اینه متعلق به او است . حالا به خودش لبخند می زند . با تحسین و اعجابی شادمانه غرق تصویر خود می شود . چند لحظه بعد ناگهان تصویر را می زند . با دست پرخاشگرانه و محکم به تصویر خودش می کوبد . مرحله اینه بسیار مهم و یکی از مباحث زیبای روان کاوی است . ما خودشیفته ایم ٬ همان قدر که از خودمان متنفریم .
............................................................................................
فرهنگ و رسوم :
انسان موجودی معنوی ٬ یا آن گونه که هایدگر می گوید متافیزیکی است . این به معنای مذهبی نیست ٬بلکه معنی عمیق تری دارد . وجود انسانی دارای سه بعد است و مهم ترین جنبه آن ساحت رمز و اشاره است . همانگونه که روان کاوی می گوید .
ساحت رمز و اشاره به معنای رفتار و گفتار سمبلیک است . کارهائی که اشاره به چیز دیگری می کنند ٬ کلماتی که معنای دیگری دارند . شما دست یک نفر را فشار می دهید . در همه جای دنیا این کار یعنی ابراز دوستی ٬ رفتار سمبلیک یعنی همین و به همین ترتیب سنت و فرهنگ سرشار از رفتار سمبلیک است .
بودائی جسد را می سوزاند و کوزه خاکستر پدرش را می گذارد سر تاقچه ٬ مسیحی با لباس در تابوت و مسلمان با کفن در قبر می گذارد . هرفرهنگی برای خودش رسم و رسوماتی دارد . همچنان که جشن ها و شادی ها دارد .
این مراسم همیشه و همیشه معنای عمیق تری دارند . عدم برگزاری ختم باعث غم و اندوه همیشگی و سوگ بی پایان می شود . این یک امر بدیهی است و تجربیات مکرر بالینی هم اشاره به همین موضوع دارد .
کاری به رخنه فرهنگ عرب در مراسم ایرانی ندارم . این یک بحث جدا است . می خواهم بگویم فرهنگ و مراسم را جدی بگیرید . این ها صرفا مسائل کلیشه ای و مناسک بی معنی نیستند . بلکه جنبه های عمیق تر و جدی تری دارند . در یک کلام ٬ آنها باعث تسهیل زندگی می شوند .
خیلی اوقات از این و آن می شنویم که باید فلان رسم را برانداخت ٬ من آدم روشنفکری هستم و به این چیزها اعتقادی ندارم ! نه ٬ لطفا تحت تاثیر جوجه روشنفکرهای بی سواد قرار نگیرید . آنها نمی دانند چه می گویند ٬ تصور می کنند اینجوری شیک تر است !
اصلاح و ویرایش موضوعی جدا است . بدبخت ملتی که با فرهنگ خودش دشمنی دارد .
....................................................................................
ژوئی سانس :
ژوئی سانس یک لغت فرانسوی است . به معنای دردی که لذت بخش است . وقتی خودتان را می خارید در واقع درد و تحریک اندکی حس می کنید که باعث تسکین است . ژوئی سانس اصل و حقیقت بسیاری از رفتارهای ما است . وسواس یا افسردگی یا هر رفتاری که در این مقوله می گنجد .
رفتاری که از یک لحاظ ازار دهنده است . کسی که دستش را هربار هفت مرتبه می شوید . کسی که بیست و پنج قفل به درب منزل خود زده است . کسی که هر ساعت ده بار به همسرش تلفن می کند و او را چک می کند .
همه این آدمها از این موضوع ناراضی هستند . آنها می گویند این قضیه آنها را ازار می دهد . از طرف دیگر این کار را ادامه می دهند . نمی توانند آن را ترک کنند . این همان ژوئی سانس است . آنها ادامه می دهند چون با این اعمال تسکین می یابند . نوعی لذت ناهشیار در آن هست . همیشه پشت رفتارهای غیرنرمال لذت و ارامش هست . هرچند اغلب آنها این موضوع را انکار می کنند یا باور نمی کنند .
چیزی شبیه به این شعر از شاملو ٬ اگر درست در خاطرم باشد :
خشم آگین و پرخاشگر ٬ نگهبان عبوس غم خویشیم....
باری ٬ نگاه کنید به ویترین داروخانه ها ٬ هزار و یک روش برای طولانی تر کردن عمل جنسی هست . انواع و اقسام کالاها ٬ از قرص و اسپری تا کاــ نـ دم و ویاـگرا و هزار روش دیگر که نمی دانم اسم آنها چیست .
عمل جنسی که نزدیک به یک ساعت طول می کشد ! این دیگر س ـکـس نیست ٬ شکنجه است . از یک طرف هرلحظه ارزو می کنند زودتر تمام شود و خلاص شوند . از طرف دیگر دوست دارند ادامه داشته باشد . بازهم بیشتر ! ماشالله برای خودش ریاضتی است ! این هم مثال خوبی است برای همین ژوئی سانس کذائی .....