قندون
در این مدت کلی کامنت خصوصی و عمومی داشتم که همگی راجع به قندون پرسیده بودند . ظاهرا قندون در حال تبدیل شدن به یکی از سلبریتی های وبلاگستان است ! این پست هم باشد مال قندون ٬ حالا که نزدیک به سه هفته و اندی از آمدن قندون به خانه من می گذرد .
این دختر ما از تنهائی خوشش نمی آید . وقتی من در اطاق خواب یا پشت کامپیوتر هستم می اید و در صندلی کناری می نشیند . تازگی ها به میز و مونیتور هم علاقه خاصی پیدا کرده است . کنار اسپیکر می خوابد و یا درست جلوی مونیتور می نشیند و دید من را کور می کند . اغلب هم دنبال فلش موس است و جلوی مونیتور بالا پائین می پرد تا آن را بگیرد .

یکی از عجیب ترین کارهای قندون نحوه خوابیدنش است . گربه ها اغلب به چند طریق رایج و گربه وار می خوابند . اما قندون دقیقا مثل آدمها می خوابد . فکر می کنم از خوابیدن من تقلید می کند . قندون دقیقا دراز می کشد . گاهی به پشت دراز می کشد و یک پا را می اندازد روی پای دیگر و دستش را هم می گذارد زیر سرش ! گاهی هم از پهلو دراز می کشد و یک دستش را می گذارد زیر گونه اش . دقیقا مثل آدمها . من ندیده ام گربه ای اینجوری بخوابد .
و اما شب ها موقع خوابیدن ماجراهای زیادی با این قندون خانم دارم ! مصیبت اصلی زمانی است که بعد از ظهر و سرشب را حسابی خوابیده و دیگر خوابش نمی اید . در این مواقع واویلا است .
می اید روی تخت و کمین می نشیند . چشمهایش مثل آتش می درخشد . به پاهای آدم خیلی علاقمند است . به هرحال شما گاهی پایتان را زیر پتو تکان می دهید . بعد قندون خانم با شادمانی می پرد روی پای شما و حالا پنجولی نکن ٬ کی پنجولی بکن ٬ دیگر گاز گرفتنش به کنار .

مصیبت بعدی علاقه قندون خانم به پیاده روی روی بدن من بیچاره است . دقیقا مثل خانم هائی که دور میدان پارک راه می روند و پیاده روی می کنند . مدام از روی سر من بیچاره چهار دست و پا می رود تا پنجه پاها و بعد انجا بر می گردد روی سرم و روی صورت آدم دور می زند و بر می گردد به سمت پائین . هزار بار این راه را می رود و بر می گردد .
اگر شما خیلی مراعات بکنید و از دست قندون جرات نکنید کوچکترین حرکتی به خودتان بدهید باز سینه شما کمی بالا و پائین می رود . طبعا پتو هم حرکت مختصری می کند . در این حالت می نشیند کنار آدم و با هر حرکت سینه با دست یک ضربه می زند . هی دوب دوب دوب ...
البته خیلی اوقات هم محبتش گل می کند و خیلی بادقت و سلیقه شروع می کند به لیسیدن صورت آدم !
به هرحال من بیچاره تقریبا عادت کرده ام و انگار نه انگار ٬ راحت می خوابم . قندون هم کمی بعد خوابش می گیرد و می اید زیر پتو و خودش را می چسباند به بدن آدم و می خوابد . انقدر قشنگ می خوابد و خرخر می کند که آدم دلش نمی اید صبح رختخواب گرم قندونی را رها کند و بیدار شود .
حیوانات هم رویا می بینند . مخصوصا سگ ها ٬ قندون هم گاهی در خواب میومیو خفیفی می کند یا با پنجه اش به چیزی در هوا چنگ می زند .
یک عادت بد دارد . از کتاب خوشش نمی اید . وقتی شما کتاب می خوانید می پرد روی آن و گازش می گیرد . سعی می کند پاره اش کند . مخصوصا اگر قبل از خواب به قندون کم محلی کنید و سرتان به کتاب باشد دیگر به این سادگی ها رضایت نمی دهد . قبل از خواب حتما باید بغلش کنید و حداقل ده دقیقه نوازشش کنید . نوازش صورتش را خیلی دوست دارد . یعنی باید با انگشت دقیقا بین چشمها و روی بینی اش را نوازش بکنید تا رضایت بدهد .
چند روز پیش قرار بود یکی از دوستان بیاید اینجا و گربه اش را هم بیاورد تا با قندون بازی کند . من برای قندون یک زنجیر نقره ای کوتاه خیلی خوشگل خریده بودم و آن را با هزار مصیبت بستم به گردنش ( حاضر نمی شد یک دقیقه ارام بگیرد ) . خلاصه قندون از همان لحظه اول نهایت تلاش خودش را کرد تا زنجیر را از گردنش باز کند . اخر مجبور شدم خودم بازش کنم . گربه ها عموما از هر نوع گردنبند و قلاده متنفرند و به این سادگی ها قبولش نمی کنند .

خلاصه . قندون با آن گربه دیگر که اسمش لیلی بود حسابی دوست شد و کلی دنبال هم دویدند . آخر نمی شد تشخیص داد کدام یک دنبال دیگری می کند . و اما مشکل از آنجا شروع شد که من لیلی را بغل کردم . بلافاصله حسادت قندون خانم برانگیخته شد و چنان گازی از دم لیلی بیچاره گرفت که فریادش به هوا رفت . بعد از آن هم لیلی هرجا می خواست برود که مخصوص قندون بود ( مثل روی صندلی چرمی یا گوشه پیانو ) قندون خانم نهایت تلاش خودش را می کرد تا آن بیچاره را بکشد پائین و خلاصه پدر لیلی بیچاره در آمد و مهمان نوازی قندون خانم ده دقیقه بیشتر طول نکشید .
ظرف غذاهای قندون که یک ظرف اب و یک ظرف شیر و دیگری ظرف غذا است در گوشه سالن است . آنجا هم از نظر قندون یک نقطه استراتژیک است و اگر به آنها نزدیک شوید حتما با اعتراض های پنجولی قندون مواجه خواهید شد . علتش این است که فکر می کند احتمالا ممکن است شما غذای قندون را بخورید یا شیرش را سر بکشید !
در این مدت قندون حسابی بزرگ شده و مخصوصا کلی تپلی و چاق و چله شده است . مخصوصا پاهای عقبش خیلی بامزه و تپلی است . گاهی بغلش می کنم و چند دقیقه توی حیاط گردش می کنیم . گربه های دیگر را که می بینم متوجه تپلی بودن قندون می شوم . چند تائی دوست از گربه های محل دارد . وقتی پشت پنجره می نشیند آنها هم می ایند و با هم سلام و علیک می کنند یا همدیگر را از پشت شیشه بو می کنند . اینجور وقتها گاهی قندون میومیو می کند و دلش می خواهد بیرون برود . ولی من هنوز می ترسم و به نظرم زود است . از چند ماه بعد پنجره را باز می گذارم تا قندون برود بیرون و برگردد . حالا زود است و ممکن است گم بشود .

تازگی ها آینه را هم کشف کرده . می داند که گربه توی اینه تصویر خودش است . دیروز نیم ساعتی مشغول تماشای خودش بود . دمش را بالا می گرفت و تکان می داد و خیلی متفکرانه به آینه نگاه می کرد . کاملا مثل دختری که به دقت توی اینه به خودش نگاه می کند . قندون هم می خواست بداند دمش را بالاتر بگیرد بهتر است یا پائین ؟!
دو سه روز قبل بردمش حمام و این دفعه قضیه خیلی راحت ختم به خیر شد . اول این که دستکش دستم کردم . دیگر این که مثل دفعه قبل زیر شیر اب کشی نکردم . یک لگن کوچک پر از اب نیم گرم و شامپو بچه ٬ اصلا هم بیتابی نکرد و راحت نشسته بود . حتی موقع شستن خوشش آمده بود و خرخر می کرد . بعد یک لگن دیگر پر از اب نیم گرم که گذاشتمش توی آن تا کف از بدنش پاک بشود . بعد با حوله خشکش کردم و گذاشتمش توی سبد در دار خودش . سبد را گذاشتم روی شوفاژ تا سردش نشود و بعد با سشوار حدود پنج دقیقه خشکش کردم .
در عوض یک بار که سعی کردم به جای حمام با حوله تر تمیزش کنم خیلی بی قراری کرد و پدرم را درآورد .
چند روز پیش من باید حتما نیم ساعت چیزی می خواندم . قندون نمی گذاشت . هرچه دعوایش کردم بدتر لج می کرد . من هم کفرم در آمد . رفتم نصف استکان اب با خودم آوردم و مشغول خواندن شدم . قندون هم می دانست انگار خبری است و زیر تخت بود . بعد از چند دقیقه با احتیاط کله اش را آورد بیرون تا ببیند اوضاع از چه قرار است . من هم آب را ریختم روی سرش ! این بار موثر واقع شد و دیگر اذیت نکرد . قبلا فقط با صدای بلند می گفتم نکن و او هم نمی ترسید و بیشتر لج می کرد .
اگر دست های من بیچاره را ببینید پر از جای چنگ قندون خانم است . خداوند به قندون دوتا پنجول داده که هم موقع عصبانیت و هم موقع خوشحالی به یک اندازه از آنها استفاده می کند ! و اما تازگی ها وقتی موقع بازی دستم را گاز می گیرد شروع می کنم به آه و ناله که ای وای دردم اومد و او هم فوری شروع می کند به جای چنگ را لیسیدن ! به نظر خودش اینجوری جبران می شود !
خواهشمند است این افراد را در حضور مردم شلاق بزنید بعد از کوه پرتاب کنید بعد در روغن داغ بچوشانید بعد برای چند سال در اردوگاه کار اجباری به کار گیرید بعد باز همه مراحل فوق را اجرا کرده بعد اعدام کنید